گروه سیاسی: در روزهایی که بحث نسبت میان «مذاکره»، «صلح» و «مقاومت» بار دیگر به یکی از جدیترین مناقشات سیاسی کشور تبدیل شده، یک استدلال تاریخی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است: صلح حدیبیه.
به گزارش بولتن نیوز، سیدحسن خمینی اخیراً در سخنانی با اشاره به ماجرای حدیبیه گفت که «فتح مبین» تنها به جنگهای بدر، احد، خندق و تبوک مربوط نمیشود و صلح حدیبیه نیز مصداق آن بوده است؛ او همچنین تأکید کرد که گاهی ثمرات یک «مصالحه درست» از صدها جنگ بیشتر است.
این سخنان البته در چارچوب بحثی درباره ضرورت حفظ وحدت و پذیرش تصمیمات کلان نظام مطرح شده بود و حسن خمینی صراحتاً گفته بود اگر تصمیم بر جنگ باشد همه باید در کنار هم باشند و اگر تصمیم بر صلح و مذاکره باشد نیز همین وحدت باید حفظ شود. اما همین ارجاع تاریخی، واکنش تند آیتالله حسینی قزوینی را به دنبال داشت.
ایشا در کلیپی که از برنامه «حبلالمتین» در اول شهریور ۱۴۰۵ منتشر شده، اساساً این پرسش را مطرح میکند که آیا میتوان صلح حدیبیه را بدون توجه به شرایط تاریخی، طرفین درگیر و نتایج آن، بهعنوان الگویی برای صلح با آمریکا در شرایط کنونی مطرح کرد؟ کانال رسمی او نیز این کلیپ را با عنوان «صلح حدیبیه دلیل صلح با آمریکا میشود؟» منتشر کرده و نوشته است که وی در این برنامه به این استدلال پاسخ داده است.
نکته محوری در این مناقشه را باید دقیقتر از دوگانه ساده «جنگ یا صلح» دید. حتی در ادبیات فقهی نیز اصل مصالحه مطلق و بدون قید نیست؛ برای نمونه، در توضیحالمسائل جامع آیتالله سیستانی تصریح شده که مصالحه در امور مختلف ممکن است، اما نباید برخلاف حکم شرع باشد. بنابراین پرسش اساسی این نیست که «آیا اسلام با صلح مخالف است؟»؛ چنین گزارهای اساساً قابل دفاع نیست. پرسش این است:
صلح با چه کسی؟ بر اساس چه موازنهای؟ با چه تضمینی؟ با چه هدفی؟ و با چه نتیجهای؟
صلح حدیبیه نیز دقیقاً به همین دلیل نمیتواند صرفاً به یک واژه تقلیل پیدا کند. آنچه در سال ششم هجری رخ داد، یک رخداد تاریخی مشخص با شرایط، بازیگران، اهداف و پیامدهای معین بود؛ نمیتوان تنها با بیرون کشیدن واژه «صلح» از آن، نسخهای عمومی برای هر مناقشه سیاسی در هر زمان ساخت. اتفاقاً خود روایت تاریخی حدیبیه نشان میدهد که مصلحتسنجی، جایگزین اصول نمیشود؛ بلکه در چارچوب اصول انجام میگیرد.
در سوی دیگر، آیتالله حسینی قزوینی بر یک تمایز اساسی تأکید دارد: صلح الزاماً به معنای عقبنشینی نیست، همانطور که مذاکره الزاماً به معنای پیروزی نیست. کانال رسمی ایشان در مطالب مرتبط با مواضع او درباره مذاکره، بر مسئله «نقض عهد» و رفتار طرف مقابل نیز تأکید کرده و در سخنانی دیگر گفته است که رحمت پیامبر(ص) به معنای نادیده گرفتن خیانت و پیمانشکنی دشمن نیست.
از همین زاویه است که پاسخ صریح ایشان به استنادهای اخیر به حدیبیه قابل فهم میشود. ایشان در کلیپ منتشرشده، با لحنی بسیار صریح میپرسد: «صلح چندبار؟!»
و در ادامه، با ادبیاتی صریح میگوید طرح مداوم بحث صلح در شرایط فعلی را نمیتوان صرفاً با ارجاع به حدیبیه توجیه کرد. این بخش از سخنان او در بازنشرهای مختلف نیز به همین صورت منعکس شده است. البته باید میان ادبیات تند سخنران و اصل استدلال تفکیک قائل شد. ممکن است درباره ادبیات استفادهشده بحث شود، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا هر صلحی، «صلح حدیبیه» است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی دقیق شرایط است، نه صرفاً استفاده از یک تشبیه تاریخی.
یکی از نکات مهم در فهم این مناقشه آن است که صلح حدیبیه را نمیتوان صرفاً به عنوان نمونهای از «پرهیز پیامبر از جنگ» معرفی کرد.
در روایت تاریخی، پیامبر اسلام(ص) با مسلمانان برای انجام عمره حرکت کرده بود و در حدیبیه با قریش وارد توافق شد؛ این پیمان در نهایت به تحولات مهمی در روابط مسلمانان و قریش انجامید و زمینه را برای تحولات بعدی فراهم کرد. منابع تاریخی و پژوهشی نیز حدیبیه را رخدادی با ابعاد پیچیده سیاسی و دینی میدانند.
حتی در روایت رسمی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی درباره پذیرش قطعنامه ۵۹۸ نیز، صلح حدیبیه بهعنوان نمونهای از تصمیمی معرفی شده که ممکن است در ظاهر برای برخی دشوار یا تلخ باشد اما با تشخیص مصلحت اتخاذ شود.
بنابراین، اصل امکان صلح در منطق سیاسی اسلام محل نزاع نیست؛ محل نزاع، تشخیص مصداق است. و دقیقاً همینجا است که اختلاف دیدگاهها شکل میگیرد. اگر قرار است حدیبیه بهعنوان یک الگوی تاریخی مورد استناد قرار گیرد، باید تمام مؤلفههای آن نیز بررسی شود:
آیا طرف مقابل به تعهدات خود پایبند است؟
آیا توافق موجب تقویت موقعیت مسلمانان میشود؟
آیا صلح، یک تاکتیک برای رسیدن به هدف بزرگتر است یا تبدیل به هدف نهایی شده است؟
آیا طرف مقابل صلح را میخواهد یا صرفاً امتیاز گرفتن از طرف مقابل را؟
و مهمتر از همه: آیا شرایط امروز، واقعاً مشابه شرایط حدیبیه است؟
این پرسشها را نمیتوان با یک جمله «پیامبر هم صلح کرد» کنار گذاشت.
آنچه امروز درباره حدیبیه در فضای سیاسی کشور جریان دارد، در واقع بخشی از یک اختلاف عمیقتر درباره نسبت آرمانگرایی و مصلحتسنجی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. یک نگاه میگوید همانگونه که پیامبر اسلام(ص) در مقطعی صلح را پذیرفت، جمهوری اسلامی نیز باید امکان مذاکره و مصالحه را ــ در صورت تأمین منافع کشور ــ منتفی نداند. نگاه دیگر هشدار میدهد که نباید مفهوم «مصلحت» را از شرایط واقعی دشمن، سابقه پیمانشکنی و نسبت قدرت میان طرفین جدا کرد.
هر دو نگاه، در نهایت به یک سؤال میرسند: مصلحت چیست و چه کسی باید آن را تشخیص دهد؟ پاسخ به این سؤال، بسیار مهمتر از آن است که صرفاً درباره «جنگطلبی» یا «صلحطلبی» افراد قضاوت کنیم.
صلح حدیبیه یک واقعیت تاریخی است؛ اما یک کلمه جادویی برای مشروعیتبخشی به هر توافق سیاسی نیست. همانطور که «مقاومت» نباید به معنای نفی مطلق هرگونه مذاکره و توافق فهم شود، «صلح» نیز نباید به معنای پذیرش هر توافقی صرفاً با استناد به یک واقعه تاریخی تفسیر شود.
مناقشه اخیر میان استنادکنندگان به حدیبیه و منتقدان آن، اگر از سطح شعار و ادبیات تند عبور کند، میتواند به یک بحث جدیتر منجر شود: معیار تشخیص «صلح مصلحتآمیز» از «توافق تحمیلی» چیست؟
این همان نقطهای است که باید در آن درباره تاریخ، منافع ملی، تجربه مذاکرات گذشته و رفتار طرف مقابل سخن گفت؛ نه اینکه صرفاً یک آیه، یک واقعه تاریخی یا یک تعبیر سیاسی را جدا از زمینه اصلی آن به امروز منتقل کرد. و شاید به همین دلیل است که جمله صریح آیتالله حسینی قزوینی، فارغ از ادبیات آن، یک سؤال سیاسی مهم را دوباره روی میز گذاشته است: «صلح» به خودی خود کافی نیست؛ باید دید صلح برای چه، با چه کسی و با چه نتیجهای.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com