گروه اجتماعی سجادی پناه ما مستأجریم؛ همانهایی که هر چند سال یکبار باید زندگیمان را داخل کارتن بگذاریم، روی دوش کارگر اسبابکشی بگذاریم و از خانهای که هنوز بوی زندگی گرفته، خداحافظی کنیم. میگویند هر ۴ بار اسبابکشی، از نظر فرسودگی اثاثیه معادل یک آتشسوزی است؛ اما کسی حساب نکرده که برای یک خانواده، هر اسبابکشی فقط شکستن یک صندلی یا زخمی شدن گوشه یک کمد نیست؛ شکستن بخشی از آرامش، امنیت و خاطرات آن خانواده است. فرش فقط فرش نیست؛ جای پای کودکی فرزندمان روی آن مانده است. میز فقط میز نیست؛ شاهد سالها نان خوردن، درس خواندن و دورهم نشستن ماست. وقتی این وسایل را دوباره در کارتن میگذاریم، انگار بخشی از زندگیمان را بستهبندی میکنیم.
به گزارش بولتن نیوز،اما درد اصلی، اثاثیه نیست؛ "بیثباتی" است. اجارهبها بالا میرود، درآمد از آن عقب میماند و خانواده مجبور میشود برای حفظ سقف بالای سرش، از کیفیت زندگی، آموزش فرزند، درمان، تفریح و حتی آرامش روانی خود بزند. خانهای که باید پناهگاه باشد، تبدیل میشود به یک قرارداد موقت؛ و مستأجر، به انسانی که هر سال نگران یک جمله است: "سال بعد چقدر باید روی پول پیش بگذارم؟" کودکی که باید اتاقش را خانه خودش بداند، یاد میگیرد که اتاقش موقت است؛ مدرسهاش شاید تغییر کند، محلهاش شاید تغییر کند، دوستانش شاید جا بمانند. خانوادهای که باید برای آینده برنامهریزی کند، ناچار است برای "تخلیه" برنامهریزی کند.
فاجعه همینجاست: آتشسوزی یکبار میآید، خسارت میزند و تمام میشود؛ اما اسبابکشیهای اجباری، آتشی هستند که هر چند سال یکبار روشن میشوند و اینبار فقط وسایل را نمیسوزانند؛ "ریشههای خانواده" را میسوزانند. مستأجر شاید خانهاش را از دست ندهد، اما با هر کوچ، کمی از حس تعلق، امنیت و امیدش را از دست میدهد. جامعهای که میلیونها خانواده را در چرخه "پول پیش، اجاره، تمدید، نگرانی و اسبابکشی" گرفتار میکند، فقط با بحران مسکن روبهرو نیست؛ با بحران آرامش، خانواده و آینده روبهروست. مستأجر آتش نگرفته است؛ اما سالهاست در آتشی بیدود زندگی میکند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com