کد خبر: ۸۹۴۶۲۰
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
کالبدشکافی یک نمایش رسانه‌ای / دروغ نجات خلبان آمریکایی را حتی خود آمریکایی‌ها باور نکردند
وقتی پنتاگون و رسانه‌های آمریکایی از «عملیات نجات خلبان در خاک ایران» پرده برداشتند، بسیاری انتظار داشتند با یک سند مستند و دقیق روبه‌رو شوند؛ چیزی شبیه فیلم‌های عملیات ویژه که در آن هر جزئیات، از ساعت پرواز تا مختصات فرود، با دقت روایت می‌شود.

گروه سیاسی: وقتی پنتاگون و رسانه‌های آمریکایی از «عملیات نجات خلبان در خاک ایران» پرده برداشتند، بسیاری انتظار داشتند با یک سند مستند و دقیق روبه‌رو شوند؛ چیزی شبیه فیلم‌های عملیات ویژه که در آن هر جزئیات، از ساعت پرواز تا مختصات فرود، با دقت روایت می‌شود. اما آنچه منتشر شد، بیشتر به یک محصول تبلیغاتی شبیه بود تا یک گزارش عملیاتی. تناقض‌ها آن‌قدر زیاد و آشکار بودند که حتی مخاطبان آمریکایی نیز به آن‌ها واکنش نشان دادند.

گاف اول: فیلم‌هایی که در جای دیگری فیلم‌برداری شده‌اند

به گزارش بولتن نیوز، آشکارترین مشکل، استفاده از تصاویر آرشیوی و نسبت دادن آن‌ها به این عملیات است. ویدیویی که به عنوان بخشی از عملیات نجات منتشر شد، در واقع مربوط به یک تمرین نظامی در ژوئیه ۲۰۲۴ در کالیفرنیا بود. به عبارت دیگر، صحنه‌ای که قرار بود «خاک ایران» را نشان دهد، در پادگان‌های آمریکا فیلم‌برداری شده بود.

در مواردی نیز از تصاویر جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ برای القای فضای اسارت و نجات استفاده شد؛ تصاویری که بیش از سه دهه قدمت دارند و هیچ ارتباطی با ماجرای مورد ادعا ندارند. اگر قرار بود این فیلم سند یک عملیات واقعی باشد، چرا باید از قاب‌های قدیمی و نامرتبط استفاده کند؟

بالگرد اشتباه در عملیات اشتباه

یکی از جزئیات فنی که کارشناسان نظامی به آن اشاره کردند، حضور بالگردی از مدل UH-1D Huey در یکی از ویدیوهاست؛ در حالی که نیروهای ویژه آمریکا در عملیات‌های نجات مدرن معمولاً از بالگردهای بلک هاوک استفاده می‌کنند. این تناقض، این فرضیه را تقویت می‌کند که سازندگان فیلم، بیشتر به دنبال صحنه‌آرایی بوده‌اند تا بازسازی دقیق یک عملیات واقعی.

خلبانی که با کمر شکسته کوه را فتح کرد

مصاحبه خلبان با برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه CBS نیز به جای آنکه روایت را منسجم‌تر کند، بر ابهام‌ها افزود. او ادعا کرد با وجود شکستگی کمر، مسافت طولانی را در کوهستان طی کرده و از صخره‌ها بالا رفته است. این ادعا از نظر پزشکی و عملیاتی بسیار غیرقابل‌باور است. شکستگی کمر معمولاً حرکات پایه را نیز دشوار می‌کند؛ چه رسد به صخره‌نوردی در منطقه‌ای ناامن و تحت تعقیب.

این بخش از روایت، بیشتر به فیلم‌های هالیوودی شبیه است تا گزارش یک سانحه واقعی. گویی قرار بوده قهرمان داستان، حتی با بدن شکسته، از مهلکه بگریزد و دشمن را دور بزند.

تناقض با ادعاهای قبلی مقامات آمریکایی

روایت خلبان درباره سرنگونی جنگنده با موشک، با ادعاهای پیشین دونالد ترامپ که مدعی نابودی کامل پدافند ایران شده بود، در تناقض است. اگر پدافند ایران نابود شده بود، پس چگونه جنگنده آمریکایی هدف قرار گرفت؟ این تناقض نشان می‌دهد که روایت رسمی آمریکا، نه بر اساس واقعیت میدانی، بلکه بر اساس نیاز سیاسی روز تنظیم شده است.

زمین‌گیر شدن یا هدف قرار گرفتن؟

مهم‌ترین تناقض، درباره علت زمین‌گیر شدن هواپیماهای ترابری MC-130J است. واشینگتن ادعا کرد این هواپیماها در باند صحرایی و به دلیل گیر کردن چرخ‌ها در شن زمین‌گیر شده‌اند. اما مقامات ایرانی این ادعا را «نمایش هالیوودی» خواندند و اعلام کردند این هواپیماها شناسایی، رهگیری و آسیب جدی دیده‌اند و سپس برای جلوگیری از به غنیمت رفتن فناوری، توسط خود آمریکایی‌ها منهدم شده‌اند.

تفاوت این دو روایت، فقط یک اختلاف جزئی نیست؛ یکی از آن‌ها می‌گوید عملیات به دلیل یک حادثه پیش‌پاافتاده شکست خورد، دیگری می‌گوید نیروهای ایرانی عملیات را ناکام کردند. انتخاب روایت اول، تلاشی است برای پاک کردن رد دشمن از صحنه.

حتی آمریکایی‌ها هم باور نکردند

واکنش‌های داخلی در آمریکا نیز نشان داد این روایت چندان قابل هضم نیست. کارشناسان نظامی هشدار دادند که نمایش جزئیات یک عملیات نجات در عمق خاک ایران، تاکتیک‌ها و روش‌های نیروهای ویژه را فاش می‌کند. بسیاری از بینندگان نیز این مصاحبه را یک عملیات روانی برای بهبود تصویر دولت آمریکا و جبران شکست دانستند.

یکی از کاربران آمریکایی نوشت: «او با کمر و شانه شکسته از کوه ۷۰۰۰ پایی بالا رفته؟ ما تمام تجهیزات خودمان را منفجر کردیم و ایرانی‌ها را دور زدیم؟ وای، تبلیغات شگفت‌انگیز است.» این جمله، خلاصه‌ای از ناباوری عمومی نسبت به روایت رسمی است.

چرا چنین فیلمی ساخته شد؟

پاسخ را باید در سیاست داخلی آمریکا جست‌وجو کرد. دولت آمریکا پس از سال‌ها حضور نظامی در منطقه و شکست‌های پرهزینه، به یک پیروزی نمادین نیاز داشت. یک عملیات نجات قهرمانانه، حتی اگر میدانی ناکام مانده باشد، می‌تواند در افکار عمومی به یک دستاورد تبدیل شود.

اما مشکل اینجاست که در عصر شبکه‌های اجتماعی، هر گاف کوچک به سرعت شناسایی می‌شود. استفاده از فیلم‌های آرشیوی، بالگرد اشتباه و داستان‌سرایی اغراق‌شده، به جای ترمیم تصویر، آن را بیش از پیش مخدوش کرد.

نتیجه: شکست میدانی، پیروزی رسانه‌ای؟

آنچه آمریکا منتشر کرد، نه یک سند تاریخی، بلکه یک بسته تبلیغاتی بود. بسته‌ای که می‌خواست از یک عملیات پرابهام، یک حماسه بسازد؛ اما در عمل، به کاتالوگی از تناقض‌ها تبدیل شد. فیلم‌های تکراری، بالگرد نامرتبط، خلبان با کمر شکسته و روایت‌های متضاد از علت زمین‌گیر شدن هواپیماها، همه نشان می‌دهند که این ماجرا بیشتر به یک نمایش هالیوودی شبیه است تا یک گزارش نظامی.

اگر قرار بود این فیلم، اعتبار آمریکا را ترمیم کند، نتیجه معکوس داشت. زیرا در دنیای امروز، مخاطب تنها به تصویر قهرمانانه نگاه نمی‌کند؛ او جزئیات را می‌بیند، تناقض‌ها را می‌شنود و می‌پرسد: اگر این عملیات واقعی بود، چرا باید از فیلم‌های قدیمی استفاده شود؟ چرا خلبان با کمر شکسته کوه را فتح می‌کند؟ و چرا روایت رسمی، از پاسخ به یک پرسش ساده درباره «شن» و «آتش» ناتوان است؟

پاسخ احتمالاً این است: چون این فیلم، نه برای ثبت واقعیت، بلکه برای ساختن یک روایت ساخته شده بود. و روایت‌ها، هرچقدر هم خوب پرداخت شوند، وقتی با واقعیت در تناقض باشند، دیر یا زود فرو می‌ریزند.

برچسب ها: خلبان آمریکا

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :