کد خبر: ۸۹۴۱۷۷
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۸
از «رفراندوم جنگ» تا «نفت به هر ننه‌قمری»؛ روایت تناقض‌های یک دهه تصمیم‌گیری
متن‌های منتشرشده از سوی منتقدان دولت‌های اخیر، این بار نه در قالب اظهارنظرهای پراکنده، بلکه در قالبی مستند و زمان‌بندی‌شده، تصویری شفاف از یک پارادوکس تاریخی ترسیم می‌کنند: در مقطع جنگ‌های تحمیلی، از «رفراندوم» سخن می‌رود، اما در مقطع فروش نفت و کسری بودجه، از «نظر مردم» خبری نیست. این دوگانگی، محور اصلی مقاله‌ای است که در ادامه می‌خوانید؛ مقاله‌ای

گروه سیاسی متن‌های منتشرشده از سوی منتقدان دولت‌های اخیر، این بار نه در قالب اظهارنظرهای پراکنده، بلکه در قالبی مستند و زمان‌بندی‌شده، تصویری شفاف از یک پارادوکس تاریخی ترسیم می‌کنند: در مقطع جنگ‌های تحمیلی، از «رفراندوم» سخن می‌رود، اما در مقطع فروش نفت و کسری بودجه، از «نظر مردم» خبری نیست. این دوگانگی، محور اصلی مقاله‌ای است که در ادامه می‌خوانید؛ مقاله‌ای که در آن نگاه حسن روحانی و مصطفی هاشمی‌طبا را نه بر پایه شعار، بلکه بر پایه اسناد و تناقض‌های عملی واکاوی می‌کنیم.

جنگ تحمیلی یا جنگ انتخاب‌شده؟ وهم «رفراندوم» در میان آتش

به گزارش بولتن نیوز،هاشمی‌طبا در اظهارنظری که در تصویر نخست آمده، پیشنهاد برگزاری رفراندوم درباره جنگ را مطرح کرده است. در واکنش، علیرضا تقوی‌نیا با صراحت می‌گوید: «مگر جنگ انتخاب ما بوده که در موردش رفراندوم برگزار کنیم؟» این پرسش، سنگ‌بنای نقدی است که بر ذهنیت «انتخاب‌گرایانه» از جنگ وارد می‌شود. جنگ‌های ۱۲ روزه و رمضان، به‌صراحت در تصاویر بعدی «تحمیل آمریکا و اسرائیل» خوانده شده‌اند؛ آن‌هم در میانه مذاکرات. اما سؤال اینجاست: اگر جنگ تحمیلی است، چرا باید با رفراندوم درباره آن تصمیم گرفت؟ مگر دفاع از تمامیت ارضی، نیاز به همه‌پرسی دارد؟

در واقع، هاشمی‌طبا با این پیشنهاد، ناخواسته پای «قرارداد اجتماعی» را به موضوعی باز می‌کند که در قوانین بین‌الملل و عرف سیاسی، جزو حاکمیت‌های غیرقابل‌انتقال یک دولت است. این همان خطای روش‌شناختی است که در نگاه روحانی نیز دیده می‌شود: تفکیک نکردن میان «دفاع مشروع» و «مذاکره‌ی فرصت‌طلبانه». تصویر دوم صراحتاً می‌گوید که آمریکا از فرصت تشییع رهبر انقلاب برای نقض تفاهم‌نامه استفاده کرد؛ اما سؤال کلیدی این است که چرا تیم مذاکره‌کننده، این سناریو را پیش‌بینی نکرده بود؟ مگر اصل مذاکره با دشمنی که سابقه‌ی بدعهدی دارد، نباید بر پایه‌ی «بدترین فرض» طراحی شود؟

تفاهم‌نامه‌ای که روی هوا ماند؛ از سوءاستفاده تا بی‌اعتباری

تصویر سوم و چهارم به سرنوشت تفاهم‌نامه اشاره دارند: «همه بندهای تفاهم‌نامه بی‌اعتبار شد، اما فرقش این است که در آن شرایط ما خودمان تن به این بی‌اعتباری دادیم.» این جمله، یک اعتراف تلخ است: ایران در آن برهه، به جای حفظ شروط خود، به نوعی «امتیازدهی پیش‌دستانه» تن داد. نویسنده‌ی متن، این الگو را «یا با روی خوش بده یا با جنگ» می‌نامد؛ یعنی دامنه‌ای که در آن هیچ گزینه‌ی میانه‌ای برای حفظ عزت ملی تعریف نشده است.

نقد اینجا به روحانی و تیمش وارد است که چرا در بزنگاه‌های مذاکراتی، به جای طراحی «گزینه‌های فشار متقابل»، همواره به «خوش‌بینی راهبردی» دل بستند. نمونه‌ی عینی آن، خروج آمریکا از برجام در سال ۹۷ بود که با پیش‌بینی‌های خوش‌بینانه‌ی تیم روحانی تطابق نداشت. اکنون نیز در مقطع جدید، تکرار همان الگو با ادبیاتی متفاوت دیده می‌شود. آن‌چه در تصاویر به عنوان «نقض تفاهم‌نامه» روایت شده، ریشه در همین رویکرد دارد: اعتماد به طرف مقابل، بدون پشتوانه‌ی راهکارهای جایگزین.

نفت، تراستی‌ها و کسری بودجه‌ای که از مردم نپرسیدند

اما شاید تلخ‌ترین بخش نقد، به تصویر چهارم بازمی‌گردد؛ جایی که از فروش نفت به «هر ننه‌قمری» در سال‌های ۹۶ و ۹۷ سخن به میان آمده و به صراحت اعلام شده که نزدیک به نصف فروش نفت، خارج از دید سازمان بازرسی و دیوان محاسبات انجام شده است. این اتهام سنگین، نه یک ادعای سیاسی، بلکه ارجاع به گزارش‌های رسمی نظارتی است. نکته‌ی تأمل‌برانگیز، تناقضی است که میان «درخواست رفراندوم برای جنگ» و «عدم استعلام از مردم درباره‌ی تراستی‌های نفتی» وجود دارد.

به عبارت دیگر، هرجا که تصمیم‌گیری دشوار و سرنوشت‌ساز بوده (مانند جنگ)، از مردم می‌خواهیم نظر بدهند؛ اما هرجا که پای منابع ملی و کسری بودجه‌ی مزمن در میان است، نه خبری از همه‌پرسی است و نه حتی شفافیت حداقلی. کسری بودجه‌ای که امروز گریبان‌گیر دولت است، حاصل همان تصمیم‌گیری‌های غیرشفاف در دوران تحریم و پس از آن است. نقد اینجا به روحانی و تیم اقتصادی‌اش وارد است که با اتکا به درآمدهای نفتی بی‌حساب‌وکتاب، ساختار بودجه‌ریزی را به سمتی بردند که حتی پس از خروج از برجام نیز جبران‌ناپذیر ماند.

آبان ۹۸؛ همان زخمی که هرگز التیام نیافت

تصویر پنجم، با اشاره‌ای کوتاه اما سنگین به «آبان ۹۸» یادآوری می‌کند که «هنوز جای آن درک می‌کند.» این جمله، ارجاعی است به اعتراضات آبان‌ماه ۱۳۹۸ که در پی افزایش قیمت بنزین شکل گرفت و با واکنش‌های امنیتی مواجه شد.

نقدی که در این تصویر مطرح شده، به روحانی و دولت اوست که در آن برهه، نه تنها از مردم نظر نخواستند، بلکه با تصمیم‌گیری یک‌جانبه و بدون پشتوانه‌ی کارشناسیِ فراگیر، موجی از نارضایتی را ایجاد کردند که تا امروز نیز در حافظه‌ی تاریخی جامعه باقی مانده است.

این جا تناقض بزرگ‌تری خود را نشان می‌دهد: دولتی که در موضوع جنگ (که خارج از اختیارش بوده) می‌گوید باید از مردم پرسید، در موضوع قیمت بنزین (که کاملاً در اختیار خودش بوده) کوچک‌ترین اعتنایی به افکار عمومی نمی‌کند. این دوگانگی، نه یک لغزش، بلکه یک «الگوی رفتاری» است که در طول یک دهه، اعتماد عمومی را به تدریج فرسایش داده است.

درس‌های ناگرفته از یک دهه تناقض

آنچه از لابه‌لای این پنج تصویر برمی‌آید، نه یک اختلاف نظر ساده، بلکه شکاف عمیق میان «گفتمان دفاعی» و «رویه‌ی اجرایی» در دولت‌های اخیر است. هاشمی‌طبا با پیشنهاد رفراندوم جنگ، ناخواسته پای «دموکراسی تصمیم‌گیری» را به موضوعی باز می‌کند که در قوانین بین‌الملل، امری حاکمیتی تلقی می‌شود؛ اما روحانی و تیمش در عمل، نه در جنگ و نه در اقتصاد، کمترین بهایی به آرا و نظرات مردم ندادند.

نکته‌ی پایانی این که دفاع از میهن، نیاز به همه‌پرسی ندارد؛ اما شفافیت اقتصادی و پاسخ‌گویی در برابر بیت‌المال، نیاز به نظارت و مشارکت عمومی دارد. متأسفانه در هر دو حوزه، رویه‌ی رایج، دقیقاً برعکس این اصل بوده است. اگر جنگ تحمیلی بود، دفاع یک تکلیف بود؛ اگر اقتصاد تحریمی بود، مدیریت شفاف آن یک ضرورت. اما آن‌چه امروز به عنوان میراث این دهه باقی مانده، نه جنگ‌های تمام‌شده، بلکه کسری بودجه‌ای است که با روی خوش دادن یا جنگیدن، حل نمی‌شود؛ با واقع‌بینی، شفافیت و پرسش از مردم حل می‌شود. پرسشی که این بار، نه برای جنگ، که برای آینده‌ی اقتصادی کشور مطرح است.

برچسب ها: هاشمی طبا مردمی

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :