گروه اجتماعی: رد یک حلقه قدیمی از رسانههای زنجیرهای، شهرداری و فنیوحرفهای تا تأمین اجتماعی و شستا؛ اعضای یک حزب تازهتأسیس چگونه در نقاط مختلف مجموعه وزارت کار به هم میرسند و آیا مقصد نهایی این آرایش، ساختن یک شبکه سیاسی برای آینده احمد میدری است؟
به گزارش بولتن نیوز، انتصاب سجاد احمدوند به سرپرستی قائممقامی مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی در نخستین ساعات حضور غلامحسین محمدی در این سازمان، در ظاهر میتواند یک جابهجایی مدیریتی معمول باشد؛ مدیری آمده و یکی از همکاران سابق خود را نیز به سازمان جدید برده است.
اما یک اسم، وقتی کنار چند اسم دیگر قرار میگیرد، معنای متفاوتی پیدا میکند.
سجاد احمدوند فقط از مدیران دوره غلامحسین محمدی در سازمان آموزش فنیوحرفهای نیست؛ او عضو شورای مرکزی حزب «عهد ایران»نیز هست.
حزبی که غلامحسین محمدی عضو هیات موسس آن بوده است؛ علی باقری را به دبیرکلی انتخاب کرده و در شورای مرکزی آن نامهایی چون الهه نوری، ابوذر معتمدی و سجاد احمدوند، صمد نوروزیان، محمد امین نیکجو، محمدامین صمیمی، محمدرضا جلائی پور نیز در جمع آن قرار گرفته است. حالا مقابل این اسامی، مسئولیتهای بیرونی آنها را قرار دهید.
یک نفر در قامت مشاور عالی احمد میدری حضور دارد؛ یک نفر هیات مدیره صندوق آینده ساز، یکی سرپرست سازمان تأمین اجتماعی، دیگری قائممقام سازمان تأمین اجتماعی شده؛ برخی در روابط عمومی مجموعه های شستا فعالیت دارد؛ عضو دیگر این تشکیلات نیز در دوره مدیریت محمدی در فنیوحرفهای مسئولیت داشته است. این دیگر صرفاً یک فهرست حزبی نیست؛ نقاط یک شبکه آرامآرام قابل ترسیم است.
ماجرا از تأمین اجتماعی شروع نشد
برای فهم این شبکه، نباید از آخر داستان شروع کرد. غلامحسین محمدی پیش از آنکه به سازمان تأمین اجتماعی برسد، رئیس سازمان آموزش فنیوحرفهای بود. بخشی از چهرههایی که امروز نامشان مطرح است، در همان دوره نیز پیرامون او حضور داشتند.
سجاد احمدوند در فنیوحرفهای معاون توسعه مدیریت و منابع بود. صمد نوروزیان نیز با حکم محمدی بهعنوان مشاور رئیس سازمان و سرپرست روابط عمومی و امور بینالملل منصوب شد.
محمدی حالا از فنیوحرفهای به تأمین اجتماعی آمده و یکی از نخستین احکام مهمش، دوباره به سجاد احمدوند رسیده است؛ اینبار نه در یک معاونت فنیوحرفهای، بلکه در جایگاه سرپرست قائممقامی مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی.
در کنار او، ابوالفضل کولآبادی نیز بهعنوان مشاور و سرپرست ادارهکل دفتر مدیرعامل منصوب شده؛ مدیری که او هم پیشتر مدیرکل دفتر ریاست، روابط عمومی و امور بینالملل فنیوحرفهای بوده است.
بنابراین با یک جابهجایی ساده مواجه نیستیم؛ بخشی از حلقه مدیریتی محمدی از فنیوحرفهای به تأمین اجتماعی منتقل شده است.
موضوع زمانی جالب میشود که جانشینان مسافران فنی حرفه ای به مقصد تامین اجتماعی نیز همگی از نیروهای نزدیک محمدی انتخاب شدند تا کنترل و سلطه این تیم بر شبکه گسترده مراکز و آموزشگاههای سازمان در سطح کشور همچنان استمرار داشته باشد. اما حتی فنیوحرفهای هم ابتدای این مسیر نیست.
رد شبکه به باغ نیکجو میرسد
اگر چند سال عقبتر برویم، به حلقه قدیمیتری میرسیم. ابوذر معتمدی که امروز عضو شورای مرکزی حزب عهد ایران است، سابقه همکاری مدیریتی با غلامحسین محمدی در خبرگزاری جمهوری اسلامی ـ ایرنا را دارد و در آن دوره معاون محمدی بوده است. معتمدی اکنون در حوالی شرکتهای مجموعه شستا فعالیت میکند؛ مسئولیتی که انتصاب او در آن به شکل عمومی رسانهای نشده است. دیگر اعضای حزب هم در رسانههایی نظیر شرق و همشهری سوابق مشترک دارند که این سابقه یک قطعه مهم پازل را سر جای خود قرار میدهد.
افرادی که امروز نامشان در حزب عهد ایران، تأمین اجتماعی و شرکتهای مرتبط با شستا دیده میشود، لزوماً با تشکیل این حزب با یکدیگر آشنا نشدهاند.
برخی از این روابط، سالها قدمت دارد. از همین رو شاید حزب عهد ایران را نباید نقطه آغاز این حلقه دانست؛ بلکه میتوان پرسید آیا این حزب در حال تبدیلشدن به صورت تشکیلاتی و سیاسی شبکهای قدیمیتر از روابط رسانهای و مدیریتی است.
همان حلقهای که علی خضریان نماینده مجلس پیشتر در مصاحبهای گفته بود در ایام جنگ در «باغ نیکجو» مشغول جلسه و آماده سازی سناریوهای احتمالی برای بعد از شهادت احتمالی رئیس جمهور پزشکیان را برنامه ریزی میکردند.
شستا چگونه به حلقه حزب «عهد» خدمت میدهد؟
رد این همپوشانی فقط در ساختار اداری دیده نمیشود. الهه نوری نیز عضو شورای مرکزی حزب عهد ایران است و همزمان در حوزه روابط عمومی شرکت سرمایهگذاری سیمان تأمین از مجموعههای اقتصادی بزرگ شستا فعالیت دارد. شستا که با هدایت میثم سعیدی و راهبری علی باقری میشود. همسر باقری نیز به عنوان مدیر روابط عمومی یکی از شرکت های مهم ذیل وزارتخانه فعالیت دارد.
پاسخ را باید در مصاحبه اخیر سمیه گلپور رییس کانونعالی کارگران ایران پیدا کرد. او گفته «در سال گذشته بخشی از منابع شستا تحت عنوان مسوولیت اجتماعی به سازمان فنی و حرفه ای پرداخت شد» همزمان گزارشی نیز در رسانهها در خصوص یک صورتجلسه برای پرداخت 45 میلیارد تومان تحت عنوان مسوولیت اجتماعی شرکت های شستا به دفتر وزیر منتشر شده است که اگرچه با جوابیه فنی و حرفه ای همراه شد اما ابهامات جدیدی از جمله اختلاف حساب 19 میلیاردی را به دنبال داشت!
بنابراین اگر نقاط موجود را روی یک نقشه قرار دهیم، آنچه دیده میشود، همپوشانی یک شبکه حرفهای، مدیریتی و حزبی است. این همپوشانی به خودی خود اثباتکننده تخلف، تبانی یا استفاده حزبی از منابع عمومی نیست؛ اما برای ایجاد یک پرسش سیاسی جدی کاملاً کافی است. در رأس هرم چه کسی قرار دارد؟ برای تکمیل تصویر باید یک پله بالاتر رفت.
علی باقری، دبیرکل حزب عهد ایران، در عین حال از چهرههای نزدیک به احمد میدری و در جایگاه مشاور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی مطرح بوده است. یعنی در یک طرف، دبیرکل حزب را در پیرامون وزیر داریم و در طرف دیگر اعضای ارکان همان حزب را در بخشهایی از قلمرو مدیریتی وزارتخانه.
محمد امین صمیمی، محمدرضا جلائی پور ، محمد امین نیکجو از کسانی هستند که علاوه بر عضویت در شورای مرکزی این حزب، حلقه تاثیرگذار اولیه وزارتخانه نیز محسوب میشوند.
در هم تنیدگی این حزب و وزارتخانه به میزانی است که در اقدامی عجیب و بیسابقه، نخستین کنگره حزب عهد در سالن همایشهای تلاش، متعلق به وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی برگزار شده است!
این شبکه قرار است به کجا برسد؟ مقصد، پاستور است؟
«عهد ایران» یک حزب سیاسی است. و حزب سیاسی برخلاف یک انجمن تخصصی، برای کسب قدرت سیاسی، حضور در انتخابات، شبکهسازی و کادرسازی تشکیل میشود.
از سوی دیگر احمد میدری نیز اکنون در مرکز وزارتخانهای قرار دارد که یکی از گستردهترین شبکههای اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی کشور را زیر چتر خود دارد. آیا این دو واقعیت به یکدیگر مرتبطاند؟
به بیان روشنتر آیا شبکهای که امروز از حزب عهد ایران تا مجموعه وزارت کار قابل ردیابی است، در حال آمادهشدن برای پروژه سیاسی بزرگتری با محوریت احمد میدری است؟
آیا مقصد نهایی، انتخابات ریاستجمهوری و رساندن میدری به پاستور است؟
برای اعلام چنین فرضیهای بهعنوان یک واقعیت، هنوز سند مستقیمی وجود ندارد. اما شواهد موجود یک پرسش مشروع ایجاد میکند؛ بهویژه اگر انتصابات بعدی نیز همین الگوی انسانی و تشکیلاتی را تکرار کنند.
یک پروژه ریاستجمهوری فقط به یک نامزد نیاز ندارد.حزب میخواهد.مدیر میخواهد.شبکه انسانی و نهادی میخواهد. رسانه و روابط عمومی میخواهد. و مهمتر از همه، به مجموعهای از نیروهای مورد اعتماد نیاز دارد که سالها با یکدیگر کار کرده باشند.
بخشی از این مؤلفهها امروز در اطراف وزارت کار قابل مشاهده است.
اینکه کنار هم قرار گرفتن آنها اتفاقی است یا بخشی از یک پروژه سیاسی، همان سؤالی است که احمد میدری، غلامحسین محمدی و حزب عهد ایران میتوانند به آن پاسخ دهند.
محمدی؛ رانندهی اتوبوس گذار؟
در این میان نقش غلامحسین محمدی اهمیت ویژهای پیدا میکند او که عضو هیات موسس حزب عهد نیز هست؛ نامش در چند ایستگاه تکرار میشود. یک سر ماجرا به شهرداری پیروز حناچی و همکاران آن دوره میرسد. ایستگاه بعدی سازمان آموزش فنیوحرفهای است؛ جایی که بخشی از همین حلقه در مسئولیتهای مدیریتی و ارتباطی حضور پیدا کرد و حالا محمدی به سازمان تأمین اجتماعی رسیده و بخشی از تیم دوره قبلی نیز همراه او وارد سازمان شده است.
به همین دلیل، شاید محمدی را بتوان یکی از مهمترین حلقههای واسط این شبکه مدیریتی دانست؛ مدیری که ارتباط میان بخشی از نیروهای قدیمیتر و موقعیتهای جدید را برقرار میکند.
چرا تأمین اجتماعی خط قرمز است؟
حتی اگر تمام فرضیات سیاسی بالا کنار گذاشته شود، یک مسئله همچنان باقی میماند.
سازمان تأمین اجتماعی، شستا و شرکتهای وابسته به آن، دارایی یک دولت یا حزب سیاسی نیستند.
منابع این مجموعه با حق بیمه میلیونها کارگر، بیمهشده و کارفرما شکل گرفته و تعهداتش مستقیماً به زندگی میلیونها بازنشسته و خانواده آنان مربوط است. بنابراین فعالیت حزبی یک مدیر، به خودی خود محل ایراد نیست. اما شکلگیری احتمالی یک شبکه حزبی در ساختاری که متعلق به بیمهشدگان و بازنشستگان است، مسئلهای کاملاً متفاوت است.
حزب عهد ایران حق دارد برای انتخابات آینده برنامهریزی کند. احمد میدری هم حق دارد درباره آینده سیاسی خود تصمیم بگیرد و حتی اگر روزی بخواهد نامزد ریاستجمهوری شود، نفس چنین تصمیمی محل ایراد نیست اما اگر پروژهای برای آینده سیاسی او وجود دارد، باید یک مرز روشن باقی بماند:
تأمین اجتماعی، شستا، شرکتهای تابعه و ظرفیتهای مدیریتی و رسانهای آنها نباید به زیرساخت یک پروژه انتخاباتی تبدیل شوند.
«عهد» با چه کسی؟
اکنون شاید بتوان پرسش را دقیقتر مطرح کرد. آیا با مجموعهای از مدیران حرفهای روبهرو هستیم که بهصورت مستقل، عضویت حزبی مشترکی نیز دارند؟ یا یک شبکه قدیمی مدیریتی و رسانهای، امروز صاحب صورتبندی حزبی شده و همزمان در حال گسترش نفوذ خود در مجموعه وزارت کار است؟
و اگر فرض دوم به واقعیت نزدیکتر باشد؛ این شبکه برای چه روزی آماده میشود؟ پاسخ این پرسش را شاید انتصابات بعدی روشنتر کند.
اگر در هفتهها و ماههای آینده نامهای بیشتری از اعضا و نزدیکان همین حلقه در سازمان تأمین اجتماعی، شستا، شرکتهای تابعه و حوزههای حساس مدیریتی ظاهر شود، دیگر توضیح همه چیز با «تصادف» دشوارتر خواهد شد.
آن زمان شاید مشخص شود چرا برای فهم اتفاقات امروز تأمین اجتماعی، باید مسیر را از چند سال قبل دنبال کرد: از شهرداری به فنیوحرفهای؛ از فنیوحرفهای به تأمین اجتماعی و شستا؛ از آنجا به حزب عهد ایران؛ و شاید در نهایت، از همه این مسیرها به پاستور. تأمین اجتماعی اما یک ایستگاه در مسیر پاستور نیست.
این سازمان متعلق به بیمهشدگان و بازنشستگان است؛ نه سکوی پرتاب انتخاباتی هیچ مدیر، حزب یا نامزد احتمالی ریاستجمهوری.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com