به گزارش بولتن نیوز به نقل از ایسنا، در میان میراث هنرهای سنتی و صنایع دستی ایران، برخی هنرها نه با سنگ و فلز و سفال، بلکه با ظریفترین رشتهها شکل گرفتهاند؛ تار و پودهایی که در دست بافندگان ایرانی به پارچههایی نفیس تبدیل میشدند و گاه آنچنان با نخهای زرین و سیمین درهم میآمیختند که ارزش و جلوه آنها از یک پارچه معمولی فاصله میگرفت. زربفت یکی از شاخصترین نمونههای این هنر است؛ صنعتی که در دورههای مختلف تاریخ ایران به اوج رسید و در دوره صفوی، همزمان با رونق دربار و توسعه کارگاههای سلطنتی، به یکی از مهمترین شاخههای هنر نساجی ایران تبدیل شد.
یکی از نمونههای قابل توجه این هنر را امروز میتوان در موزه متروپولیتن نیویورک دید؛ قطعه پارچهای ابریشمی متعلق به اواخر قرن هفدهم یا اوایل قرن هجدهم میلادی که با نخهای فلزی درهمتنیده شده و به عنوان نمونهای از پارچههای زربفت ایران ثبت شده است.
این اثر با عنوان «پارچه زربفت گلدار» در مجموعه هنر اسلامی موزه متروپولیتن قرار دارد و بافت آن ترکیبی از ابریشم و نخ فلزی است.
اما برای فهم اهمیت چنین قطعهای، باید از خود پارچه فراتر رفت. نساجی در ایران صفوی تنها یک صنعت برای تأمین پوشاک نبود؛ در دوره صفوی، تولید پارچه به بخشی مهم از اقتصاد و ساختار حکومتی تبدیل شد. با شکلگیری و توسعه پایتختهای صفوی در تبریز، قزوین و سرانجام اصفهان، صنعت نساجی به تدریج سازمانیافتهتر شد و بخشی از تولید آن در کارگاههای وابسته به دربار صورت گرفت. در دوره شاه عباس اول نیز تولید و تجارت ابریشم اهمیت اقتصادی ویژهای پیدا کرد و حکومت تلاش کرد تجارت این ماده ارزشمند را تحت کنترل خود درآورد.
ابریشم ماده اولیه اصلی بسیاری از پارچههای نفیس این دوره بود. بخش قابل توجهی از ابریشم خام از مناطق شمالی ایران به دست میآمد و سپس در کارگاههای مختلف به پارچههایی با طرحهای پیچیده تبدیل میشد. در کنار بافندگان، رنگرزان، طراحان و دیگر استادکاران نیز در این فرآیند نقش داشتند. در اصفهان (دوران صفوی)، حتی گروهی از بافندگان ارمنی در محله جلفای نو مستقر شدند و در تولید پارچههای لوکس، بهویژه برای دربار و بازارهای خارجی، فعالیت کردند.
آنچه پارچههای زربفت را از بسیاری از منسوجات معمولی متمایز میکند، ساختار پیچیده بافت آنهاست. در این شیوه، نخهای فلزی یا نخهایی که با فلز پوشانده شدهاند، در سطح پارچه قرار میگیرند و در کنار تار و پود ابریشمی، نقوشی پیچیده ایجاد میکنند. نتیجه، پارچهای است که نور را روی سطح خود بازتاب میدهد و باعث میشود نقشها حالتی درخشان و تقریباً فلزی پیدا کنند. موزه متروپولیتن در توضیح نساجی صفوی از ساختارهای پیچیدهای مانند «لامپاس» و پارچههای دارای نخهای فلزی یاد میکند که امکان ایجاد طرحهای ظریف و رنگارنگ را فراهم میکردند.
البته زربفت تنها به درخشش نخهای فلزی محدود نمیشد؛ طراحی نقش نیز بخش مهمی از مهارت بافندگان و طراحان ایرانی بود. نقش گل و بوته، درختان، پرندگان، حیوانات، صحنههای شکار و گاه شخصیتهای انسانی در پارچههای دوره صفوی دیده میشود. بسیاری از این طرحها با هنر نگارگری و تصویرسازی نسخههای خطی ارتباط داشتند و طراحان نساجی از همان زبان تصویری برای طراحی نقش پارچه استفاده میکردند. به این ترتیب، پارچه به سطحی تبدیل میشد که هنرهای مختلف ایرانی در آن با یکدیگر تلاقی میکردند.
یکی از نمونههای موزه متروپولیتن، قطعهای از پارچه ابریشمی متعلق به نیمه نخست قرن شانزدهم میلادی است که در آن پیکرههایی با دستار و حیوانات شکارشده در میان نقوش گیاهی دیده میشوند. موزه، این اثر را متعلق به ایران و از جنس ابریشم و بافتهشده با تکنیک لامپاس معرفی کرده است. چنین آثاری نشان میدهد که بافندگان ایرانی تنها به ایجاد یک سطح رنگین اکتفا نمیکردند، بلکه روایت، شخصیت، حرکت و طبیعت را نیز وارد ساختار پارچه میکردند.
در واقع، پیچیدگی این هنر تنها در دست بافنده نبود. طراحی چنین نقوشی روی دار نیازمند محاسبه دقیق ترتیب تارها بود. موزه متروپولیتن توضیح میدهد که طراحان پارچه باید توالی ریاضی مشخصی را برای قرار گرفتن تارها محاسبه میکردند تا نقش مورد نظر روی سطح پارچه شکل بگیرد و استادکار بافنده آن را روی دار اجرا کند. این موضوع نشان میدهد که تولید یک پارچه نفیس، حاصل همکاری مجموعهای از مهارتها و دانشهای فنی بوده است؛ از شناخت ابریشم و رنگرزی تا طراحی، محاسبه و بافندگی.
پارچههای نفیس ایرانی همچنین کاربردهای متنوعی داشتند. بخشی از آنها برای لباسهای درباری و اشرافی استفاده میشدند و بخشی دیگر برای پرده، پوششهای تشریفاتی و وسایل مورد استفاده در کاخها و خانههای ثروتمندان به کار میرفتند. ارزش این پارچهها به اندازهای بود که تجارت آنها از مرزهای ایران فراتر رفت و در بازارهای خارجی نیز مورد توجه قرار گرفت. صنعت نساجی صفوی به همین دلیل تنها یک هنر تزئینی نبود، بلکه در اقتصاد و روابط تجاری ایران نیز نقش داشت.
ردپای این هنر امروز در مجموعههای موزهای مختلف جهان باقی مانده است. در موزه متروپولیتن نیویورک نمونههایی از پارچههای ابریشمی، مخمل، لامپاس و زربفت ایرانی از سدههای مختلف نگهداری میشود. در موزه بریتانیا نیز پارچههای ابریشمی دوره صفوی، از جمله نمونههایی با نقشهای برگرفته از ادبیات و اسطورههای ایرانی، ثبت شدهاند. یکی از این قطعات، پارچه ابریشمی اوایل قرن هفدهم میلادی است که روی آن قابهایی حاوی ابیات فارسی و تصاویری از داستانهای حماسی دیده میشود.
این پراکندگی موزهای، بخشی از داستان بزرگتر نساجی ایران را روایت میکند؛ هنری که در آن ابریشم به بوم نقاشی، نخ فلزی به ابزار درخشش و دار بافندگی به وسیلهای برای اجرای محاسبات پیچیده هندسی تبدیل شد. استادکار ایرانی با ترکیب این عناصر، پارچهای میآفرید که هم محصول یک صنعت بود و هم اثری هنری؛ پارچهای که گاهی قرنها بعد، همچنان میتواند در ویترین یک موزه، مهارت سازنده خود را به نمایش بگذارد.
شاید همین ویژگی است که زربفت را به نمونهای مناسب برای روایت نبوغ ایرانی تبدیل میکند؛ هنری که ارزش آن فقط در گرانبهایی ابریشم یا استفاده از نخهای زرین خلاصه نمیشود، بلکه در دانش، محاسبه، طراحی و مهارت دستهایی است که توانستهاند یک نقش پیچیده را تار به تار و پود به پود روی دار بنشانند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com