گروه اجتماعی وحید حاج سعیدی خبر که در شهر میپیچد، دنیا پیش چشمان والدینِ دانشآموزانِ مدرسه «شجره طیبه» میناب، تیره و تار میشود. دیگر چیزی نمیشنوند؛ فقط میدوند...
خبر، کوتاه است و هولناک: «مدرسه را زدند!»
به گزارش بولتن نیوز ،مدرسهای که قرار بود مأمنِ آرامش و آموزش باشد و پناهگاهِ بازیها و شادیهای کودکانه، ناگهان به تلی از خاکستر بدل میشود. لبخندهای ناتمام، مشقهای خطنخورده، تغذیههای دستنخورده و پولتوجیبیهای خرجنشده، زیر غبار و آوارِ جنایتِ وحشیترین ارتش جهان، تا ابد مدفون میشوند. آن روز، نه فقط میناب، که تمام ایران گریست.
میناب را زینپس با مقبرههای کوچک میشناسند؛ آنقدر کوچک که حتی آرزوهای پدران و مادرانشان در حریم سرد و تاریک شان جا نمیشود. پدر و مادرهایی که فرداهایشان نه در آغوشِ فرزندان، که در میانِ مشتی خاطرۀ خاکگرفته و خون آلود، ورق میخورد. با مخاطبانی که نام و عکسشان در گوشی هست، اما هیچگاه پاسخی نخواهند داد. عیدیهایی که برای همیشه لای قرآن میمانند؛ اندازه ها و سایز هایی که هرگز تغییر نمی کنند؛ خودروهای گلکاریشدهای که سرنشین ندارند، کارتهای عروسی که هیچگاه ارسال نمیشوند و تالارهایی که هرگز رزرو نمیشوند! اینجا دیگر رنگدانهها نیز تاب ماندن ندارند و قبل از چهلم دست از کار می کشند!
عید، ماه رمضان، جام جهانی، لیگ ملتهای آسیا، لیگهای والیبال ملت ها، المپیک و حتی لیگ برتر فوتبال یکییکی از راه میرسند و میگذرند؛ اما دیگر هیچ غریو شوقی از «قطعه ۱۶۸» کودکانِ پرشور مدرسه میناب برنمیخیزد. و در این میان، سلبریتیهایی بودند که «پادگان و سرباز» را از «مدرسه و دانشآموز» پرمخاطبتر ارزیابی کردند!
سخن را کوتاه کنم؛ میناب را زینپس با مقبرههای کوچک میشناسند... والسلام.
راستی... «بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت»... به کدامین گناه کشته شدند؟ آقای زیباکلام! شما میدانید؟
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com