کد خبر: ۸۹۰۷۷۳
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۹:۵۴
کالبدشکافی یک انفصال تاریخی؛ روشنفکری که «ندید» و «نشنید»
در حالی که دشمن با تمام توان به زیرساخت‌های ایران حمله کرد، ملت ایران در برابر شهادت رهبر انقلاب، با تشییعی میلیونی از تهران تا نجف، معادلات جهانی را تغییر داد. این حماسه تمدنی و رفراندوم خیابانی، در تضاد با سکوت و بی‌تفاوتی جریان‌های روشنفکرِ گمراه قرار دارد که نتوانستند عظمت این جنبش انسانی را درک کنند.

گروه سیاسی: تجاوزات نظامی دشمن و شهادت رهبر انقلاب، ایران را با بحران‌های بزرگی روبرو کرد که در مقابل آن، تلاطم میلیونی مردم در تشییعی تاریخی از تهران تا نجف، پاسخ حماسی ملت بود. با این حال، سکوت و بی‌تفاوتی جریان روشنفکر در برابر این خون‌ها و این حماسه‌ی تمدنی، از بزرگ‌ترین رسوایی‌های اخلاقی و سیاسی در تاریخ معاصر به شمار می‌رود.

به گزارش بولتن نیوز : از نهم اسفند ۱۴۰۴ که نخستین موج تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل با بمب‌های سنگرشکن و موشک‌های نقطه‌زن بر پیکر ایران فرود آمد، تا نیمه‌های فروردین ۱۴۰۵ که دود و آتش هنوز از برخی زیرساخت‌ها بلند بود، زمین و زمان زیر پای ملت لرزید. اما گویی در منظومهٔ ادراکی جریان مسلط روشنفکری ایرانی، هیچ زلزله‌ای رخ نداده بود. سکوتی که این طیف در قبال آشکارترین مصداق تجاوز خارجی در تاریخ معاصر ایران پیشه کرد، نه یک غفلت که یک بیانیهٔ سیاسی بود؛ بیانیه‌ای که دلالت‌های آن را باید در بحران هویت، استحالهٔ اخلاقی و گسست کامل این جریان از ملت جست‌وجو کرد.

حمله‌ای که از آن سخن می‌گوییم، حمله به یک دولت یا یک جناح نبود؛ حمله به خاک، ناموس، زیرساخت و موجودیت یک ملت بود. در روزهایی که آژیرهای قرمز شهرها را می‌لرزاند و مردم عادی، از کودک شیرخوار تا پیرمرد بازنشسته، در پناهگاه‌ها یا در صف اهدای خون و کمک‌های مردمی درگیر جنگی ناخواسته بودند، قلم‌های روشنفکری در انجمادی عجیب فرو رفت. همان قلم‌هایی که برای یک گربهٔ خیابانی در گوشه‌ای از شهر بیانیه می‌دهند، برای یک شعار روی دیوار تحلیل چندهزار کلمه‌ای می‌نویسند و هر حادثهٔ خرد و ریز را به گفتمان «دفاع از حقوق بشر» پیوند می‌زنند، این بار لال شدند. چرا؟ مگر تجاوز هوایی و موشکی به بیمارستان‌ها، مدارس و نیروگاه‌ها مصداق نقض حقوق بشر نبود؟ مگر ریخته شدن خون غیرنظامیان بی‌گناه ایرانی از چهارچوب اخلاقی و انسانی خارج بود که نیازی به موضع‌گیری روشنفکرانه نداشت؟ پاسخ در یک گزارهٔ تلخ خلاصه می‌شود: برای این جریان، «انسان» فقط در قامت قربانیِ «خودی» تعریف می‌شود و اگر گلوله از سوی دشمنِ منتخب روشنفکر شلیک شود، انگار از جنس آب است و خون‌ریزی‌اش نامرئی.

این انکار واقعیت در حالی رخ داد که دامنهٔ تجاوز، چیزی فراتر از یک حملهٔ محدود بود. از نهم اسفند، جبهه‌ای تمام‌عیار گشوده شد و نبرد تا نیمه‌های فروردین ادامه یافت. اما گویی بخشی از نخبگان ما در خلأ زندگی می‌کردند؛ نه حمله را دیدند، نه مقاومت را و نه حتی دود غلیظی را که از حومهٔ شهرها به آسمان می‌رفت. این سکوت تا جایی پیش رفت که حتی گزارش‌های بی‌طرفانهٔ رسانه‌های بین‌المللی از خسارات و تلفات هم نتوانست قفل سکوتشان را بشکند. بدتر از آن، در شبکه‌های اجتماعی، برخی از چهره‌های شاخص این جریان، با لایک و بازنشر محتوای طنز یا غیرمستقیم، عملاً روایت مهاجم را بازتولید می‌کردند و گویی از زیر آوار بودن هموطنانشان احساس شرمندگی داشتند، نه احساس همدردی.

اما نقطهٔ اوج این رسوایی اخلاقی، در لحظه‌ای تاریخی رقم خورد که قلب ملت از کار ایستاد: شهادت رهبر انقلاب، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای. فارغ از هر باوری، یک شخصیت تاریخی که بیش از سه دهه در رأس حاکمیت ایستاده بود و نماد مقاومت برای میلیون‌ها انسان در منطقه محسوب می‌شد، در میانهٔ یک جنگ نابرابر به شهادت رسید. تصور کنید رهبر یک کشور در حین دفاع از ملتش کشته شود؛ در کجای دنیا روشنفکران در برابر چنین فاجعه‌ای سکوت می‌کنند؟ اما جریان روشنفکری ایران این تابو را شکست. نه تنها پیام تسلیتی صادر نشد، که گویی در تقویم آنان روز شهادت، یک روز عادی و شاید حتی مایهٔ شماتتی خاموش بود. این سکوت، فراتر از نفرت سیاسی، نشانهٔ فروپاشی کامل آن «وجدان بیدار»ی است که روشنفکری همواره به آن تفاخر می‌کند. آنان که برای دشمنان ملت، عنوان «مبارز» و «فعال سیاسی» جعل می‌کنند، حاضر نشدند حتی در حد یک کلمه، از دست رفتن یک رهبر ملی را در سخت‌ترین نبرد تاریخ کشور به رسمیت بشناسند. این دیگر سیاست نیست؛ این یک عقده‌گشایی کودکانه در برابر واقعیتی است که میلیون‌ها نفر آن را با گوشت و پوست خود زیستند.

و آن واقعیت، چیزی نبود جز تشییعی که جهان بهت‌زده آن را نظاره کرد. از تهران تا قم، از مشهد تا کربلا و نجف، چند ده میلیون انسان به خیابان‌ها ریختند. این یک راهپیمایی اجباری یا سازماندهی‌شدهٔ دولتی نبود؛ کافی است نگاه کنید به حجم جمعیتی که در نجف، خارج از مرزهای ایران و بدون سازوکارهای اجرایی ایران، پیکر شهید را بدرقه کرد. این یک جنبش عظیم انسانی، یک رفراندوم خیابانی و یک حماسهٔ تمدنی بود که معادلات امنیتی و سیاسی جهان را تغییر داد. اما در چشم روشنفکر ایرانی، این دریای خروشان انسان‌ها انگار روی پردهٔ یک سینمای خاموش نقش بسته بود: ندیدند و نشنیدند. در روزهایی که هر خبرنگار خارجی از عظمت این تشییع حیرت‌زده گزارش می‌نوشت، روشنفکران ما بنا را بر تجاهل گذاشتند. از قم چیزی ننوشتند، از کربلا تحلیل فرهنگی و دینی ارائه نکردند، از مشهد نگفتند، و اگر چیزی از تهران گفتند، احتمالاً آن را به آمارسازی و فریب متهم کردند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
* نظر :