گروه سیاسی - سیدمجتبی نعیمی نوشت: بندر عباس، نیمهشب. رادار یک نفتکش غولپیکر که زیر پرچم کشوری ثالث در حال عبور از باریکترین گلوگاه انرژی جهان است، دستور میگیرد مسیرش را تغییر دهد. این صحنه، در نگاه اول، یک رویارویی نظامی موضعی به نظر میرسد. اما اگر تاریخ صد و پنجاه سال گذشته چیزی به ما آموخته باشد، این است: هر بار که یک قدرت منطقهای تلاش کرده قواعد حاکم بر یک گذرگاه راهبردی را از نو بنویسد، جهان با یک دورهی طولانی تنش، فشار و گاه جنگ روبهرو شده — پیش از آنکه نظم تازهای، خواه به نفع چالشگر و خواه به ضرر او، نهایی شود.
آنچه اکنون در تنگه هرمز میگذرد را میتوان از همین زاویه خواند: نه یک بحران گذرا، بلکه آخرین فصل از یک الگوی تکرارشونده در سیاست بینالملل — لحظهای که یک بازیگر منطقهای اعلام میکند دیگر حاضر نیست ترتیبات قدیمی را که توسط دیگران و برای منافع دیگران طراحی شده، بپذیرد.
چیزی که ایران میگوید، و چیزی که غرب میشنود
روایت رسمی تهران ساده است: تنگه هرمز آبراهی است که بخش مهمی از آن در آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار دارد، و کشوری که مسئولیت امنیت، ناوبری و خدمات این مسیر را بر عهده میگیرد، حق دارد در ازای این خدمات هزینهای دریافت کند — دقیقاً همان منطقی که کانال سوئز و کانال پاناما را اداره میکند. مقامهای ایرانی بارها تأکید کردهاند که آنچه میخواهند «عوارض عبور اجباری» نیست، بلکه «هزینه خدمات» است؛ تمایزی که از نظر تهران، آنها را در چارچوب حقوق بینالملل نگه میدارد.
اما واشنگتن، ریاض و بیشتر پایتختهای غربی این را زبانی متفاوت میشنوند: تلاشی برای تثبیت یک امتیاز یکطرفه بر آبراهی که تحت کنوانسیون حقوق دریاها، همه کشتیها حق «عبور ترانزیتی» آزاد را دارند. کاخ سفید بهصراحت گفته با هرگونه عوارض مخالف است مگر آنکه خودش تصمیم به اعمال آن بگیرد؛ وزارت خارجه آمریکا آن را نقض آشکار آزادی دریانوردی میداند.
این دو روایت، در واقع، تصویر یک جنگ آشناتر را ترسیم میکنند: جنگ بر سر اینکه «چه کسی حق دارد قانون بنویسد».
الگویی که پیش از این هم دیدهایم
اگر نگاهی به گذشته بیندازیم، ایران اولین بازیگری نیست که برای بازتعریف کنترل بر یک گذرگاه حیاتی، هزینه داده است — و در بسیاری از موارد، این هزینهدهی نهایتاً به نفع چالشگر تمام شده.
ترکیه و تنگههای بسفر و داردانل (۱۹۳۶). پس از جنگ جهانی اول، تنگههای ترکیه تحت یک رژیم بینالمللیشده و غیرنظامی قرار گرفته بودند — دقیقاً همان چیزی که آنکارا آن را توهینی به حاکمیت ملی میدانست. ترکیه سالها برای بازپسگیری کنترل کامل این تنگهها فشار آورد، تا اینکه کنوانسیون مونترو در سال ۱۹۳۶ حاکمیت کامل ترکیه را به رسمیت شناخت. نزدیک به نود سال است که این نظم پابرجاست.
مصر و کانال سوئز (۱۹۵۶). وقتی جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی کرد، بریتانیا و فرانسه — همراه اسرائیل — نظامی وارد عمل شدند تا نظم استعماری قدیم را حفظ کنند. جنگ کوتاه بود، اما تلفات و اشغال سینا واقعی بودند. با این حال، فشار مشترک آمریکا و شوروی — دو قدرتی که هیچکدام نمیخواستند بریتانیا و فرانسه نفوذ گذشتهشان را بازیابند — باعث عقبنشینی متجاوزان شد. نتیجه: کنترل کامل کانال نزد مصر ماند، و این لحظه به نماد پایان امپراتوریهای اروپایی در خاورمیانه بدل شد.
پاناما و کانال پاناما. این مسیر طولانیتر بود. اعتراضهای خونین سال ۱۹۶۴ که به کشتهشدن دهها پاناماویی توسط نیروهای آمریکایی انجامید، آغازگر مسیری سیزدهساله بود تا پیمان تورّیخوس-کارتر در ۱۹۷۷ امضا شود و کنترل کامل کانال تا سال ۱۹۹۹ به پاناما بازگردد. یک نسل طول کشید، اما نتیجه نهایی به نفع چالشگر تمام شد.
نکتهی مشترک در هر سه مورد: در آغاز، قدرت مستقر (بریتانیا در هر دو مورد سوئز و — بهطور غیرمستقیم — ترکیه، آمریکا در پاناما) با قاطعیت اعلام کرد تن به تغییر نخواهد داد. در هر سه مورد، سرانجام همان قدرت مجبور به عقبنشینی شد.
اما تاریخ به یک شکل تمام نمیشود
صداقت تحلیلی ایجاب میکند این نکته را هم گفت: همین الگوی «چالش علیه نظم موجود» در موارد دیگری به شکست فاجعهبار چالشگر انجامیده. آلمان ویلهلمی که پیش از جنگ جهانی اول تلاش کرد نظم دریایی و استعماری بریتانیا را به چالش بکشد، نهتنها شکست خورد، بلکه امپراتوریاش را از دست داد. ناپلئون که کوشید نظم اروپا را از نو بنویسد، سرانجام در واترلو تمام آنچه ساخته بود را باخت.
پژوهش گراهام آلیسون روی شانزده مورد تاریخی «گذار قدرت» نشان میدهد در دوازده مورد از آنها نتیجه جنگ بوده، و در بسیاری از این جنگها، چالشگر نه پیروز که بازنده میدان بوده است.
تفاوت کلیدی میان موارد موفق (سوئز، پاناما، مونترو) و موارد ناموفق (آلمان، فرانسه ناپلئونی) در یک چیز نهفته است: آیا سایر قدرتهای بزرگ، چالشگر را تهدیدی قابل تحمل میدیدند یا تهدیدی به کل توازن جهانی. در سوئز، شوروی و آمریکا — با انگیزههای کاملاً متفاوت — هر دو از مصر حمایت کردند. در مقابل آلمان پیش از جنگ اول، تقریباً کل نظام قدرتهای بزرگ اروپا صفآرایی کرد.
تنگه هرمز کدام مسیر را طی میکند؟
این پرسشی است که هنوز پاسخ قطعی ندارد. آنچه مسلم است این است که هزینهی این کشمکش، تا امروز، سنگین بوده: قیمت جهانی نفت و کود شیمیایی نوسانهای شدید داشته، صادرات نفت خلیج فارس میلیونها بشکه در روز کاهش یافته، و کشتیرانی جهانی هفتهها با ریسک بیسابقهای دستوپنجه نرم کرده است. آمریکا با محاصره دریایی بنادر ایران و توقیف کشتیها پاسخ داده؛ ایران با کنترل ترافیک و دریافت هزینه از عبور، حتی در دورههای آتشبس، خط خود را حفظ کرده.
آنچه از نمونههای تاریخی برمیآید این است: نه قاطعیت اولیهی قدرت مستقر (چه بریتانیا در ۱۹۵۶، چه آمریکا در دهه ۱۹۶۰) و نه فشار نظامی، بهتنهایی تعیینکنندهی نتیجه نهایی نبودهاند. آنچه تعیینکننده بوده، در نهایت، محاسبهی هزینه-فایدهی بازیگران بزرگتر بوده است: آیا حفظ نظم قدیم، ارزش هزینهی تداوم بحران را دارد؟
اگر تاریخ الگویی داشته باشد، آن الگو این است: نظمهای جدید بهندرت بدون درگیری متولد میشوند — اما تولدشان هم هرگز تضمینشده نیست.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com