بولتن نیوز: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) دارای مقام عصمة الله کبری، زنی از سلاله نبی مکرم اسلام بود که به حق نام و یاد پدر را هماره در اذهان مسلمین زنده نگه داشت.
در شان و منزلت معنوی بانوی مکرم اسلام همین بس که امام صادق علیه السلام فرمودند: ما(اهل بیت) حجت خدا بر مردم هستیم و مادر ما حضرت زهرا سلام الله علیها حجت خدا بر ماست.
بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در تبیین ابعاد معنوی و وجودی جده بزرگوار خویش فرمودند:
« تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا، سلام الله علیها، جلوه کرده و بوده است. یک زن معمولی نبوده است، یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان. او زن معمولی نیست، او موجودی ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شده است... زنی که تمام خاصه های انبیاء در اوست. زنی که اگر مرد بود، نبی بود. زنی که اگر مرد بود به جای رسول الله بود. معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی هم از برای زن ابعاد مختلفه است. چنانچه برای مرد و برای انسان. این ورق صوری طبیعی نازلترین مرتبه انسان است و نازلترین مرتبه زن است و نازلترین مرتبه مرد است. لکن از همین مرتبه نازل حرکت به سوی کمال است. انسان موجود متحرک است، از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب ، تا فنا بر الوهیت. برای صدیقه طاهره این مسائل، این معانی حاصل است. از مرتبه طبیعت شروع کرده است. حرکت کرده است. حرکت معنوی، با قدرت الهی، با دست غیبی، با تربیت رسول الله مراحل را طی کرده ا ست تا رسیده است به مرتبه ای که دست همه از او کوتاه است...»
اما به راستی گناه این عصاره عالم وجود و حجت خدا بر ائمه معصومین و تنها یادگار پدر چه بود که پس از رحلت رسول گرامی اسلام با چنین برخوردی از سوی برخی از مسلمین مواجه گردید؟!
آری! گناه او همان گناهی بود که مادر مکرم ایشان نیز بدان مرتکب شده و در این راه از تمام دنیای خود گذشتند و تا آخرین نفس در کنار رسول گرامی اسلام ماندند و لحظه ای عقب نشینی نکردند.
گناه فاطمه زهرا سلام الله علیها همان گناهی بود که فرزندان برومند ایشان در حماسه کربلا مرتکب شدند و بدان بلاها سرسپردند بی آنکه به سان پیامبر گرامی اسلام اجر و مزدی طلب کنند.
گناه فاطمه زهرا سلام الله علیها همان گناه پیروان ایشان پس از 14 قرن و یاران آخرالزمانی فرزند ایشان بود که برای حفظ حریم اسلام و ولایت حاضر نشدند با کفر و جبت و طاغوت سازش کنند و در این راه ایشان نیز با استعانت از صدیقه طاهره جان شیرین خود را به اسلام عزیز هدیه نمودند.
وجود ملکوتی ایشان پس از رحلت نبی اسلام از نشئه این دنیایی و در روزگار تنهایی و غربت ولی زمان، از تمام ابزارهای موجود برای دفاع از کیان ولایت و مبارزه با خط کفر و سازش استفاده نمود و بدین ترتیب الگویی تمام عیار برای همیشه تاریخ گشت.
خط سازش و نفاق که از سقیفه به طور رسمی اعلام وجود کرده بود و به سان غصب فدک، خلافت امیرالمونین را هم غصب نموده بود از اقدامات بانوی مکرم اسلام در دفاع همه جانبه از حریم ولایت درمانده بود و توان هیچ اقدامی را نداشت.
حضرت زهرا در اولین اقدام خود با صداي بلند گريه مي كرد، اشك مي ريخت، در جلوي دروازه شهر مي نشست و گريه مي كرد. در حقيقت حضرت زهرا سلام الله عليها با اينكار براي مردم ايجاد انگيزه و سوال مي كرد كه چرا دختر پيامبر مدام در حال گريه و اشك ريختن است؟ اين ايجاد سوال خود موجب بيداري و يادآوري آن چيزي است كه تحت تبليغات سياسي مغفول واقع شد.
تداوم این مویه و زاری کار را به جایی رساند که بالاخره بزرگان مدينه خدمت اميرالمومنين رسيدند و گفتند: يا ابا الحسن! فاطمه شب و روز گريه ميكند، هيچ كدام از ما شب در رختخواب بخواب نميرويم، روزها بعلت مشغله و طلب وسائل زندگي قرار و آرام نداريم، ما از تو تقاضا ميكنيم كه فاطمه شب يا روز گريه كند.
حضرت امير فرمود: مانعي ندارد. وقتي علي عليه السّلام متوجه فاطمه اطهر شد ديد آن بانوي معظمه از گريه ساكت نميشود، و تسليت گفتن براي او ثمري ندارد، هنگامي كه چشم آن بانو به حضرت امير افتاد لحظهاي ساكت شد. علي عليه السّلام به وي فرمود: اي دختر پيغمبر خدا صلي اللَّه عليه و آله و سلم بزرگان مدينه از من خواستهاند كه از تو بخواهم: شب براي پدر بزرگوارت گريه كني يا روز.
فاطمه اطهر عليها السّلام گفت: يا ابا الحسن! من چندان مكثي در ميان اين مردم نخواهم كرد، بزودي من از ميان اين مردم ميروم، يا علي بخدا قسم من شب و روز از گريه آرام نخواهم شد تا اينكه به پدرم ملحق شوم. حضرت امير فرمود: باشد، هر منظوري كه داري انجام بده.
علي عليه السّلام بعد از اين جريان اطاقي خارج از شهر مدينه براي حضرت زهراي اطهر ساخت كه آن را بيت الاحزان ميگفتند. موقعي كه صبح ميشد فاطمه اطهر حضرت حسن و حسين عليهما السّلام را برميداشت و متوجه بقيع و خارج از مدينه ميشد [در آن زمان قبرستان بقيع خارج از مدينه بود] و همچنان تا شب مشغول گريه بود. موقعي كه شب فرا ميرسيد حضرت امير ميآمد و فاطمه اطهر را به منزل خويش باز ميگردانيد.
گریه و زاری بر مصایب امیرالمونین و انذار مردم مغفول آن زمان تنها بخشی از اقدامات ایشان است؛ در كتاب احتجاج از سويد بن غفله روايت شده است: چون فاطمه عليها السّلام بيمار شد به هنگام شدّت يافتن بيماريش گروهي از زنان مهاجر و انصار به عيادتش جمع شدند و بر آن حضرت سلام كرده، گفتند: اي دختر رسول خدا! وضع بيماريت چگونه است و با آن چه ميكني؟ آن حضرت ستايش خداوند سبحان كرده بر پدرش درود فرستاد، و در قسمتي از سخنانش فرمود: «اَمَا لَعَمْرِي لَقَدْ لَقِحَتْ فَنَظِرَةٌ رَيْثَمَا تُنْتَجُ ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْءَ الْقَعْبِ دَماً عَبِيطاً وَ ذُعَافاً مُبِيداً هُنَالِك...» امّا به جان خود سوگند كه نطفه اين (فتنه) بسته شده است. [و شتر اين فتنه آبستن شده، به همين زودي خواهد زاييد] انتظار كشيد تا اين فساد در پيكر اجتماع اسلامي منتشر شود. از پستان شتر پس از اين خون و زهري كه زود هلاككننده است، بدوشيد.
علاوه بر این، تبری جستن از غاصبین ولایت امیرالمومنین نیز اقدام ستودنی فرزند خدیجه کبری است که درس تبری از ظالمان را به همه شیعیان می آموزد؛ بعد از آنکه ابوبکر به خلافت رسید و فاطمه علیهاالسلام به بستر بیماری افتاد، او به همراه عمر به عیادت فاطمه رفت ولی آن بانو اجازه ملاقات نداد. ابوبکر ناراحت شد و با خدا عهد کرد که زیر هیچ سقفی نرود تا اینکه فاطمه زهرا را از خود راضی گرداند. لذا شبها در محوطه سرباز میخوابید و داخل اطاق نمیشد.
در نهایت امر با وساطت امیرالمونین، حضرت زهرا علی رغم میل باطنی خود و تنها جهت رضایت همسر خویش تن به ملاقات دادند و مقدمات رسوایی غاصبین را فراهم نمودند.
ایشان پس از بی اعتنایی فراوان به غاصبین، رو به امیرالمؤمنین نموده و فرمود:« من با این دو نفر کلمهای سخن نمیگویم تا از آنها سئوالی کنم. اگر جواب مرا به راستی و صداقت دادند، بعد میبینم با آنها چه کنم»
ابوبکر و عمر گفتند:« به خدا قسم هر چه بگویی، به تو جواب صحیح و حق میدهیم. هر چه میخواهی از ما بپرس.»
فاطمه علیهاالسلام فرمود:« شما را به خدا قسم میدهم آیا این کلام را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدهاید که فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ هر کس او را اذیت کند مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.»
ابوبکر و عمر گفتند:« بله، به خدا قسم ما این کلام را شنیدهایم.»
فاطمه علیهاالسلام گفت:« الحمدلله.»
سپس دست های خود را بلند کرد و عرضه داشت:« خداوندا این دو نفر مرا اذیت کردند و من شکایت آنها را به نزد تو و رسولت میآورم. به خدا قسم، از شما دو نفر ابدا راضی نمیشوم تا پدرم را ملاقات کنم و او را از آنچه مرتکب شدید باخبر سازم تا بین ما قضاوت کند.»
در این هنگام ابوبکر با داد و فریاد، اظهار ناراحتی کرد و گفت:« ای کاش مادر مرا نزاییده بود.»
و این بود گناهان ریحانه پیامبر اسلام در دفاع از کیان اسلام که دشمنان اسلام را به استیصال کشاند و آنها را به قتل و ترور واداشت، گویی قتل و ترور حقیقت و پیروان حقیقت راهکار همیشگی دشمنان حقیقت پس از استیصال است!
تبری از دشمان خدا و دفاع از حریم ولایت با استفاده از تمام ابزارهای موجود، درس های مهم روزهای پایانی زندگانی فاطمه زهرا سلام الله علیها بود که برای همیشه تاریخ به یادگار ماند.