خلاصه داستان
پارمیدا نصیری (ترانه علیدوستی ) و
ونداد طاهری (حامد کمیلی) را به کیش فراخوانده اند؛ زیرا پدر ونداد و مادر پارمیدا
در یک قایق در ابهای جزیره غرق شده اند. وندان که گمان می کرده پدرش 9 سال پیش
کشته شده، با دلیل و مدرک هایی که بیدخوری (سعید آقاخانی) به او ارائه می کند، پی
میبرد که پدرش در این سالها دور از چشم آنها زندگی آسوده ای در کیش داشته است. ایمان
(پوریا پورسرخ)، برادر ونداد به جزیره می آید و در سوی دیگر یلدا (تینا
آخوندزاده)، خواهر ناتنی پارمیدا و دایی او دلگشا (رضا عطاران) نیز قدم به کیش می
گذارند. آنها به شکلی گروهی نزد شیخ طاهر (فرهاد اصلانی)، دوست پدر ونداد، می روند
و پی می برند که پدر ونداد در این سالها با اعتمادی که در میان اهالی به دست
اورده، توانسته چندین ملک در جزیره خریداری کند و یک هتل نیمه تمام به نام پارمیدا
را در دست ساخت داشته است. ونداد و ایمان بر این باور هستند که برای حفظ آبرو نزد
بستگان بهتر است که جسد پدر در همان جزیره دفن شود. با پیدا شدن جسد له شده مادر
پارمیدا نیز ونداد و ایمان با نزیدک شدن به پارمیدا و یلدا می کوشند که رأی آنها
را برای بردن جسد به تهران بزنند. ونداد با دادن پول به دلگشا قصد عملی کردن این
نقشه را دارد. اما پارمیدا از موضوع آگاه می شود و تصمیم می گیرد که هر جور شده
جسد مادرش را به تهران برساند.
دلگشا نیز با پول هایی که از ونداد
گرفته و مدارک مادر پارمیدا قصد فرار از جزیره را دارد که ایمان در کشتی او را گیر
می اندازد. دلگشا برای انتقام از ونداد، با پروانه، دختر خاله وندان تماس می گیرد
و ماجرا را به او می گوید. پروانه نیز با تعداد بسیاری از بستگان به جزیره می اید.
جسد پدر ونداد در هندورابی پیدا می شود. همه برای پس گرفتن جسد به هندورابی می
روند؛ اما شیخ قادر (فرهاد اصلانی)، برادر و دشمن شیخ طاهر از تحویل جسد طاهری
(پدر ونداد) خودداری می کند. شیخ طاهر قصد دارد که جلوی برادرش بایستد؛ اما با
پیدا شدن فریدون، پرنده سخن گوی پدر ونداد و مادر پارمیدا، او کوتاه می آید و قادر
می شود که جسد در همان هندورابی بماند. از سویی تاج الدینی (بهنوش بختیاری)، وکیل
پدر ونداد، نزد ونداد می آید و می گوید که او بوده که 9 سال پیش شایعه کشته شدن
طاهری را بر سر زبانها انداخته است. تاج الدینی همچنین این حقیقت را نیز بازگو می
کند که سیامک (ارژنگ امیر فضلی)، دستیار بیدخوری که در این مدت به یلدا علاقه مند
شده، فرزند خوانده طاهری است. در حالی که پارمیدا و ونداد به یکدیگر علاقه مند شده
اند، اعضای گروه به اتفاق هم باز می گردند. دو سال بعد؛ هتل نیمه کاره طاهری (هتل
پارمیدا) به بهره برداری رسیده و سیامک مسئول اطلاعات هتل شده و بید خوری مدیر
داخلی آن. دلگشا و پروانه هم که ازدواج کرده اند، برای استراحت به آنجا آمده اند.
این در حالی است که کسی جز فریدون (پرنده سخن گو) نمی داند که پدر ونداد و مادر
پارمیدا هنوز زنده اند.
فیلمنامه هر چی خدا بخواد ایده نخستین
کلیشه ای اما کم و بیش جذابی دارد که می توانست بستری برای پدید آمدن یک کمدی
موقعیت باشد، از قرار گرفتن اجباری دو شخصیت متضاد ر کنار هم گرفته تا بهره گیری
داستان از حضور شخصیت های زیرک و با انگیزه ای همانند دلگشا و ایمان و نیز استفاده
از یک منطقه جغرافیایی ویژه به عنوان لوکیشین پس زمینه داستان. اما فیلمنامه
نتوانسته از همین دست مایه های امتحان پس داده نیز برای روایت یک داستان جذاب و
استاندارد استفاده کند.
پرداخت گفت و گو های میان شخصیت ها
آنقدر ضعیف است که فیلم برای خنداندن مخاطب دست به دامن اشتباه در تلفظ نام های
شخصیت ها (بیدخوری و دلگشا) و یا تاکید بی مزه بید خوری مبنی بر کشته شدن پدر
ونداد و مادر پارمیدا در یک سانحه دریایی شده است.
هرچه داستان پیش می رود، این پرسش در
ذهن تماشاگر فیلم پدید می آید که شخصیت اصلی فیلمنامه کیست؟ البته پرسش های فراوان
دیگری نیز در رابطه با شخصیت ها پیش می آید؛ از جمله این که چرا ونداد و به ویژه
پارمیدا تا این اندازه منفعل هستند؟ چرا حتی از ابراز ساده ترین احساسات به خاطر
مرگ پدر و مادرشان ناتوان هستند؟ مانور بیش از اندازه داستان بر دو شخصیت بید خوری
و سیامک به چه منظور بوده است؟ این دو شخصیت چه نقشی در پیشبرد روند داستانی بازی
می کنند؟ این سوالاتی است که در این فیلم پر شخصیت و شلوغ به جواب نخواهند رسید.
فیلم پر است از صحنه های ضعیف و بی
کارکرد که مخاطب نمی داند تکلیفش با این صحنه ها چیست؟ رویارویی ناکام دلگشا با در
اتوماتیک هتل، صحنه طولانی و بسیار ضعیف شعبده بازی و سپس تعقیب و گریز در کشتی،
صحنه ای که یلدا با اتومبیل از روی سیامک می گذرد و سیامک برای او شیرین کاری می
کند و یلدا نیز ذوق زده می گوید: «تو چقدر بامزه ای ...!» صحنه طولانی و بی مورد
کلنجار رفتن ونداد با پروانه، دلگشا و دیگر بستگان برای آمدن یا نرفتن به هندورابی
نمونه آشکار از صحنه های ضعیف فیلمنامه هستند.
شاید تنها صحنه جالب فیلم جایی است که
بیدخوری، ونداد و پارمیدا با قایق به جایی می روند که احتمال می دهند پدر و
مادرشان در آن نقطه غرق شده باشند. این که پارمیدا و سپس بیدخروی و ونداد روی آب
انگشت می گذارند و شروع به فاتحه فرستادن می کنند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com