گروه اجتماعی: یک پیرمرد در مسجد محله ما است که صف اول جماعت مینشیند. اطلاعیهها را او میخواند. پیرمرد باصفایی است. همیشه پایکار حرکتهای انقلابی و مردمی است. دوستداشتنی و حزباللهی است. چند شب پیش میخواست اعلام کند تجمع و جلسهای درباره FATF دریکی از مساجد شهر برگزار میشود. به کلمه FATF که رسید هر چه تلاش کرد نتوانست درست تلفظ کند. درنهایت با لبخند گفت آخرش هم نفهمیدیم این کلمه تلفظش چیست؟
به گزارش بولتن نیوز، من احساس کردم نه او که جمع زیادی از مردم با مفاد لایحهای که مدتها است ذهن و دل جمع زیادی از نخبگان را به خود مشغول کرده است خبر ندارند. دقیقاً نمیدانند مشکل این لایحه چیست؟ حالا لایحه CFT تصویب شد. اینکه مفاهیم کنوانسیونها، تعاریف و شاخصهایش، خارج از مرزها تبیین میشود. اینکه در جنگ اقتصادی، تصویب این لایحه شبیه این است که به نفع دشمن و در جبهه خودی منور بزنیم. اینکه این میزان اتکا و اعتماد به اروپا و آمریکایی که همین تازگی زیر قول و قرارهایشان زدهاند چقدر اشتباه است و هزاران استدلال دیگر باعث نشد جلوی رأی سیاسی نمایندگان گرفته شود. نمایندگانی که همهچیز را در دوتاییهای سیاسی تحلیل میکنند و در همان چارچوب رأی میدهند.
پرسش من این است که ما باید چه میکردیم؟ رفتار این چند روز حزباللهیها هیچ فایدهای نداشت مگر تشدید تنفر از دولت و مجلس. آنچه بود را آنچنانتر کردیم. خوب؟ ثم ماذا؟
من هنوز هم معتقدم راهحل فقط یک نکته است و آن رفتن سراغ مردم. گفتگوهایی که مخاطبش مردم نیست شبیه نقدهای دقیقی که دوستان ما به برجام میکردند، نتیجهاش قطعاً تغییر اراده مردم نخواهد بود بلکه اگر درست هم باشد نتیجهاش صرفاً یک نوع رشد عقلانیت در تصمیمگیریها خواهد شد که آنهم باوجود تصمیمگیرندگانی که تصمیماتشان را نه بر اساس عقلانیت بلکه بر محور احساس دشمنی با شما و اعتماد به خارج تنظیم میکنند تلاش شما عملاً هیچ اثری نخواهد داشت.
یادم نمیرود داستان 2030 را هم ما نتوانستیم حل کنیم. آنهم آخرش با هزینه شدن رهبری حلوفصل شد (البته اگر شده باشد) باید در تلاشهای سیاسی، رویمان به سمت مردم باشد و حواسمان به دشمن. اول باید دل مردم با ما صاف شود و برادریمان را اثبات کنیم باید باور کنیم راهی بهجز این نداریم. اگر این را بپذیریم آنوقت ادبیاتی را انتخاب میکنیم و موضوعاتی را برمیگزینیم که برای مردم روشنتر است و تبدیلشدن آنها به گفتمان سادهتر.
باید در بستر ادبیات انقلابی حضرت امام، زبان دیگر و رفتار دیگری را پیدا کنیم که از طریق آن بتوانیم به دلها و اندیشه مردم دست پیدا کنیم. روی نقاط کاملاً روشن و ادبیاتی که درش موضعگیری و برچسب کمتری وجود دارد بایستیم.
گفتمانی که زبان سادهتری دارد. مثل لزوم مجاهدت و تلاش مسئولین. لزوم توجه به کالای فراورده خودمان یعنی توجه به تلاش خودمان. لزوم پاک کردن دعواهای پرسپولیس استقلالی در مردم و رجوع به درد مشترکمان. لزوم نقد ویژگیها و خصلتهای بد خودمان. یا مقولاتی مثل تبیین چرایی امید به آینده که ضربآهنگش در کلمات رهبری به جد زیاد شده است. تبیین دوباره انقلاب بهعنوان راهحل مشکلات. خلاصه در یککلام گفتمان بازگشت به خویشتن.
والا تبدیل میشویم به یک جمع بستهای که فقط عصبانیت روی عصبانیت میگذارند به زمین و آسمان فحش میدهند همه سعیشان این است که دل خود را خنک کنند. جماعتی که قدرت پیشروی و رهبری اجتماعی ندارد و نمیتواند تأثیری در اراده مردم ایجاد کند و یعنی در این شرایط مبارزه یک جماعت بیفایده است.
یکراه بیشتر نداریم آن را هم امام و رهبری به ما آموختهاند اگر بنا است واقعاً درصحنه امروز ایران نقشآفرین باشیم باید یاد بگیریم چگونه اراده مردم را به روش انقلابی ناب، عوض کنیم.
علی مهدیان
انتهای پیام/#
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com