در واقع آنچه در این نوشتار در پی تحلیل و بررسی آن هستیم، واکاوی انگیزه های ترامپ در جریان پیشنهاد مذاکره با ایران است. از جمله مواردی که می توان به آن در این باره اشاره کرد، تاکیدی است که ترامپ به موضوع سیاست خارجی دارد؛ در واقع مورد غفلت واقع شدن سیاست خارجی از سوی کاخ سفید در دوسال گذشته با انتخاب مایک پامپئو به عنوان وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا، در صدر برنامه های کاخ سفید قرار گرفت. بطوریکه گره زدن موضوع ادامه حیات دولت ترامپ برای کسب آرا در انتخاب بعدی ریاست جمهوری آمریکا، به موفقیت های بدست آمده در عرصه سیاست خارجی از جمله نکاتی است که مورد توجه ویژه جمهوری خواهان است.
به نحویکه می توان گفت در مورد مشابه، راهبرد کاخ سفید در ارتباط با کره شمالی و نحوه برخورد با پیونگ یانگ ابتدا از فاز تهدیدات شروع شد و بعد به مذاکره و نشست دوجانبه میان آنها ختم گردید؛ از این رو به نظر می رسد آنچه در ذهن ترامپ و همفکران وی در کاخ سفید می گذرد تکرار سناریو پیویانگ درباره ایران است. اگر چه حصول به این توقع درباره ایران دور از دسترس می باشد اما از نظر کاخ سفید مطرح کردن مواردی این چنینی در مورد ایران در شرایط موجود که تحت فشار اقتصادی است می تواند به دو گانگی در ساختار حاکمیت و دودستگی های بینشی در ارتباط با انجام یا عدم انجام مذاکره با آمریکا بینجامد؛ که در این صورت توقعات کاخ سفید در شکل حداقلی نیز برآورده شده است.
اما روی دیگر این موضوع در ذیل بررسی انگیزه ترامپ از پیشنهاد مذاکره به ایران، نمایشی است که ترامپ از این طریق برپا می کند؛ در واقع ترامپ با نمایشی که از طریق مذاکره با ایران به راه می اندازد درصدد است از یکسو افکار عمومی جامعه آمریکا را برای آینده با خود همراه سازد و خود را قهرمان پایان معضل روابط واشنگتن و تهران معرفی می کند و این بسان یک برگ برنده بسیار مهم برای آینده حیات سیاسی جمهوریخواهان خواهد بود؛ و از سوی دیگر به جامعه جهانی این را خواهد قبولاند که آمریکا هنوز تنها ابرقدرت جهانی و هژمون بین المللی است و به تنهایی قادر است مناقشات بین المللی را حل و فصل کند؛ به نوعی که هم می تواند خالق و عامل بحران زایی باشد و هم عامل حل بحران زدایی.
با این حال فارغ هر آنچه که متغیر انگیزشی اصلی دولت ایالات متحده آمریکا در رابطه با مذاکره با ایران است نکته مهم در این باره، واکنش هایی است که در داخل در سطوح مختلف جامعه در بین مردم و مسئولان شکل گرفته است که هر کدام از آنها خواه از حیث مطالباتی برای رفتن به سمت مذاکره و خواه از حیث مقاومتی و حفظ هویت انقلابی برای نرفتن به سمت مذاکره با ایالات متحده آمریکا دارای نکات در خور تامل و توجهی است. اما آنچه باید در این راستا مورد توجه قرار گیرد ارزیابی و سنجش میزان و حدود منافع و پابرجایی و مانایی آنها است که ممکن است از طریق مذاکره حاصل شود و یا از دست برود. بطوریکه با توجه به سوابق مذاکراتی ترامپ که در مورد کره شمالی نیز نشان داده شد تنها وجوه تبلیغاتی این نشست های دوجانبه است که برای واشنگتن مهم است نه ماهیت و محتوای مذاکرات؛ که نمونه آن را می توان در تحریم تازه واشنگتن بر علیه پیویانگ در چند روز گذشته مشاهده کرد که بعد نشست های دوجانبه میان ترامپ و کیم اون جونگ در سنگاپور اتفاق افتاد و همگان گمان می بردند که همه چیز تمام شده است و تحریم و فشارهای وارده از سوی ایالات متحده آمریکا بر کره شمالی تمام خواهد شد. که با گذشت زمان مشخص گردید که اینگونه نبوده است.
*دکترای علوم سیاسی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com