"عماریون"- امير سرلشكر «مسعود منفرد نياكي» در دوم خرداد ماه سال 1308 در شهرستان آمل چشم به جهان گشود. او در سال 1331 و پس از گرفتن ديپلم طبيعي با علاقه به خدمت در لباس سربازي در دانشكده افسري استخدام و پس از گذراندن دوره سه ساله دانشكده، به درجه ستوان دومي نایل و با انتخاب رسته زرهي مشغول و در سال 1355 به درجه سرهنگي نایل شد.
خاطرات شهيد امير سرلشكر منفرد نياكي از زبان همسرش:
به دور از بدقولي
همه، برنامه خودشان را با ايشان تنظيم ميكردند، مثلا اگر قرار بود ساعت 8 جايي باشند، رأس ساعت آنجا بودند. تا زمان شهادت كسي از ايشان بدقولي و خلف وعده نديده بود. همواره به من تأكيد داشت كه انسان بايد براي حرف خودش ارزش بسیاری قایل باشد تا ديگران هم براي حرفش ارزش قایل شوند.
پاداش خوب جنگيدن
به مال دنيا بي اعتنا بود. گاهي برخی از فاميل به من ميگفتند: «همسرت فرمانده بزرگي است و حتما حقوق بالايي دريافت ميكند، آن وقت شما در زندگي ترقي نميكنيد و همان پيكان مدل پائين را داريد!».
تا اينكه پس از شهادت ايشان، دریافتیم همه مبالغي كه به
عنوان فوق العاده دريافت ميكرده يا به سربازان شهرستاني به عنوان پاداش
خوب جنگيدن ميداده يا براي گرفتن عكس از مناطق جنگي هزينه ميكرد، به گونه
اي كه الان شايد بالغ بر هزار قطعه عكس از مناطق جنگي از ايشان به يادگار
مانده است.
مجذوب امام(ره)
علاقه بسیاری به حضرت امام(ره) داشتند و بارها توفيق
پيدا كردند خدمت ايشان برسند. معمولا پس از پيروزي در هر عمليات مهم خدمت
امام(ره) ميرسيدند.
پس از ديدار هم به طور مفصل برايم از ايشان
ميگفت. از چهره نوراني و مجذوب ايشان و از قلب رئوف و احترام و اعتمادي كه
به ارتش داشتند و همه اينها را از افتخارات اين مملكت ميدانست و ميگفت:
«وجود امام(ره)، بركتي است كه خداوند به ما داده است».
فرزندان سربازم
مهمترين حادثه تلخي كه در زندگي مشترك ما رخ داد، فوت دختر عزيزمان مژگان بود. درست زماني كه ايشان در جنگ بود، در حالي كه عاطفه پدري حكم ميكرد، در كنار دخترش باشد، وقتي به او تلگراف زديم و خبر فوت مژگان را به او داديم، ايشان در جواب تلگراف من، تلگرافي به اين مضمون فرستاد: «همسر عزيزم مليحه! آن فرزندم كساني را دارد كه در كنارش باشند، ولي من نميتوانم در اين بحبوحه جنگ، فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم».
شرافت
زماني
كه ايشان در سر پل ذهاب معاون تيپ بود، ميتوانست از خانه سازماني
فرماندهي استفاده كند، ولي براي اينكه خود را وابسته و مديون فرمانده نكند و
بتواند حق را بر زبان جاري كند، نمی پذیرفت. همين موقع به او گفتم:
«مسعود! براي چه ما بايد مستأجر باشيم، مگر اين خانه سازماني فرماندهي به
تو تعلق نميگيرد»؟
ايشان گفت: «چرا! اتفاقا اين خانه خالي است، ولي
چون فرمانده تيپ آدم سالم و صالحي نيست، ما بايد از همه نظر حداقل ارتباط
را با او داشته باشيم».
معمولا افسران آن زمان سعي داشتند، خودشان
را به فرمانده نزديك كنند ولي ايشان هيچگاه وجدان و شرافت خود را با اين
مسائل معامله نميكرد.
خبر شهادت
هر زماني كه به تهران ميآمد به من ميگفت: «ممكن است اين دفعه آخري باشد كه بر ميگردم. من هم هميشه خودم را براي شنيدن خبر شهادت او آماده كرده بودم. البته با حرفهاي او متأثر ميشدم و ميگفتم: «از اين حرفها نزن»، ولي ايشان ميگفت: «اگر بداني چه جوانهاي رعنا قامتي شب عمليات غسل شهادت ميكنند و عاشقانه به سوي خدا پرواز مينمايند، اينگونه متأثر نميشدي.»
خاطرات شهيد از زبان دوستان و همرزمانش
مرد تلاش
شهيد
نياكي بهرغم داشتن سن زياد از ورزيدگي مثال زدني برخوردار بودند. اعتقاد
داشت كه يك نظامي بايد هميشه آماده رزم باشد. نزدیک ده روز پیش از آغاز
عمليات تپههاي الله اكبر به همراه تعدادي از نيروهاي ورزيده ارتش و سپاه
به پشت نيروهاي عراقي نفوذ كرده و شناسايي لازم را انجام دادند. ما فكر
ميكرديم كه اين عمل سنگين با يك راهپيمايي طولاني و طاقت فرسا براي فرد
مسني چون او سخت است و او نميتواند پا به پاي نيروهاي جوان حركت كند، ولي
در عمل ديديم كه در اين ده روز سخت و نفس گير، بدون آنكه كم بياورد يا
احساس ناتواني بكند، همراه آن جوانان ورزيده به عمليات شناسايي رفت و بدون
كوچكترين ضعف و قصوري از اين مأموريت برگشت.
به نقل از امير نبي كريمي
غذاي سربازي
امير نياكي هميشه در يگان خود از غذاي سربازان استفاده ميكرد. حتي وقتي كه مهمان داشت. اصلا وقت خود را صرف تشريفات نميكرد و ميگفت: «ما بايد براي سربازان خود الگو باشيم.» او حتي از آب يخ استفاده نميكرد و آب معمولي ميخورد. به نقل از سرتيپ راعي دهقي
جلوتر از تانكها
در منطقه همدان در نزديكي ارتفاعات الله اكبر نيروهاي ما كپ كرده بودند و جلو نميرفتند. شهيد نياكي كلت خود را بدست گرفت و به جلو افتاد و به تانكها اشاره كرد كه بدنبال او بروند و خود جلوتر از تانكها حركت كرد. تانكها پشت سر او به راه افتادند. شجاعت و از خود گذشتگي اين فرمانده لايق باعث شد كه عملياتی که در آن منطقه گره خورده بود به موفقيت برسد. اي بسا اگر اين مرد حركت نميكرد نه تنها، نميتوانستيم پيشروي كنيم بلكه امکان اين خطر نيز وجود داشت كه در زير فشار حملات دشمن همگي نابود شويم. به نقل از سرتيپ راعي دهقي
با خيال آسوده
روزي به همراه شهيد نياكي، يك محافظ و يك راننده به خط مقدم رفتیم. وقتي پياده شديم جناب سرهنگ به طرف مواضع دشمن حركت كرد و همينطور به جلو ميرفت. ما هم بايد پشت سرش ميرفتيم. عرض كردم: «جناب سرهنگ خطرناك است، صلاح نيست شما به عنوان فرمانده لشكر جلو برويد. اگر خدای ناكرده اسير شويد خيلي مشكلساز ميشود.»
ايشان نگاه معناداري به من كرد و گفت: «اولا ما كه كارت شناسايي و درجه نداريم كه ما را بشناسند در ثاني من بايد بروم جلو و نقطه عملياتي را شناسايي كنم تا بتوانيم با خيال راحت و وجدان آسوده سربازان و درجه داران را براي انجام عمليات به اينجا بكشانم.» به نقل از كتاب «هجرت به فطرت»
روزه در گرماي 50 درجه
ايشان فردي معتقد و با ايمان بود و با آنكه ماه رمضان با گرمترين روزهای سال مصادف شده و دما بالاتر از 50 درجه بود. هرگز دست از روزه بر نداشت و در چله تيرماه و علي رغم اينكه علما فتوا داده بودند كه پرسنل حاضر در منطقه ميتوانند در ماه رمضان روزه نگيرند و در فرصتی دیگر قضای آن را بجا بیاورند، اما هر بار که ايشان را می دیدیم متوجه می شدیم ايشان روزه اند و با غذاي ساده سربازي سحري و افطاري ميخورند. به نقل از سرلشكر حسني سعدي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com