صفحه نخست

بولتن ۲

اقتصادی

اجتماعی

بولتن2

ورزشی

عکس

فرهنگ و هنر

IT

صفحات داخلی

کد خبر: ۴۸۹۰۸۴
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۱:۳۰
خدا لعنت کند ریاضی را!
وقتی کلاس سوم رد شدم، از ترس پدرم به خانه نرفتم. به بالای کوه رفتم و گریه کردم.

گروه اجتماعی: تجدید جای خودش، دوبار رد شدم! یکبار وقتی کلاس سوم ابتدایی بودم و بار دیگر وقتی کلاس سوم دبیرستان بودم. وقتی کلاس سوم رد شدم، از ترس پدرم به خانه نرفتم. به بالای کوه رفتم و گریه کردم. غروب شده بود، از دیدن قایق (روستای واریان در سد کرج- اهالی باید از کنار جاده چالوس با قایق به این روستا بروند) پدرم به شدت ترسیدم و گریه کردم.

 
 

به گزارش بولتن نیوز به نقل از مجله خانواده سبز، اما وقتی قایق به سمت دیگری رفت، خوشحال شدم. به هر حال چاره‏ای جز رفتن به خانه نداشتم. پدرم آنچنان چکی (سیلی) به صورتم زد، سه بار دور خودم پیچیدم. از ترس چشم‏های غضب‏آلود پدرم، تا دو هفته شب‏ها زود می‏خوابیدم تا چشم در چشم نشویم.


شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :