بولتن نیوز؛ یک شب در زندان تازه مرا از زیر شکنجه آورده و گوشه اتاق افتاده بودم، مأموری که آنجا بود برای اینکه مرا دلداری بدهد تا از دردهایم کاسته شود گفت: ((اینها که چیزی نیست حل می شود، دوست داری از طیب چیزی برایت بگویم)). گقتم: ((بگو)). گفت: ((چند شب قبل از اعدام طیب یک هیئتی آمدند در زندان، چندتایشان نظامی بودند، چندتا ساواکی و یکی دوتاهم از شهربانی)). به طیب گفتند کارت تمام شد اعدام می شوی، مگر یکی از این سه تا کار را بکنی: یا به شاه نامه بنویسی و بگویی در مقابل حرکتی که در 28 مرداد کردی تورا ببخشد، یا شاه را به ولیعهد قسم بدهی، علتش هم این بود که او یک چراغانی در جنوب تهران برای زایمان فرح کرده بود، گفتند شاه را به آن قسم بده، یا اینکه از خمینی تبری بجویی.
طیب شکم بزرگی داشت، دست را روی شکمش زد و گفت: ((سه ماهه این شکم من از حرام پاک است، دیگر نمی خواهم آلوده بشوم. اما این که می گویید من از خمینی تبری بجویم، اگر این کار را بکنم خمینی بسیار خوشحال می شود تا اینکه من آلوده با او نسبتی داشته باشم و در این باره خیلی گریه کرد)).
کتاب « خاطرات حبیب الله عسگر اولادی » توسط سید محمد کیمیافر تدوین و از سوی انتشارات " مرکز اسناد انقلاب اسلامی " ارائه شده است.
این کتاب از سوی انتشارات " مرکز اسناد انقلاب اسلامی " با شمارگان 2000 نسخه و با بهای 4600 تومان منتشر شده است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com