غروب غمگين يكي از روزها، زوج جوان با ناراحتي پاي در دفترخانه گذاشتند، اگرچه براي طلاق و جدايي آمده بودند اما از صميم قلب راضي نبودند.
غروب غمگين يكي از روزها، زوج جوان با ناراحتي پاي در دفترخانه
گذاشتند، اگرچه براي طلاق و جدايي آمده بودند اما از صميم قلب راضي نبودند.
از لابهلاي حرفهاي آنها متوجه شدم، عروس جوان مبتلا به يك بيماري
صعبالعلاج بوده است اما هنگام خواستگاري و بقيه مراسمها به داماد و
خانوادهاش در اين باره حرفي نزده بودند، بعد از مراسم عقد عروس و داماد
تصميم ميگيرند براي ديدن خانواده داماد به شهرستان بروند.
چند روزي كه آنجا مانده بودند، حال عروس جوان بد شده و به دليل اينكه
دارويي در دسترس نداشته بود، وضعيت جسمانياش به هم ريخته و خانواده داماد
متوجه بيماري عروس شده بودند. روزي كه براي طلاق به دفترخانه آمده بودند
خانواده عروس ادعا ميكردند دخترشان بيمار نيست و در طول سفر دچار اين
مشكلات شده است بعد از بررسي و ثابت شدن بيماري دختر توسط پزشك، نه تنها
ادعاي آنها ثابت نشد بلكه داماد با ادعاي فريب در ازدواج همسرش را طلاق
داد.
ایران