"من شايسته تر مى دانم كه نويسندگان، پژوهشگران، واعظان و مداحان، بويژه در روزهاى سوگوارى براى امام حسين(ع) علاوه برعزادارى خالصانه و بى ريا، كه بسيار هم توصيه شده است، نسبت به دو مهم از اهم امهات نهضت كربلا، اهميت بيشترى قائل شوند، يكى تبيين"تحريفات عاشورا" و ديگرى، تعريف"اهداف قيام كربلا"است.
گروه دين و دانش: در ماه محرم الحرام و دهه اول محرم و در آستانه روزهاى تاسوعا و عاشوراى حسينى، "تفسيرهفته" امروز به موضوع " فلسفه عاشورا، از نگاه امام حسين (ع) " اختصاص يافته است.
به گزارش بولتن نيوز، محمدتقى فرجى نويسنده و پژوهشگر علوم دين و فلسفه، در يادداشت اين هفته خود آورده است: با توجه به آنچه در سطور بالا آمد، به گمان من عالى ترين نگاه به نهضت عاشورا، نگاه امام حسين (ع) است، واقعه كربلا بايد از منظر امام حسين (ع) و به دور از هرگونه افراط و تفريط، تبيين و تعريف شود. عزادارى به مناسبت مظلوميت امام حسين (ع) و افشاى ظلم هاى يزيد و يزيديان، فرض عين و عين صواب است، اما هرگونه غفلت از بيان قدرت و شجاعت و مجاهدت و از خود گذشتگى امام حسين (ع)، از سر سهو و يا عمد، يقنأ گناهى نابخشودنى خواهد بود.
"تفسيرهفته" اين هفته را در ادامه مى خوانيم،
السلام عليک يا اباعبدالله وعلي الارواح التي حلت بفنائك، عليک مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار".
از زمانى كه قيام امام حسين (ع) با آن شرايط و ويژگى هاى خاص اتفاق افتاده است، سؤالاهايى در ميان نخبگان و انديشمندان و حتى مردم عادى مطرح بوده است كه، انگيزه اصلى امام حسين (ع) از اقدام به چنين كارى چه بوده است؟ آيا دعوت كوفيان فلسفه قيام امام حسين (ع) بود، يا قيام امام حسين (ع) علت دعوت كوفيان؟ آيا دستيابى به حكومت، علت اصلى و غايت نهايى اين نهضت بوده است، يا ايجاد اصلاحات و تغييرات محدود در ساختار حكومت؟ اگر هدف اصلى قيام، اصلاح وضعيت امت و جامعه بود، آيا امام حسين (ع) نمى توانست به شيوه مسالمت آميز به هدف خويش جامه عمل بپوشاند؟ تا مردم شاهد ريختن خون فرزندان پيامبر(ص) و به اسارت رفتن اهل بيت امام حسين (ع) نباشد؟ و.........
اين پرسش ها و مانند آنها، هر كدام حاكى از نگرش ها و ديدگاه هاى خاص افراد به اين حادثه است. البته يكى از علل فزونى پرسش ها و ديدگاه ها درباره فلسفه قيام امام حسين (ع) را بايد در پيچيدگى خاص و چند بُعدى بودن نهضت عاشورا از يك طرف و القائات منفى و مخرب مشتى از روشنفكرنمايان غرب زده از طرف ديگر، جست و جو كرد. نهضتى كه در طول تاريخ اسلام، نظيرى نمى توان براى آن يافت.
نكته ديگرى كه تحليل چنين حادثه اى را مشكل مى سازد، عكس العمل دور از انتظار و غيرقابل باور و پذيرش بسيارى از مسلمانان در برابر اين قيام بوده است! چرا كه نه تنها كوفيان كه خود طلايه دار دعوت امام حسين (ع) بودند، بلكه مردم ديگر شهرهاى اسلامى، بويژه مكه و مدينه هم واكنش مناسب و پاسخ مثبتى در برابر اين حادثه ازخود نشان ندادند و به رغم آنكه هنوز بيش از نيم قرن از رحلت پيامبر (ص) نگذشته بود، شاهد چنين جنايت و فاجعه اى بودند و دَم برنياوردند.
يك تحليل گر تاريخ عاشورا، وقتى حضور تعدادى از صحابه و گروه زيادى از تابعين را در آن روزگار به ياد مى آورد و مى بيند كه از حريم خاندان پيامبر(ص) هيچ گونه دفاعى نمى كنند در حالى كه هم چنان ادعاى دين دارى مى كنند، با تناقضى غير قابل توجيه رو به رو مى شود، چرا كه از يك سو، ادعاى دين دارى و دين باورى اين دسته را مى بيند و ازسوى ديگر، به راستى و درستى حركت فرزند پيامبر(ص) ايمان دارد. امام حسين (ع) شخصيتى كه در دامن پيامبر(ص) و دُخت بزرگوارش فاطمه (س) و امام على (ع) نخستين امام شيعيان و چهارمين خليفه مسلمانان بزرگ شده است. اكنون پژوهش گر تاريخ كربلا با اين مشكل دست به گريبان است كه چگونه اين دو واكنش متضاد را بپذيرد و تضاد آن دو را توجيه كند؟!
با عنايت به چنين واكنش دوگانه و متضادى از زمان وقوع اين حادثه تا به امروز، هر انديشمند مسلمانى كه با تاريخ عاشورا سر و كار داشته است، به فراخور فهم و برداشت خويش از اين واقعه، درباره قيام كربلا و اهداف آن، سخن گفته است. البته در اين ميان، برخى از مورخان و انديشمندان اهل سنت به دلايل گوناگونى از جمله سلايق و انگيزه هاى سياسى و دينى، گرايش و وابستگى به دستگاه حاكم و در نتيجه تحت فشاربودن از سوى حكومت وقت به منظور تحريف و وارونه جلوه دادن حقايق تاريخ اسلام و به ويژه تاريخ عاشورا، تأثير پذيرى از اوضاع سياسى ـ مذهبى زمان خويش و سرانجام از همه مهم تر، عدم سنخيت ميان شخصيت واقعه نگار و ابعاد شخصيتى رهبر و قهرمان حادثه كربلا، دچار تحريفات و وارونه نويسى هاى گوناگون در تاريخ اسلام و تشيع و به ويژه درباره فلسفه نهضت عاشورا شده اند. هم چنانكه برخى از نويسندگان و انديشمندان شيعه نيز به سبب نگاه يك سويه و تك بُعدى به واقعه عاشورا و عدم توجه به ابعاد گوناگون اين نهضت به ويژه شخصيت و رهبر اين قيام به عنوان امام معصوم و شخصى كه اطاعتش واجب است، دچار تحليل هاى نادرست يا ناقص و گاه جنجال برانگيز پيرامون اين رويداد بزرگ تاريخى شده اند.
بنابراين اگر تحليلگر نهضت عاشورا بخواهد در تحليل خويش، به بيراهه و كژراهه نرود و در دام تحليل هاى عقيم و ناكارآمد دراين باره گرفتار نيايد، لازم است نخست سنخيتى بين خود و رهبر نهضت ايجاد كند، تا روح و رفتار امام حسين(ع) را با جان و دل لمس كند، و بعد در بررسى ابعاد و زواياى قيام كربلا، به شخصيت امام حسين(ع) به عنوان امام معصوم و كسى كه اطاعتش واجب و صاحب ولايت عام است، عنايت كامل داشته باشد. در اين صورت مى توان ادعا كرد كه پژوهشگر تاريخ كربلا، در تحليل خويش مى تواند به يك تحليل صحيح و جامعى دست پيدا كند.
با توجه به آنچه در سطور بالا آمد، به گمان من عالى ترين نگاه به نهضت عاشورا، نگاه امام حسين (ع) است، واقعه كربلا بايد از منظر امام حسين (ع) و به دور از هرگونه افراط و تفريط، تبيين و تعريف شود. عزادارى به مناسبت مظلوميت امام حسين (ع) و افشاى ظلم هاى يزيد و يزيديان، فرض عين و عين صواب است، اما هرگونه غفلت از بيان قدرت و شجاعت و مجاهدت و از خود گذشتگى امام حسين (ع)، از سر سهو و يا عمد، يقنأ گناهى نابخشودنى خواهد بود.
و اما بعد، امام حسين (ع ) در واپسين سال هاى عمر معاويه، با هدف زيارت خانه خداعازم مكه شد و در مكه در جمع گروهى از عالمان و نخبگان ديگر مناطق اسلامى با ايراد خطبه اى شورانگيز و كوبنده ضمن يادآورى وظيفه سنگين و تكليف خطير عالمان و بزرگان شهرها در برابر پاسدارى از كيان دين و اعتقادهاى مسلمانان و پيامدهاى سكوت در برابر جنايات امويان، از خاموشى آنان در برابر سياست هاى دين ستيزانه حاكمان اموى انتقاد كرده و هرگونه همراهى و سازش با آنان را گناه نابخشودنى دانست و گفت،
"اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ انَّهُ لَمْ يَكُنْ ما كان مِنا تَنافُساً فى سُلطان، و لا التماساً من فُضول الحُطام، ولكن لِنُُرِيَ (لِنَرُدَّ) المَعالمَ من دينك، ونُظهِرَ الاصلاحَ فى بلادك، ويَأْمَنَ المظلومونَ من عِبادك، و يُعمَلَ بِفَرائِضِكَ و سُنَنِكَ و اَحكامِكَ."
"خدايا تو مى دانى آنچه از سوى ما انجام گرفته است (از سخنان و اقدام هاى بر ضد حاكمان اموى) به خاطر سبقت جويى در فرمانروايى و افزون خواهى در متاع ناچيز دنيا نبوده است؛ بلكه براى اينست كه نشانه هاى دينت را (به مردم) نشان دهيم (برپا كنيم) و اصلاح در شهرهايت را آشكار كنيم. مى خواهيم بندگان ستمديده ات در امان باشند و به دستورها و سنت ها و احكامت عمل شود".
احياى مظاهر و نشانه هاى اسلام اصيل و ناب محمدى، اصلاح و بهبودى در وضع شهروندان، مبارزه با ستمگران اموى جهت تأمين امنيت براى مردم ستمديده و فراهم ساختن بسترى مناسب براى عمل به احكام و واجبات الهى، از جمله اهداف قيام امام حسبن و نهضت عاشوراى حسينى است.
امام حسين (ع) در وصيت نامه اى كه هنگام خروج از مدينه و در زمان وداع با برادر خود، محمد بن حنفيه براى وى نوشته است، هدف از حركت خويش را چنين بازگو مى كند،
"انِّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً ولا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الِاصلاحِ فِى اُمه جَدِّى محمد(ص) اُريدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ و اَنْهى عَنِ المُنْكَرِ و اَسيرَ بِسيره جَدِّى محمد(ص) و اَبى عَلىِّ بنِ اَبِى طالِب(ع)".
من از روى سرمستى و گستاخى و تبهكارى و ستمگرى از مدينه خارج نشدم؛ بلكه براى طلب اصلاح در امت جدم خارج شده ام. مى خواهم امر به معروف و نهى از منكر كنم و به سيره جدم و پدرم على بن ابى طالب(ع) عمل كنم.
و در جاى ديگر مى فرمايد،
"اَلّلهُمِّ اِنِّى اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ و اَكْرَهُ الْمُنْكَرَ".
"خدايا من به معروف اشتياق و از منكر تنفر دارم".
"اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الْصَلوةَ وَ آتَيْتَ الزَكوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنكرأ".
"گواهى مى دهم كه تو نماز را بپا داشتى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر كردى".
طلب اصلاح در امور امت پيامبر(ص)، امر به معروف؛ نهى از منكر؛عمل به سيره رسول خدا(ص) و اميرمؤمنان(ع) و برپايى نماز و پرداخت زكات، از ديگر اهداف و برنامه هاى قيام عاشورا است.
امام حسين (ع) در نامه اى كه در زمان اقامت خويش در مكه در پاسخ به دعوت به نامه هاى اشراف و بزرگان كوفه مبنى بر آمدن به كوفه نوشت، فلسفه قيام خود را چنين بيان فرمود،
"فَلَعَمْرِى مَا الاِمامُ الا الحاكِمُ بِالكِتابِ، القائِمُ بِالقِسْطِ، الدائِنُ بِدينِ الحَقِّ ، الحابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذاتِ ".
«به جانم سوگند، پيشوا كسى است كه به كتاب خدا حكم كند، عدل و داد را محقق سازد، متدين و ملتزم به دين حق باشد، خود را وقف خدا كند».
امام حسين (ع)، مبارزه و جهاد بر ضد حكومت ستمگر بنى اميه و تلاش براى بر پايى حكومتى مى داند كه رهبر و پيشواى آن، صفات و امتيازهايى از اين قبيل را داشته باشد،
به كتاب خدا حكم كند؛ عدالت را در جامعه حاكم كند؛ متدين و معتقد به دين خدا باشد و خود را وقف خدا و اهداف الهى نمايد.
امام حسين (ع) در نامه اى كه ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به هميارى و همراهى با وى كرده است ، علت و هدف از نهضت خويش را چنين بيان مى كند،
"انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه(صلى الله عليه وآله) فان السنة قد اميتت وان البدعة قد احييت".
«من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش مى خوانم. همانا سنت پيامبر(ص) از بين رفته است و بدعت زنده شده است».
و در جواب عبدالله بن مُطيع مى فرمايد،
"ان اهل الكوفة كتبوا الى يسألوننى ان اقدم عليهم لما رجوا من احياء معالم الحق واماتة البدع".
«كوفيان به من نامه نوشته و از من خواسته اند به نزدشان بروم، چون اميدوارند (كه با رهبرى من) نشانه هاى حق زنده و بدعت ها نابود شود».
و نيز در نامه اى كه به شيعيان بصره مى نويسد، مى فرمايد،
"فانى ادعوكم الى احياء معالم الحق واماتة البدع".
«من شما را به زنده كردن نشانه هاى حق و نابود كردن بدعت ها مى خوانم».
از مجموع ديدگاه هاى امام حسين (ع) اين اهداف را مى توان براى نهضت عاشورا استنباط كرد، دعوت به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، احياى سنت پيامبر(ص) كه از بين رفته است، وبر پايى مظاهر حق و حقيقت و از بين بردن بدعت ها.
امام حسين (ع) درخطبه اى كه پس از برخورد با حرّ بن يزيد رياحى در منزل بَيْضَه ايراد فرمود، انگيزه قيام خود را با استناد به سخن پيامبر(ص، چنين بيان كرد،
"ايها الناس! ان رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرم الله، ناكثاً لعهد الله، مخالفاً لسنة رسول الله(صلى الله عليه وآله)، يعمل فى عباد الله بالاثم والعدوان، فلم يغير عليه بفعل ولاقول، كان حقاً على الله ان يدخله مدخله. الا وان هؤلاء قد لزموا طاعة الشيطان، وتركوا طاعة الرحمن واظهروا الفساد، و عطلوا الحدود واستأثروا بالفىء، واحلوا حرام الله، و حرموا حلاله وانا احق من غير".
"اى مردم ! رسول خدا(ص) فرمودند، كسى كه فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده و پيمان الهى را شكسته و با سنت رسول خدا(ص) مخالفت ورزيده و در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوزگرى رفتار مى كند، ولى در برابر او با كردار و گفتار خود برنخيزد، برخداست كه او را در جايگاه (عذاب آور) آن ستمگر قرار دهد. هان (اى مردم) بدانيد كه اينها تن به فرمانبرى از شيطان داده و اطاعت از فرمان الهى را رها كرده و فساد را نمايان ساخته و حدود خدا را تعطيل نموده اند، درآمدهاى عمومى (بيت المال) مسلمانان را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام كرده اند و من شايسته ترين فرد براى تغيير دادن (سرنوشت و امور مسلمانان) هستم".
از اين مطلب صريح و بى پرده، مى توان علت قيام امام حسين(ع) بر علبه عملكرد ضد دينى بنى اميه و يزيد را ادراك كرد،
زيرا، آنان فرمانبرى از خدا را رها كرده و به اطاعت از شيطان رو آورده اند؛ فساد را (در زمين) آشكار كرده اند، حدود الهى را تعطيل كرده اند؛ بيت المال را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلال الهى را حرام كرده اند.
از اين رو است كه در زيارات وارده درباره امام حسين(ع)، شهادت و اعتراف به برپايى احكام الهى و سنت پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) به وسيله او داده شده است،
"اشهد انك قد حللت حلال الله وحرمت حرام الله واقمت الصلاة وآتيت الزكاة وامرت بالمعروف ونهيت عن المنكر ودعوت الى سبيلك بالحكمة والموعظة الحسنة".
"شهادت مى دهم كه تو حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام كردى و نماز را بپا داشتى و زكات دادى و امر به معروف و نهى از منكر كردى و (مسلمانان را) با پند و اندرز نيكو، به راه و روش خود، فرا خواندى".
و،
"اشهد انك قد امرت بالقسط والعدل ودعوت اليهما".
"شهادت مى دهم كه تو به عدل و داد امر كردى و(مسلمانان را) به سوى اين دو، دعوت كردى".
همچنين امام حسين (ع) در توجيه حركت خود مى گويد،
"الا ترون ان الحق لايعمل به وان الباطل لايتناهى عنه؟ ليرغب المؤمن فى لقاء الله محقاً، فانى لاارى الموت الا شهادة ولا الحياة مع الظالمين الاّ برماً".
"آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل باز داشته نمى شود؟ (در چنين شرايطى) بايد مؤمن، به حق خواهان ديدار خدا باشد. من چنين مرگى را جز شهادت و زندگى با ظالمان را جز ننگ و خوارى نمى بينم".
ترويج حق و عمل به آن و نهى از ترويج باطل و باز داشتن از عمل به آن كه از قضاء در ذات حاكمان وقت، ديده نمى شود، از جمله مهمترين اهداف نهضت عاشور است.
با اندكى دقت در اهداف استخراج شده از اين بيانات، ملاحظه مى شود كه امام حسين (ع) علت و انگيزه قيام خويش را، مبارزه با منكر در جامعه و تبليغ و ترويج معروف اعلام مى كند. بنابراين، فلسفه اصلى و نهايى نهضت امام حسين (ع) را مى توان در يك هدف جامع و كلى، يعنى احياى فرهنگ اسلامى به معناى كامل كلمه و زدودن زنگارهاى تحريف و بدعت از دين محمد (ص) خلاصه كرد.
"اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و يا (چنان كه گذشت) در زيارت نامه هاى مربوط به حضرت آمده است: "... و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر".
اگر امام حسين(ع)علت حركت خويش را مبارزه با امورى چون، رواج بدعت ها، مخالفت با كتاب خدا و حلال و حرام الهى، نابودى سنت پيامبر(ص)، شيطان محورى و ترك خدا محورى، فساد، ظلم، بى عدالتى و ناامنى در جامعه، تعطيلى حدود الهى، در انحصار گرفتن و تاراج بيت المال مبارك مسلمانان و ........ مى دانست، تمامى اين امور و امثال آن، حاكى از فراوانى و شيوع امرى به نام مُنْكَر در جامعه اسلامى است، كه امام حسين (ع) خود را موظف به نهى از آن مى دانست.
و اگر امام حسين(ع)جامعه اسلامى را به امورى از قبيل، عمل به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص)، احياى مظاهر و نشانه هاى حق، ايجاد امنيت، اصلاح و بهبودى وضع امور امت و مسائلى از اين قبيل، فرا مى خواند، اين مسئله نشانگر آنست كه امرى به نام معروف در جامعه از بين رفته، يا دستِ كم در حال نابودى بود. از اين رو اگر امام حسين (ع) از بيعت با يزيد خوددارى كرده با اين عمل، از يك سو، آمادگى خود را براى شهادت و مقاومت در برابر حكومت يزيد اعلام كرد، و از سوى ديگر، تلاش خود را جهت برانداختن حكومت يزيد و تأسيس حكومت اسلامى، به كار گرفت، به اين دليل بود كه سر باز زدن از بيعت، به معناى نهى از منكر، ترويج معروف و اتمام حجت با مسلمانان درباره حرمت سكوت در برابر بدعت ها و جنايات بنى اميه بوده و بيعت و يا حتى سكوت در مقابل چنين حكومتى، افزون بر آنكه ترويج منكر و مبارزه با معروف بود، عذر و بهانه اى نيز براى افراد عادى در همكارى با حاكمان اموى مى شد.
آنچه از سيره امام حسين (ع) درك مى كنيم، آنست كه شخصيتى همانند امام حسين(ع) حاضر نبود با شخصى هم چون يزيد بيعت كرده و حكومت وى را به رسميت بشناسد، چرا كه امام حسين (ع) با مشاهده و بررسى عمق انحرافات امت اسلامى در عصر حكومت معاويه و سپس حكومت يزيد، به اين نتيجه رسيده بود كه ديگر نمى توان با موعظه و خطبه هاى آتشين و سخنرانى هاى تهديد آميز و تحريك كننده، انحرافى را كه در مبانى اعتقادى و سياسى جامعه اسلامى و نيز در دستگاه خلافت رسوخ كرده، از بين ببرد. بلكه تنها راه درمان و نجات امت اسلامى، برپايى يك نهضت عميق است كه بازتاب و گستره آن، افزون بر آنكه فرا مكانى باشد، فرا زمانى نيز بوده و در گستره زمان، الگويى براى آزاد مردان تاريخ باشد. البته در مقابل، يزيد كسى نبود كه بدون بيعت گرفتن از امام حسين (ع)، ساكت بنشيند، چرا كه به رسميت نشناختن حكومت از سوى امام حسين (ع)، به معناى رد مشروعيت آن و آمادگى براى مبارزه مسلحانه با حكومت بود.
از مجموع سخنان و خطبه هاى امام حسين (ع) پيداست كه او از آغاز، فلسفه نهضت خود را به صراحت و بى پرده بازگو مى كرد و به تناسب حوادث و رخدادهايى كه پيش مى آمد، مردم را با ماهيت و روح نهضت كربلا آشنا ساخته و روشن مى ساخت كه با اوضاع و شرايط حاكم كه اصل دين به خطر افتاده، راهى جز فداكارى، در قالب يك حركت عاشورايى نمانده است، چرا كه اگر امام حسين (ع) حتى با تشكيل حكومت، در مصدر كار قرار مى گرفت، با موجى از انتظارهاى بى جا رو به رو مى شد كه پاسخ گويى به اين خواسته ها، غيرممكن و غير عادلانه بود و اين امر نيز به سهم خود، زمينه رنجش و نافرمانى گروهى از مردم را فراهم مى آورد. اما امام حسين (ع) با شهادت خود، در حقيقت انگيزه و پيام عاشورا را به امت اسلامى رساند، تا آنجا كه حتى قلب هاى آكنده از قساوت را خاضع و مريد مرام و منش خويش كرد. به ديگر سخن، نمى توان پذيرفت كه امام حسين (ع) صرف نظر از آگاهى به شهادت از راه علم غيب، از پيمان شكنى كوفيان و در نهايت شهادت خويش آگاه نبوده است، چرا كه او به عنوان فرزند امام على (ع) از سنين كودكى در متن حوادث تاريخ اسلام حضور داشتند. ايشان شاهد حوادث گوناگون تاريخ اسلام و نيز انسان هاى زيادى بود كه در آن حوادث، تغيير چهره و موضع داده بودند. چنانكه طلحه و زبير، از نخستين اصحاب پيامبر(ص ) را ديده بود كه در مناسبات اقتصادى ـ اجتماعى غير عادلانه سه خليفه نخست، چندان متحول شده و به نابرابرى خو كرده بودند و نتوانستند عدالت و حق مدارى امام على (ع) را تحمل كنند،
امام حسين (ع) همچنين جريان مكرر خيانت و پيمان شكنى كوفيان را پس از بيعت با امام على (ع) و امام حسن (ع) و نيز دوران سخت حاكميت معاويه را در مدينه تجربه كرده بود. از اين رو، امام حسين(ع) طى مدت اقامت در كوفه نزد پدر و برادر، توانست به تحليلى درست و سنجيده، از وضعيت روحى و اعتقادى كوفيان دست يافته، به نقاط ضعف و قوت آنان، آگاه شده و از جناح ها و دسته بندى هاى گروهى و قبيله اى، شناخت درست و كافى به دست آورد. بنابراين، با چنين تجربيات و آگاهى هايى كه امام حسين (ع) درباره كوفيان داشت، هرگز نمى توان پذيرفت كه او )صرفا به دليل دعوت كوفيان، به آنان اعتماد كرده و به اين نتيجه رسيده بود كه با تأسيس حكومت اسلامى، جامعه اسلامى را از خطر نابودى نجات خواهد داد. بنابراين، آنچه امام حسين (ع) را به قيام برضد حكومت اموى واداشت، حفاظت و صيانت دين جد خود از خطر تحريف و نابودى بود، كه اين امر مى توانست يا با نابودى رژيم اموى و تشكيل دولت اسلامى، امكان پذير باشد و يا با جان بازى و شهادت در راه خدا كه البته چون راه نخست، در عمل براى امام حسين (ع) )مقدور نبود، ايشان راه دوم را برگزيد و اسلام را از خطر نابودى نجات داد.
همه مى دانيم كه امام حسين (ع) مفتخر، مستحضر و مستظهر به عنايات خاص خداوند قادر متعال و افتخار همه بشريت و پيشواى همه مسلمانان و عشق همه تشيع، در اين عصر و در همه اعصار تاريخ است، بر اين اساس، من شايسته تر مى دانم كه نويسندگان، پژوهشگران، واعظان و مداحان، بويژه در روزهاى سوگوارى براى امام حسين(ع) علاوه برعزادارى خالصانه و بى ريا، كه بسيار هم توصيه شده است، نسبت به دو مهم از اهم امهات نهضت كربلا، اهميت بيشترى قائل شوند، يكى تبيين"تحريفات عاشورا" و ديگرى، تعريف"اهداف قيام كربلا"است.
امام حسين (ع)، قهرمان جبهه حق برعليه جبهه باطل است،
امام حسين (ع)، بزرگ آموزگار "آزادى" و "آزادگى" است.
امام حسين (ع)، پرچمدار بى بديل "جهاد و شهادت" است.
امام حسين (ع)، وصى "پيامبر و فرزند على و فاطمه"است.
امام حسين (ع)، آمر امر به "معروف و نهى از منكر" است.
امام حسين (ع)، ولى و والى و وادى معصوم حرم الله. است.
امام حسين(ع)، سرور و سالار "شهيدان اهل بهشت" است.
امام حسين (ع)، مظهر "عدل و داد و قسط و برابرى" است.
امام حسين (ع)، "چراغ هدايت" و "سفينة النجات"... است.
امام حسين (ع)، ترجمان قرآن، و فلسفه حيات و ممات است.
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان
ز آنكه بَد مرگي است اين خوابِ گران
روحِ سلطاني ز زنداني بجَسْت
جامه چه درانيم و چو خاييم دست
چونكه ايشان خسروِ دين بوده اند
وقتِ شادي شد چو بشْكستند بند
سوي شادُرْوانِ دولت تاختند
كُنده و زنجير را انداختند
روزِ مُلك است و گَش و شاهنشهي
گر تو يك ذرّه از ايشان آگهي
ورنه اي آگه بَرو بر خود گِري
ز آنكه در انكارِ نَقل و مَحشري
بر دل و دينِ خرابت نوحه كن
كه نمي بيند جز اين خاكِ كهن
ور همي بيند چرا نبْود دلير
پُشْتدار و جان سپار و چشم سير
در رُخت كو از مَيِ دين فرّخي
گر بديدي بحر كو كفِّ سخي
آنكه جُو ديد آب را نكْند دريغ
خاصّه آن كاو ديد آن دريا و ميغ