به گزارش بولتن نيوز، محمدتقى فرجى نويسنده "تفسير هفته" در يادداشت امروز خود، علت وجود بسيارى از مشكلات و نابسامانىهاى كنونى اين ملك و ملت را ناشى از بى دردى و بى مسئوليتى برخى مسئولان امر و متوليان امور كشور مى داند و مى نويسد، "كسى كه درد ندارد، هرگز در پى درمان درد برنمى آيد و درد بى دردى علاجش آتش است".
در ادامه "تفسيرهفته" را با هم مى خوانيم،
در کلام خداوند آمده است که پیامبران باید صبورتر از دیگران باشند و در میان تمامی پیامبران الهى، پيامبر خاتم (ص) از صبر و شکیبایی بسيارى برخوردار بوده است و او درد و رنج مردم را بیش از خود آنها تحمل مى كرد، در هنگام معراج پیامبر(ص) وقتى كه پروردگار از وی می خواهد آرزویی خود را مراد كند، پيامبر(ص)، آرزوی شفاعت گناهکاران امتش را با پروردگارشان در میان میگذارد و براى مردم، بهترين ها را آرزو مى كند،
خطاب آمد که ای مقصود درگاه
هر آن حاجت که مقصود است درخواه
سرای فضل بود از بُخل خالی
برات گنج رحمت خواست حالی
گنهکاران امت را دعا کرد
خدایش جمله حاجتها روا کرد
چو بسته از کرامت خلعت خاص
بیامد باز پس با گنج اخلاص
درد مسئوليت داشتن و شفقت بر خلق، البته در قرآن هم مكرر آمده است و خداوند پیامبر(ص) را نرم خو و او را فردى معرفى مى فرماید که از خطاى دیگران در مىگذرد،
"فَبِمَا رَحْمِةٍ مِن اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لأَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاْعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْلَهُمْ وَ شَاوِرْهم فِى الأمَرِ .... "
"پس به برکت رحمت خداوندى، با آنان نرم خو شدى، و اگر تند خو و سخت دل بودى، قطعا از پیرامون تو پراکنده مىشدند، پس از آن ها درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنان مشورت کن ...........".
مولانا در دفتر پنجم مثنوی در حکایتی خواندنی، تصویر زيبايى از صبر و بردباری پیامبر(ص) ترسيم مى كند، تصویری که در آن شفقت بر آدمیان (حتی کافران) بروز و ظهوری حیرت انگیز مییابد، تا مشخص شود که این همه شیفتگی و عشق در طی قرون و اعصار متوالى، نتیجه چنین دلبردگی ها و دلبری هاست.
گفت ای یاران من قسمت کنید
که شما پُر از من و خوی منید
و
شه یکی جان است و لشگر پُر از او
روح چون آب است و این اجسام جو
آب روح شاه اگر شیرین بود
جمله جوها پُر ز آب خوش شود
که رعیّت دین شاه دارند و بس
این چنین فرمود سلطان عَبَس
امام على(ع) در نامه خود به امام حسن(ع) مى فرمايد،
هدف از خلقت جن و أنس، قبل از هرچيز بندگي و عبادت است،
"وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون".
"من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند و البته از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند".
دين اسلام يك دين جامع و كامل است، از اين رو، عبادات در دين نيز از جامعيت بر خوردار است و دنيا و آخرت را مورد اهتمام تام و تمام قرار مى دهد و به فرد و اجتماع توجه كافى و وافى دارد و آرامش و شادي را در دل آدم پديد مي آورد.
بارزترين جنبه ي اجتماعي عبادت، "درد دين" و 'درد دنيا" داشتن است، يعنى خدمت به مردم و برآوردن نيازهاي آنان، از اهم امهات عبادات به حساب مى آيد. توجه به خلق و رفع هم و غم آنها به قدري انسان ساز و نشان از انسانيت دارد كه خداوند پيامبر(ص) را به خاطر آن مي ستايد و مى فرمايد،
« به يقين، رسولى از خود شما بسويتان آمد كه رنج هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است»
پيامبر(ص) مى فرمايد:
«كسي كه هر روز به امور مسلمانان همّت نگمارد، مسلمان نيست.»
نيز مى فرمایند:
«محبوب ترين بندگان نزد خداوند، آن كسي است كه سودش بيشتر به مردم برسد».
خدمت به خلق و درد مردم، موجب پاداش و ثواب است، چنان كه پيامبر(ص) مى فرمايند،
"من رفع حجراً عن الطريق كتبت له حسنة".
"هر كس سنگى را از راه مردم بردارد، براى آن حسنه و ثوابى نوشته مىشود".
همچنين پيامبر(ص) به امام على(ع) فرمود،
"لئن يهدى اللَّه على يديك رجلاً خير لك مما طلعت عليه الشمس و غرب".
"اگر خداوند به دست تو كسى را هدايت كند، براى تو از همه چيز كه خورشيد بر آن طلوع و غروب كند بهتر است".
علاوه بر اجر و پاداش ناشى از خيرخواهى و شفقت بر خلق، درد و دردمندى، از نشانه هاى مردى و مردانگى است.
"مردانگی مرد کامل نشود، مگر آن گاه که در دینش فقیه ودانا شود، در زندگی اش میانه روی پیشه کند، در برابر پیشامد های سختی که به او روی آورد شکیبا باشد و تلخی که از سوی برادرانش به او می رسد گوارا یابد".
مرد را دردی اگر باشد خوش است، زيرا عالمان بى درد، نويسندگان بى درد، سياست مداران بى درد، هنرمندان بى درد، مسئولان بى درد، سرمايه داران بى درد و بلاخره مردان بى درد، هر يك در عالم بى دردى، كماهوحقه احساس مسئوليت نمى كنند و بايد و شايد به وظيفه خطيرى كه بر دوش مى كشند، جامه عمل نمى پوشانند.
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیی شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت، کین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت، آتش بی سبب نفروختم
دعوی بی معنیت را سوختم
زانکه می گفتی نیم با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود می ساختی هر نو بهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
انتهای پیام/
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com