به گزارش بولتن نیوز، ای علی چه درد بزرگی است که هنوز هم در جامعهی اسلامی ما به تو اهانت می کنند، ارزش تو را نمی فهمند، و هنوز استعداد درک تو را نيافتهاند. چه درد بزرگی است که شاهد سقوط اسلام بشی و نتوانی عملی انجام دهی.
ای علی امروز هم تو را می کوبند، حتی شيعيان تو هم تو را می کوبند، هر کسی که راه تو را در پيش بگيرد می کوبند، گويا مقدر شده است که پيروان راستين تو بايد مثل تو لعن و نفرين شوند، تکفير شوند، کوبيده شوند و در زجر و شکنجه، در دنيايی از غم و درد به ملاقات خدا بروند، و آنقدر شکنجه ببيند که هنگام شهادت فرياد برآورند: «فزت و رب الکعبه»، به خدای کعبه آزاد شدم.
ای علی تشنهی عدالتم. تو کجایی؟ نمی دانی از ظلم و ستم – که به نام اسلام می کنند – چه رنجی می برم ؟ خوش داشتم لحظهای در کنار عدلت بنشينم و دل دردمند خود را بر تو بگشايم و تو بين من و اين همه مدعيان اسلام و کتب حکم می کردی و داد مرا می ستاند.
ای علی، جز عشق و فداکاری از وجودم تراوش نکرده است، حسودان و توطئه چينان که از اعمال گذشتهی من نمی توانند نقطه ضعفی پيدا کنند، می گويند در آينده خواهيد ديد که او آدم تبهکاری است می گويند نشان خواهد داد که او جنايتکار است! کسانی که خود يک قدم مثبت بر نداشتهاند، جز ريا و تزوير و تهمت و توطئه کاری نکردهاند، برای کوبيدن عمل صالح به چنين فريبی دست می زنند و مردم عادی را بدين وسيله می فريبند.
ای علی، من ناراحت
ظلم و ستمی که بر من رفته و می رود نيستم، من خوشحالم که همدرد توام و اين خود نعمتی
است. اما ناراحتم که چنين کسانی بر سرنوشت ملت من حاکم شوند، به نام اسلام حرف بزنند، خود را مکتبی بنامند و اسلام را ضايع کنند، و بايد هزار و چهار صد سال ديگر صبر کرد
تا شايد انقلاب ديگری بوجود بيايد که از اين ناخالصی ها پاک باشد و ديگر نگران دسيسه
و دروغ و سياست بازی نباشيم.
ای علی، آرزو می کردم که بعد از هزار و چهار صد سال انقلاب اسلامی ما پيروز شود، حق و عدل مستقر شود، حکومتی نظير حکومت تو بر قرار گردد، عشق و محبت بين مردم انتشار پيدا کند، ايمان و عرفان در قلوب مردم جايگزين شود طاغوتها از بين بروند، انسانها از همهی قيد و بندهای مادی و سياسی و اجتماعی آزاد شوند، فقط در مقابل خدا سجده کنند، مدينهی فاضلهای به وجود آيد که ديگر استثمار و استعمار و ديکتاتوری و ظلم و فساد در آن نباشد، همه جا نور حق را ببينيم، از همه جا زمزمهی سبحان الله و فرياد الله اکبر بشنويم، همه استعدادهای ما بشکفد، با همهی توان، با اخلاص و ايثار برای خودسازی و سازندگی جامعه بکوشيم.
هنگامی که دشمنی حمله کرد، بی محابا به جنگ او برويم و به آسانی خود را قربانی اين مکتب کنيم، و ديگر دغدغه خاطر و وسوسهای نماند اما ای خدا، با کمال تعجب می بينم که ظلم و ستم به نامی ديگر رخ می نماياند، ريا و فريب و دروغ در لباس زهد و تقوا خود را می آرايد تا جامعه را تسخير کند. افرادی ناچيز و بی تقوا با تهمت و شايعه، شيعيان راستين علی را می کوبند تا از صحنه خارج کنند.
ی علی، به لبنان رفتم تا با محرومين و مستضعفين آن جا انيس و هم درد باشم. عدهای که لباس دين به تن کرده بودند مرا دشمن می داشتند، از علم و تواضع و فداکاری و استعدادهای من وحشت داشتند، مرا متهم می کردند که يا جاسوسم يا بهایی؛ زيرا ممکن نيست که کسی با اين همه علم و اين همه امکانات و مقام و زندگی خوب، آمريکا را رها کند و با کمال تواضع، در کمال فقر، بدون هيچ پاداشی، در دامان خطر در جنوب لبنان با فقرا همنشين و همدرد باشد. از نظر آنها بايد دليلی ديگر وجود داشته باشد، لابد زير کاسه نيم کاسهای است!
بخشی از نجوای عاشقانه شهید دکتر چمران با امیرالمونین
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com