به گزارش بولتن نیوز، آنچه در ادامه می خوانید، نوشتاری است از «محسن قائمی نسب» که تحت عنوان «قصهها و غصهها!» و به یاری تمثیل و حکایات، سعی در یادآوری نکته ای ظریف و حائز اهمیتی دارد که مع الاسف کمتر بدان توجه می شود.
در متن این یادداشت آمده:
قصهها همیشه برای خواب کودکان نیست! برخی داستانها گرچه
به ظاهر ساده میآیند، اما عبرتآموز و پند آمیز است بیش از آن که کودکان را خواب
ببرد، باید برای بزرگترها درس و تجربه باشد! درست مثل نجار پیری كه می خواست
بازنشسته شود؛ او به كارفرمایش گفت كه میخواهد ساختن خانه را رها كند و از زندگی
بی دغدغه در كنار همسر و خانوادهاش لذت ببرد. كارفرما از این كه دید كارگرش میخواهد
كار را ترك كند ناراحت شد. اما چاره ای نداشت، او از نجار پیر خواست كه به عنوان
آخرین كار، تنها یك خانه ی دیگر بسازد. نجار پیر قبول كرد، اما كاملاً مشخص بود كه
دلش به این كار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نامرغوبی
استفاده كرد و با بیحوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.وقتی كار ساختن خانه به پایان
رسید، كارفرما برای وارسی خانه آمد. او كلید خانه را به نجار داد و گفت: «این خانه
متعلق به توست. این هدیهای است از طرف من برای تو». نجار شوكه شده بود. مایه تأسف
بود! اگر میدانست كه دارد خانهای برای خودش میسازد، مسلماً به گونهای دیگر
كارش را انجام میداد! از مواد مرغوب استفاده می کرد و در طراحی و اجرا، دقت
بیشتری می کرد! نجار قصه ما یک اصل انسانی و اسلامی را فراموش کرده بود که آنچه
برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد و آنچه برای خود خوش نمی دارد برای
دیگران هم خوش ندارد! (نهج البلاغه، نامه 31) کاش نجار پیر باور داشت که؛ ان
احسنتم، احسنتم لانفسکم! (اسرا، آیه 6)
حال این قصه، قصه ی پرغصه ی جامعه ی امروز ماست!
محکم کاری، دقت در کار و توجه به کیفیت، از آموزه های دینی و علم مدیریت است و
امروز نیز برای داشتن یک جامعه خوب بر آن تاکید بسیارشده است.
طبیعی است که دنیا، دنیای داد و ستد است و هیچ کس نمی تواند به تنهایی همه ی نیازمندی های خود را فراهم کند، اینجاست که یکی نجار می شود و دیگری بقال، یکی در صنایع نساجی فعالیت می کند و آن دیگرشی در خودروسازی و همه به هم نیازمند و وابسته. در یک چرخه ی اجتماعی محصول تولید کننده پوشاک را، نجار می پوشد و آنچه نجار ساخته در دست بقال خواهد بود. رسول اکرم(ص) می فرمایند:
«إِن َّاللهَ تَعَالَی یُحِبُّ إِذَا عَمِل َأحَدُکُم عَمَلاً اَن ْیُتِقنَهُ؛
خداوند تعالی
دوست دارد که هرگاه فردی ازشما کاری کند آنرا محکم [و بی عیب] انجام دهد.»
(کنزل العمال، جلد 3 ص 366)
قصه ی پر غصه ای نیست که خودرو بدون دنده عقب تحویل مشتری می دهیم! قصه ی پر غصه ای نیست، تن پوشی پس ازیک بار شستشو به تن فرزندانمان هم کوتاه باشد! قصه ی پر غصه ای نیست پلی بسازیم و قبل از افتتاح تخریب شود! قصه ی پرغصه ای نیست که تانکری به جای گازوییل، آب در مخزن نیروگاه تخلیه کند! اگر هر کدام از فرد فرد جامعه درهر کار و صنعتی که مشغول به کار هستند احساس مسولیت کرده و کارها را با دقت و استحکام انجام دهند قطعاً مشتری به سمت مصرف کالای داخلی راغب تر خواهد بود! خدا نکند حرف سید جمال الدین اسدآبادی درست باشد که گفت: رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم، برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم!!! چقدر خوب می شد اگر هرکس در هر صنفی کار می کرد کمی! فقط کمی فکر می کرد این محصول در خیابان بعد، در دست برادر و خوا هر و دوست همنوع من، و شاید در چرخه ی تولید به دست خودم برسد! یادش بخیر شعرهای دوران کودکی!
دست دردست هم دهیم به مهر / میهن خویش را کنیم آباد!
در پایان بی مناسبت نیست به ضرب المثلی ژاپنی اشاره ای داشته باشم که نیاز به هیچ شرح و توضیحی ندارد: به خاطر میخی نعلی افتاد، به خاطر نعلی اسبی افتاد، به خاطر اسبی سواری افتاد، به خاطر سواری جنگی شکست خورد و به خاطر شک ستی مملکتی نابود شد....! و همه اینها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود!
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com