پیام اخوان، حقوقدان وابسته به سازمان ملل که خود و خانوادهاش را تبعیدی از ایران میداند، در یک سخنرانی که سایت ضدانقلاب گویانیوز آنرا با عنوان "فراتر از حقوق بشر: ساختن جهان بر پایهی همدلی" منتشر کرده است، حرفهایی زده که بسیار قابل نقد است. این سخنرانی از دو بخش اصلی تشکیل شده است که هر دوی آنها، دارای خطاهای محتوایی فراوانیست که لازم به تذکر رسید.
گروه اجتماعی، پیام اخوان، حقوقدان وابسته به سازمان ملل که خود و خانوادهاش را تبعیدی از ایران میداند، در یک سخنرانی که سایت ضدانقلاب گویانیوز آنرا با عنوان "فراتر از حقوق بشر: ساختن جهان بر پایهی همدلی" منتشر کرده است، حرفهایی زده که بسیار قابل نقد است. این سخنرانی از دو بخش اصلی تشکیل شده است که هر دوی آنها، دارای خطاهای محتوایی فراوانیست که لازم به تذکر رسید.
به گزارش بولتن نیوز، بخش اول این سخنرانی، تکرار اتهامات و برچسبهاییست که بخاطر مقابلهی نظام با فتنهی 88 به آن وارد میشود و هم ردیف قرار دادن این اتهامات با جنایات جنگی دوران معاصر مثل بسنی یا روآندا است:
«کنار من يک مادر عزادار دل شکسته ايستاده بود. ماهها قبل، پيش از فرار به کانادا، او جسد بیروح پسر بيست و چهار سالهاش را در يک زندان در تهران، پايتخت ايران شناسايی کرده بود. بدن او کبوديهای زيادی داشت، جمجمه اش شکسته، و ناخنهايش کشيده شده بود. او به "جرم" شرکت در تظاهرات مسالمت آميزی متهم بود که بعد از انتخابات مخدوش ايران در سال ۲۰۰۹ ، موسوم به "جنبش سبز" به راه افتاده بود و برای اولين بار در خاورميانه معاصر از "قدرت مردم" حرف میزد. خسته و غمگين، نااميد از عدالت، او به من به عنوان ناجی روی آورده بود.
انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ شبيه رويای آرمانشهری افسانهای بود که تبديل به داستان ترسناک غيرقابل باور شده بود. انقلابيون با خشونت ديوانهواری دهها هزار نفر از مردم بيگناه را در مسلخ ايدئولوژی فناتيک خودشان قربانی کردند.»
همانطور که میبینید، این مثلا حقوقدان با بزرگنمایی و واقعیتسازی دورغهای حوادث فتنهی 88 عملا دست به تخریب نظام جمهوری اسلامی میزند. آنهم در یک سخنرانی که در کشوری خارجی و برای غیرایرانیان ایراد شده است. البته پاسخ این اتهامات، بارها از سوی همین رسانه و سایر رسانهها بیان شده است و بهتر دیدیم که بجای بیان نقد این دروغها، به بررسی بخش دوم این سخنرانی بپردازیم.
پیمان اخوان در بخش دوم این سخنرانی، ادعایی را مطرح کرده که ریشه در آموزههای نئولیبرالی دارد و بیشتر از آنکه یک ایدهی کاربردی و عملیاتی باشد، به یک تخیل کودکانه و سادهلوحانه شبیه است. این ایده هم چیزی نیست جز تکرار ارجحیت اخلاق بر قانون در راستای انکار قانون که البته چون در جوامع دینی، ریشهی اصلی قانون در زمین شریعت است، به نوعی نفی دین با برتری بخشیدن به اخلاق میشود:
«۱۱سپتامبر تنها يادآور وحشت و ترور نخواهد بود، بلکه اين واقعيت را به يادمان خواهد آورد که وابستگی متقابل جهانی غير قابل اجتناب است.
ساخت دنيا بر پايه همدلی بدان معنی است که ما بايد هر مسئوليت شخصی را به عهده بگيريم؛ که ما بايد با صميميت و همدلی در دنيای کسانی که رنج میبرند وارد شويم.»
ایدهای که پیمان اخوان در ادامهی دورغهایش در نسبت با جمهوری اسلامی ارائه میدهد، حرفیست بسیار قدیمی که از اروپا ریشه گرفته و در دوران معاصر، به طور افراطی در جریانهای آنارشیست و نئوآنارشیست پیگری شده است. حرکت به سوی اخلاق اما با نفی موازی قانون و شریعت.
این حرفها آنقدر ایدهآلیستی و تخیلیست که حتی در دنیای غرب هم منتقدان و مخالفان فراوانی دارد. ریشهی اصلی این مخالفتها هم در غیرعملیاتی بودن این ایده است. درست که باید در همهی جوامع، روی اخلاق عمومی کار کرد و به قول معروف باید سعی شود تا مردم از روی ارادهی شخصی دست به انجام کارهای خیر بزنند اما خیلی خوشبینانه و تا حدی ابلهانه است اگر فکر کنیم که میشود این شکلی جامعه را اداره نمود.
آیا میتوان اخلاق را در بین همهی افراد جامعه تسری داد؟ اگر میشد، چرا با گذشت این همه سال از عمر بشر و آمدن پیامبران فراوان، چنین اتفاقی نیافتاده است؟ آیا آنهایی که اصلا زمینهی بهرهمندی از اخلاق را ندارد، میتوانند در بین متخلقان زندگی کنند؟ و از همه مهمتر، اگر ما قانون و شریعت را حذف کردیم، در صورت بروز یک بزهکاری اجتماعی، چگونه میتوان آنرا کنترل کرد؟