در روزهای اخیر و لابلای نشست های متراکم و سنگین هیئت ایرانی و نمایندگان 5+1 در وین، نقش کمرنگ کشورهای اروپایی مذاکره کننده در عین پرکاری آمریکایی ها بسیار به چشم آمده است به گونه ای که بین خبرنگاران، این دور از مذاکرات بیشتر به مذاکرات دو جانبه ایران و آمریکا بر سر موضوع هسته ای تعبیر و تفسیر شده است.
سوال اما اینجاست که این حضور پررنگ تر به تسریع و تسهیل کار منجر شده یا مانع از توافق در پایان مهلت شش ماهه اول شده است؟!
با وجود اینکه از یک سو جمهوری اسلامی ایران با یک دورنمای مشخص و تاکتیک معین سعی دارد ضمن احقاق حقوق مسلم خود راه را بر تداوم بهانه جویی ها و تحریم های غرب ببندد و از سوی دیگر نیز دموکرات های حاکم بر کاخ سفید سعی در اثبات درستی رفتار و راهبرد خود در مورد ایران در رقابت با نومحافظه کاران دارند، روند مذاکرات هسته ای ایران با 1+5 اما پس از ژنو 3 حداقل دو شاخصه مهم داشته است که اجازه نداده متن توافق نهایی نوشته شود:
ــ یکی محوریت کامل آمریکایی ها وگوش به فرمانی سه کشور اروپایی از آنها
ــ و دیگری تن ندادن تام و تمام به بحث های فنی ـ حقوقی روشن و ژست های سیاسی از سوی طرف غربی که گاه مستقیما توسط خود آمریکایی ها گرفته شده و گاه از سوی سه کشور اروپایی به نیابت از آمریکا.
این در حالی است که طبق تاکیدات چندین باره هیئت ایرانی، ادامه مذاکره با هدف اصلی توافق نهایی از سوی ایران نه تنها یک هدف فرعی و از باب وقت کشی نبوده بلکه با اطمینان کامل از صلح آمیز بودن فرآیند هسته ای در کشورمان به طور جدی دنبال می شود و این طرف مقابل است که با حرکات زیگزاگ بین مذاکرات فنی ـ حقوقی و خواسته های زیاده خواهانه، هیچ کنترلی بر رفتار خود نداشته و طبیعتا هر بار موجب عدم جمع بندی در مورد توافق نهایی شده است.
به بیان بهتر اگرچه طرف غربی هربار به کمک امپراتوری رسانه ای خود تقصیر عدم توافق را به گردن تیم ایرانی انداخته و افکار عمومی را روانه آدرس های غلط کرده است اما عموم تحلیلگران بی طرف مسائل بین المللی بر این نکته اتفاق نظر دارند که دلیل عدم توافق نهایی درباره پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران، نه ضعف اراده ایران یا شفاف نبودن فعالیت های هسته ای اش که اتفاقا روشن نبودن تکلیف غرب با خود است یعنی آمریکا به عنوان محور 5+1 به دلایل مختلفی از جمله فشار تندروهای داخلی، لابی سنگین صهیونیست ها، ناتوانی تیم اوباما در ایجاد اجماع و... هنوز نمی داند دقیقا چه می خواهد! و همین موضوع هم موجب شده است که آمریکایی ها هم از اتخاذ تصمیمات سخت طفره بروند و هم نظر خود برای تمدید مذاکرات و پاسخ به پیشنهادات طرف ایرانی را همچنان در هاله ای از ابهام نگه دارند.
بر این اساس به نظر می رسد اگرچه طرف ایرانی با صداقت و حسن نیت کامل، اراده مصمم، طرح پیشنهادات سازنده و کارگشا و البته مبتنی بر خطوط قرمز مردم و نظام تمام تلاش خود را در جهت شفاف سازی و رسیدن به توافق نهایی بکار برده و حتی با برخی اقدامات پیش دستانه از سوی سازمان انرژی اتمی برای رفع نگرانی های 5+1 سنگ تمام گذاشته است، اما با توجه به رفتار غرب، ظاهرا برخی پیش بینی های قبلی مبنی بر وقت کشی آمریکایی ها با هدف گرفتن سرعت جهش علمی و صنعتی صلح آمیز هسته ای کشورمان از یک سو و گرفتن خروجی مورد نظر از رهگذر تحریم ها از سوی دیگر درست از آب درآمده است، چنانچه همین چند روز پیش سید عباس عراقچی مذاکره کننده ارشد ایرانی از عدم تمایل برای تمدید مذاکرات در صورت نتیجه بخش نبودن نشست ها و با توجه به روند فعلی 5+1 سخن گفته بود.
پس بیراه نخواهد بود اگر بگوییم برای تمدید مذاکرات باید حداقل به این دو اتفاق خاتمه داده شود؛ اول تعیین تکلیف 5+1 با خود در مورد محوریت آمریکا در مذاکرات و دوم ورود به فضای عقلانیت و مذاکرات روشن فنی ـ حقوقی به جای ژست های سیاسی ـ رسانه ای کذایی.
درواقع اگر قرار است تصمیمات و بحث های دیگر اعضای 5+1 تنها بر مدار منویات آمریکا ـ با این توضیح که آمریکا هنوز بر رفتار خود کنترل کامل نداشته و قادر به تصمیم گیری سخت نیست ـ باشد و دیگر اعضا هیچ اراده و اختیاری در پیشبرد مباحث نداشته باشند، چه لزومی دارد که هیئت ایرانی وقت خود را صرف جلسه و نشست با آنان کند.
از سوی دیگر آمریکا هم باید اول تکلیف خود را با همپیمانان و منافعش روشن کرده و در فضایی منطقی و به دور از هیاهوهای رسانه ای به میز مذاکرات برگردد نه آنکه با مواضع زیگزاگی و ژست های زیاده خواهانه سیاسی ـ رسانه ای تنها در صدد القاء هژمونی از دست رفته خود باشد، به ویژه آنکه آمریکا اساسا از ابتدای طرح موضوع مذاکرات درباره پرونده هسته ای ایران به دنبال اثبات این نکته بود که اگر بنا باشد توافقی صورت بگیرد تنها و فقط تنها باید با خواست کاخ سفید انجام شود، مسئله ای که با ضعف مفرط سه قدرت اروپایی عملا به اثبات رسیده است.