در نشست نقدوبررسی مستند رضاشاه، دکتر علیمحمد طرفداری، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ، و دکتر عطا بهرامی، پژوهشگر و کارشناس مسائل سیاسی، پس از نمایش فیلم دیدگاههای خود را بیان کردند.
تاریخنگاری سیاستزده
او در ادامه بر موضوع مشروعیت حکومتهای ایرانی انگشت نهاد و به ویژگی متمایز سلطنت پهلوی چنین اشاره کرد: «در اینجا نکتهای بسیار مهم و درخور تأمل وجود دارد که لازم میدانم آن را مطرح کنم و آن مطرح شدن نوعی تاریخنگاری با سبک و سیاق جدیدی در عهد سلطنت خاندان پهلوی میباشد و آن عبارت است از اینکه برای اولینبار تاریخ ابزاری برای کسب مشروعیت میشود. قبل از این شاهان خود را سایۀ خدا یا نمایندۀ او روی زمین میدانستند؛ بنابراین مشروعیت آنان از سوی خدا بود و مردم باید از آنها اطاعت میکردند؛ در حالی که در قضیۀ خاندان پهلوی به این صورت نیست؛ آنها رجوعی به این قضیه ندارند، بلکه شخص رضاشاه به تاریخ متوسل میشود؛ به این معنا که گزینشی از مقطع تاریخی را انجام میدهد و خود را بدان منتسب میکند. منظورم همان باستانگرایی وی میباشد. رضاشاه خود را بدان دوره منتسب میکرد و خود را درصدد احیای آن مقطع طلایی تاریخ ایران معرفی میکرد. به همین خاطر میبینیم که وی کمترین رجوع را به دین و مذهب داشت و گرچه شاید در ظاهر به برخی از ظواهر دین توجه میکرد، در عمل به دین و مذهب بهای نمیداد. در حقیقت در عهد پهلوی، تاریخ به ویروس سیاست آلوده میشود؛ از این رو نمیشود آن را از نگاه علمی و متدتیک نقد و بررسی کرد».
این مدرس دانشگاه در ادامه از آسیبی سخن گفت که چنین نگاهی بر تاریخنگاری معاصر وارد کرد و سیاست را در ارتباط با تاریخ همچون ویروسی دانست که نتیجۀ ورودش به این پیکر (تاریخ) آلوده شدن تاریخ به حب و بغضهای سیاسی است. او برای روشن شدن این تأثیر مثال کوروش هخامنشی و سلطان سنجر سلجوقی را ذکر کرد و گفت: «اگر فردی به کوروش هخامنشی نگاه مثبتی داشته باشد، او را به یک گروه سیاسی منتسب میکنند و اگر نگاه او به این شخصیت تاریخی منفی باشد، به گروه سیاسی دیگری منتسب میکنند. این در حالی است که قضاوت دربارۀ سلطان سنجر سلجوقی چنین نیست و چه نگاه به او مثبت باشد و چه منفی، باعث منتسب کردن فرد به جریان سیاسی خاصی نمیشود».
بیانیهای سیاسی در قالب مستند
دکتر علیمحمد طرفداری پس از بیان این مقدمه، رد پای این تاریخنگاری را در مستند هویدا دانست و آن را بیانیهای سیاسی معرفی کرد. او دراینباره گفت: «این مستند یک مستند تاریخی نیست، بلکه بیانیهای سیاسی است. از بیانیۀ سیاسی نمیتوان انتظار نگاه تاریخی داشت. در این مستند یا به نگاههای منفی که دربارۀ شخص رضاخان وجود دارد توجه نمیشود یا در حواشی بسیار کمرنگ آورده میشود. با نگاهی به تاریخ درمییابیم که وی چه برخوردی با مخالفان خود داشته است، اما در کجای این مستند برخورد رضاخان نه با مخالفان حتی با دوستان نشان داده میشود؟ دلیل این موضوع آن است که این مستند از سوی گروهی سفارش داده شده و چون سفارشی است به این شکل ساخته شده است. در واقع این مستند دربارۀ واقعیتهای تاریخی دورۀ رضاخان نیست، بلکه واکنشی برای تطهیر این سلسله است».
ایشان گفتههای خود را چنین ادامه داد: «در مستند میبینیم وقتی در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای خارجی ایران را اشغال میکنند، مردم در کنار خیابانها ایستادهاند و نظارهگرند» و با اشاره به این موضوع از سازندگان این مستند چنین سؤال کرد: «اگر رضاخان فردی سازنده و طرفدار آزادی و دموکراسی و به قول این مستند پدر ایران نوین است، چرا همۀ مردم هنگام اشغال کشور نظارهگر هستند و تنها نیروی دریایی در جنوب مقاومت میکنند که آن هم زود سرکوب میشود».
واقعیت چیست؟
علیمحمد طرفداری دلیل این انفعال مردم را چنین توضیح داد: «آیا واقعیت جز این است که مردم ایران چکمۀ استبداد رضاخان را بر تن خود لمس کرده بودند و حملۀ نیروهای خارجی را نه به ملت و به کشور بلکه حمله به حکومت شاه و فرد وی تلقی میکردند که با آمدن نیروهای خارجی از شر وی راحت خواهند شد و زمانی که هم از این کشور میرود در نهایت خفت و خواری میرود».
تحریف تاریخ
دکتر عطا بهرامی، منتقد دیگر حاضر در این جلسه، در اولین بخش صحبتهای خود گفتند: «این مستند به لحاظ محتوای تاریخی آنقدر ضعیف و تحریف شده است که ارزش آن را ندارد که بدان عنوان مستند تاریخی داد. در این مستند مشاهده میکنیم که سازندۀ آن مجموعهای از عکسها و فیلمها را بریده بریده در کنار هم قرار میدهد و راوی(گوینده مستند) هر آن چه را موردنظرش میباشد به مخاطب القا میکند؛ القایی سراسر تحریف و اغراق».
تلاش رسانهها
این پژوهشگر و کارشناس مسائل سیاسی در ادامۀ سخنانش از محدودۀ مستند خارج شد و به آنچه در ورای آن قرار دارد، یعنی رسانههای بیگانه، اشاره کرد و گفت: «رسانههای بیگانه که از سوی کشورهای استعمارگر تغذیه میشوند درصددند که به گونهای این ۳۵ سال اخیر را محو کنند؛ بنابراین بر دوران پیش ازآن انگشت تأکید مینهند و برنامههایی دربارۀ حزب توده، ملی-مذهبیها و… میسازند».
پاک کردن رد وابستگی
دکتر بهرامی یکی از انحرافات تاریخی این مستند را محو وابستگی این شاه پهلوی به انگلستان دانست و چنین اظهار کرد: «از ابتدای مستند تا آخر آن، نه تنها رضاخان به انگلستان وابسته نشان داده نمیشود، بلکه به مخاطب القا میشود که او با انگلیسیها مبارزه هم میکرد. این مستند میکوشد نشان دهد که رضاشاه با انگلیسیها مخالف بوده و فقط از آنها امتیاز گرفته و این دولت استعمارگر (انگلستان) در برابر حکومت پهلوی کاری از پیش نبرده و منفعل گردیده است، اما آیا واقعیت تاریخ این است؟!»
تصویر ملیگرایی رضاخان
کشیدن خط راهآهن در ایران یکی از موضوعاتی است که برای نشان دادن تصویری ملیگرایانه از رضاخان پیوسته از آن استفاده میشود. این مستند نیز از این اقدام به نیکی یاد کرد و بر تأکید رضاخان بر کشیده شدن آن از شمال به جنوب کشور یاد کرد، اما دکتر بهرامی آن را اشتباه عنوان کرد و توضیح داد: «بیشترین شهرهای ایران در شمال و شمال غرب و جنوب و جنوب غربی خاک آن قرار دارد و بزرگترین تولیدکنندگان غلۀ کشور (تولیدکنندگانی که غلۀ مازاد دارند و آن را میتوانند به مناطق دیگر صادر کنند) هم این مناطق هستند. راهآهن ایران باید به گونهای کشیده میشد که این مناطق را به هم متصل میکرد و نه اینکه صرفاً دو دریای شمال و جنوب را به هم وصل کند».
او در ادامه به اقدامات دیگر رضاشاه و نحوۀ به تصویر کشیده شدن آنها در این مستند اشاره کرد و گفت: «در این مستند تلاش شده است چهرهای ملیگرایانه از رضاخان نشان داده شود؛ چهرهای که برخلاف واقعیت تاریخی و قرائت رسمی از رضاخان در حافظۀ تاریخی ما وجود دارد».