صفحه نخست

بولتن ۲

اقتصادی

اجتماعی

بولتن2

ورزشی

عکس

فرهنگ و هنر

IT

صفحات داخلی

کد خبر: ۱۸۱۱۳۰
تعداد نظرات: ۳۵ نظر
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۲ - ۱۶:۵۰
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.

دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.

پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد.

پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد.

فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد.
برچسب ها: پسرک ، دختر ، دکتر

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظرات بینندگان
ناشناس
|
|
۱۷:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
فوق العاده زیبا زیبا
ناشناس
|
|
۱۸:۰۶ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
لطفا از نمونه های اسلامی یا ایرانی بیان کنید زیاد هستند .
پاسخ ها
افق
| |
۲۱:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
بیان اینجور داستانا , بمفهوم اینه که خدا برای همه آدما از رگ گردن هم نزدیک تره.
و فطرت بیدار هم میتونه تو اونور مرزای ایران هم باشه.
ما نمونه های اسلامی یا ایرانی زیادی دیدیم و شنیدیم, دونستن این موضوع ها فقط ایمان مارو قوی تر میکنه که ماکه دین کامل اسلام رو داریم باید بیشتر از هاروارد کلی ها, به خدا امیدوار باشیم.
یک روحانی
| |
۱۳:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
محبت زیباست، از هر انسانی که سر بزند
چه بسا خداوند کافری را به خاطر ترحم بر سگی گرسنه ببخشد، چه می دانیم از کرامت خدا
حمید
|
|
۱۹:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
سلام با تشکر از داستان اموزنده و جالب لطفا دوباره از این موضوعات استفاده شود
ناشناس
|
|
۱۹:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
عالی
کاکا
|
|
۲۱:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
خدایش موهام سیخ شد:ببینید که دنیا چقدر کوچیک و خوبه
اشکان
|
|
۲۱:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
واقعا عالی بود کاش همه درک کنیم که همه چیز در پول خلاصه نمیشه
مصطفی
|
|
۲۳:۴۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
عالی بود
ناشناس
|
|
۲۳:۵۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۸
ممنون و قشنگ بود
hassan
|
|
۱۲:۲۱ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
نيکي کردن به بهترين شيوه ، حل مشکلات را بيمه ميکند
ناشناس
|
|
۱۲:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
نکته مهمش اینه که بیمارستانهای اونجا اول بدون هزینه بیماررا درمان می کنند بعد بصورت قسطی هزینه اش را دریافت نمی کنند اما در کشور ما...
ناشناس
|
|
۱۴:۲۸ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
اين داستان ترجمان واقعي از اين آيه شريفه قرآن است كه كار نيك را تشبيه به يك دانه گندم مي كند كه بازخوردش خوشه هاي فراوان گندم است. پاداش كار نيك گاه صدها و هزاران برابر است كه به انسان برمي گردد.
ویدا
|
|
۱۷:۰۴ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
عالی بود
ویدا
|
|
۱۷:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
عالی بود
فرهادی
|
|
۲۰:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
خدایش اشک توچشام جم شد عالی بود
ساشا
|
|
۲۲:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
همينطور كه از متن بر مياد پزشك مربوطه ايراني نبوده !!
پاسخ ها
حسین
| |
۱۷:۲۲ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۵
البته پزشک خوب وبا انصاف هم کم نداریم
ناشناس
|
|
۲۲:۵۶ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
رنگ خدا همه جا هست.قرآن کریم می فرماید هیچ انفاقی نمی کنید مگر اینکه جایگزین می شود
علیرضا
|
|
۲۲:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۱۹
عالی توپ بود از این داستان ها بیشتر بگذارید
صمد
|
|
۰۱:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
خوبه
ناشناس
|
|
۱۰:۴۱ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
هندی بود.
علی
|
|
۱۲:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
من آدم سنگ دلی هستم. ولی با خواندن این داستان نمیدانم چرا از چشمانم اشک می آید هیچ جوری هم تمام نمیشود. میخواهم فریاد بزنم
امید
|
|
۱۴:۴۸ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
فقط میخوام بگم ماله قدیما بود این کارا.......
پاسخ ها
حسین
| |
۱۷:۲۴ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۵
منفی گرایی خوب نیست
سید محمد رضا
|
|
۱۶:۰۸ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
فرقی نمیکنه داستان آموزنده ایرانی باشه یا غیر ایرانی،مهم درس اخلاقی که انسانها می آموزند.دنیای کوچک ما مملو از انسانهای بزرگی است که گاهی ایرانی و گاهی از ملل دیگر بوده و هست.بیاییم قبل از اینکه شیعه باشیم یا مسیحی یا کلیمی یا بودایی یا...انسان شریف و درستکاری باشیم.
پاسخ ها
نجیبه
| |
۱۹:۵۴ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
نظربسیاربسیارخوبی راارایه دادی.ممنون
ناشناس
|
|
۱۶:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۰
خیلی قشنگ بود، ولی بیشتر شبیه داستان میمونه تا واقعیت، این طور نیست ؟!
ناشناس
|
|
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
حالا بهتر معنی امید دادن به انسان هارا درک کردم
عبدالله اسماعیلی
|
|
۱۶:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۱
عالی بود امیدوارم پزشکان ما هم بخوانندوازاین داستان واقعی درس درس بگیرند ودردرمان مردم انصاف به خرج دهند ولااقل از گرفتن زیرمیزی دست بردارن البته درهر قشری افراد باوجدان هستنند بنده برای بیروناوردن پلاتین پزشکیدرشهرمان پانصد هزار می خواست ولی همین کار را دکتری باوجدان دراورومیه باهزار تومان بیرون اورد دربیمارستان امام رحمت الله علیه
123
|
|
۱۴:۳۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۳
کاش می دیدید که چشام چقدر خیس شد .
پاسخ ها
حسین
| |
۱۷:۲۶ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۵
اشک از نشانه های انسانیت
ناشناس
|
|
۰۹:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۹/۲۷
خیلی زیبا
یک دنیا ممنون
امیر
|
|
۱۸:۵۸ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۰
اگه امروز شیر بدی فردا گاو میخان
وحید
|
|
۱۴:۲۱ - ۱۳۹۲/۱۱/۰۲
جالب بود،دمش گرم که نمک نشناس نبوده.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :