رضاشاه در فروردين سال 1256 هجري شمسي در آلاشت سوادكوه از توابع مازندران به دنيا آمد. عباسعلي خان پدر رضاخان از ابوابجمعي فوج سوادكوه بود.عباسعلي خان پدر رضاشاه داراي پنج همسر بود كه رضاشاه تنها فرزند پنجمين همسر پدرش، نوش آفرين (سكينه يا زهرا) محسوب ميشود.پدر رضا شاه مدتها جزو عساکر قزاق بود.اما بعدها به علت اعتیاد به مواد مخدر (که در آن زمان منع قانونی نداشت) از سپاه قزاق اخراج شد و به خدمت کامران میرزا نایب السلطنه درآمد.
توانایی و تنومندی جسمانی و سختگیری و تحمل شدائد در انجام مأموریتهای نظامی اندک اندک درنظر برخی صاحب منصبان و متنفذان، رضا شاه را از دیگران متمایز کرد.
او به مرور مراتب ترقی را طی کرد و در انجام مأموریتهای مختلف، همچون سرکوب نهضت آزادیخواهانه میرزا کوچک خان در گیلان، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. زندگی رضا خان تا میانسالی در بیسوادی مطلق گذشت تا اینکه خواندن آموخت.
او ترقی خود را مدیون حمایت صاحبان ثروت و قدرت، انضباط خشک نظامی و قساوت و بیرحمی خود بود؛او به دلایل متعدد، مورد توجه انگلیسیها قرار گرفت و سرانجام یک ژنرال بریتانیایی وی را شایسته اجرای طرح کودتایی یافت که نافع کشورش در ایران و شبه قاره هند را تأمین میکرد.
رضا خان سردار سپه در کابینه کودتا به نخست وزیری سید ضیاءالدین طباطبایی ـ عامل انگلیسیها ـ عهده دار پست وزارت جنگ شد و این منصب را در دولتهای دیگر نیز در قبضه قدرت خود گرفت. رضا خان سردار سپه، رییس الوزراء، با اتخاذ ترفندهای خاص و با استفاده از موقعیت اجتماعی و سیاسی موجود، تحت حمایت نامرئی آورندگانش، پله پله نردبان را بالا رفت تا سرانجام به حکمرانی قاجاریه پایان داد و مقام سلطنت را به دست آورد و 4 اردیبهشت 1305 نیز رسما تاجگذاری کرد.
در آن زمان تنها مقاومت جدی خانواده احمد شاه قاجار، نه از سوی وی بلکه از سوی مادرش ملکه جهان صورت گرفت. او به تنهایی تصمیم به مبارزه با رضاخان گرفت و به این منظور از پاریس به عتبات عالیات سفر کرد تا حکم و فتوی مفسد و خارج از دین بودن بودن نخست وزیر را به هر قیمتی از مراجع عراق خریداری نماید. ولی او نیز هنگامی به عراق رسید که رضاشاه در مجلس موسسان سوگند پادشاهی خورده بود.پادشاهی رضا شاه پایان فرمانروایی قاجاریان و آغاز دوران رژیم پهلوی بود که با انقلاب شکوهمند۱۳۵۷ ایران به پایان رسید.
دوره نسبتا طولانی پادشاهی که تا شهریور 1320 تداوم یافت،رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل گوناگون به القاب مختلفی خوانده شدهاست.«رضا سوادکوهی»«رضا ماکسیم» «رضاخان»«رضاخان میرپنج» «سردار سپه»«رضاشاه پهلوی» و «رضاشاه کبیر» از جمله این القاب بود. در ابتدا، وی با عنایت به جایگاه و اهمیت مذهب در بین توده مردم، توجه آنان را با شرکت در دستجات عزاداری و تواضع ریاکارانه به علما، جلب کرد، ولی پس از این که بر اوضاع مسلط شد، با روحانیت بدرفتاری کرد و شعائر اسلامی را زیر پاگذاشت، و تا جایی که امکان داشت آداب و رسوم اروپایی را جایگزین نمود.
سپس ترور مدرس،ماجرای کشف حجاب و تصرف اوقاف و عدلیه از سوی کارگزاران رژیم، ضرب وشتم شیخ محمدتقی بافقی در حرم حضرت معصومه (س) و نیز اجباری کردن خدمت سربازی، در کنار اجباری شدن استفاده از کلاه پهلوی و لباس متحدالشکل فرنگی و... زمینههای چالش روحانیت و شاه را بوجود آورد. در دوران بیست ساله حکومت رضا خان، بدبینی و خود رأیی روز افزون او که معمولا با خشم و کینهجویی همراه بود، نه تنها مخالفان را به دام زندان و کام مرگ انداخت؛ که حتی یاران و یاریگران خود مانند تیمورتاش، فروغی ،داور و... را هم بینصیب نگذاشت.
25شهريور 1320 كه رضا شاه، سه هفته پس از اشغال ايران توسط متفقين، تبعيد شد تا حيات سياسي فرزندش محمدرضا پهلوي آغاز شود. استعفا و تبعيد رضا شاه پس از آن صورت گرفت كه دولتهاي روسيه و انگلستان به دليل مناسبات رو به گسترش رضا شاه با آلمان هيتلري، سه بار به وي هشدار دادند. در آن زمان اخبار و گزارشهاي دريافتي از جبهههاي جنگ دوم جهاني حاكي از پيشرفت روز افزون آلمان و شكستها و عقبنشينيهاي متفقين بود.
رضا شاه نيز كه پيشبيني پيروزي آلمانيها را در جنگ داشت نه براي حفظ استقلال كشور، بلكه براي حفظ موجوديت خود و رژيمش«بيطرفي در جنگ»اعلام كرده بود.از ديد رضا شاه اعلام بيطرفي،موضعي مناسب در برابر دو جبههاي بود كه يكي به عقيده وي در حال سقوط بود، اما در پشت مرزهاي ايران كمين كرده بود، و ديگري در حال پيروزي بود اما با مرزهاي ايران فاصله داشت.
زماني كه ايران به اشغال متفين درآمده بود، موجي از هرج و مرج و بلاتكليفي سراسر كشور را در برگرفته بود. اوضاع امنيتي كاملاً بي ثبات بود، بسياري از امراي ارتش و افسران ارشد گريخته بودند،سربازان باقي مانده در سربازخانهها مواد خوراكي در اختيار نداشتند، نظم و انضباط در هيچ رده ارتش برقرار نبود. شعار نويسي عليه شاه به پشت ديوارهاي كاخ رضاخان نيز رسيده بود.در مجلس هم علناً از لزوم بركناري شاه از مقام فرماندهي كل قوا سخن به ميان ميآمد.
در24 شهريور،پس از اشغال ایران، رضا شاه از بریتانیا پیامی به این مضمون دریافت کرد:« ممکن است اعلیحضرت لطفاً از سلطنت کنارهگیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه حل دیگری وجود دارد.»!
رضا شاه که دریافته بود به انتهای خط رسیده است،آخرين جلسه هيأت دولت را تشكيل داد و به وزيرانش گفت به زودي كشور را ترك خواهد كرد. آخرين جمله شاه به وزيران اين بود كه «راز موفقيت من اين بوده كه هرگز با هيچ كس مشورت نميكردم و خود كارها را مطالعه ميكردم!».
رضا خان در مسیر خروج از ایران در اصفهان همه اموال منقول و غیر منقول خود را که طی بیست سال ،به زور و تهدید از صاحبان آنها گرفته بود، به فرزند و جانشین خود بخشید و روز 5 مهر ماه وارد بندرعباس شد. رضا شاه از چهار زن رسمی خود 11 و به روايتي 12 فرزند داشت که نخستین پسرش، بعد از او به سلطنت رسید.
محمدرضا پهلوي جوان روز 26 شهريور در حالي كه تهران در اشغال نظاميان روس و انگليس قرار داشت، در مجلس سوگند ياد كرد.
روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش كه 20، نفر بودند، با كشتي انگليسي «باندرا»، ايران را به سوي بمبئي ترك كردند. روز نهم مهر كشتي «باندرا» به بمبئي رسيد. رضا شاه پس از توقف كشتي «سركلرمونت اسكراين» انگليسی وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسي تأكيد كرد حق خروج از كشتي را ندارند. آنها تنها اين فرصت را داشتند كه از كشتي باندرا به كشتي ديگري منتقل شوند. كشتي «برمه» پس از 9 روز دريانوردي به «پورت لوئي»ـ پايتخت جزيره موريس ـ رسيد.
روز دوم یا سوم فروردین 1321 از طرف فرماندار جزیره موریس، به علی ایزدی، منشی شاه اطلاع داد که تا چند روز دیگر یک کشتی نظامی از موریس به دوربان خواهد رفت و در این کشتی برای رضاشاه و همراهان او جا ذخیره شده است. پس از هشت روز، کشتی به دوربان رسید،رضاشاه به اتفاق فرزندان خود، بدون هیچ استقبال و تشریفات نظامی به عنوان مسافران عادی از کشتی پیاده شدند و با تاکسی به طرف خانهای در دوربان عزیمت کردند.
مکانی که برای رضاشاه و خانواده او اجاره شده بود بسیار تنگ و کوچک بود همین موضوع و اتفاقات ماههای گذشته شاه مستعفی را به شدت میآزرد. دوربان، نقطه بد آب و هوایی بود و دست کمی از جزیره موریس نداشت. وقتی همراهان شاه به مقامات انگلیسی مراجعه میکردند و زمان عزیمت به کانادا را جویا میشدند آنها نبودن کشتی را بهانه قرار داده و تاریخ مسافرت به کانادا را چهار تا پنج ماه بعد تعیین میکردند.
رضاشاه در صدد برآمد به جای اقامت در دوربان تا زمان عزیمت به کانادا، شهر دیگری را پیدا کند و اطرافیان به او اطلاع دادند که شهر ژوهانسبورگ پایتخت آفریقای جنوبی از نظر آب و هوا بسیار معتدل و خوب است و بهتر است طی پنج ماه زمان لازم تا حرکت به کانادا، در آنجا اقامت گزیند. شاه سابق که روز به روز ضعیفتر میشد از علی ایزدی و دکتر تونکینگ و پسرش علیرضا خواست که سه نفری به ژوهانسبورگ عزیمت کرده در آنجا خانه مناسبی برای او بیابند. آنها در بازگشت به شاه اطلاع دادند که جای خالی فقط در هتل پیدا میشود. پس از حدود دو ماه اقامت در دوربان، بالاخره شاه مستعفی تصمیم گرفت به ژوهانسبورگ عزیمت کند و در هتل سنگهام ، اقامت اختیار کرد.
رضاخان كه از بيماري قلبي، كليه و عفونت گوش رنج ميبرد، طي اقامت خود در آفريقاي جنوبي دايماً با شعارهايي كه وي را «ديكتاتور سرنگون شده» ميخواندند و خواستار اخراج وي از اين كشور شده بودند مواجه بود. نفرت عمومي مردم،تالمات شدید روحی و بیماری سرانجام رضاخان پهلوي،را در ساعت 5 صبح روز 26 ژوئيه 1944 (4 مرداد 1323) در تبعید و تنهایی از پاي درآورد و پرونده اش برای همیشه، بسته شد.
رسیدن خبر درگذشت شاه به ایران،در آن زمان، برای کسی مهم نبود. روزنامهها چند سطری دو پهلو نوشتند و گروهی که برای تسلیت به درباررفتند،با فضای خشک و بیحالی رو به رو شدند.مجلس ترحیم رضاشاه، در حالی که پسرش، پادشاه بود، در سردترین حالت ممکن برگزار شد.
در دربار بحث پیرامون این موضوع که جنازه چگونه و به کجا حمل شود و در چه مکانی دفن گردد، آغاز شد. بنا به دلایل مختلف ازجمله تظاهرات و اعتراضات مردمی تصمیم گرفته شد جنازه مومیایی شود و به جای ایران به مصر حمل گردد. در 23 شهریور 1323 برابر 14 سپتامبر 1944، دولت مصر موافقت خود را با صدور ویزا و پاسپورت برای سپردن رضاشاه و همراهان آنان که باید جسد را با کشتی به مصر انتقال میدادند، اعلام داشت و بدین ترتیب جنازه رضاشاه مستعفی به صورت مومیایی و به طور موقت در خاک مصر و مسجد الرفاعی قاهره نگهداری شد تا در فرصت مقتضی به ایران انتقال یابد.
از روز فوت رضاشاه تا زمان انتقال جنازه او به مصر، 90 روز(سه ماه) بطول انجامید. در اردیبهشت ۱۳۲۹،در دورهٔ نخست وزیری"رجبعلی منصور" جنازه به ایران آمد و به شهر ري برده شد و در آنجا دفن شد.
در 24 دیماه 1357 و زمان کوتاهی پیش از پيروزي انقلاب اسلامي،مجدد جنازه رضا شاه مخلوع به همراه جسد پسرش "علیرضا پهلوی" توسط محمدرضا، نخست به "لسآنجلس" و سپس به "مصر" برده شد. (البته فرح پهلوی،چندی پیش شایعه خارج کردن جسد رضا شاه را تکذیب کرد) تا همچنان سرنوشت جنازه این بنیانگذار سلسه خائن پهلوی در هاله ای از ابهام باشد.