آقای سعدی نمایشهایی که این روزها به صحنه میرود؛ بهخصوص نمایشهای سنتی را دنبال میکنید؟
نه. زیاد نه. درباره وضعیت تئاتر نمیدانم. اما به هر حال آن چیزی که این روزها وجود دارد، دیگر چندان تئاتر سنتی نیست. تئاتر سنتی دیگر تمام شده است. خب اگر میبود، خوب بود. بهخصوص اینکه امروز خیلیها دلشان گرفته است و دیدن نمایشها میتواند به آنها کمک کند تا کمی سرشان گرم شود. البته دیگر کسی هم نمانده است، فقط من ماندهام و دیگر نمیتوانم کار کنم.
داستان قضیه به صحنه رفتن نمایش فیسبوک چیست؟
این کار متفاوتی از کارهای قبل من است. سالها نمایشهایی از این دست به شکل خیلی ابتدایی روی صحنه میرفت و ما سالها درجا میزدیم. بعد از این همه سال دوباره خواستیم خودمان را پیدا کنیم. من با آدمهای آن زمانها که حالا دیگر همهشان رفتهاند و خدا بیامرزدشان، کار کردهام و خاطرات خوشی از آن روزها دارم. البته الان دو، سه نفری هستند که میخواهند ادای آنها را دربیاورند که خب خیلی هم موفق نمیشوند. به هر حال سیاهبازی و کار تئاتر آزاد کردن، ریزهکاریهای سختی دارد که همه نمیتوانند از پس آن برآیند. حالا تعدادی از شاگردان من دلشان میخواهد که در این زمینه کار جدی کنند و وارد کار شوند. من هم با اینکه وضعیت جسمانی خوبی نداشتم، تصمیم گرفتم که به آنها کمک کنم. کارگردان این اثر میآمد خانه ما و کارهایش را انجام میداد. من چیزهایی به او میگفتم و او انجام میداد. البته ابتدا به نظرم میرسید که توانایی جسمانیاش را ندارم، اما بعد از مدتی در این زمینه کارهایی را انجام دادم.
رضامندی: فیسبوک کار متفاوتی است که ژانر خاص خودش را دارد. حسین بابایی که این کار را روی صحنه برده، از شاگردان آقای افشار است. او در گروه ما بوده و از راهنمایی و نگاهی که آقای افشار به کار کمدی دارد، استفاده کرده و این کار را به صحنه برده است. در واقع این نمایش دستپخت دیگری از افشار و شاگردانش است.
سیاه هم دارد؟
نه. کار متفاوتی است. سیاه را حالا دیگر فقط خود آقای افشار میتواند انجام دهد، به همین دلیل سعی کردند کار در سبک و سیاق سنتی باشد.
افشار: من کار را ندیدم، اما آنهایی که دیدهاند میگویند کار خوبی است.
رضامندی: کار متفاوتی است. من خودم رفتم. آقای افشار نمیتواند برود، چون سینما- تئاتر فردوسی پله دارد و برای ایشان سخت است.
افشار: من یک بار با بدبختی رفتم و اجرای آخر از کار را دیدم. من نمیدانستم که این سالن وجود دارد. فقط شنیده بودم. عدهای قبلا بودند و کارهای مرسوم را میکردند.
مگر تئاتر خصوصی سالن خاص خودش را دارد؟
رضامندی: چرا ندارد. هماکنون ما دارای 20 سالن تئاتر خصوصی هستیم که متاسفانه کارهای خوبی در آن انجام نمیشود. به همین خاطر است که مردم بیشتر شو میبینند. البته سالنهای خوب دست عده معدودی است.
افشار: خیلی از کسانی که دارند تئاتر خصوصی کار میکنند، با ترس و لرز این کار را انجام میدهند. اما به هر حال در نمایش فیسبوک بازیگران کاربلدی حضور دارند.
رضامندی: من هماکنون زندگی به علاوه سه را تمرین میکنم. یک نمایش با یک سری بچههای توانمند در حال انجام است. تئاتر آزاد یعنی اینکه خودشان درآمدزایی میکنند، با این حال ما همچنان با مشکلات مالی روبهرو هستیم. من یک سال پیش یک سیاهبازی در تالار سنگلج انجام دادم که هنوز پولش را ندادهاند. با اینکه قرارداد تیپ من پنج میلیون تومان است، اما 5/1 میلیون تومان قرارداد بستهام و آن را هم نمیدهند و میگویند که بودجه نداریم.
افشار: خیلی گروهها هستند که الان پولشان داده نشده است.
رضامندی: من دو تا متن به جشنواره دادهام که یکی از آنان بازسازی یک متن در دهه 40 است. خود آقای فتحعلیبیگی پیشنهاد دادند که در جشنواره کار کنید. اما متن را رد کردند. در حالی که این اصلا متن من نبود،اساتید فن این کار را اجرا کرده بودند. بعد هم با خودم گفتم خدا رو شکر که رد شد، چون در غیر این صورت بیست تا آدم را بدهکار خودم میکردم و بعد درگیر میشدم که بودجه نیست.
مرکز هنرهای نمایشی قرار بود هزینه درمان شما را بدهد؟ اصلا کمکی به شما کردند؟
افشار: بله دادند. منتها یک جراحی داشتم در برج دوم سال 90 که آن زمان آقای مسافرآستانه بالای سر مرکز هنرهای نمایشی بود و خودش مرا را به اتاق عمل برده بود. من چهار روز پایم شکسته بود و کسی از من خبر نداشت. من تنها زندگی میکنم و کسی از من خبر ندارد. حدود 14 میلیون تومان خرج آن عمل شد. برج هفت دوباره کمرم شکست و این بار حدود 18 میلیون تومان خرج جراحی شد که این مبلغ را صندوق حمایت از هنرمندان و پیشکسوتان داد. آقای آشنا یک بار به عیادتم آمد. آمپولهایی که میزنم ماهی یک میلیون تومان هزینه دارد. 600 تومان هم حقوق دارم.
کسی این هزینهها را تامین میکند؟
رضامندی:
ببینید، برخی دوستان خبرنگار برای اینکه اخبارشان داغ شود،
چیزهایی مینویسند که خارج از واقعیت است. من بارها گفتهام که
مبلغی حدود 40 میلیون خرج ایشان شده که ناکافی است. الان نگهداری از بیماری که 10
درصد تراکم استخوان دارد، سخت است و این را نمیشود
انجام داد. تازه باید دنبال پسانداز هم باشید.
سعدی افشار: آقای فتحعلیبیگی پیشنهاد داد که ما گلریزان کنیم، اما من به او گفتم که دوست ندارم توی این بحران بد اقتصادی بار من روی دوش مردم بیفتد. دوست ندارم که مردم اذیت شوند تا خرج درمان من را بدهند. به همین خاطر موافقت نکردم. ناگفته نماند که برخی دوستان کمک احوال ما هستند. مثلا از خارج به ما چیزهایی میدهد. یک خانم از طریق اینترنت به ما چیزهایی میدهد. آمپول و کلسیم میفرستد. کسانی که دوستم دارم کمک میکنند والا سخت است. درمان برای ما سخت است. یک بار کسی به من زنگ زد، خبرنگار بود. من گفتم منتظر عزراییل هستم. بعد دوستانی که دلسوز هستند ناراحت شدند که چرا من این حرف را زدهام. وقتی بار طنزی که در کلام من است، بخواهد وارد یک نمایش شود، کار بسیار متفاوت میشود. چیزی که گفته شده باید ربطی به آنچه میخواهد داشته باشد. خیلی ناراحت شدم. چند روزی هنگ بودم. نمیدانم بعضیها دنبال چه چیزهایی هستند. من دلم نمیخواهد مردم را اذیت کنم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com