اصل داستان این است که "راستش را بگو" نمیتواند در قالب یک سریال تلویزیونی حرفش را بزند. چرا؟ چون اصلاً سریال نیست. چون اصلاً یک محصول ویدیویی نیست. چون قالب فلیمگونه ندارد. ما تنها کاریکاتوری از یک سریال را در این مجموعه میبینیم. دوباره میپرسید چرا؟ چون یک سریال، یک فیلم، یا هر محصول هنری که قالب ویدیویی دارد، باید در وهلهی اول تصویر داشته باشد. باید حرفش را با "تصویر" به مخاطب بزند. در حالی که...
بولتن نيوز- سیدمجتبی نعیمی: اگر خبر از حواشی سريال "راستش را بگو" هم نداشته باشید، از دیالوگهایش متوجه میشوید که قرار بود در ماه مبارک رمضان پخش شود. اما به هر دلیلی این اتفاق نیفتاد و این قضیه موکول شد به چند ماه آن طرفتر یعنی آبان ماه. دو سه هفتهای میشود که هر شب – بجز پنجشنبه و جمعه – مهمان شبانهی خانههای ماست. مهمانی که مثل همهی هم نوعانش، در نزده وارد میشود و قرار است حال ما را بهتر کند.
قرار است حالِ ما را با موضوعاتی مثل صداقت، آیین فتوت و عقد اخوت، کَمَکی هم فرهنگ دفاع مقدس و اهمیت دادن به دین، خوب کند. اما مشکل اینجاست که وقتی ناخوانده وارد خانهی کسی میشوی، اگر باب میل صاحب خانه نباشی، برای یکی دو روز قابل تحملی. بعد از آن باید بارت را بگذاری روی کولت و فکر رفتن باشی. مثلاً اگر سریال شبانهی مردم شدی و نتوانستی حال آنها را خوب کنی، پیچ تلویزیونشان را میبندند که همان از خانه بیرون کردن خودمان است. که همان اتفاقیست که بر سر "راستش را بگو" آمده.
"بیانیهی تصویری" – اینکه چرا بجای واژهی سریال از این واژه استفاده شده دلیل دارد، در ادامه متوجهش میشوید– که میخواهد نقش سریال خیلی سالها ساخته نشدهی رسانهی ملی را ایفا کند و حرف از چیزهایی بزند که کمتر زده شده. گل سرسبدش هم گیر دادن به نیروهای اطلاعاتیست که مثلاً ما خرق عادت کردیم. اما حیف که نه حرف خوبی میزند و نه حرفش را خوب میزند.
این مطلب چیز تازهای نیست که همه به نوع لباس و آرایش خانمهای این سریال و شکل روابط نامحرمان آن ایراد گرفتهاند. ایراد به حقی هم هست. اما ایراد بزرگتر به انتخاب بازیگران برمیگردد که مخاطب را در دوگانگی فرو میبرد. که عکسهای توی فیسبوک و گوگلپلاس و بقیهی کوچه پس کوچههای اینترنت خانم را باور کنیم، یا مثلاً چادر گذاشتنش را در بیانیهی تصویری "راستش را بگو".
در این مثلاً سریال، آقایون و خانمها هنوز انگور نشده مویز میشوند و بعد از یکی دوبار آقای مولایی گفتن خانم، یکهو میبینی که بهش میگوید علیرضا. احتمالاً "جان"ش را به این خاطر حذف کردهاند که از رسانهی ملی پخش میشود. که اگر اثر سینمایی بود، "جان"ش را هم میشنیدیم. و یا خانم آمده نماز عید فطر بخواند، اما از پشت تلویزیون لاک ناخنش پیداست. حالا خدا کند بعد از وضو لاک زده باشد. بعضی چیزها هم که حاصل کشف خانمهای خانه هست و از تخصص مردها بیرون. مثل ناخن کاشته شدهی دختر چادری که حتماً حکمش را میدانید.
بازيگران سريال در مراسم تقدير (اينها همان خانمهاي چادري نيستند ها !!!)
اینها قبول، اما اصل داستان فقط این نیست. اصل داستان این است که "راستش را بگو" نمیتواند در قالب یک سریال تلویزیونی حرفش را بزند. چرا؟ چون اصلاً سریال نیست. چون اصلاً یک محصول ویدیویی نیست. چون قالب فلیمگونه ندارد. ما تنها کاریکاتوری از یک سریال را در این مجموعه میبینیم. دوباره میپرسید چرا؟ چون یک سریال، یک فیلم، یا هر محصول هنری که قالب ویدیویی دارد، باید در وهلهی اول تصویر داشته باشد. باید حرفش را با "تصویر" به مخاطب بزند. در حالی که "راستش را بگو" عموم حرفهایش را با "دیالوگ" نقشها ارائه میکند. عين فيلمهاي ايدئولوژيزدهي سينماي كمونيستي مرحوم شوروي!
مثلاً وقتی قرار است به مخاطب گفته شود که علت دروغگویی چیست؟ بجای اینکه این علت، دراماتیزه شود و در ذیل یک داستان برای مخاطب تعریف شود، در قالب صحنهی دفاع پایاننامه درآورده شده و این دلایل، توسط علیرضا مولایی با صدای بلند خوانده میشود. مثل این میماند که همین مطلب را کسی با صدای بلند بخواند و از خودش فیلم گرفته، آن فیلم را برای ما پخش کند. به این دلیل است که "راستش را بگو" یک سریال تلویزیونی که دارای تصویر باشد نیست. مجموعهای از مقالهها و سخنرانیها و بیانیههاییست که با صداها و الحان مختلف خوانده میشود. برای همین است که "راستش را بگو" یک بیانیهی تصویریست.
و اما مسئلهی بعدی این مجموعه، حرفیست که قرار است بزند: راستش را بگوییم، بیاییم اول با خودمان و بعداً با دیگران صادق باشیم. دروغ در جامعه زیاد شده و باید این اتفاق بد، با ورود جوانان خودساخته به بخشهای مختلف جامعه ریشه کن شود. عقد فتوت ببندیم. جوانمرد شویم و دیگر اعمالی از این دست که اصرار دارد آدم را یاد عیارها بیندازد. اما آیا میشود رواج دروغ را با راه حل بیان شده در این بیانیهی تصویری کم کرد؟ آیا تجویز "راستش را بگو" یک تجویز اصولیست؟
خیر. متأسفانه اینبار هم با یک مشت حرف روبهرو هستیم. یک مشت حرف کلی که هیچ هماهنگیای با دنیای امروز ما ندارد. این قضیه را تنها با چند سوال میتوان فهمید: چرا روش عیاری تجویز شده در "راستش را بگو" در زمان خودش به موفقیت کامل نرسید و هرگز فراگیر و همیشگی نشد؟ در این شرایط، چه لزومی دارد که ما بعد از سالها دوباره به آن طرح نه چندان موفق برگردیم؟ آیا میشود با مثلاً تشکیلاتی کردن عیاری و اختصاص بودجه برای آن، ادعا کنیم که این روش را برای دنیای امروز بهینه و به روز کردهایم؟ اگر اینطور است، فرق تشکیلات عیاران، با سایر احزاب و تشکلات اجتماعی و نهادهای خیریهی موجود در چیست؟ اگر فرقی دارد، پس چرا به طور واضح بیان نمیشود؟ اگر فرقی ندارد، پس چه لزومی به ایجاد یک چنین موسساتیست؟
آیا غیر از این است که این پیشنهاد، در دام کلیگویی افتاده است و اجزاء آن معلوم نیست؟ یک کلیگویی بزرگ که از توضیح دروغگویی گرفته تا ریشهیابی آن و بیان راه حل را در بر گرفته و باعث میشود تا حرفهای این بیانیهی تصویری در حد حرف باقی بماند. آیا غیر از این است که این یک مشت حرف، بجز کلیگویی در دام سادهانگاری نیز افتاده است؟ آخر کدام پایاننامهی دانشگاهی را به خاطر یک مشت شعر قشنگ و سخنرانی، با بالاترین نمره تصویب میکنند؟ آیا حقیقتاً جو دانشکدههای علوم انسانی ما تا این حد اخلاقیست که اساتید، برای عملی کردن ایدهی دانشجویانشان تا این اندازه هزینه کنند؟ راستش، ما که جوانیمان را در این دانشکدهها گذراندهایم، نه پایاننامهای را دیدهایم که با یک مشت حرف مبهم و گنگ، نمرهی قبولی بگیرد و بجز معدود اساتید انقلابی، نه استادی را دیدهایم که تا این اندازه "درد" داشته باشد.
اگر حضرات تولید کنندهی این مثلاً سریال، کمی با فضای دانشگاهی آشنا بودند و خود را در پوششی از سادهانگاری مخفی نمیکردند، میدانستند که در فضای علمی دانشگاههای ما، چنین پایاننامههای جایی برای عرضه اندام ندارند و تا این حد، همکاری برای پیادهشدن ایدهها وجود ندارد. اما سادهانگاری "راستش را بگو" به همین جا ختم نمیشود. آیا به این "سادگی" آدمی که یک عمر دروغ گفته، یکهو متحول میشود و کارش به جایی میرسد که برای زدودن غبار دروغ از جامعه، عقد فتوت میخواند و حاضر به هزینه کردن میشود؟ آیا بزهکارانی که در برابر ما قرار میگیرند به این "سادگی" حرف ما را قبول میکنند و عوض میشوند؟ که اگر اینگونه است، چه بزهکاران خوبی؟ خدا وجودشان را زیاد کند. اصلاً معلوم نیست اگر اینقدر بزهکارهای ما خوب هستند و به راحتی متحول میشوند، پس چرا آمارهای بزهکاری در حال زیاد شدن است و دروغ در حال گسترش پیدا کردن؟
میدانید علت این اشتباهات فاحش چیست؟ علت این است که متأسفانه هنرمندان ما آنقدر که در کار تخصصی خودشان مهارت دارند – البته اگر داشته باشند كه در این زمینه بین علما اختلاف است– در تنظیم محتوای آثارشان متخصص و ماهر نیستند. با وجود این شرایط، حاضر به مشورت گرفتن از افرادی نیستند که عالم بوده و در مسائل دینی تفقه کردهاند. در نتیجه کلی اثر سینمایی و تلویزیونی ساخته میشود که مضمون و محتوای اشتباهی دارند و هیچ ارادهای هم برای مشورت گرفتن از عالمان دینی و دانشگاهی برای فربه شدن محتوای آثارشان ندارند. این میشود که رسانهی ملی، بدون هیچ مقدمهی لازمی، در مقام یک مصلح اجتماعی در میآید و آخر عاقبتش هم میشود "راستش را بگو" و "یک خانوادهی محترم" و "کلاه پهلوی" و... که اگر اوضاع را از آن چیزی که هست بدتر نکند، بهتر نمیکند. حال این شما و این بیانیهی تصویری.