صفحه نخست

بولتن ۲

اقتصادی

اجتماعی

بولتن2

ورزشی

عکس

فرهنگ و هنر

IT

صفحات داخلی

کد خبر: ۱۰۵۷۶۹
تعداد نظرات: ۲۵ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۱
حاشیه‌های دیدار بسیجیان خراسان شمالی با رهبر معظم انقلاب
آقا شروع می‌کنند به صحبت. یک‌دفعه جمعیت که محوطه کشتی را خالی می‌بینند، شروع می‌کنند از روی داربست‌ها پریدن این‌طرف. محافظ می‌خواهد جلوی مردم را بگیرد. یکی داد می‌زند: برو... خودش گفت رد شید! محافظ می‌گوید: کی گفت؟ وایسا! تا محافظ‌‌ ‌ها بجنبند کلی آدم ریخته آنطرف و کار از کار گذشته.

* امروز صبح رفتیم به شیروان؛ آقا قبل از دیدار با مردم سری هم به گلزار شهدای این شهر زدند. تا برگردیم ساعت نزدیک 12 بود و قبل از سه هم باید دوباره راه می‌افتادیم سمت مصلا برای دیدار آقا با بسیجیان. ما که خسته شده‌ایم چه برسد به آقا که علاوه بر رفت و برگشت این مسیر، دو سخنرانی هم دارند. جلسه‌ دیدار بسیجی‌ها معمولاً یکی از برنامه‌های پرشور از آب درمی‌آید؛ مخصوصاً که امروز بسیجی‌ها برنامه ویژه‌ای هم دارند!

 

* جلوی در مصلا، صفی طولانی تشکیل شده است که در این چند روز ندیده بودم. صف بسیجی‌ها چند پیچ هم خورده است و درون کوچه کناری مصلا رفته است. داخل شبستان تغییراتی داشته است. جلوی جایگاه یک فضای مربعی شکل جدید با داربست اضافه شده است که کف آن را با تشک ورزش‌های رزمی پوشانده‌اند. بسیجی‌ها یکی در میان لباس پلنگی پوشیده و اغلب سربند و چفیه دارند؛ از طفل دوساله تا پیرمرد 80 ساله لباس پلنگی تن‌شان کرده‌اند. بعضی از بچه‌کوچک‌ها حتی درجه سرهنگی هم روی شانه‌شان گذاشته‌اند و از این نظر فرمانده پیرمردها حساب می‌شوند! دارم سعی می‌کنم راهی پیدا کنم و بروم بالای سکوی تصویربردارها که پسری صدایم می‌زند و می‌خواهد چفیه آقا را برایش بگیرم! می‌خندم و می‌گویم بابا من خودم تو صفم!

 

* همه آرام نشسته‌اند و مثل بچه‌های حرف گوش کن و مظلوم شعار می‌دهند. حدس می‌زدیم که این آرامش قبل از طوفان باشد اما حساب گردباد را دیگر نمی‌کردیم. همین که پرده جایگاه تکان می‌خورد، جمعیت بلند می‌شوند و هجوم می‌آورند. برای اولین بار در این چند روز، زنجیره انسانی دور دوربین کرین هم می‌شکند و بسیجی‌ها تا زیر دوربین کرین می‌نشینند. فیلمبردار آن شاکی است حسابی. مثل مرغ پرکنده با یک دست کنترل کرین را گرفته و با یک دست به مردم التماس می‌کند آنجا ننشینند. مردم نه که حرف محافظ‌ ها را گوش کرده‌اند، حالا دست به سینه نشسته‌اند تا ببینند این برادر چه می‌فرمایند تا روی چشم‌شان بگذارند؛ آن‌قدر که فیلمبردار بیچاره جا برای چرخیدن هم ندارد!


* بسیجی، حضرت آقا را در چند متری خودش ببیند و گریه نکند؟ هیهات! البته بچه‌ها همان‌قدر که در حال خودشان هستند و زار می‌زنند، حواس‌شان هم به کوچک‌ترین درزی بین نفرات جلویی است تا حتی شده برای چند سانتی‌متر به جایگاه نزدیک شوند. موج افتادن بین آقایان معمول بود اما در این دیدار، خانم‌ها هم هجوم آورده‌اند و بی‌اختیار این‌طرف و آن‌طرف می‌روند. پیرمردی با یک دست عصا و عکس امام و آقا را بلند کرده است و دست دیگر را به حالت دعا گرفته است بالا؛ هرچند لحظه یک‌بار نگاهش را هم به سمت آسمان می‌چرخاند و زیر لب چیزی می‌گوید. مرد میانسالی هم زیر سکو نشسته و به جایگاه زل زده؛ او همین‌طور که با دست به جایگاه اشاره می‌کند، برای خودش زبان گرفته و اشک می‌ریزد.

* قرار است شش نفر «کشتی با چوخه» که ورزش محلی شمال خراسان است، اجرا کنند. می‌آیند و به آقا احترام می‌گذارند و یاعلی، دست به یقه می‌شوند. اول دو تا زوج نوجوان و جوان با هم کشتی می‌گیرند و بعد نوبت به یک زوج میانسال می‌رسد. اینها حرفه‌ای‌تر هستند و واقعی‌تر همدیگر را می‌کوبند زمین؛ آن‌قدر که صدای آخ تماشاچی‌ها هم بلند می‌شود! آقا دارند تماشا می‌کنند و لبخند کم‌رنگی روی صورت‌شان نشسته.


* آقا شروع می‌کنند به صحبت. یک‌دفعه جمعیت که محوطه کشتی را خالی می‌بینند، شروع می‌کنند از روی داربست‌ها پریدن این‌طرف. محافظ می‌خواهد جلوی مردم را بگیرد. یکی داد می‌زند: برو... خودش گفت رد شید! محافظ می‌گوید: کی گفت؟ وایسا! تا محافظ ‌ها بجنبند، کلی آدم ریخته آنطرف و کار از کار گذشته. آقا هم دارند صحبت می‌کنند. منبری‌ها می‌دانند که حرف زدن در این وضعیت چقدر تمرکز می‌خواهد و سخت است. آقا اشاره‌ای می‌کنند به شعری که هم‌خوانی شد و بعد از تعریف از آن باز هم تواضع‌شان را به رخ می‌کشند:

«فقط یادتان باشد که وقتی می‌گویید سیدی و مولای، وجود مقدس امام زمان(عج) در نظر باشد».


* مردی از دست بچه‌های بالای سکو شاکی است، مثل اینکه جلوی دیدش را گرفته‌اند. طرف با عصبانیت از فیلمبردارها می‌خواهد بنشینند تا او آقا را ببیند! آقا در این دیدار چند جمله می‌گویند که کولاک است؛ کپسول معرفت. «بصیرت یعنی اینکه خط درگیری با دشمن را تشخیص بدهی» یکی از این جمله‌هاست. آخر صحبت‌های‌شان هم مفصل دعا می‌کنند. یادم نمی‌آید در این سفر این‌طور مفصل دعا کرده باشند. تا آقا بلند می‌شوند، پسر جوانی می‌دود جلو و چفیه آقا را می‌خواهد. آقا می‌خندند و شروع می‌کنند به برداشتن چفیه. آقا چفیه را می‌دهند به محافظی که پایین جایگاه است و او هم با نگاه به آقا و اشاره ایشان می‌فهمد که از بین این‌ همه دست و چشم ملتمس، کدام یک همان جوان است و باید چفیه را بگیرد.


جلسه آقا با بسیجیان حال و هوای دیگری داشت. گویی غیر از بسیجیان، خود آقا با انرژی و حال دیگری به این دیدار آمده بودند. خود آقا در جایی از صحبتشان گفتند، شما فرزندان من هستید، جوانان من هستید. دیدار پدر و فرزندان باید هم پرشور باشد.

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظرات بینندگان
رضا
|
|
۱۰:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۵
سلام
خيلي عالي بود تشكر
اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای
پاسخ ها
م سادات موسوی
| |
۰۹:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
الهـــــــــــــی آمیـــــــــــــــــن
ماهیار
| |
۰۹:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
جانم فدای مولا
SaEeD&G
| |
۱۸:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
واقعا این ملت فقط وجود امام زمان زو میتونن درک کنن
فکر کنید به جای امام خامنه ای خود امام زمان بودند
چی که نمیشد
م سادات موسوی
| |
۱۲:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
آفرین جنابSaEeD&G
انشاءالله امام زمانمان بزودی ظهور بفرمایند ولی مطمئنم ولایتمداران امام خامنه ای ،مشق عشق امام مهدی عجل الله را تمرین می کنند و کسیکه در این مقوله قبول شد در امام زمان داری هم قبول است.
محمود
|
|
۱۰:۳۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۵
یاعلی جان مقتدای من تویی
دلبر من دلربای من تویی

اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای(مد ظله العالی)

یاعلی
پاسخ ها
ناشناس
| |
۰۹:۰۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
انشـــــــــــا ءاللّــــــــــــــه
ناشناس
|
|
۱۱:۳۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۵
انشاالله خدا این پدر مهربان را برای ما حفظ کند...
پاسخ ها
ناشناس
| |
۰۹:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
آمیــــــــــــن یــــا رب العـــــا لمیـــــــن
مسافر
|
|
۱۴:۰۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۵
چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی
که یک سر مهربونی درد سر بی
اگر مجنون دل شوریده ای داشت
دل لیلی از آن شوریده تر بی
آقا جان سرت سلامت
پاسخ ها
ناشناس
| |
۰۹:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
آمیــــــــــن
طاهری
|
|
۰۸:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
آقاجان :به کوری چشم دشمنانت هروقت شماخوشحال باشید ماهم خوشحایم
م سادات موسوی
|
|
۰۹:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
رهبـــر من نور چشمان من است
عشق او آیین و ایمــان من است

ذوالفقاری حیـــــدری در دست او
طاعتش میثاق و پیمان من است

سیـدی از نسل پاک فـــاطمـــــه
هم ز نسل شیر یـزدان من است

همچو مــه تابد به قلب شیعیان
نائـب خورشیـــد پنهان من است

الّلهم عجّل لولیّک الفرج
خدایا رهبر حکیم و بصیر و صبور ما را در پناه جدشان حفظ بفرما.
متن خوبی بود و لحظات را بسیار زیبا به تصویر کشیده بود،در حقیقت تصویر حضرت آقا را که می بینیم و صدای گرم و دلربای شان را که می شنویم جانی دوباره می یابیم و دلمان گرم میشود ،چه توقعی دارید که جمعیت با آقا رو در رو باشد و تلاطم بوجود نیاید!!!!
آقا سفر بی خطر انشاءالله
ناشناس
|
|
۰۹:۳۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۶
آقا جان اجازه ندادید که باز هم بگوییم :جانم فدای رهبر

اجازه بدهید بگویم جانم فدای تواضعتان!
مرتضی عزیزخانی
|
|
۰۰:۵۹ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
سلامتی ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای(مدظله العالی)صلوات.
ناشناس
|
|
۰۸:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
در هوایت بیقرارم بیقرارم روز و شب
سر زکویت بر ندارم بر ندارم روز و شب
رهبر عزیزم دلمون براتون تنگ شده!
نرگس
|
|
۲۰:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
وای خیلی با حال بود
خدایا سایه این پدر مهربان امت را از سرمان کم نکن و دشمنانش را اگر قابل هدایت هستند هدایت کن و اگر نه ،نیست و نابود کن
مهرداد
|
|
۲۱:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
آقا دیوونتیم ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند
نرگس
|
|
۲۳:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۷
وای خیلی با حال بود
خدایا سایه این پدر مهربان امت را از سرمان کم نکن و دشمنانش را اگر قابل هدایت هستند هدایت کن و اگر نه ،نیست و نابود کن
پاسخ ها
ناشناس
| |
۲۲:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
آمین یا رب العالمین
یا علی
|
|
۰۰:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای(مد ظله العالی)
پاسخ ها
ناشناس
| |
۲۲:۱۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
آمیـــــــــــــــــن
یاعلی
|
|
۱۲:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین
ناشناس
|
|
۲۲:۱۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
سلام بر امام خامنه ای
بسیجی بی ترمز
|
|
۲۳:۰۱ - ۱۳۹۱/۰۷/۲۸
چیزی ندارم بگم فقط میتونم بگم جانم فدای رهبر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :