وفاداری حضرت ام البنین

گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:‌ 13 جمادی الثانی سالروز وفات شهادت گونه حضرت ام البنین مادر قمر منبر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام و و روز تکریم مادران و همسران شهداست.

به گزارش بولتن نیوز، حضرت ام البنین سلام الله علیها یکی از چهار زن آزاده ای است که کمال وفاداری را در حق شوهر و سرورش مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام انجام داد و پس از شهادت آن بزرگوار با هیچ کس ازدواج نکرد. همانگونه که امامه ، لیلی نهشلیه و اسماء بنت عمیس ازدواج نکردند.


در میان همسران مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام پس از حضرت زهرا سلام الله علیها مقام هیچ کدام از آنها به مقام ارجمند ام البنین نمی رسید. ام البنین بانویی شجاع ، فداکار و بسیار با فضیلت بود و لیاقت آن را یافت که مادر حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام گردد. از شواهد و قراین پیداست که ام البنین سلام الله علیها سومین همسر مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده و در سالهای بین ٢٠ تا ٢۵ هجری قمری با ایشان ازدواج کردند.

خواستگاری امیرالمؤمنین علی(ع) از ام البنین(س)

عقیل بن ابی طالب در علم انساب و شناسایی افراد خانواده ها و قبیله های مختلف عرب تسلط کامل داشت. با توجه به تخصص و تجربه عقیل روزی مولای متقیان امام علی(ع) از او خواست که دختری از طوایف مشهور عرب را برایش انتخاب کند تا از او فرزندانی رشید ، شجاع ، دلیر و با شهامت به وجود آید. عقیل پس از تفحص و تجسس فراوان در بین قبایل و طوایف مختلف عرب و مطالعه در اخلاق و رفتار آنان سرانجام فاطمه را که بعدها به ام البنین معروف شد، پسندید و اوصاف او را به استحضار حضرت علی علیه‌السلام رسانید.

مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به او دستور داد که برای خواستگاری فاطمه(ام البنین) به بستگانش مراجعه کند. وقتی عقیل به خواستگاری ام البنین آمد، با حزام بن خالد پدر او در این باره صحبت کرد و حزام با کمال صداقت و راستگویی گفت: شایسته امیرالمومنین(ع) یک زن بادیه نشین با فرهنگ ابتدایی بادیه نشینان نیست ، او با یک زن که فرهنگ بالاتری دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارد؛ عقیل پس از سخنان وی گفت: علی (ع) از آنچه تو می گویی خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او دارد، پدر ام البنین از عقیل مهلت خواست تا از مادر دختر ثمامه و خود دختر سوال کند و به او گفت: زنان بیشتر از روحیات و حالات دختران شان آگاه هستند و مصلحت آنان را بیشتر میدانند.

خواب حضرت ام البنین (س)

وقتی پدر ام البنین نزد همسر و دخترش برگشت، دید همسرش موهای ام البنین را شانه می زند و او از خوابی که شب گذشته دیده بود برای مادر سخن می گوید: « مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پر درختی نشسته ام، نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت.ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آنها چشم دوخته بودم و درباره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم، در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنی ماه و ستارگان. در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از او مشاهده می شد که چشم ها را خیره می کرد، در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم، نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی صدا زد و مرا با اسم خطاب کرد. من صدایش را می شنیدم ولی او را نمیدیدم. گفت فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت به ماه نورانی و سه ستاره درخشان که پدرشان سید و سرور همه انسانها است بعد از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و این گونه در خبر آمده است؛ پس از خواب بیدار شدم در حالی که می ترسیدم.
مادرم تاویل رویای من چیست؟»

مادر به دختر فهمیده و عاقله خود گفت: دخترم رویای تو صادقه است و به زودی تو با مردی جلیل القدر که مجد و عظمت فراوان دارد ازدواج می کنی، مردی که مورد اطاعت امت خود است که از او صاحب چهار فرزند می شوی که اولین آنها مثل ماه چهره اش درخشان است و سه تای دیگر چون ستارگانند.
صحبت های دوستانه مادر و دختر ادامه داشت که حزام وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذیرش مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام سوال کرد و گفت: آیا دخترمان را شایسته همسری علی (ع) می دانی؟ اگر او را اهل و لایق این خانه می دانی که خادمه آن خانه باشد قبول کنیم و اگر اهلیت در او نمی بینی پس نه؟
همسر او که عشق مالامال از امامت داشت گفت: ای حزام به خدا سوگند من او را خوب تربیت کرده ام و از خدای متعال و قادر خواسته ام که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد برای خدمت به آقا و مولایم امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ، پس او را به مولایم تزویج کن. حزام برای اینکه دخترش فاطمه را نیز در خوشحالی خود شریک نماید این خبر مهم و قابل توجه را به اطلاع ایشان رسانید.
هنگامی که فاطمه(ام البنین) به حقیقت خواستگاری با فضیلت خود پی برد در حالی که عرق شرم و حیا در جبینش نشسته بود نتوانست از ابراز شعف خودداری نماید. وی در ظاهر هر چند سکوت اختیار کرد لکن شادمانی تمام وجودش را فراگرفته بود و خشنودی او را از این ازدواج اعلام می کرد.
سرانجام عقیل به وکالت از طرف برادرش علی بن ابی طالب علیه السلام خطبه عقد را جاری نمود و بدین ترتیب فاطمه دختر حزام به زودی رهسپار خانه مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام گردید.(١)

ويژگی های بارز ام البنين به ابوالفضل العباس

در خاندان و تبار پاک ام البنين چند ويژگي مهم وجود دارد که همگي در وجود عباس(عليه السلام) به ظهور رسيد.

١- شجاعت و دلاوري که در کربلا زيباترين چهره خويش را نماياند.

٢- ادب و متانت و عزت نفس که در زندگاني ٣۴ ساله عباس بن علي به وضوح ديده مي شود.

٣- هنر و ادبيات که ام البنين از «دايي » خويش لبيد شاعر به ارث برده بود و فرزند عزيزش عباس(عليه السلام) از مادر اديبه خود.

۴- ايثارگري و احترام به حقوق ديگران که نمود آن در عشق به ولايت و امامت متجلي شد.

۵- وفا و پايبندي به تعهدات.

ورود ام البنين به خانه حضرت علی علیه السلام:

فاطمه کلابيه سراسر نجابت و پاکي و خلوص بود. هنگامي که مي خواست پابه خانه علي بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه سلام الله علیها اجازه نفرمايند وارد خانه نمي شوم اين نهايت ادب او را به خاندان امامت مي رساند.
روز اولي که ام البنين عليهاالسلام پا در خانه علي عليه‏السلام گذاشت، حسن و حسين عليهماالسلام مريض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و هم‏چون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت و همواره مي گفت من کنيز فرزندان فاطمه هستم.(٢)

از نام فاطمه تا ام‏ البنين:

فاطمه کلابيه، بعد از گذشت مدت کوتاهي از زندگي مشترک با حضرت علی عليه‏السلام ، به اميرالمؤمنين پيشنهاد کرد که به جاي «فاطمه»، که اسم قبلي و اصلي وي بوده، او را ام البنين صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام از ذکر نام اصلي او توسط پدرشان، به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا عليهاالسلام نيفتند و در نتيجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعي نگردد و رنج بي‏مادري آن‏ها را آزار ندهد. حضرت علي (عليه السلام) در همسرش، خردى نيرومند، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او کوشيد.

ثمره ازدواج ام البنين با حضرت علي علیه‌السلام

ثمره ازدواج حضرت علي با او، چهار پسر رشيد بود به نام هاي: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دليل داشتن همين پسران، او را ام ‏البنين، يعني مادر پسران مي‏ خواندند. فرزندان ام البنين همگي در کربلا به شهادت رسيدند و نسل ايشان از طريق عُبيداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ادامه يافت.

ميلاد فرزند شجاعت:
نخستين فرزند پاک بانو ام ‏البنين، علمدار کربلا ابوالفضل العباس(عليه السلام) بود؛ برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) در روز چهارم ماه شعبان سال ٢۶ هجرى ديده به جهان گشود. هنگامى‌ که مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين(عليه السلام) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد.
در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامي گوسفندي را به عنوانِ عقيقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند. اميرالمؤمنين (عليه السلام ) از پس پرده‏ هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه‏ هاى پيکار دريافته بود و مى‏ دانست که او يکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شير‌بيشه) ناميد؛ زيرا در برابر کژی ها و باطل، ترش‌رو و پر آژنگ بود و در مقابل نيکى ، خندان و چهره گشوده. روزي ام البنين وارد اتاق شد. حضرت علي(عليه السلام) را ديد که عباس خردسال را روي پاهايش نشانده، آستين‌هاي کودک را بالا زده و بازوانش را مي‌بوسد و به شدت مي‌گريد. ام البنين حيران و نگران علت را پرسيد.

حضرت علي(عليه السلام) با اندوه پاسخ داد: به اين دو دست نگاه می‌کردم و آنچه بر سرشان مي‌آيد، به ياد می‌آوردم. تعجب ام البنين به ترس تبديل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنيد که از بازو قطع خواهند شد. پرسيد: چرا ياعلى؟ و آنگاه شرح کربلا را شنيد و اينکه دستان فرزندش در راه پسر ريحانه رسول، قطع خواهند شد. گريه امانش نمي‌داد، اما شکر خدا را مي‌گفت که پسرش فداي سبط گرامي رسول(صلي الله عليه و آله وسلم) مي‌شود.
حضرت علي(عليه السلام) مادر عباس را به منزلتی که فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت که خداوند در عوض دو دست، دو بال به او مي‌بخشد تا با ملائکه در بهشت پرواز کند.(٣)

سفارش به دفاع از ولايت:

هنگامی که امام حسين عليه‏السلام آهنگ ترک مدينه و تشرف براي حج و به دنبال آنْ هجرت به سوي عراق کرد، ام البنين عليهاالسلام به همراهان امام حسين عليه‏السلام چنين سفارش مي ‏کرد: «چشم و دل مولايم امام حسين عليه‏السلام و فرمان‏بردار او باشيد» مورخان مي نويسند: پس از واقعه کربلا بشير در مدينه ام البنين را ملاقات مي کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد.

ام البنين پس از ديدن وي که فرستاده امام سجاد عليه‏السلام بود مي گويد:«اي بشير! از امام حسين عليه‏السلام چه خبر داري؟ بشير گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گرديد. ام ‏البنين فرمود: از حسين عليه‏السلام مرا خبر ده!»
بشير خبر شهادت بقيه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولي ام‏ البنين پيوسته از امام حسين عليه‏السلام خبر مي‏ گرفت و با صبر و بصيرتي بي نظير مي گويد:
«يا بشير اخبرني عن ابي عبدالله الحسين(ع). اولادي و من تحت الخضراء کلهم فداء لابي عبدالله الحسين»
اي بشير خبر از [امام من]اباعبدالله الحسين بده فرزندان من و همه آنچه زير اين آسمان مينايی است فدای اباعبدالله(عليه السلام) باد.

چون بشير خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام را به آن حضرت داد، صيحه ‏ای کشيد و گفت: قد قَطّعتَ نياطَ قلبي: اي بشير! رگ قلبم را پاره کردي و سپس صدا به ناله و شيون بلند کرد.(۴)
اما فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتي حضرت زينب سلام الله علیها سپر خونين حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام را به عنوان يادگاری به ام البنين نشان داد، وی تا آن را ديد چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش بر زمين افتاد.

مادر چهار شهيد:

با شهادت چهار فرزند ام‏ البنين عليهاالسلام در کربلا، اين بانوي شکيبا، به افتخار مادر شهيدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهيد بودن، افتخاري ديگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.

وقتي خبر شهادت فرزندانش به او رسيد، سرشک اشک از ديده فرو ريخت و با روحيه‏ اي قوي در اشعاري گفت: «اي کسي که فرزند رشيدم عباس را ديدي که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علي عليه‏السلام همه شيران بيشه شجاعتند. شنيده ام بر سر عباس عمود آهنين زدند، در حالي که دست‏ هايش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسي مي‏ توانست نزد او آيد و با او بجنگد؟»

ام البنين، پاسدار خاطره عاشورا:

از ويژگي‏ هاي بسيار مهم ام البنين، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وي پس از واقعه عاشورا، از مرثيه ‏خواني و نوحه‏ سرايي استفاده کرده تا ندای مظلوميت کربلاييان را به گوش نسل‏ هاي آينده برساند.
ايشان هر روز به همراه پسرِ حضرت ابوالفضل العباس عليه‏ السلام ، عبيداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده ‏اي براي بيان وقايع عاشورا بود، به بقيع مي ‏رفت و نوحه مي‏ خواند و شور و غوغايی بپا مي کرد.
مردم مدينه اطراف او گرد مي آمدند و با او هم ناله می شدند. حتي مروان بن حکم حاکم وقت مدينه نيز در ميان ايشان بود و گريه مي کرد.

امام باقر علیه السلام مي فرمايد: آن حضرت به بقيع مي رفت و آن قدر جانسوز مرثيه مي خواند که مروان با آن قساوت قلب گريه مي کرد.

ولايتمداری، کيميايی بی همتا:

عالم رجالي، مامقاني در کتاب خود، تنقيح المقال، ولايتمداری فاطمه کلابيه را اين چنين به تصوير می کشد:

فَاِنّ علَقَتها بالحسين(عليه السلام) ليس اِلاّ لاِمامته. «همانا علاقه ام البنين به حسين بن علي(ع) به خاطر امامت حضرت است.»(۵)
در جاي ديگر «مامقاني» مي نويسد: «اينکه او به شرط سلامت حسين علیه‌السلام، مرگ چهار فرزند خويش را بر خود آسان مي گرفت نشان درجه عالي ايمان او است. من او را از نيکان به حساب مي آورم.»(۶)

برکرانه وفا:

يکی از نتيجه های عاطفه و محبت، حس وفاداري به عزيزان است. و در زندگي ام البنين اين وفاداري در سخنان او پس از شهادت مولاي متقيان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام علي مشهود است.

وفاداري ام البنين به همسر بزرگوار خويش به حدي است که پس از شهادت حضرت علي(عليه السلام) با آنکه جوان بود اما به احترام آن حضرت و براي حفظ حرمت او، تا پايان عمر ازدواج نکرده و همسر ديگري را اختيار نمي کند. با آن که مدّتي نسبتاً طولاني (بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود. آنگاه که «امامه» يکي از همسران آن حضرت(عليه السلام) توسط «مغيرة بن نوفل»که يکي از مشاهير عرب است خواستگاري مي شود با ام البنين در مورد ازدواج مشورت مي کند، او در جواب مي گويد: «سزاوار نيست پس از علي، ما در خانه ديگري باشيم و با مرد ديگر پيمان همسري بنديم.»(٧)
اين سخن ام البنين نه تنها در اَمامه که در ليلي تميميه و اسماء بنت عميس نيز اثر گذاشت و تا پايان عمر هر چهار همسر علي بن ابيطالب عليه السلام ازدواج مجدد نکردند.

فصاحت و بلاغت:

از ديگر صفات والاي ام البنين فصاحت و بلاغت اوست که نمود آن در اشعار زيبا و جاودانه وي متجلي است.
از جمله اشعار جاودانه وي که مورد تجليل و تحسين بزرگان ادب قرار گرفته است شعر جانسوز وي پس از شهادت پسرش که پدر فضايل بود مي باشد:
لا تدعوني ويک ام البنين تـذکـريـنـي بـلـيوث العرين
کانت بنون لي ادعي بهم و اليوم اصبحتُ و لا من بنين
اربعة مثل نسور الرّبي قد واصلوا الموت بقطع الوتين

«مرا ام البنين نخوانيد که به ياد شيران دلاور مي افکنيدم. مرا فرزندانی بود که به نام آنها خوانده مي شدم ولی امروز فرزندی ندارم. چهار فرزند داشتم همچون بازهای شکاری و همگی به شهادت رسيدند.»
مورخان مي نويسند: ام البنين آنچنان جانسوز براي شهادت فرزندان و بويژه براي امام حسين عليه السلام نوحه و گريه مي کرد که حتي دشمن اهل بيت، مروان بن حکم، نيز از شنيدن مراثي وي گريه مي کرد. از ديگر اشعار وي در مورد حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام، تنديس بزرگ شجاعت، است که مي گويد:
يا من رَاَي العباس کرّ علي جماهير النقد و وراه من ابـنـاء حيدر کل ليث ذي لبد
نبئّت اَنّ ابني اصيب براسه مقطوع يد ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد
لو کان سيفک في يديک لما دنا منه احد (٨)

«اي کسي که عباس را ديدي که بر دشمن حمله مي کرد و فرزندان حيدر پشت سر او بودند. مي گويند دست فرزندم قطع شده و بر سرش عمود فروده آمده. اگر شمشيرت را در دست داشتي کسي به تو نزديک نمي شد»(٩)

بصيرت ام البنين سلام الله علیها

زندگاني ام البنين همواره با بصيرت و نور دانش همراه بوده است و اين ويژگي والا در جاي جاي کتب تاريخي ذکر شده است و ما را با عظمت اين بانوي عالمه و فاضله آشنا مي سازد.
علاقه ام البنين به اهل بيت(عليهم السلام) و بصيرت ديني او به امامت به قدري بود که درباره او مي نويسند؛ «براي عظمت و معرفت و بصيرت ام البنين کافي است که او هر گاه بر اميرالمؤمنين وارد مي شد و حسنين مريض بودند با ملاطفت و مهرباني با آنها صحبت مي کرد و از صميم قلب با آنها برخورد مي کرد چونان مادري مهربان و دلسوز»(١٠)
علمِ سرشارِ وي در کلام او و فرزند بزرگوارش عباس نمايان است. او از محدثات شيعه است و فرزندان خود را با علم و دانايی تربيت کرد.
اگرچه آنان فرزندان «باب علم نبي» بودند اما از دانش مادری هم بی بهره نبودند چنانکه حضرت علي(عليه السلام) در مورد عباس مي فرمايد:
اِنّ ولدي العباس زُقّ العلمَ زقّاً
«همانا فرزندم عباس در کودکي علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا مي گيرد از من معارف را فرا گرفت»(١١)

عروج عرشی و غروب مادر مهتاب:

ام البنین، بعد از زينب کبري عليهاالسلام دار فاني را شهادت گونه وداع گفت، ولي تاريخ ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته ‏اند، به طوري که عده ‏اي آن را سال ٧٠ هجري قمري بيان کرده ‏اند و عده ديگري تاريخ وفات شهادت گونه آن مادر فداکار را، سيزدهم جمادي الثاني سال ۶۴ هجري قمري دانسته ‏اند که نظر دوم از شهرت بيشتري برخوردار است.(١٢)
او در قبرستان بقيع در کنار سبط رسول خدا(ص) ، امام حسن(علیه السلام)، و فاطمه بنت اسد و ديگر چهره هاي درخشان شريعت محمدي(صلي الله عليه و آله وسلم) به خاک سپرده شد.(١٣)
اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کريمه و عظيمه وي نام او را به بلنداي آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوي فاضله انسان هايي تربيت شده اند که در تاريخ ماندگار خواهد بود.

ام‏ البنين عليهاالسلام ، واسطه فيض الهي

از مرحوم حضرت آيت الله حاج سيد محمود حسينى شاهرودى نقل است که فرموده بود: من در مشکلات ، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، ام البنين سلام الله علیها، مى فرستم و حاجت مى گيرم.(١۴)
به تجربه رسيده است که نذر براى ام البنين و اطعام مستمندان به نام حضرت اباالفضل العباس عليه السلام ، براى بر آورده شدن حاجات موثر است.(١۵)

چرا به زيارت مادرم نرفتى ؟

مرحوم حاج عبدالرسول على الصفار، تاجر معروف ، و رئيس غرفه تجارت بغداد، نقل كرد: در حدود سالهاى ١٣٢٩ شمسى به خانه خدا و زيارت پيامبراکرم و اهل بيت گراميش (صلوات الله عليهم اجمعين ) مشرف شدم ، رفقاى ما در اين سفر يكى سيد هادى مگوطر از سادات محترم ، از روساى عشاير فرات ، و از مردان انقلابى بود و ديگرى شيخ عبدالعباس آل فرعون ، رئيس عشاير آل فتله ، كه يكى از بزرگترين و ريشه دارترين عشاير فرات اوسط در عراق مى باشند.
براى تشرف به زيارت قبر پاك پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله و سلم و قبور اهل بيت پاكش (صلوات الله عليهم اجمعين ) ، وارد مدينه منوره شديم و چند روز در آن خاك پاك اقامه گزيديم.
عصر يكى از روزها طبق عادت معمول قصد زيارت قبور پاك ائمه عليهم السلام در بقيع غرقد را كرديم. بعد از پايان مراسم زيارت ، به زيارت قبور منتسبين به اهل بيت عليهم السلام و بعضى از اصحاب و ياران گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم پرداختيم تا به قبر فاطمه ، دختر مزاحم كلابيه يعنى حضرت ام البنين مادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام رسيديم ، به عبدالعباس آل فرعون گفتم : بيا، تا اين بانوى معظم ام البنين مادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام را نيز زيارت كنيم. ولى او يك مرتبه با كمال بى اعتنايى گفت : بيا برويم و بگذريم ، مى خواهى كه ما مردان اين رقعه زنان را زيارت كنيم؟ اين را گفته ، ما را ترك كرد و از بقيع خارج شد و من و سيد هادى مگوطر در غياب وى به زيارت آن بانو پرداختيم. زيارت تمام شد و به خانه رفتيم. شب من و عبدالعباس با هم در يك اتاق مى خوابيديم . روز بعد هنگام سپيده دم كه از خواب بيدار شدم ، عبدالعباس را در رختخوابش ‍ نيافتم ، قدرى منتظرش ماندم و با خودم گفتم: شايد به حمام رفته باشد ولى انتظار من طولانى شد و او باز نگشت. نگران وى شدم ، رفيق ديگرم ، سيد هادى مگوطر، را از خواب بيدار كردم و به او گفتم : رختها و لوازم عبدالعباس اينجاست ، ولى خودش نيست. او هم خبرى نداشت و به تدريج اضطراب و نگرانى ما بيشتر شد.
نهايتاً انديشيديم كه برخيزيم و به دنبال او بگرديم و با خود گفتيم كجا بايد دنبال او برويم ، چگونه بايد به جستجوى او برخيزيم و از كه بپرسيم و تحقيق كنيم؟
بعد از مدت كوتاهى ناگهان درب باز شد عبدالعباس وارد اتاق شد، در حالى كه شديدا متأثر بود و چشمانش از شدت گريه سرخ شده بود. به او گفتيم : خير است ان شاء الله كجا بودى و تو را چه شده و اين حالتى است كه در تو مشاهده مى كنيم ؟ گفت: رهايم كنيد تا كمى استراحت كنم ، برايتان تعريف خواهم كرد.
پس از آن كه استراحت كرد گفت: يادتان مى آيد كه عصر ديروز با تكبر و بى اعتنايى بدون زيارت قبر
ام البنين عليه السلام از بقيع خارج شدم؟
گفتيم: بله به خوبى آن را به ياد مى آوريم. حركت زننده اى بود.
گفت: قبل از سپيده دم در عالم رويا خود را در صحن حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در كربلا يافتم. مردم داخل حرم شريف مى شدند دسته دسته براى زيارت ابوالفضل العباس عليه السلام سعى كردم كه همراه با مردم داخل حرم شريف شوم ، مانع دخول من شدند. متعجب شدم و سوال كردم چه كسى مانع من مى شود و براى چه اجازه دخول به من نمى دهند؟ نگهبان گفت: در واقع ، آقايم اباالفضل العباس عليه السلام به من دستور داده است مانع ورود تو شوم. به نگهبان گفتم : آخر براى چه ؟ گفت : نمى دانم ، و خلاصه هر چه كوشش و سعى نمودم اجازه ورود به من داده نشد. با وجود آن كه مى دانيد من به ندرت گريه مى كنم ناچاراً به توسل و گريه زارى پرداختم ، تا اين كه خسته شدم چون ديدم اين كار فايده اى ندارد، اين بار به نگهبان متوسل شدم ، و التماس كردم كه به نزد آقايم ابوالفضل العباس عليه السلام برود و علت منع من از ورود به حرم را از ايشان سوال نمايد. نگهبان رفت و برگشت و گفت : آقايم به تو مى گويد كه چرا از زيارت قبر مادرم سرپيچى كردى و به او بى اعتنايى نمودى؟
به همين دليل من به تو اجازه دخول به حرم خويش را نمى دهم ، تا اين كه به زيارت ایشان بروى.
از هول اين رويا، مضطرب و از خواب بيدار شدم و با سرعت براى زيارت قبر پاك ام البنين عليه السلام و عذر خواهى از او بابت برخورد زشتى كه از من نسبت به ايشان سر زده بود به بقيع رفتم تا از من نزد پسرش شفاعت نمايد. آرى به بقيع رفتم و الان نيز از نزد او بر مى گردم.(١۶)

منابع؛
١- مولد عباس بن علی(ع)، محمدعلی الناصری، ص٣٦.
٢- زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ص ٢١ ؛ چهره درخشان قمربنی هاشم ص۵٩.
٣- باقر شریف‌قرشى، زندگانی حضرت ابوالفضل‌العباس.
۴- ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج٣، ص٢٩۴ ؛ تنقیح المقال، ج ٣، ص ٧٠ ؛ منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ص ٢٢۶.
۵- مامقانی، تنقیح المقال، ج٣، ص٧٠.
۶- مامقانی، تنقیح المقال، ج٣، ص٧٠.
٧- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴٢، ص٩٣.
٨- احمد بهشتی، قهرمان علقمه، ص۴٠، به نقل از انیس الشیعه.
٩- ریاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی، ج ٣، ص ٢٩۴؛ تنقیح المقال، ج ٣، ص ٧٠.
١٠- ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج٣، ص١۶.
١١- احمد لقمانی، سپهسالار عشق، ص٢٣.
١٢- محدثات شیعه، دکتر شهلا غروی نایینی، ص ۵٣.
١٣- عبدالحسین مؤمنی، زندگانی قمر بنی هاشم باب الحوائج، ص١٣٧.
١۴- چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، ج ١ ص ۴۶۴.
١۵- چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، ج ١، ص ۴۶۴.
١۶- استفاده از يادداشتهاى حجه الاسلام آقاى قحطانى ، به نقل از كتاب ذكرياتى جلد دوم ص ١١٧ نوشته حسين الشاكرى