کد خبر: ۳۲۴۸۹۹
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۲۲:۴۶
بسته روزانه بولتن نیوز در حوزه فرهنگ/ 5 بهمن 94
آرمان، آفتاب یزد، ابتکار، اعتماد، افکار، اطلاعات، ایران، تفاهم، جام جم، جوان، جمهوری اسلامی، حمایت، خراسان، راه مردم، حمایت، روزان، رویش ملت، سیاست روز، شرق، شهروند، قانون، قدس، کیهان، مردم سالاری، وطن امروز و همشهری روزنامه هایی هستند که روزانه به آن‌ها پرداخته و سعی می کنیم گلچینی از بهترین های آنها را در یک سبد فرهنگی به خدمت شما عرضه کنیم.
گروه فرهنگی: امروزه رسانه‌ای نیست که فعالیت داشته باشد و به مقولات فرهنگی توجهی نکند. چه اینکه فرهنگ و رسانه دو روی یک سکه بوده و اصلاً نمی‌توان دم از کار رسانه  ای زد ولی مقولات فرهنگی را نادیده گرفت. در این شرایط، یکی از مهمترین رسانه‌هایی که از قدیم الایام و به طور مدام، موضوعات فرهنگی را مورد بررسی قرار داده است، روزنامه‌ها بودند. تا جایی که بعید است تا امروز روزنامه منتشر شده باشد که هیچ بهره ای از فرهنگ نبرده باشد.

به گزارش بولتن نیوز، در روزگار ما نیز روزنامه های موجود با گرایشات سیاسی و فکری گوناگون، دست به این کار زده و در قالب‌های مختلف، به مسائل فرهنگی می پردازند. اما نکته  اینجاست که این همه تولیدات فرهنگی منتشر شده در روزنامه‌ها برای دیده شدن پا به این جهان گذاشته اند. به عبارت دیگر، مطلبی که دیده نشود گویی اصلاً تولید نشده است. اما آیا با حجم انبوه سایت‌ها و مجلات و روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف دیگری که وجود دارد، می‌توان به همه آن‌ها پرداخت و مطالب شان را از نظر گذراند؟ جواب معلوم است …


***

آرمان/او بي‌شك «آرتيست» به تمام معناست 
 
 
«تقريبا آدم را بيچاره مي‌كند... آدم در خانه‌اش احساس آرامش مي‌كند... اصلا شما بنويسيد من عاشق رضا كيانيان هستم... دوست خوب بنده است... هنرمندي به تمام معنا...» اينها بخشي از سخنان بعضي از هنرمندان شناخته‌شده سينما درباره رضا كيانيان است؛ هنرمندي كه گرچه به عنوان بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون شناخته مي‌شود اما هرگز به اين اندازه بسنده نكرده و هنر خود را در ديگر شاخه‌هاي هنري نيز آزموده است. بازيگري كه كتاب مي‌نويسد، مجسمه مي‌سازد، عكاسي مي‌كند، با ديگر اهالي سينما گفت‌وگوهاي مبسوط و تخصصي دارد و در امور اجتماعي نيز جزو هنرمنداني است كه پيشقدم مي‌شوند و قرار است امسال در جشنواره فيلم فجر تجليل شود. به بهانه بزرگداشت اين هنرمند در سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر،ايسنا، با چهار تن از هنرمندان سينما و البته دوستان او گپ و گفت‌هاي كوتاهي داشته كه در ادامه مي‌خوانيد: عبدا... اسكندري، چهره پرداز به نام سينما و تلويزيون، فرهاد توحيدي، فيلمنامه‌نويس و مدرس سينما، محمود كلاري، مدير فيلمبرداري و سيف‌ا... صمديان هنرمند عكاس و مستندساز هرچند همه درگير كار بودند و روزهاي شلوغي را سپري مي‌كردند، همين كه دليل تماس ايسنا را براي نگارش گزارشي به انگيزه بزرگداشت رضا كيانيان را شنيدند، با گفتن عبارت با «كمال ميل» با ایسنا همراه شدند. فرهاد توحيدي فيلمنامه‌نويس و يكي از دوستان كيانيان به ايسنا گفت: قديم‌ها ضرب‌المثلي داشتيم كه مي‌گفتند ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل درباره اين موضوع خاص كه بزرگداشت رضا كيانيان است، شايد بتوان گفت بازيگر شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل چون متأسفانه امروزه بازيگري شرايط خاصي نمي‌خواهد اما درباره بازيگري مانند رضا كيانيان، او در مرحله اول انسان است و بعد بازيگر، آن هم بازيگري به تمام معنا، او دانش اين كار را دارد و شايد بتوان از عنوان «دانشي مرد» براي او استفاده كرد. يعني هم دانش نظري دارد؛ همچنان كه صاحب كتاب و رساله درباره بازيگري است و هم به لحاظ عملي در مكتب بزرگ‌ترين استادان تئاتر كشور آموزش ديده و كار كرده و انتخاب اول‌ آنان بوده است. ضمن اينكه سابقه همكاري با بزرگ‌ترين كارگردان‌هاي سينما را هم دارد، بنابراين در شيوه كاري او كيفيت و شخصيتي وجود دارد كه عنوان «دانشي مرد» را برازنده‌اش مي‌كند. اين مدرس سينما كه سابقه همكاري در فيلم‌هاي «گاهي به آسمان نگاه كن» و «هفت و پنج دقيقه» را با كيانيان دارد، از او به عنوان بازيگري قابل انعطاف و ريسك‌پذير ياد كرد و افزود: براي او بلندي و كوتاهي نقش اهميتي ندارد. برخلاف عده‌اي كه دوست دارند مدام تصوير نزديك‌شان (كلوزآپ) ديده شود و دايم در نما باشند، او خيلي جاها تشخيص مي‌دهد بهتر است هميشه جلو دوربين ديده نشود و همين‌ها از او بازيگري برجسته ساخته كه نظيرش را كمتر داريم. او با اشاره به ديگر ويژگي‌هاي كيانيان ادامه داد: او اهل نظر است. درباره كارش كتاب تأليف مي‌كند و دريافت‌هاي خود را درباره بازيگري مكتوب كرده است كه اين كار هر كسي نيست. خيلي‌ها «امي» هستند اما رضا در كار خود «علامه» است و اين ويژگي‌هاي بازيگري را در خودآگاهش كار مي‌كند و به آنها جنبه‌هاي آموزشي مي‌دهد.

كار رضا ساده كردن پيچيدگي‌هاست

نويسنده فيلمنامه‌هاي «شهر موش‌ها 2»، «پاداش سكوت» و «مرد عوضي» افزود: كار او به اينجا ختم نمي‌شود. بلكه در ديگر شاخه‌هاي نويسندگي هم قلم توانايي دارد، از جمله خاطره‌نگاري كه نمونه آن كتاب «اين مردم نازنين» است. ظاهرا نوشتن‌ اين كتاب ساده است ولي نوشتن آن مثل حرف زدن رضاست كه مسائل پيچيده را سهل و ممتنع مي‌كند. مسائلي كه براي بعضي ساده به نظر مي‌رسد اما در واقع دشوار است. يعني كار رضا ساده‌ كردن، پيچيدگي‌هاست. در حالي كه بعضي‌ها امور ساده را پيچيده مي‌كنند و ژست مي‌گيرند اما او برعكس پيچيدگي‌ها را ساده مي‌كند. وي در پاسخ به اين پرسش كه كيانيان چقدر به نويسنده فيلمنامه طرح و ايده درباره نقش‌اش پيشنهاد مي‌كند؟ با خنده و با لحني طنزآميز گفت: تقريبا آدم را بيچاره و ذله مي‌كند! چون با او كارهاي متعدد داشته‌ام، مي‌دانم كه واقعا در مرحله نوشتن از آن بازيگراني است كه به نويسنده ايده مي‌دهد و نگاهي خلاق دارد. خيلي از بازيگران ايده مي‌دهند اما ايده‌هايشان كارايي ندارد ولي رضا با دانشي كه دارد مي‌داند كه چه چيزي به درد نقش مي‌خورد تا نتيجه بهتري از نوشتن آن نقش حاصل شود.

رضا كيانيان مرد خانواده

توحيدي ادامه داد: از سوي ديگر رضا مرد خانواده و انساني فوق‌العاده اخلاقي است. به خانواده‌اش عشق مي‌ورزد و عاشق همسر و فرزندش است. در رفاقت همتا ندارد و دوستي بسيار نازنين است. جزو معدود هنرمندان سينماست كه خود من با او رفت و آمد خانوادگي دارم چون در خانه او آدم احساس آرامش و امنيت مي‌كند. سيف‌ا... صمديان هنرمند مستندساز و عكاس نيز درباره رضا كيانيان گفت: در دنيايي كه هنرمند بخواهد روي هنرهاي تصويري يا تجسمي متمركز شود، دو عضو از بدن بايد هماهنگ با يكديگر كار كنند و با هم به تعادل برسند و اين دو عضو، مغز و چشم هستند كه در اين دنياي خاص نقش عمده‌اي دارند. او اضافه كرد: مغز مي‌تواند فكر كند اما متفكر نباشد. همچنان كه چشم مي‌تواند نگاه كند ولي نبيند.

با چشم‌هايي كه مي‌بينند

صمديان با نقل قولي از آندره كرتس يكي از عكاسان مشهور جهان خاطرنشان كرد: او جمله معروفي دارد كه مي‌گويد بسياري از مردم نگاه مي‌كنند ولي عده كمي مي‌بينند و رضا كيانيان از معدود كساني است كه چشم‌هايش است كه مي‌بيند و در كارهاي متنوعي كه انجام مي‌دهد و به عنوان هنرمندي چند وجهي كه اين خود از نوادر روزگار ماست‌، اين ويژگي را نشان مي‌دهد. وي با اشاره به فعاليت كيانيان در شاخه‌هاي مختلف هنري توضيح داد: او در كنار بازيگري كه بايد كاركرد هماهنگ چشم و مغز را داشته باشد‌، در ديگر شاخه‌هاي هنري نيز اين ويژگي را دارد. يعني كار هنري براي او فقط تكنيك نيست بلكه برآمده از شناختي دروني است و به خوبي مي‌تواند تمام جزئيات و ريزبيني‌ها را منتقل كند. صمديان با اشاره به ويژگي‌هاي عكاسي كيانيان اضافه كرد: او در عكاسي‌اش هم اين ويژگي‌ها را دارد. هرچند عده‌اي معترض هستند كه چرا او به عنوان يك بازيگر كار عكاسي هم مي‌كند‌، اما جزو ماندگاران اين جهش شغلي است و به همين خاطر مدام كار مي‌كند و نمايشگاه برپا مي‌كند و دور از چشم بدخواهان كارهايش هم فروش مي‌رود، همچنان كه در عرصه مجسمه‌سازي نيز همين گونه فعال است. دبير تصوير سال اضافه كرد: كيانيان در كار نويسندگي نيز نشان داده به جزئياتي توجه دارد كه خاص نويسندگان است. مثلا در كتاب «اين مردم نازنين» به خوبي نشان داده چگونه به رفتارهاي جزئي و ريز افراد و اطرافيانش مي‌پردازد و همين جزئي نگري است كه خواندن مطالبش را شوق انگيز مي‌كند. همچنان كه در بازيگري هم به اوج اين جزئي نگري دست يافته است و تمام اين ويژگي‌ها را در فعاليت‌هاي مختلف هنري او با استانداردهاي بالا مي‌بينيم. به همين دليل حضورش در هر يك از انجمن‌هاي هنري مانند انجمن با زيگران يا عكاسان يا... كاملا منطقي است. سيف‌ا... صمديان در پايان با همان لحن طنزآميز هميشگي‌اش اضافه كرد: علاوه بر همه اينها ايشان به عنوان دوست خيلي خوب بنده هميشه برايم محترم است و همواره كارهايش را دنبال مي‌كنم.

من عاشق آقاي كيانيان هستم

اما عبدا... اسكندري باسابقه سينما و تلويزيون نيز درباره رضا كيانيان به ايسنا گفت: من عاشق كيانيان هستم. وقتي به عنوان خبرنگار به ايشان اعلام كرديم كه تمام جملاتشان در اين گزارش منتشر مي‌شود، اين هنرمند باز هم با تأكيد گفت: بنويسيد من يكي از عشاق آقاي كيانيان هستم!او اضافه كرد: آقاي كيانيان هنرمند به معناي واقعي است. بازي مي‌كند، مي‌نويسد، خوب حرف مي‌زند، هنرش را در عكاسي و مجسمه‌سازي هم مي‌بينيم و اينكه چه نمايشگاه‌هايي برگزار مي‌كند. شما از يك آدم چه توقعاتي بيشتر از اين مي‌توانيد داشته باشيد؟!اسكندري كه در مجموعه‌هاي«مختارنامه»، «شاهگوش»، فيلم «تمام وسوسه‌هاي زمين» و... با كيانيان همكاري داشته است، يادآور شد: اين بزرگداشت براي ايشان دير است اگر بخواهيم يك هنرمند را به عنوان هنرمند واقعي تعريف كنيم حتما رضا كيانيان در اين تعريف مي‌گنجد. من سرتاپا به ايشان تعظيم مي‌كنم و اميدوارم از هنر، درك و شعورش تجليل شايسته‌اي شود. عبدا... اسكندري در پايان گفت‌وگوي كوتاهش گفت: همين. بيش از اين واژه‌اي ندارم كه از ايشان تعريف كنم.

آرتيستي به تمام معنا

محمود كلاري فيلمبردار به نام سينما و يكي ديگر از دوستان رضا كيانيان به دليل كار فشرده‌اش در فيلمبرداري فيلم «فراري» يادداشت كوتاهي را در اختيارمان گذاشت كه با هم آن را مي‌خوانيم: «رضا كيانيان بدون شك يك آرتيست به تمام معني است. او حضور حرفه‌اي‌اش را در عرصه هنرهاي دراماتيك و با تئاتر آغاز كرد و با طراحي صحنه و بازيگرداني و بازيگري در سينما ادامه داد. كيانيان همچنين در عرصه عكاسي و مجسمه‌سازي نيز آثاري خلق كرده كه درنوع خود قابل توجه است. تأليفات و مقالات و گفت‌وگوهاي تخصصي كيانيان كه چه به صورت كتاب يا مقاله در نشريات سينمايي منتشر شده همه جلوه‌هايي از ذهن خلاق و انديشه زيبايي‌شناسانه او در عرصه هنرهاي دراماتيك و تجسمي است كه رضا كيانيان را به عنوان يك آرتيست به تمام معني معرفي مي‌كند. به گمانم او مصداق كامل هنرپيشه به معني كامل كلمه است كه به طور قطع مفهومي فراتر از يك بازيگر را يدك مي‌كشد. بزرگداشت رضا كيانيان در جشنواره سي‌وچهارم فيلم فجر را به او تمام دوستدارانش تبريك مي‌گويم.»


آرمان/سينماگران از گذرگاه سيمرغ مي‌گذرند 
 
 

مدير كاخ جشنواره از طراحي و اجراي گذرگاه سيمرغ در برج ميلاد براي ميزباني از هنرمندان سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر خبر داد. بهروز غريب‌پور مدير كاخ جشنواره سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر درباره جزئيات آماده‌سازي برج ميلاد براي ميزباني به مهر گفت: گذرگاه سيمرغ از جمله فضاهاي در نظر گرفته شده براي ورود مهمانان به برج ميلاد است. گذرگاه سيمرغ فضايي۶۰ متري با ارتفاع ۶ متر دارد كه مهمانان كاخ براي ورود به محل نمايش فيلم از اين گذرگاه عبور مي‌كنند. اين گذرگاه يادآور بازارهاي قديمي است كه سه دهه برگزاري جشنواره فيلم فجر به عنوان مهم‌ترين رويداد سينمايي كشور در اين فضا مرور مي‌شود. مدير كاخ جشنواره افزود: اين گذرگاه از جمله ايده‌هاي خوبي بود كه به همت دبير جشنواره اجرايي شد. ساخت گذرگاه سيمرغ به تازگي به پايان رسيده و نصب آن روز ۹ بهمن ماه آغاز و در نخستين روز از نمايش آثار در سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر در برج ميلاد به بهره‌برداري مي‌رسد. غريب‌پور درباره ديدار هيات برگزاري سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كه ۳ بهمن ماه انجام شد نيز گفت: در ديداري كه با وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي داشتيم گزارشي از فعاليت‌هايي كه تا امروز براي برگزاري جشنواره صورت گرفته است به وزير ارائه شد. همچنين طرح بافت قالي ايراني به جاي فرش قرمز را كه فرهنگي وارداتي از كشورهاي غربي است ارائه كردم و از وزير قول گرفتم اين طرح براي سال آينده اجرايي شود. مدير كاخ جشنواره سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر درباره طرح پيشنهادي خود به ويزر فرهنگ و ارشاد اسلامي توضيح داد: همانطور كه مي‌دانيد عنوان فرش قرمز وام گرفته از فرهنگ غربي است و از سوي ديگر غربي‌ها از داشتن صنعت اصيل بافت فرش و قالي محروم هستند ولي ما ايرانيان همواره به صنعت فرش و قاليبافي خود باليده‌ايم و چه بهتر كه در مراسم‌هاي بزرگ هنري نيز از اين هنر استفاده كنيم.


ابتکار/«ابتکار» از استریت آرت یا هنر خیابانی در ایران گزارش می‌دهد؛


لمس هنر روی دیوارهای شهر

هنر خیابانی به دسته ای از فعالیت های هنری اطلاق می‌شود که در مکان های عمومی اجرا می شوند و در تضاد با ارزش های هنر سنتی قرار دارند. عموما هنر خیابانی را اکثر مردم به عنوان گرافیتی می شناسند ولی گرافیتی فقط بخشی از هنر خیابانی است. هنر خیابانی آن قدر گسترده است که می تواند شامل انواع پوستر ، برچسب زدن ، استفاده از استنسیل ( شابلون ) برای طراحی ، کندن گچ یا اندود دیوار برای طراحی ، اینستالیشن (چیدن احجام ) و ده ها نمونه دیگر باشد.

هنرمندان شاخص این رشته چه کسانی هستند ؟
در این مورد اشخاص زیادی را می توان نام برد اما در این گزارش به تعداد محدودی اشاره خواهیم کرد:

اندی وارهول : مبدع استفاده از کامپیوتر در زمینه هنر خیابانی با کامپیوتر آمیگا. او در هر چیز که فکر کنید دست برده است! از نقاشی گرفته تا فیلم و مجسمه.

کیث هارینگ :او تنها ۳۲ سال عمر کرد اما هنرش تمام جهان را در برگرفت. شخصیت های کارتونی که در دهه ۸۰ روی دیوارهای نیویورک کشید بعدها روی خیلی اشیا از اسکیت بورد گرفته تا تی شرت چاپ شد.

ژن میشل باسکویت : تا قبل از مشهور شدن و رسیدنش به نیویورک و دمخور شدن با امثال اندی وارهول و کیث هارینک ، یک پسرک فراری بود که با نام مستعار سامو گرافیتی می کشید.

اس گمئوس : پرچمدار گرافیتی در برزیل است و تاثیر زیادی بر هنر آمریکای جنوبی گذاشت.
تیری گوئتا : یک فرانسوی مهاجر و ساکن لس آنجلس است. عشق او این بود که از هر چیزی فیلم بگیرد. سوژه اصلا مهم نبود. حتی فیلم ها را تماشا هم نمی کرد. تا کم کم با هنر خیابانی آشنا شد و شروع به فیلم گرفتن از آن ها نمود. بزرگ ترین آرزوی او دیدار با روی بنکسی بود که با مشقت فراوان موفق شد به آرزوی خود جامه عمل بپوشاند و بعد به توصیه جناب بنکسی وارد عرصه هنر استریت آرت شد و اسم مستعار خود را مستر برین واش انتخاب کرد. از لحاظ مالی هم بسیار پیشرفت کرد.

بنکسی: فعال سیاسی ، نقاش ، فیلم ساز و هنرمندی که کسی نام حقیقی او را نمی داند و چهره یا حتی صدای او را نیز نمی‌شناسند. نه شماره تلفن داردو نه حتی یک آدرس.این شخصیت مرموز در سرتاسر جهان کار اجرا کرده است. از زادگاهش در بریتانیا شروع کرده و در ادامه تا آمریکا و حتی نوار غزه هم پیش رفته است. کارهای او در بسیاری از موارد اعتراضی شدید اللحن به سیاست های دولت هاست.
چندی پیش سه نقاشی دیواری از این هنرمند آمریکایی برای فروش از دیوار جدا شده و به حراجی‌ها راه پیدا کرده‌اند! این کار حکایت از اهمیت یافتن "استریت آرت” یا هنر خیابانی طی سالهای اخیر در آمریکا، اروپا و شماری کشور دیگر دارد. هنری که از ممنوعیت به نگارخانه ها راه یافته و یا در واقع به شکلی کانالیزه شده تا از خدشه وارد آوردن به دیوارهای بناهای معتبر و تاریخی جلوگیری شود. در کنار آن حتی در کشوری چون برزیل از هنرمندان این سبک ها خواسته می شود که رنگ ولعابی به ساختمانهای کهنه و فقیر بزنند و محله های فقیر نشین را شاد تر کنند.

عمر گرافیتی ها در تهران طولانی نیست

استریت آرت در تهران هم وجود دارد اما به دلایل گوناگون،عمرگرافیتی ها وتگ ها در این شهر، طولانی نیست. به هر رو در جهانی که ما زندگی می کنیم و گوگل «استریت ویو» یا نمای خیابان گوگل قرار است افزون بر گوگل ارث و گوگل مپز، که جاده ها و خیابان ها را در سراسر جهان به نمایش می گذارد، داخل ساختمان ها را هم نشان بدهد، همه این آثار موقت را نیز در اختیار بسیاری خواهد گذاشت و ثبت آنها را دست کم در اینترنت ممکن می سازد.این هنر بیشتر جنبه اعتراضی دارد و حتی "بنسکی " در کارهای خود بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی را مورد انتقاد قرار می دهد.

هنر خیابانی از زبان یک آرتیست خیابانی

خبرنگار فرهنگی ابتکار در مورد شرایط کار در این عرصه در خیابان های تهران با «MAD” یکی از هنرمندان این رشته گفت و گو کرده است: "MAD” خود را یک هنرمند شهری می داند و کار اصلیش را استریت آرت ذکر می کند و خود را یک استریت آرتیست معرفی می کند. او در پاسخ به این سوال که استریت آرت در ایران تا چه حد به عنوان یک هنر شهری پذیرفته است می گوید:این هنردر ایران پدیده ای بسیار نوظهور است به گونه ای که شاید سابقه این رشته به معنای واقعی کلمه در ایران به بیشتر از ده سال نرسد.او عقیده دارد این مسئله و برخی شرایط حاکم بر جامعه سبب شده که این رشته در کشور ما هنوز به عنوان یک هنر پذیرفته نشده است. "MAD” در مورد عکس العمل های متفاوت مردم نسبت به این هنر صحبت می‌کند و می‌افزاید: هنوز عده زیادی این هنر را به عنوان وندالیسم_ (تخریب کنترل‌نشده اشیاء و آثار فرهنگی باارزش یا اموال عمومی است که یک ناهنجاری اجتماعی به حساب می‌آید) _می دانند اما نباید از حق گذشت چرا که نسبت به 7،8سال گذشته فضا خیلی بهتر شده و این هنر میان هنرهای داخل کشور جایی برای خود باز کرده است و امروز شاهد برپایی نمایشگاه های زیادی در زمینه گرافیتی و استریت آرت در کشور هستیم. این هنرمند در پاسخ به این سوال که تا چه حد مجوز گرفتن از شهرداری ها برایتان اهمیت دارد وآیا این که کار با مجوز بر خلاف فرهنگ نقاشی خیابانی هست یا خیر به خبرنگار ابتکار می گوید: برای من گرفتن مجوز از شهرداری اهمیت چندانی ندارد چون وقتی کاری که قرار است نقاشی کنید از هزار تا فیلتر رد می شود و کار نهایی که روی دیوار کشیده می شود اصلا آن طرح اولیه شما نیست پس مجوز گرفتن هیچ لزومی ندارد. اما اگر مراحل به طور سازمان یافته طی شود ودر نهایت ذات این هنر حفظ گردد و مکان هایی را در اختیار آرتیست های خیابانی قرار دهند و یا اقدام به برپایی فستیوال هایی در این زمینه نمایند،چرا که نه.خیلی هم استقبال خواهد شد البته اگر فیلترینگ در کار نباشد. از او در مورد انگیزه اش از این کار سوال کردیم: انگیزه خاصی ندارم فقط از این که هنر در اختیار عده خاصی نباشد و بتوانی مردم عادی از هر قشری که در جامعه هستند را درگیر این هنر کنی و با آن‌ها ارتباط برقرار کنی و ابراز عقیده کنی و منتظر عکس العمل مخاطب باشی برایم جالب و جذاب است.

کمیسیون بالای گالری ها

”MAD” در پاسخ به سوال ما مبنی بر این که در کنار این کار به شغل دیگری مشغول است یا همین کاربه اندازه کافی درآمد دارد می‌گوید:این که از هنری که داری کسب درآمد کنی واقعا کار سختی است مخصوصاً اگر بخواهی درست و با وجدان کاری پیش بروی!من در کنار این کار کارهای زیادی انجام می دهم که از پس هزینه ها بربیایم اما خب از این کار هم درآمد هایی دارم و مسلماً به مرور با کار بیشتر درآمد هم افزایش خواهد یافت. این آرتیست در زمینه میزان کسب درآمد از طریق برگزاری نمایشگاه به خبرنگار ابتکار می گوید: در حقیقت در ایران درآمد چندانی با برگزاری نمایشگاه عاید آرتیست نمی شود چون ارزش کار در ایران پایین است مخصوصاً در مورد این رشته که هنوز به درستی در کشور جا نیفتاده و از طرف دیگر هم گالری ها کمیسیون زیادی از آرتیست ها دریافت می کنند. از او پرسیدیم برپایی نمایشگاه بر خلاف فرهنگ نقاشی خیابانی نیست؟پاسخ او منفی بود: به نظر من این یک تفکر مبتدی و قدیمی است که برپایی نمایشگاه خلاتف ذات این هنر است! هنر همواره در حال به روز شدن است و الان در همه جای دنیا شاهد برپایی نمایشگاه در این زمینه توسط آرتیست ها هستیم.

این یک هنر غربی است

این هنرمند مضامین این کار را بیشتر مضامین اجتماعی و فرهنگی و حقوق بشر و ... بر می شمارد و در مورد دلیل تک رنگ بودن کارها در ایران می افزاید: در ایران به خاطر وضعیتی که این آرتیست ها دارند و این کار به کل غیر قانونی هست شاید دلیل تک رنگ بودن را بتوان لزوم داشتن سرعت بالا در کار و کمبود زمان دانست. .و به عنوان آخرین سوال از او پرسیدیم آیا توانسته ایم نقاشی خیابانی را ایرانی کنیم؟ یا فقط فعلا در حد تقلید است؟ و "MAD” پاسخ داد:من با ایرانی سازی هر چیزی مخالفم.به نظر من فکر غلطی است.با نگاهی به این هنر به راحتی در می یابیم که یک هنر غربی است و لزومی ندارد که هر چیزی را ایرانی کنیم.اما در گرافیتی،آرتیست ها از فونت فارسی به جای لاتین استفاده می کنند و از معانی و نمادهای ایرانی استفاده می‌کنند.اما در هر حال این هنر در ایران نوپا است و کاملاً تقلیدی.


ابتکار/نگاهی به وضعیت برگزاری کنسرت های ایرانی در خارج از کشور؛



«غم غربت» در صدای شهریاران موسیقی

احمد جهان‌بین: هنر موسیقی یکی از قدرتمندترین هنرها برای گسترش فرهنگ و تمدن یک جامعه در سطح جهان است. مشترک بودن زبان موسیقی این امکان را به همه افراد می دهد که در هرجا و با هر زبانی، دل به نوای سحرانگیز موسیقی دهند و لذت ببرند. این روزها نیز به لطف امکاناتی که گوشی های همراه و تکنولوژی های مدرن برای شنیدن موسیقی فراهم کرده است هر فردی در هرجای این کره خاکی که باشد می تواند هر نوع موسیقی را از هرکجای دنیا در کمتر از چند دقیقه دانلود کند و با فراغ بال گوش دهد. در این میان نقش مراودات فرهنگی و هنری کشورها در ارائه هنرموسیقی بومی شان به جهان و معرفی کشورشان در سطح بین الملل بسیار حائز اهمیت است. 
سابقه حضور موسیقی خارجی در ایران اگرچه به زمان های خیلی قبل برمی گردد و بسیاری از آهنگ ها و آلبوم های مطرح خارجی همزمان با بازارهای روز جهان در سایت های موسیقی ایرانی نیز قابل دسترسی هستند و علاقه مندان به موسیقی با همه سبک های موسیقی دنیا و خواننده های مختلف آشنایی کامل دارند؛ اما موسیقی ایرانی در خارج از مرزهای کشور چه میزان معرفی شده است و آیا مخاطبان خارجی موسیقی ایرانی را هم می شنوند؟ این سوال و سوالاتی مثل؛ کنسرت‌های خوانندگان داخلی در خارج از کشور از چه زمانی آغاز شد؟ استقبال از آنها چگونه است؟ روند حضور این خوانندگان در کنسرت‌های خارج از کشور چگونه است؟ میزان بلیت‌فروشی و درآمد این خوانندگان از کنسرت‌های خارجی چقدر است؟ و اساسا این کنسرت ها چه میزان به اشاعه فرهنگ و هنر کشورمان در دنیا کمک می کند؟ سوالاتی است که پیداکردن جواب آن ها می تواند تا حدودی وضعیت نسبی موسیقی ایران را در خارج از مرزها تبیین کند.

اجرای کنسرت هنرمندان ایرانی در خارج از کشور می‌تواند به معرفی هرچه بهتر موسیقی ایرانی کمک کند، اما باید دید آیا برگزاری کنسرت خارج از کشور، واقعاً می‌تواند دید مردم جهان را نسبت به موسیقی ایرانی تغییر دهد و باعث معرفی بیشتر آن شود. بعضی هنرمندان معتقدند اجرای کنسرت در خارج از کشور راحت‌تر از ایران است و صد البته می‌تواند به معرفی هنر ایرانی کمک کند. محمدرضا شجریان، کیوان ساکت، شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمد معتمدی یا گروه کامکارها جزو فعالان برگزاری کنسرت در خارج از کشور هستند. کسانی که در طول یک سال حداقل یک بار کنسرت خارجی دارند و به کشورهای دیگر سفر می‌کنند.

فرهاد؛ پاپ اول

از میان خوانندگان و گروه های موسیقی ایرانی که برای اجرا به خارج از کشور رفته اند، اولین‌شان «فرهاد مهراد» بود که سال 2001 به آمریکا رفت و کنسرتی برگزار کرد. پیش از فرهاد، گروه‌ها و اساتید موسیقی سنتی ایران در نقاط مختلف دنیا کنسرت برگزار کرده بودند، اما او اولین خواننده پاپی بود که بعد از انقلاب برای اجرای کنسرت به آمریکا سفر کرد. او البته پیش از آن در کلن آلمان هم روی صحنه رفته بود که تصاویر این کنسرت در قالب فیلمی هم منتشر شد.

آریان و محبوبیت در خارج از کشور

آریان را شاید بتوان پدیده موسیقی ایران در اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 معرفی کرد. فرهاد مهراد یک خواننده قدیمی و نوستالژیک بود که کنسرتش هم هواداران ویژه‌ای داشت و شبیه‌اش در لس‌آنجلس هم نبود اما آریان یک گروه مدرن و جریانساز در موسیقی پاپ بعد از انقلاب بود که به نظر می‌‌رسید داخل کشور محبوبیت دارد اما آنها اولین گروه پاپی بودند که به کانادا سفر و تور بزرگ و موفقی را در این کشور برگزار کردند. آریانی‌ها سال‌ها بعد هم به آمریکا و کانادا رفتند.

بنیامین و کیسه کردن ماست لس‌آنجلسی‌ها

بنیامین در سال 2010 برای اجرای 5 کنسرت به آمریکای شمالی رفت اما اینقدر جو کنسرت لس‌آنجلس او ویژه بود که خبرش به همه جا رسید و او در آمریکا و کانادا 7 کنسرت برگزار کرد. بلیت‌های کنسرت گیبسون آمفی‌تیه‌تر او بدون حتی یک آگهی تبلیغاتی چند روز پیش از آغاز کنسرت sold ouشد و توجه عجیب رسانه‌های آمریکایی و فارسی زبان آنجا را به خود جلب کرد. محسن رجب‌پور، تهیه کننده آلبوم‌های آن مقطع بنیامین در این باره می‌گوید: «قبل از اینکه به آمریکا برویم، متوجه شدیم که تمام 6370 بلیت گیبسون تیه‌تر برای اجرای یکم می‌ فروش رفته است، در حالی که بیش از 10 سال بود هیچ خواننده فارسی زبانی نتوانسته بود این سالن را پر کند، حتی چند خواننده کنار هم نیز نتوانسته بودند این کار را انجام دهند.»

ادامه سریال

از اینجا به بعد بود که کنسرت‌های خوانندگان پاپ محبوب داخلی در آمریکای شمالی شروع شد. حمید عسگری، شهرام شکوهی، مازیار فلاحی، گروه سون و احسان خواجه‌امیری که البته اغلب‌شان در کانادا روی صحنه رفتند و نه در آمریکا. کنسرت‌های احسان خواجه‌امیری اما بسیار موفق بودند. او سالن نوکیا تیه‌تر لس‌آنجلس را پر و در سایر شهرها هم کنسرت‌های بسیار موفقی برگزار کرد.

پیشنهاد اول

کنسرت‌های خواننده‌های داخلی در خارج از کشور به 2 صورت انجام می‌شود، یا با همکاری رایزنی‌های فرهنگی وزارت امور خارجه و وزارت ارشاد یا به وسیله شرکت‌های خصوصی. کنسرت‌های نوع دوم براساس شهرت و محبوبیت خواننده‌ها انجام می‌شود. جالب اینجاست که عمده برنامه‌گذاران کنسرت‌های داخلی در خارج از کشور، الفبای تهیه‌کنندگی موسیقی را بلد نیستند. آنها می‌بینند کدام خواننده محبوبت‌تر است و از او دعوت می‌کنند تا برای اجرای کنسرت به کشور آنها سفر کند.

چه کسانی موفق‌ترند؟

هر خواننده‌ای که در ایران محبوب است، می‌تواند در خارج از کشور هم کنسرت‌های موفقی برگزار کند. میزان موفقیت خوانندگان داخلی در خارج از کشور به فاصله محل برگزاری کنسرت از ایران بستگی دقیقی دارد. یعنی کنسرت خوانندگان داخلی در آنتالیا، دبی، ارمنستان و گرجستان موفق نیست اما در اروپا و آمریکا قطعا موفق است، در حالی که سال‌هاست هیچ کنسرت موفقی به نام لس‌آنجلسی‌ها در آمریکا و اروپا ثبت نشده است. لس‌آنجلسی‌ها حتما در هفته یکبار خواننده ایرانی را در سوپر مارکت محله‌شان می‌بینند. ضعف مشهود و شدید آثار لس‌آنجلسی و همچنین در دسترس بودن آنها باعث شده تا کنسرت‌های خوانندگان لس‌آنجلسی در آمریکا بسیار ناموفق باشد. داخلی‌ها اما دور از دسترس‌اند و محبوب. تا امروز اغلب کنسرت‌های خوانندگان داخلی در آمریکای شمالی و اروپا و استرالیا موفق بوده است. اما موفق‌ترین‌ها بنیامین، آریان و احساس خواجه‌امیری بوده‌اند.

کنسرت در خارج از کشور ساده‌تر است

محمد معتمدی می‌گوید که یکی دلایلش برای برگزاری کنسرت خارج از کشور به دلیل راحتی کار است و تو فقط کافی است چمدانت را ببندی و سوار هواپیما شوی تا کنسرت را برگزار کنی: من شخصاً دوست دارم در داخل هم اجرا زیاد داشته باشم ولی مشکلات سر راه زیاد است. برای گرفتن سالن و ... وقت و انرژی زیادی لازم است. از طرفی با پیشنهادهای زیادی از جشنواره‌های خارجی و کشورهای دیگر مواجه هستیم که با ایمیل یا تلفن مشخص می‌شوند. یعنی ما از ایران می‌دانیم که تاریخ دقیق کنسرت چه زمانی است و فقط کافی است چمدان ببندیم و برویم! هیچ دردسر دیگری هم نداریم.این خواننده جوان کشور معتقد است او چه بخواهد و چه نخواهد در این کنسرت‌ها، سفیر فرهنگی ایران است و باید به بهترین صورت ممکن این ماموریت را به سرانجام برساند: به هر حال خواسته و ناخواسته چنین اتفاقی می‌افتد و تمام کسانی که در خارج از کشور کنسرت اجرا می‌کنند نماینده ایران هستند. وقتی ما قبول می‌کنیم در خارج از ایران برای غیرایرانی‌ها کنسرت برگزار کنیم، هم خیلی سخت است چون ما نماینده یک ملت و فرهنگ هستیم و هم شیرین است چون کسانی که در کنسرت ما در جشنواره‌ها شرکت می‌کنند تصویر درستی از کشور ما ندارند.

سازمان‌های مختلف در خارج از کشور برای اجرای کنسرت هماهنگ‌اند

علیرضا قربانی هم در اظهارنظری که سال‌ها پیش درباره برگزاری کنسرت در خارج کشور داشت، گفته بود: برگزاری کنسرت در خارج از کشور با ایران قابل قیاس نیست. من وقتی در یک جشنواره بین‌المللی در نروژ شرکت کرده بودم برگزاری این کنسرت در حالی بود که از سه ماه پیش همه اقدامات لازم صورت گرفته بود، بلیت‌ها رزرو شده بود و همه کارهایی که قبل از برگزاری کنسرت باید انجام می‌شد به درستی انجام شده بود.او هم معتقد است برگزاری کنسرت خارج از کشور خیلی راحت‌تر است و پروسه طاقت‌فرسای ایران را ندارد: در ایران اول باید شعر تایید شود و بعد اماکن این اجازه را بدهد که کنسرتی برگزار شود یا نه، اما در خارج از کشور زمانی که سالنی اعلام می‌کند می‌خواهد کنسرت برگزار کند یعنی همه ابعاد را خودش پذیرفته و هماهنگی‌ها را انجام می‌دهد. همه ارگان‌ها و سازمان‌ها با هم هماهنگ هستند و مشکلی برای اجرا وجود ندارد.

ایرانی‌ها به خاطر دل‌تنگی به این کنسرت‌ها می‌آیند

کیوان ساکت، نوازنده مطرح تار کشور نیز می‌گوید: خارجی‌ها فقط با وجه کوچکی از موسیقی ایرانی آشنایی دارند و با اسامی محدودی در این هنر آشنا هستند و این آشنایی به چند اسم محدود می‌شود.او درباره برگزاری کنسرت در خارج از کشور گفته است: بخشی از کنسرت‌ها با حمایت ارگان‌های دولتی و بخشی دیگر توسط برگزارکننده‌های خصوصی و غیردولتی برگزار می‌شود. کنسرت‌های دولتی با برنامه‌ای از پیش تعیین‌شده برگزار می‌شود و اغلب مخاطب‌های محدودی دارد و عده‌ای خاص در این کنسرت‌ها شرکت می‌کنند. استقبال از کنسرت‌های خصوصی هم بستگی به اسم و آوازه هنرمندانی دارد که کنسرت برگزار می‌کنند.ساکت درباره استقبال ایرانی‌های مقیم خارج از کشور از کنسرت‌ها گفت: ایرانی‌هایی که خارج از کشور زندگی می‌کنند به دلیل دل‌تنگی‌هایی که به واسطه زندگی در خارج از کشور، پیدا کرده‌اند، مشتاق‌اند صدای ساز و آواز ایرانی را بشنوند و به این وسیله خاطراتشان تازه می‌شود و همین مسئله باعث شده استقبال خوبی از کنسرت‌ها شود. همین استقبال‌ها باعث شده هنرمندانی که برای اجرای کنسرت در خارج از کشور برنامه‌ریزی می‌کنند دقت کافی در اجراها نداشته باشند. من چندین اجرایی را که دیدم این‌طور نشان می‌داد که هنرمندان ما فقط می‌خواهند وظیفه‌ای را از سرشان باز کنند و اثری از عشق و صفا و انگیزه‌ای که باید در یک اجرای موسیقی ایرانی باشد وجود ندارد.


اعتماد/گفت‌وگو با باران كوثري درباره تئاتر، سينما، بازيگري و مباحث فرامتني


با اميدواهي كسي‌را نمي‌توان اميدوار كرد/ از خودم بودن ابايي ندارم

    پيام رضايي/  باران كوثري فرزند جهانگير كوثري و رخشان بني‌اعتماد است. روي اين نكته تاكيد مي‌كند كه از اين بابت خوشحال است و مي‌گويد به داشتن چنين پدر و مادري افتخار مي‌كند و هيچ اصراري هم براي بيرون رفتن از زير سايه آنها ندارد. با اين حال اين پيوند خانوادگي با سينما حتي در آخرين سيمرغي هم كه گرفت برايش حاشيه‌هايي به همراه داشت. اما او نشان داد كه بي‌توجه به اين حواشي راه خودش را مي‌رود. از نخستين سيمرغي كه براي فيلم «خون‌بازي» ساخته مادرش، رخشان بني‌اعتماد گرفت تا سيمرغ دوم كه براي «كوچه بي‌نام» ساخته هاتف عليمرداني دريافت كرد، كارنامه كاري او بازيگري را معرفي مي‌كند كه نگاه تجربه‌گرايي دارد. كوثري همچنين جزو كساني بود كه از سينما وارد تئاتر شد و البته با وجود همه حرف و حديث‌هايي كه پيرامون حضورش به عنوان يك ستاره سينما در تئاتر وجود داشت، خيلي زود توانايي خودش را به عنوان بازيگر تئاتر نيز نشان داد. حضوري كه به گفته خودش با خوش‌شانسي همراه بود و در عرصه تئاتر تجربه كاري در كنار كساني چون محمد يعقوبي و محمد رضايي راد را براي او به همراه داشت. اگر در كارنامه سينمايي‌اش آثاري چون«خون‌بازي»، «عصباني نيستم»، «كوچه بي‌نام»، «قصه‌ها» و...

 وجود دارد كارنامه كاري او در تئاتر هم قابل تامل است: «هم‌هوايي»، «خشكسالي و دروغ» و «زمستان ٦٦» از آن جمله‌اند. كوثري در آخرين فعاليت تئاتري‌اش به عنوان بازيگر در نمايش «شب آوازهايش را مي‌خواند» به كارگرداني رضا گوران به صحنه رفت و البته در جشنواره فجر امسال هم با «لانتوري» و «هفت‌ماهگي» حضور خواهد داشت. در اين گفت‌وگو باران كوثري از تجربه‌هاي بازيگري‌اش در سينما و تئاتر و البته حواشي هميشگي صحبت كرده است؛  بازيگري كه به گفته خودش هيچ دوره بازيگري را نگذرانده  است.

 در نمايش «شب آوازهايش را مي‌خواند» شما شخصيت زني را بازي مي‌كرديد كه رفتارهاي چندان بهنجاري ندارد با اين همه همدلي مخاطب را با خود داشت. رسيدن به اين نقطه مرزي سخت بود؟

طبيعتا خيلي سخت بود. واقعيت اين است كه خود نمايشنامه ما را به اين سمت مي‌برد اما باز هم براي بازيگر كار سختي است. نمايش درباره شرايط است. شرايطي كه يك نفر را به سمت خيانت سوق مي‌دهد، يكي را به سمت مرگ و... اما اجراي اين روي صحنه كار ساده‌اي نيست. به ويژه با در نظر گرفتن شرايط فرهنگي ما بيش از پيش هم سخت مي‌شود. چون شما بايد تماشاگر را مجبور به همراهي با زني كنيد كه تن به خيانت داده. خوشبختانه رضا گوران كارگرداني است كه بازي را خيلي خوب مي‌شناسد و مهم‌ترين نكته اين است كه مي‌تواندبراي رسيدن به چيزي كه مي‌خواهد به شما راه‌حل‌هاي خوبي نشان دهد. يعني فقط اين نيست كه بداند چه مي‌خواهد بلكه راه رسيدن به آنچه مي‌خواهد را هم مي‌داند. ضمن اينكه ميزانسن هم طوري طراحي شده كه ما بيشتر با زن همراه شويم. انگار مدام دارد به اين مرد محبت مي‌كند، عاطفه خرج اين زندگي مي‌كند اما جوابي نمي‌گيرد ولي باز در كنار همه اينها بازي سختي بود و من هنوز هم استرس اين را دارم!

  به هزار و يك دليل مي‌توان از شما سوالات فرامتني پرسيد! در همين حرف‌هاي قبلي شما هم مدام داريد به شرايط اجتماعي ارجاع مي‌دهيد. به نظر شما «شب آوازهايش را مي‌خواند» يك نمايش فمينيستي است؟

من خودم نگران عكس‌العمل دوستاني بودم كه چنين دغدغه‌هايي دارند! چون فكر مي‌كردم نكند ما داريم زن را ضعيف نشان مي‌دهيم كه تاب تحمل شرايط را ندارد. نه، من فكر نمي‌كنم اين اثر فمينيستي باشد. به نظرم اثر مدرني است. به اين لحاظ كه هجوم شرايط بر آدم‌ها شاكله اصلي نمايش را مي‌سازد. شرايطي كه مستقيما ممكن است به هيچ كدام از ما مربوط نباشد اما بر شرايط همه ما تاثير مي‌گذارد. نه ! به نظرم اصلا فمينيستي نيست!

   نمايش چندان اميدوارانه‌ نيست. اين هم به دليل مدرن بودن است؟!

براي اين مي‌گويم مدرن است كه ممكن است اين بخش چندان انتخاب شخصي من نباشد اما در اين نمايش اميدواري جايي ندارد. بله! فكر مي‌كنم متاسفانه اميد جاي چنداني در اين نمايش ندارد. اما به نظرم نمايشي نااميد‌كننده‌اي نيست. معتقد به اين نيستم كه نشان دادن نااميدي، نااميدي مي‌آورد. به همان اندازه هم نشان دادن اميد واهي منجر به اميد نمي‌شود. بحثي كه در سينما هم داشتيم، كه دولت تدبيرو اميد خيلي هم خوب است و ما بهش احتياج داريم اما منظور از نشان دادن اميد چيست و با چه هدفي؟! كه مردم اميدوار شوند؟! نه! با نشان دادن اميد الكي نمي‌شود كسي را اميدوار كرد. اتفاقا به نظرم مي‌شود با نشان دادن واقعيات آدم‌ها را متوجه شرايط‌شان كرد و آينه‌اي جلوشان گذاشت كه خودشان و آنچه پشت سرشان رخ داده را بهتر ببينند.

  باران كوثري جزو هنرمنداني است كه توانست خودش را از زير سايه نام‌هاي بزرگ بيرون بكشد و به عنوان يك شخصيت مستقل معرفي كند. خيلي سخت بود؟ چون حتي همين اواخر هم‌چنين   اظهارنظرهايي گفته شد.

من حرفم اين است كه اصلا بگويند! من از اول برخوردم با اين ماجرا اين‌طور بوده كه بله ! من جزو معدود كساني هستم كه پدرو مادرم در اين رشته بودند و در هر مصاحبه‌اي و روي هر صحنه‌اي كه جايزه گرفتم خودم دوباره اين را يادآوري و تاكيد كردم كه افتخار زندگي من اين است كه زير سايه اين دو اسم زندگي ‌مي‌كنم! چرا بايد خودم، خودم را از زير اين سايه بيرون بياورم.

  نه! زير سايه بودن كه بد نيست. اما بحث اين است كه كيفيت كار خود شما معرف شماست. هيچ‌وقت اين سختي را حس كرديد؟! صادقانه!

بله! مي‌گويم كجا! اينكه مرا ديرتر جدي گرفتند. در حالي كه معتقدم به لحاظ كيفي خيلي دور از بقيه نبودم. شايد بهتر نبودم. مثلا در بيست‌ويكي، دوسالگي كيفيت بازي‌ام خيلي دور از بقيه نبود اما من ديرتر جدي گرفته شدم. حتي بعد از آنكه براي خون‌بازي و روز سوم جايزه گرفتم. مشكلي كه اتفاقا من در تئاتر كمتر داشتم.

  در حالي كه شما از سينما وارد تئاتر شديد!

 براي اينكه در اين روند خودم توانستم خودم را بشناسانم. خيلي‌ها بودند كه از دانشگاه پدر و مادرم مرا نديده بودند. خيلي‌ها برخورد نزديك نداشتند. خيلي از تئاتري‌هاي جوان‌تر بودند كه من باعث آشنايي‌شان با خانواده‌ام بودم. براي همين در تئاتر من از اول جدي‌تر گرفته مي‌شدم. اما اين سختي! بله! من اين سختي را حس كردم. به همين دليلي كه گفتم. اما واقعيت اين است كه سختي به چشمم نيامد. براي آنكه نكات مثبت و با ارزش و بي‌نظير داشتن چنين خانواده‌اي برايم خيلي بيشتر بود.

  شايد اگر بخواهيم صادق باشيم يكي از چيزهايي كه كمك كرد تا شما به قول خودتان جدي گرفته شويد حضور شما در تئاتر بود. به اين معنا كه تئاتر بي‌رحم‌تر از سينماست. سينما مي‌تواند دست‌كم در كوتاه‌مدت حتي ناتواني را هم به نوعي مخفي كند. اما در تئاتر اين‌گونه نيست...

اميدوارم و ضمن اينكه به خودم هم كمك كرد. نه اينكه هدف مهم‌تر من سينما باشد كه مثلا بيايم از تئاتر برداشت كنم براي سينما. تئاتر براي من تبديل به يك نياز شده است. در ١٠ سال اخير حداقل من سالي يك تئاتر كار كرده‌ام!

  چرا چنين نيازي را حس مي‌كنيد؟

نياز به اين معنا كه تجربه‌اي است كه هيچ جاي ديگر به دست نمي‌آيد. مثل خود بازيگري. خيلي تجربه نابي است. من تجربه روي صحنه رفتن را با هيچ چيز ديگري نمي‌توانم مقايسه كنم. نمي‌توانم بگويم اگر مثلا چنان فيلمي بازي كنم مثل تجربه‌اي مي‌شود كه روي صحنه لذتش را مي‌برم. براي همين حداقل سالي يك تئاتر كار مي‌كنم. خيلي خيلي معتقدم كه به بازيگري من در سينما كمك كرده است. به قول شما چه به ديد تماشاگر نسبت به من، چه به بازي خودم.

  جدا از اين لذت بخش بودن، براي شما در تجربه سينما و تئاتر كدام روي كدام تاثير مي‌گذارد؟

نمي‌توانم بگويم. بعضي فيلم‌ها لذت‌شان از بعضي تئاترها بيشتر است و بالعكس. نظر كلي نمي‌توانم درباره اين بدهم كه كدام تجربه را بيشتر ترجيح مي‌دهم واقعا هر دو...

   اين محافظه‌كاري است؟!

نه اصلا! آن تئاترهايي كه لذت‌شان را با هيچ چيز عوض نمي‌كنم شايد برخي‌شان شرايط خاصي داشتند كه تعداد كمي آنها را ديده باشند. نه! حرف محافظه‌كارانه‌اي نيست! براي اين نمي‌گويم كه نخواهم جواب بدهم. بعضي تئاترها به آدم نمي‌چسبد. مثل بعضي فيلم‌ها ولي تجربه بازي كردن جلوي حسن معجوني در نمايش «در ميان ابرها» را تقريبا مي‌توانم بگويم با كمتر فيلمي عوض مي‌كنم. هنوز كه بعد از ١٠ سال آن تئاتر را اجرا مي‌كنيم به اندازه روز اول از بازي كردن در آن نمايش و بازي مقابل حسن معجوني لذت مي‌برم.

  در حال حاضر مقوله بازيگري در كشور ما به نوعي مساله شده است. تئاترها دارند ستاره محور مي‌شوند. كه بخشي از آن هم طبيعي است. با تزريق پول و خصوصي شدن چنين روندي غيرمعمول هم نيست...

كجاي دنيا اين‌طور نيست؟! مگر در برادوي هر فصل ستارگان سينما در تئاتر حضور ندارند؟! حرفم با آنهايي است كه چنين نقدي دارند.

   اما از طرف ديگر موضوعي كه به نوعي در حال پنهان شدن است، خود بازيگري است. اينكه كيفيت بازي بازيگران ما در چه حد است. برخي تعريف و تمجيد مي‌كنند و برخي ديگر هم به‌شدت منتقد هستند و هنوز بازيگران قديمي را ترجيح مي‌دهند. شما چه فكر مي‌كنيد؟

 يكي اينكه اصولا در سينماي هيچ جاي جهان اين‌طور نيست كه حتما نقشي كه بازيگر بازي مي‌كند زمين تا آسمان با نقش قبلي متفاوت باشد. اين واقعا فرصتي براي هر بازيگر است. بازيگران درجه يك در جهان از آن استفاده مي‌كنند. در ايران هم همين‌طور. يك عده هم استفاده نمي‌كنند. نكته بعد اينكه من اصلا به اين اعتقاد ندارم كه تئاتر ما ستاره محور شده. براي اينكه بازيگران جواني دارند تئاتر كار مي‌كنند. كارشان درجه يك است و اتفاقا كارشان بيشتر از تئاترهايي فروش مي‌كند كه مثلا از ستاره‌ها استفاده مي‌كنند.

  منظور البته ستاره‌هاي سينماست وگرنه ستارگان خود تئاتر هم هستند...

اينكه اشكالي ندارد! بله! حسن معجوني گيشه دارد و آدم‌ها به خاطر او مي‌آيند تئاتر مي‌بينند. به خاطر سعيد چنگيزيان و الهام كردا آدم‌ها تئاتر مي‌بينند. ستاره اسكندري و پانته‌آ بهرام را در تئاتر همانقدر پيگيري مي‌كنند كه در سينما و تلويزيون. طبيعي است كه هر كس دلش بخواهد با بهترين‌هاي هر حرفه‌اي كار كند. حتي در مورد بازيگران سينما هم همين است. همان‌طور كه درهاي سينما روي بازيگران تئاتر باز است، بازيگران سينما هم حق دارند اگر پيشنهاد خوب تئاتري دارند بيايند و بازي كنند. اگر جواب نداد ديگر اين كار را نخواهند كرد. اگر هم خوب بود به نظرم هر بازيگري حق دارد در همه عرصه‌ها فعاليت كند. به نظرم اين بي‌انصافي است كه ما محدود كنيم. كسي جاي كسي را نگرفته است. هر كارگرداني حق انتخاب دارد. نقش‌هاي متفاوت يك فرصت است. من خودم از آن بازيگراني هستم كه حتي به قيمت بد بازي كردن ترجيح مي‌دهم متفاوت بازي كنم. نه اينكه بدانم بد مي‌شود و بازي كنم...

   ريسك مي‌كنيد...

بله! ريسك مي‌كنم. مي‌گويم من اين را بازي مي‌كنم و نمي‌دانم روي پرده چه مي‌شود. مثلا در مورد فيلم «كوچه بي‌نام»من نمي‌دانستم روي پرده چه خواهد شد؟ در تك‌تك پلان‌ها همه تنم مي‌لرزيد و واقعا اگر اعتماد به نفسي كه عمو فرهاد اصلاني به من مي‌داد، نبود و اعتمادي كه هاتف عليمرداني داشت، نبود شايد اين ريسك را نمي‌پذيرفتم.

  پس چرا خيلي از بازيگران ما در نقش‌هاي تكراري ظاهر مي‌شوند؟ يا به قول شما ريسك نمي‌كنند؟

بله! به اين اعتقاد دارم كه چه نويسنده‌ها، چه كارگردان‌ها و چه تهيه‌كننده‌ها ترجيح مي‌دهند بازيگر را در شكلي كه نمره قبولي مي‌گيرد و در يك مرحله استانداردي از بازي، نگه دارند. اين‌طوري ما اين بازيگرها را محافظه‌كار تربيت مي‌كنيم تا در همان نقش بمانند. بازيگرهايي كه به نظرم استعدادهاي عجيب و غريبي هستند. بازي‌هاي فوق‌العاده‌اي از آنها ديده‌ايم. اما مدام با تشويق‌ها در همان مرحله نگه‌شان مي‌داريم و مدام به اين تكرار، نمره قبولي مي‌دهيم. كاري مي‌كنيم در همان شاكله، خودشان را حفظ كنند.

  شما به عنوان يك هنرمند همواره موضع اجتماعي خودتان را اعلام كرده‌ايد. به شكل خانوادگي! بعد از ممنوع‌الكاري‌ها و آمدن دولت تدبير و اميد، شما به اين اميد رسيده‌ايد كه تغييرات روند مثبتي دارند؟ چه در سينما و چه در تئاتر...

من كلا آدم اميدواري هستم.

 ‌ خب اين خيلي كلي است! به‌طورخاص منظورم بود!

خب، همان‌طور كه گفتم من كلا آدم اميدواري هستم. نسبت به اين دو سال هم من بدبين نيستم. درست است كه خيلي از مطالبات من مثل خيلي‌ از جوان‌ها مانده است، چيزهايي كه الان مستقيم از آقاي روحاني خواسته مي‌شود، مثلا در دانشگاه‌ها. چه چيزهايي كه ما غيرمستقيم در راي دادن‌مان به ايشان، خواستيم.

     مثل چه مطالباتي؟!

نمي‌توانم بگويم (مي‌خندد) . طبيعي است چاه ويلي كه در اقتصاد و بعد هم در فرهنگ ما در آن هشت سال كنده شد حالا حالا مانده تا پر شود! طبيعي است كه هنوز «عصباني نيستم» اكران نشده، طبيعي است كه هنوز كساني و جاهايي كه هيچ ارتباطي با حوزه فرهنگ و هنر ندارند اجازه دخالت و تصميم‌گيري مستقيم در اين مورد را دارند. به هر حال به نظرم اينها تاثيراتي است كه از آن هشت سال مانده و زمان مي‌برد تا حل شود. اما من نااميد نيستم. نمي‌توانم بگويم كاملا راضي هستم. نمي‌توانم بگويم رضايت كامل دارم.

    نمره قبولي به دولت مي‌دهيد؟!

آره واقعا! نمره قبولي مي‌دهم ولي فقط قبولي! ١٢، ١٣ مي‌دهم. به نظرم هنوز كار داريم. نبايد يادمان برود. چيزي كه من ازش مي‌ترسم همين است. اينكه با گرفتن يكسري از خواسته‌هاي‌مان بقيه مطالبات‌مان را از ياد ببريم.

  چرا هميشه عده‌اي با شما موضع دارند؟!

يك عده به نظرشان من لوسم! من فضولم! به نظرشان ادا در مي‌آورم و همه اينها. من ابايي ندارم. حتي ترسي ندارم. براي اينكه من خودم هستم. من به غايت خودم هستم. حتي اگر حرف‌هايي مي‌زنم كه ممكن است برايم هزينه داشته باشد فقط به اين دليل است كه فكر مي‌كنم در يكسري شرايط وظيفه ما است كه خودمان باشيم و وظيفه ما است كه پنهان نكنيم. خودمان را پشت اين پنهان نكنيم كه ما هنرمنديم و حرف ما هنر ما است. يعني ما هيچ كاري نمي‌كنيم جز كار هنري. به نظرم اين پنهان شدن پشت موقعيت هنري و شهرت‌مان است براي اينكه هزينه‌اي نپردازيم. من از اين نمي‌ترسم. بله من مي‌دانم چه كساني ممكن است از من خوش‌شان نيايد. عده‌اي اعتقادي مرا دوست ندارند، عده‌اي هم اتفاقا معتقدند به هنرمنداني كه كمتر حرف مي‌زنند. به نظرم در ناخودآگاه‌شان معتقدند به هنرمنداني كه بيش از من خودشان را جدا از مردم مي‌دانند. ممكن است برخي اين حرفي را كه مي‌خواهم بزنم دوست نداشته باشند: به نظر من بازيگري يك شغل است. مثل نجاري. همان‌طور كه يك نفر نجار است من بازيگرم. همين! نه بيشتر! من شهرتي دارم كه مردم بهم داده‌اند و اين يك وقت‌هايي هزينه دارد و من بايد هزينه‌اش را بپردازم.

  اما تبعات اين شغل يعني بازيگري با تبعات همان شغل نجاري كه گفتيد خيلي متفاوت است. هم خوب و هم بد...

من اصلا از اينكه آدم‌ها نظرشان را بگويند و مرا مورد هجمه قرار بدهند نمي‌ترسم. همه عمرم هم در معرض اين بوده‌ام بازهم خواهم بود. فكر مي‌كنم ما به عنوان يكسري آدم شناخته شده و مشهور، اين نخستين هزينه‌اي است كه مي‌پردازيم. تو وقتي مشهوري خودت را در معرض قضاوت قرار مي‌دهي. حالا قضاوت‌ها ناعادلانه است، حالا ديگر اين قضاوت‌ها از يك جايي به جاهاي ديگري مي‌رسد كه اصلا ربطي ندارد، انگ‌هايي به تو زده مي‌شود خب اينها مي‌تواند دل مرا بشكند يا نشكند و چون دل مرا مي‌شكند آن وقت من نه اينستاگرام دارم، نه فيسبوك. ترجيح مي‌دهم خودم را كمتر در معرض قضاوت بگذارم. ترجيح مي‌دهم با گذاشتن يك عكس مجبور نباشم هزارتا كامنت بخوانم كه مي‌دانم برخي از آنها عادلانه نخواهد بود و روي من تاثير بگذارد.

  يعني شهرت شما را به سمت نوعي انزوا ‌برده؟ دست‌كم عدم حضور در شبكه‌هاي مجازي!

اصلا انزوا نيست! من اصلا آدم منزوي نيستم. من با مترو سر اجرا مي‌آيم. اتفاقا اصلا اين‌طور نيست. اما جايي كه من به خاطر يك عكس- اصلا هم نقدي ندارم، نقد نيست يك انتخاب است- خودم را در معرض اين قرار مي‌دهم كه آدم‌ها هر چه دل‌شان مي‌خواهد بگويند، من خودم را آنجا نمي‌گذارم. ممكن است مردم مرا در فروشگاه ببينند و هزار جور هم مرا نقد كنند. اصلا و اصلا اينها مرا ناراحت نمي‌كند. من در معرض قضاوت مردم هستم. همانقدر كه كامنت بد مي‌گيرم كامنت خوب هم مي‌گيرم. مگر نمي‌گيرم! همان لحظه كه ١٠ نفر حرف‌هايي مي‌زنند كه ممكن است دل مرا بشكند همان لحظه هم ١٠ نفر ديگر ممكن است حرف‌هايي بزنند كه من پر از انرژي شوم. اين خاصيت شهرت است. مگر غير از اين است؟!

  كلا زياد جايزه گرفتيد به نسبت يك بازيگر جوان! يك سنت كليشه‌اي يا شايد هم جمله كليشه‌اي هست كه «اين جايزه وظيفه مرا سنگين‌تر مي‌كند». در جايزه‌اي كه مدتي پيش در جشن منتقدين خانه سينما گرفتيد و حضور هم نداشتيد همين را گفتيد!

نه! گفتم اين جايزه خاص!

  چه فرقي مي‌كند؟!

من كلا راجع به جايزه‌هايم اين را نمي‌گويم. مثلا حتي وقتي سيمرغ هم گرفتم نگفتم. براي اينكه «وظيفه‌ام را سنگين‌تر مي‌كند... » براي خودتان بله! سنگين‌تر مي‌كند. مثلا مي‌گوييد من پارسال در ديد بودم آدم‌ها بازي از من ديدند كه توسط داورها تاييد شده، پس مجبورم كمي مواظب باشم بازي بدي نكنم. اما اينكه من حالا كه جايزه گرفته‌ام از امسال تصميم مي‌گيرم اين كار را نكنم يا اين كار را بكنم، اين‌طور نيست. چون معني‌اش اين است كه پس روند قبلي من اشتباه بوده. من روندي براي خودم تعريف كردم و وسطش يك سيمرغ هم بهم دادند كه تشويق خيلي بزرگي است و دروغ هم نمي‌گويم كه چقدر سيمرغ پارسال بهم چسبيد! خيلي زياد!

  بيشتر از اولي؟!

آره!

 چرا؟!

خيلي نقش ريسكي بود! نقش من در فيلم «كوچه بي‌نام» خيلي ريسكي بود. يكي هم اينكه تازه دوباره بعد از مدتي كار نكردن برگشته بودم و اين مثل تشويقي بود كه خيلي بهش احتياج داشتم. براي آنكه در آن دو سالي كه كار كردم و بعد از دو سالي كه كار نكردم خيلي زحمت كشيده بودم واقعا خيلي خودم را كشتم كه برگردم به جايي كه بودم و اين در سينما خيلي كار سختي است. من به اين معتقدم كه آدم روندي براي خودش تعريف كرده و اينها تشويق‌هايي است در همان مسير. مثل يك دونده ماراتن كه وقتي تشويق مي‌شود انرژي بيشتر مي‌گيرد ولي مسير كه عوض نمي‌شود. مسير درست را داشتيد مي‌رفتيد. براي همين در همان مسير حركت مي‌كنم. هيچ‌وقت به اين فكر نكردم كه حالا كه تشويق شدم بايد تصميمات ديگري بگيرم. همان تصميم‌هاست فقط با انرژي بيشتري چون تشويق شدم.

  خيلي از بازيگرهاي برجسته ما در حوزه‌هاي ديگري هم كار مي‌كنند يا مطالعه دارند. شما چطور؟ منظور سوال كليشه‌اي و همان جواب كليشه‌اي نيست!

خب بله ولي اينقدر كليشه شده كه باور‌كردني نيست. بله من هم كتاب مي‌خوانم هم فيلم مي‌بينم ولي اگر مي‌خواهيد بدانيد چيزي كه خيلي به من كمك كرده است، معاشرت با مردم است. من خيلي معاشرت مي‌كنم! دوستان زيادي در زندگي دارم كه طبيعتا خيلي‌هاي‌شان هم سينمايي هستند. اما منظورم از معاشرت با مردم اين است كه من دوروبرم را خيلي خوب مي‌بينم.

  خب فكر مي‌كنيد هنرمندي كه هم شهرت دارد و هم پول خوبي در مي‌آورد- كه خيلي وقت‌ها حقش هم هست- چطور مي‌تواند با مردم پيوند داشته باشد؟ يعني تبلور اين ارتباط با مردم چگونه مي‌تواند باشد؟

اين را من نبايد بگويم، مردم بايد بگويند.

  خب خود شما به عنوان يك هنرمند چطور اين كار را مي‌كنيد؟!

آهان! من اين كار را مي‌كنم. من اعتقادم اين است كه شغل من بازيگري است. بله شغل هيجان‌انگيزي است. تجربه خيلي خيلي بي‌نظيري است براي كسي كه بلد باشد از تجربه‌اش لذت ببرد. چون به نظرم خيلي‌ها از بازيگري لذت نمي‌برند. آنهايي كه بلدند لذت بازيگري را ببرند بايد خدا را شكر كنند شغلي دارند كه دوستش دارند. سختي‌هاي خودش را هم دارد اما واقعيت اين است شغل ما شغل لذت‌بخشي است. واقعيتش من به خودم مي‌گويم اين شغل تو  است. تو كه شرايط ويژه‌اي نداري. مثلا گاهي آدم مي‌گويد بايد به خودم افتخار كنم چون هزينه‌اي براي اين مردم داده‌ام. اما به عنوان بازيگر فكر مي‌كنم تا وقتي كه به چشم شغلي به آن نگاه كنم – كه از آن لذت مي‌برم و زندگي‌ام را به خاطرش مي‌دهم اما شغلم است- آن‌وقت من شرايط ويژه‌اي براي خودم قائل نيستم. براي آنكه شهرت و شرايط مالي سينما مي‌تواند شما را بردارد ببرد جايي كه از همه جدا باشيد و يادتان برود بقيه چطور دارند زندگي مي‌كنند. مخصوص ايران هم نيست در همه جاي دنيا همين‌طور است.

  و راه‌حل شما براي اينكه اينقدر از مردم دور نشويد چيست؟!

راه‌حل‌هاي من اين است كه من سعي مي‌كنم با آدم‌ها در ارتباط باشم. منظورم دوستانم نيستند. منظورم آدم‌هاي در خيابان است. كساني كه شغل‌هاي ديگري دارند. حتي سعي مي‌كنم شغل‌شان را تجربه كنم. سعي مي‌كنم كنارشان باشم. جاهايي كه ممكن است خيلي هم باب ميل من نباشد. سعي مي‌كنم دست‌كم از نظر بصري از اين آدم‌ها دور نباشم. سعي مي‌كنم ببينم‌شان.

   شما در رشته بازيگري تحصيل كرديد؟!

نه! من علوم اجتماعي خواندم!

   و دوره بازيگري گذرانديد؟!

نخير!

  يعني مثلا كلاس فن بيان هم نرفتيد؟!

نه! ولي در ورك شاپ‌هاي زيادي شركت كردم.

   خب اين خيلي مهم است. سينما را فاكتور مي‌گيرم. اما بودن در تئاتر بدون گذراندن دوره خاص واقعا چالش جدي است! البته نه اينكه همه كساني كه كار مي‌كنند يا حتي دوره ديده‌اند اتفاق خاصي براي‌شان افتاده اما به هر حال مهم است...

گفتم كه در ورك‌شاپ‌هاي زيادي به خصوص مربوط به تئاتر شركت كرده‌ام. تئاتر از نوجواني دغدغه خيلي جدي من بود. من شانس خيلي بزرگي كه داشتم اين بود كه تئاترهايي كار كردم كه واقعا تئاترهاي خوبي بودند. با گروه‌هاي خيلي حرفه‌اي درجه يك. مثلا محمد يعقوبي، محمد رضايي‌راد كه كار كردن با هركدام‌شان يك مدرسه تئاتر است. من در تئاتر خيلي خوش‌شانس بودم. من نه مي‌گويم خيلي بازيگر خوبي هستم، نه مي‌گويم بازيگر بدي هستم. من بازيگر زحمتكشي هستم. من در تئاتر تا جايي كه مي‌شده از همه اينها آموخته‌ام. تمرين‌هايم را با جان و دل انجام داده‌ام و قدر اين را دانسته‌ام كه دارم با گروه‌هايي كار مي‌كنم كه حرفه‌اي هستند. من جلوي حسن معجوني و ستاره اسكندري و سعيد چنگيزيان و... بازي كرده‌ام و بازي مي‌كنم. سعي كرده‌ام قدر اينها را بدانم. از تك تك لحظات تمرينم تا جايي كه مي‌شده استفاده كرده‌ام.

 خيلي‌ها مي‌گويند از تئاتر بايد وارد سينما شد...

ببينيد يكسري تمرين‌هاي اصولي در تئاتر هست مثل ايست، بيان، يا تمرين‌هاي فيزيكالي كه بدن را آماده‌تر مي‌كند. اينها طبيعتا تمرين‌هاي پايه‌اي است كه اگر بلد باشيد و وارد سينما شويد بهتر است ولي همه جاي دنيا بازيگر سينما هم اين تمرين‌ها را انجام مي‌دهد. اشكال ما اين است كه براي سينما اين تمرين‌ها را انجام نمي‌دهيم. براي سينما فكر نمي‌كنيم صداي‌مان مهم است. براي اينكه وضع سينما طوري است كه ٢٠ سال مي‌توانيم ستاره سينما باشيم در حالي كه صداي‌مان گوشخراش است! وقتي هيچ اجباري براي رعايت اين چيزها وجود ندارد، راه‌حلش هم اين مي‌شود كه تئاتر كار كنيد تا مجبور باشيد اينها را ياد بگيرد بعد برويد سينما !

 با خانم بني‌اعتماد خيلي تجربه خوبي داشتيد...

خيلي!

  قصد نداريد دوباره با هم كار كنيد؟!

من دارم همه سعي‌ام را مي‌كنم كه كار كنند. حالا نمي‌دانم با من يا فرد ديگر. اما دارم سعي مي‌كنم يك فيلم جديد شروع كنند. از صميم قلب اميدوارم كه در آن فيلم هم بازي كنم اگر هم نه دستيار يا يه شكلي ديگري كنارشان باشم.

   اينكه بخش بزرگي از فيلم‌هايي كه بازي كرديد فيلم‌هاي اجتماعي هستند يك انتخاب است يا اتفاق؟

نه! يك انتخاب است و خوشحالم كه كساني مثل رضا درميشيان به من پيشنهاد كار مي‌دهند. اينها انتخاب صددرصد است.

  به نظر شما امروز تعهد هنري يا تعهد يك هنرمند را چگونه بايد تعريف كرد؟

به سختي! (مي‌خندد) به نظرم در انتخاب‌هاي‌مان اين اتفاق مي‌افتد. انتخاب‌هاي ما و حمايت ما به عنوان بازيگر مخصوصا- نه من- بلكه بازيگراني كه ممكن است در گيشه تاثيرگذار باشند، حمايت‌شان از جنس فيلم‌هايي كه مي‌دانيم ممكن است كمتر مورد حمايت سرمايه‌گذارها قرار بگيرند خيلي نقش مهمي براي بازيگران است. اينكه من صرفا از فيلمي حمايت نكنم كه مي‌دانم خوب مي‌فروشد چه من باشم چه نباشم. حالا با من ١٠٠ ميليون هم بيشتر مي‌فروشد و من اين فيلم را بازي كنم. نه اينكه اين بد است بلكه مي‌گويم فقط نبايد اين باشد. از فيلم اولي‌هاي مستقلي كه كمتر شرايط سخت دارند حمايت كنيم. از فيلم‌هايي حمايت كنيم كه مي‌دانيم ممكن است با حضور ما سرمايه‌گذار پيدا كنند. به نظرم آن‌طور كه دولت قبل كمر به نابودي بخش خصوصي بسته بود، حالاحالاها طول مي‌كشد تا بتواند بلند شود. براي همين به نظرم شايد ما با تخفيف دادن به فيلم‌هايي كه مي‌دانيم ممكن است حضور ما كمكي بهشان كند و با حمايت از آنها بتوانيم نقش‌مان را ايفا كنيم.

   الان پس از بازگشايي خانه سينما و باقي داستان‌ها از وضعيت كنوني راضي هستيد؟!

راضي كه... هم بله هم نه، نمي‌توان منكر اتفاقات مثبت دو سال اخير شد ولي ما هنوز مطالباتي داريم. هنوز مانده است. من قدردان دولت فعلي هستم براي آنكه مي‌دانم دارند تلاش‌شان را مي‌كنند تا خرابه‌اي را كه به لحاظ فرهنگي و اقتصادي تحويل گرفته بودند، به جايي برسانند. در اين شكي نيست ولي ما هم با گرفتن يكسري از خواسته‌هاي‌مان بقيه خواسته‌هاي‌مان را نبايد فراموش كنيم وظيفه ما به عنوان يك شهروند هم حتي همين است كه مدام به دولت يادآوري كنيم چه خواسته‌هايي داشتيم.

  سال ٩٢ راي داديد؟

بله!

  براي انتخابات مجلس هم راي مي‌دهيد؟!

بله! صد در صد! به نظرم مجلس خيلي مهم است. اين راي خيلي مهم است. سال ٩٢ هم من شب آخر تصميم گرفتم راي بدهم. يك سرخوردگي داشتم كه نمي‌خواستم راي بدهم اما نظرم عوض شد.

  مي‌خواهم چندتا اسم نام ببرم! حسن معجوني!

واي! يكي از تاثيرگذارترين آدم‌ها در زندگي حرفه‌اي من بوده.

  جهانگير كوثري.

احساساتي‌اش نكنيد! من دو الگو در زندگي دارم كه چطور زندگي كنم! يكي از آنها جهانگير كوثري است.

  و ديگري؟!

رخشان بني اعتماد!

  علي جنتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي.

من يك خسته نباشيد بهشان مي‌گويم! اين كاري است كه از دستم بر مي‌آيد.

   امسال در جشنواره هستيد؟!

بله! در فيلم‌هاي لانتوري و هفت ماهگي.

    سيمرغ مي‌گيريد؟!

خوشحالم كه با اين كارگردان‌ها كار كردم و خوشحالم كه رضا (درميشيان) در جشنواره فيلم دارد.


اعتماد/از قضاوت بعضي دوستان تعجب مي‌كنم


دبير جشنواره تئاتر به انتقادات پاسخ داد
 پيام رضايي|  قطار جشنواره
تئاتر فجر به راه افتاده و همچنان كه پيش مي‌رود گاهي جيرجير‌هايي هم مي‌كند. صداي تلق تلق ريل‌هايي كه بعضي جاهايش پوسيده‌ هم شنيده مي‌شود. با اينهمه مثل هميشه مسافران اين قطار- همان خانواده بزرگ- سرخوش و شاداب به كار خودشان مشغولند. جشنواره تئاتر فجر امروز پنجمين روز خود را پشت‌سر مي‌گذارد و به تبع همه جشنواره‌ها حاشيه‌ها هم از راه رسيده‌اند و هر روز بخش مهمي از خبرها را به خود اختصاص مي‌دهند.

سي و چهارمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر در دومين روز اجراي خود با حاشيه‌اي جدي همراه شد. نمايش «اروند خون» به نويسندگي ايوب آقاخاني و كارگرداني كوروش زارعي در حالي به صحنه رفت كه عده زيادي از تماشاگران آن در حين اجرا به دليل «كيفيت پايين اجرا» سالن را ترك كردند. اما اين همه ماجرا نبود. وجود آب در اين نمايش و عدم كنترل آن سبب شد تا تماشاگران رديف اول در شامگاه سرد زمستاني تالار استاد سمندريان را در حالي ترك كنند كه خيس شده بودند. همچنين دكور سنگين اين نمايش نيز براي گروه بعدي مشكلاتي ايجاد كرد. همين دلايل باعث شد تا مهدي شفيعي، مديركل مركز هنرهاي نمايشي شبانه به اين سالن سر بزند و از نزديك پيگير ماجرا شود.

سومين روز جشنواره نيز در حالي به پايان رسيد كه نمايش‌هاي خياباني «عروس آشتي» از مريوان، «چاروادار» از آستانه اشرفيه، «چيروكي مامه پيره» از سنندج، «دختري بر آب خروشان» از مرند در محوطه باز تئاتر شهر، «رمز واي فاي شما چنده؟» از رشت در باغ هنر و «مرغ همسايه غازه» از تفرش در محوطه برج ميلاد اجرا شدند. اما نكته عجيب و تاسف‌انگيز اين روز، حضور اندك تماشاگران براي اين نمايش‌هاي خياباني بود. با وجود اينكه بارش باران به شكل نم‌نم بود اما باز هم بخش زيادي از تماشاگران ترجيح دادند حتي در اين‌باران نم نم هم تماشاگر اين آثار نباشند. اين اتفاق در حالي رخ داد كه سال‌هاي گذشته با وجود بارش برف و باران اشتياق و گرماي حضور تماشاگران بخشي از هويت جشنواره به شمار مي‌رفت.

در همين روز نمايش «بازي سايه‌ها» از ژاپن هم به صحنه رفت. نمايش «بازي سايه» به كارگرداني تاتسويا هاسه گاوا از ژاپن است كه با ارايه فرهنگ مدرن ژاپني كه ريشه در فيلم‌ها و بازي‌ها دارد روايتي كرگدن وار از تبديل مردم شهر توكيو به افرادي «سايه‌پوش» را به نمايش مي‌گذاشت. با اينهمه با وجود همه جذابيت‌هايي كه از اين نمايش انتظار مي‌رفت، ترجمه غلط و گاه اشتباه از متن كار سبب شد تا در لحظاتي ارتباط تصاوير نمايش با آنچه به عنوان ديالوگ نوشته مي‌شد قطع شود. مساله‌اي كه نشان داد مساله ترجمه در تئاتر «همچنان» پابرجاست. ظاهرا اين نمايش اثري پرديالوگ بود كه به جاي آنكه بازيگران ديالوگ‌ها را ادا كنند، ديالوگ‌ها با ويديوپروژكشن نمايش داده مي‌شد. با اين‌حال حرف‌هاي كارگردان ژاپني اين اثر در گفت‌وگو با خبرگزاري آنا  در نوع خود جالب بود. او هم درباره شرايط گروه‌هاي تئاتري در ژاپن گفته بود و هم از لذتي كه از ديدن نمايش «خاطرات و كابوس‌هاي يك جامه‌دار» دكتر رفيعي برده بود و البته نگراني‌هايش بابت شرايط خاص ايران و ويژگي‌هاي خاص تئاتر«بازي سايه‌ها»: «در ژاپن براي اجراي تئاتر هيچ حمايتي از سوي دولت و شهرداري نداريم، بلكه آثار نمايشي با حمايت كمپاني‌هاي تئاتر و به شكل خصوصي توليد مي‌شود.» او همچنين گفته بود: «از اجراي اين نمايش نگران بودم، اما بعد از اينكه بازخورد مخاطب را مشاهده كردم نسبت به تصميم اجراي نمايشم خوشحال شدم و البته سعي كردم قوانين موجود در ايران را در نمايشم رعايت كنم. هم‌اكنون نيز خوشحال هستم كه اين نمايش با موفقيت به اجرا درآمد و همه مخاطبان آن را دوست داشتند. اجراي نمايش «خاطرات و كابوس‌هاي يك جامه‌دار» از نظر من خيلي عالي بود و اجراي فوق‌العاده‌اي محسوب مي‌شد. وجود آب روي صحنه و دكور جالب اين اثر از نظر من خيلي خوب بود. همچنين گروه نمايشي با انرژي بسيار خوبي كار مي‌كردند و با اينكه زبان‌شان را نمي‌فهميدم اما كاراكتر ناصرالدين‌شاه قاجار را به دليل انرژي خوبي كه به مخاطب منتقل مي‌كرد دوست داشتم.»

از ديگر نكات جالب جشنواره فجر هم مي‌توان به حضور سوفيا برتي كه با سه نمايش در جشنواره حضور دارد اشاره كرد! او كه با نمايش‌هاي «سطح زنده»، «سربازها» و «دگرديسي، پروانه‌شدن» در جشنواره حاضر است. او در گفت‌وگوي مطبوعاتي‌اش گفته است: « سال گذشته من با سه نمايش براي شركت در جشنواره تئاتر فجر تقاضا دادم كه از طريق خانم رامونا شاه پاسخ داده شد و دعوت شدم تا در جشنواره حضور پيدا كنم اما به دليل اينكه پاسپورت‌هاي ما حاضر نشد، نتوانستيم سال گذشته در جشنواره حضور پيدا كنيم.» حضور صدرالدين شجره در جشنواره نيز از بخش‌هاي قابل توجهي بود كه در رسانه‌ها انعكاس داشت. اين بازيگر، گوينده و مجري باسابقه تئاتر و تلويزيون ايران با حضور در نمايش «اژدهاك» نوشته بهرام بيضايي و كارگرداني مهدي پورخياط به جشنواره تئاتر فجر باز خواهد گشت. وي در كسوت صداپيشه به ايفاي نقش در اين نمايش خواهد پرداخت.

در اين ميان بايد به استقبال فوق‌العاده مخاطبان از آثاري كه در تماشاخانه‌هاي خصوصي به صحنه مي‌روند هم اشاره كرد؛ استقبالي كه شايد هيچ‌كس انتظارش را نداشت. به هر حال اين فرصت‌ها غنيمتي است كه بايد آرزو كرد متوليان تئاتر آن را از دست ندهند. فرصتي كه سعيد اسدي به عنوان دبير سي و چهارمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر در گفت‌وگو با «اعتماد» بر آن تاكيد مي‌كند. بخشي از پاسخ‌هاي او را به مسائل و حاشيه‌هاي جشنواره در ادامه مي‌خوانيد:


اعتماد/مجوز ترانه‌هاي سريال «شهرزاد» و آلبوم آن صادر مي‌شود؟


حاشيه‌هاي ترانه «كجايي» محسن چاووشي ادامه دارد

اعتماد| محسن چاووشي در واكنش به حاشيه‌هاي
پيش آمده در مورد انتشار آلبوم «شهرزاد» و انتشار خبري درباره عدم صدور مجوز براي ترانه‌هاي اين سريال، تصويري را از مجوز صادر شده دفتر موسيقي براي اين ترانه‌ها منتشر كرد و در يادداشتي كوتاه در مورد آن نوشت: «جهت رفع سوءتفاهم پيش آمده... پاسخ به دوستان رو در رو و دشمنان پشت سر... و البته يادآوري به خردمندان فراموشكار... . »ماجرا از آنجا شروع شد كه چندي پيش سيدمحمدهادي رضوي يكي از تهيه‌كنندگان سريال «شهرزاد» از انتشار آلبومي با همين عنوان خبر داد كه در آن ترانه‌هاي محسن چاووشي براي اين سريال منتشر خواهد شد. چاووشي كه از قسمت پنجم سريال شهرزاد همكاري‌اش را با عوامل آن شروع كرده، تا به حال شش ترانه را با نام‌هاي «هم‌خواب»، «رسم يادگار»، «كجايي»، «پريشاني»، «شهرزاد» و «افسار» براي اين سريال خوانده كه اين ترانه‌ها با استقبال زيادي هم روبه‌رو شدند.
خبر انتشار آلبوم «شهرزاد»، واكنش محمدعلي بهمني، رييس شوراي شعر و ترانه وزارت ارشاد و سعيد بيابانكي از اعضاي اين شورا را به دنبال داشت؛ آن هم واكنش‌هايي كه به نظر مي‌رسيد ناشي از حساسيت‌هايي است كه در ماه‌هاي اخير در مورد يكي از ترانه‌هاي اين آلبوم يعني ترانه «كجايي» ايجاد شده است. ترانه «كجايي» چاووشي كه يكي، دو ماهي از انتشار آن در فضاي مجازي مي‌گذرد با استقبال زيادي روبه‌رو شده و حتي كليپ‌هاي مختلفي هم بر مبناي آن ساخته شد. محمدعلي بهمني در توضيحاتي كوتاه به اين اشاره كرد كه «اين ترانه نه مجوزي از اين شورا داشته و نه تقاضايي براي دريافت مجوز آن صورت پذيرفته است.» سعيد بيابانكي از اعضاي شوراي شعر و ترانه ارشاد هم در اظهارنظري در حاشيه برنامه شب شعر حلقه رندان با اعلام اينكه ترانه‌هاي منتشر شده در قالب موسيقي اين سريال از شوراي شعر و ترانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مجوز نگرفته‌ و سازوكار ديگري دارند، گفت: «نمي‌دانم جمله‌هايي مانند «رگامو تو خونت بريزم» يا «بيا رو تو رو كن» در اين ترانه چه عملي را توصيف مي‌كند و چه معنايي مي‌دهد؟» پيش از دور جديد چنين واكنش‌هايي به انتشار اين ترانه، اسماعيل اميني يكي از اعضاي ديگر شوراي شعر و ترانه وزارت ارشاد كه اين روزها دبيري دهمين جشنواره شعر فجر را هم برعهده دارد نقدي را در يكي از خبرگزاري‌ها منتشر كرده و عنوان كرده بود «بعضي از سطرهاي ترانه «كجايي»، يا معناي درست و حسابي ندارد يا معنايش قابل فهم نيست. » در ادامه اين اتفاقات روز گذشته فرزاد طالبي، سرپرست دفتر موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم با اشاره به اينكه صدور مجوز آثار موسيقايي مرتبط با آثار سينمايي، شبكه نمايش خانگي و صداوسيما توسط سازمان سينمايي و رسانه ملي انجام مي‌گيرد، اعلام كرد: «صدور مجوز آنچه به عنوان ترانه، كليپ و آثار موسيقايي در توليدات شبكه نمايش خانگي و محصولات سينمايي استفاده مي‌شود در حوزه مجوز دفتر موسيقي وزارت ارشاد نيست و اين سازمان سينمايي و بخش مديريتي مربوط به شبكه نمايش خانگي است كه مسووليت صدور مجوز محتوايي آثار را به عهده دارد. » طالبي در بخش ديگري از صحبت‌هايش هم به بحث‌هاي مطرح شده در مورد كيفيت ترانه‌هاي اين آلبوم اشاره كرده و گفت: «همكاران ما در سازمان سينمايي هم به اين نكته واقفند كه براي صدور مجوز نهايت دقت بايد صورت گيرد و در اين مورد هم كيفيت و هم محتواي ترانه‌ها بسيار مهم است.»
با تمام اين حاشيه‌ها، هنوز هم مشخص نيست كه در نهايت تصميم‌گيري در مورد صدور مجوز براي انتشار آلبوم «شهرزاد» بر عهده دفتر موسيقي وزارت ارشاد خواهد بود يا اين اتفاق در سازمان سينمايي خواهد افتاد، چرا كه بر اساس صحبت‌هاي طالبي، «خارج از فضاهاي موجود كه به آن اشاره شده هرگاه آهنگساز، خواننده و توليدكنندگان فعال آثار موسيقايي اقدام به توليد اثر يا آلبومي كنند اين دفتر موسيقي وزارت ارشاد است كه براي صدور مجوز نظارت و اقدامات لازم را انجام مي‌دهد.»


اطلاعات/رونمایی از سند راهبردی موسسه مطالعات و مدیریت جامع جمعیت کشور