کد خبر: ۳۱۱۵۹۳
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۹۴ - ۱۹:۵۱
بسته روزانه بولتن نیوز در حوزه فرهنگ/ 7 آذر 94
آرمان، آفتاب یزد، ابتکار، اعتماد، افکار، اطلاعات، ایران، تفاهم، جام جم، جوان، جمهوری اسلامی، حمایت، خراسان، راه مردم، حمایت، روزان، رویش ملت، سیاست روز، شرق، شهروند، قانون، قدس، کیهان، مردم سالاری، وطن امروز و همشهری روزنامه هایی هستند که روزانه به آن‌ها پرداخته و سعی می کنیم گلچینی از بهترین های آنها را در یک سبد فرهنگی به خدمت شما عرضه کنیم.
گروه فرهنگی- امروزه رسانه‌ای نیست که فعالیت داشته باشد و به مقولات فرهنگی توجهی نکند. چه اینکه فرهنگ و رسانه دو روی یک سکه بوده و اصلاً نمی‌توان دم از کار رسانه ای زد ولی مقولات فرهنگی را نادیده گرفت. در این شرایط، یکی از مهمترین رسانه‌هایی که از قدیم الایام و به طور مدام، موضوعات فرهنگی را مورد بررسی قرار داده است، روزنامه‌ها بودند. تا جایی که بعید است تا امروز روزنامه منتشر شده باشد که هیچ بهره ای از فرهنگ نبرده باشد.

به گزارش بولتن نیوز، در روزگار ما نیز روزنامه های موجود با گرایشات سیاسی و فکری گوناگون، دست به این کار زده و در قالب‌های مختلف، به مسائل فرهنگی می پردازند. اما نکته اینجاست که این همه تولیدات فرهنگی منتشر شده در روزنامه‌ها برای دیده شدن پا به این جهان گذاشته اند. به عبارت دیگر، مطلبی که دیده نشود گویی اصلاً تولید نشده است. اما آیا با حجم انبوه سایت‌ها و مجلات و روزنامه‌ها و رسانه‌های مختلف دیگری که وجود دارد، می‌توان به همه آن‌ها پرداخت و مطالب شان را از نظر گذراند؟ جواب معلوم است …

فرهنگ در رسانه

به همین دلیل ما در بولتن نیوز سعی کرده‌ایم تا از این به بعد و در قالب صفحه«فرهنگ در رسانه»به بازخوانی و بازنشر اصلی‌ترین مطالب فرهنگی روزنامه‌ها بپردازیم. به عبارت دیگر، «فرهنگ در رسانه»تلاشی است برای تبلور روزانه تراوشات فرهنگی روزنامه های کشور. تا به این طریق، حداقل اصلی‌ترین مقولات فرهنگی که در روزنامه‌ها منتشر شده است، توسط مخاطبین دیده شود. البته ما از همین جا، دست همکاری خود را به سمت همگان دراز کرده و از همه کسانی که تمایل دارند به انحای مختلف در این زمینه به ما کمک کنند، دعوت می‌کنیم تا در کنار ما، به ارتقای صفحه«فرهنگ در رسانه»کمک کنند.

آرمان، آفتاب یزد، ابتکار، اعتماد، افکار، اطلاعات، ایران، تفاهم، جام جم، جوان، جمهوری اسلامی، حمایت، خراسان، راه مردم، حمایت، روزان، رویش ملت، سیاست روز، شرق، شهروند، قانون، قدس، کیهان، مردم سالاری، وطن امروز و همشهری روزنامه هایی هستند که روزانه به آن‌ها پرداخته و سعی می کنیم گلچینی از بهترین های آنها را در یک سبد فرهنگی به خدمت شما عرضه کنیم.

***

آرمان/ آماده پاسخگويي به منتقدان هستيم 
شايد «معماي شاه» به مذاق يك عده سازگار نباشد، بالاخره نمي‌شود همه را راضي نگه داشت ولي مي‌توانم به جرأت بگويم كه به ياري خدا ما اكثريت را خواهيم داشت و آنچه بايد انجام مي‌داديم را انجام داديم. ما 5600 نسخه سند در اين كار را رصد كرديم و 150عنوان كتاب پيش‌نويسي شده است كه به نظرم نمي‌توان به سادگي از آنها عبور كرد و بگويند تاريخ تحريف شده است و خلاف واقعيت بوده است؛ نمي‌شود به راحتي روي این زحمات خط بطلان كشيد.

http://axgig.com/images/45374843715497061712.jpg
 
كارگردان و نويسنده سريال در حال پخش «معماي شاه» به توضيح اين مطلب پرداخت كه براي به تصوير كشيدن تاريخ معاصر در كارش از چه مستندات تاريخي استفاده كرده است‌ و آيا اين نگراني را دارد و احتمال مي‌دهد كه «معماي شاه» با واكنش‌هايي از سوي تاريخ‌شناسان و شاهدان عيني تاريخ معاصر روبه‌رو شود؟وي اعلام كرد كه براي سريال «معماي شاه» 5600 نسخه سند رصد و 150 عنوان كتاب براي اين كار پيش‌نويسي شده است. محمدرضا ورزي در گفت‌وگو با ايسنا در ادامه مطلب بالا خاطرنشان كرد: طبيعتا اين نوع كارها و همچنين كل كارهايي كه قصه‌شان در تاريخ مي‌گذرد، موافق و مخالفاني دارند و اين مساله اجتناب‌ناپذير است و ما تمام سعي‌مان را مي‌كنيم كه كار خودمان را انجام بدهيم، نه در حوزه مخالفان خيلي مخالف هستيم و نه بابت موافقان خيلي خوشحال هستيم؛ چراكه معتقديم بايد كارمان را انجام بدهيم و اين كار بايد در مسير درست انجام شود. شايد «معماي شاه» به مذاق يك عده سازگار نباشد و عده‌اي تعلق خاطري به رژيم گذشته داشته باشند، بالاخره نمي‌شود همه را راضي نگه داشت ولي مي‌توانم به جرأت بگويم كه به ياري خدا ما اكثريت را خواهيم داشت و آنچه بايد انجام مي‌داديم را انجام داديم. همچنين يكي ديگر از كارهايي كه بايد در «معماي شاه» انجام مي‌داديم اين است كه ما به مستندات تاريخي مومن باشيم و بوده‌ايم. ما كاملا اين فضا را قائل هستيم كه اين وفاداري را رعايت كنيم. او ادامه داد: در سريال «معماي شاه» آقاي دكتر حقاني، مشاور پژوهشي ما بودند و ما را در اين زمينه همراهي كردند. همچنين ما 5600 نسخه سند در اين كار را رصد كرديم و 150 عنوان كتاب پيش‌نويسي شده است كه به نظرم نمي‌توان به سادگي از آنها عبور كرد و بگويند تاريخ تحريف شده است و خلاف واقعيت بوده است؛ بنابراين نمي‌شود به راحتي به روي زحمات يك عده آدم خط بطلان كشيد. به هر حال ما آمادگي كامل را داريم كه پاسخ بدهيم و قطعا هم موافقان و مخالفاني در كارمان خواهيم داشت ولي من اين پروژه را به ملت شريف ايران تقديم مي‌كنم و براي من عموم ملت مهم هستند؛ چراكه خدمتگزار مردم شريف ايران هستيم. ورزي سپس درباره اينكه آنتن تلويزيون پس از سريال «كلاه پهلوي» براي مدتي از سريال‌هاي تاريخي الف ويژه خالي شد و اين مساله باعث تشنگي مخاطبان شد، در پاسخ به اينكه در سريال «معماي شاه» چقدر فرصت ديده شدن وجود دارد؟ اظهار كرد: بعد از سريال «كلاه پهلوي» باكس جمعه‌ شب‌ها پوششي براي كار الف ويژه نداشته است، البته طي اين مدت كارهاي تكراري به روي آنتن مي‌رفت ولي ما كار جديدي نداشتيم. سريال «معماي شاه» مي‌تواند مدت طولاني آنتن تلويزيون را پوشش‌دهي كند و اميدواريم كه در حوزه تاريخ معاصر ايران، بتواند براي جامعه مفيد واقع شود. كارگردان «معماي شاه» در ادامه درباره انتخاب بازيگر نقش آيت‌ا... بروجردي در سريالش اعلام كرد كه هنوز براي انتخاب اين بازيگر به قرارداد قطعي نرسيده‌اند و مشخص نيست كه چه كسي را براي ايفاي اين نقش انتخاب كنند. وي همچنين درباره حضور داريوش ارجمند در «معماي شاه» و گفت‌وگويي كه پيش از اين مبني بر نادرست خواندن حضورش در اين پروژه و ايفاي نقش آيت‌ا... بروجردي اعلام كرده بود، توضيح داد: حدود يك ماه پيش با آقاي ارجمند براي حضورش در «معماي شاه» تلفني صحبت كردم و براي ايفاي نقش آيت‌ا... بروجردي به يك توافق اوليه رسيديم و قرار شد بعد از اينكه متن بخش آيت‌ا... بروجردي كامل شد، ايشان متن را مطالعه كنند اما نمي‌دانم بر چه اساسي اين مصاحبه را انجام داد و اعلام كرد كه از هيچ چيز اطلاعي ندارد. ورزي در بخشي ديگر از گفته‌هايش درباره اينكه چقدر از تصويربرداري سريال «معماي شاه» باقي مانده است و لوكيشن‌هاي بعدي اين سريال تاريخي چه مكان‌هايي است؟ اعلام كرد: حدود 25 درصد از تصويربرداري اين مجموعه باقي مانده است. فكر مي‌كنم نهايتا تا 9 ماه آينده كل كارمان را در اين پروژه به پايان برسانيم. داستان «معماي شاه» بيشتر در شهرك سينمايي غزالي مي‌گذرد اما لوكيشن‌هاي ديگري همچون مدرسه عالي شهيد مطهري (سپهسالار سابق)، زندان قصر و بندر نوشهر در كار داريم. لوكيشن نوفل‌لوشاتو را هم قرار است بسازيم و قرار نيست به پاريس برويم. همچنين ممكن است توافقاتي هم انجام شود كه بتوانيم در يكي از محوطه‌هاي حرم مطهر امام خميني (ره) دكوري بسازيم و فعلا مذاكرات اوليه را با موسسه حفظ و نشر آثار حضرت امام (ره) انجام داده‌ايم اما هنوز به قطعيت نرسيده است. ما در كل لوكيشن‌هاي زيادي در اين سريال داريم اما بيشتر كار در شهرك سينمايي غزالي بازسازي شده است. كارگردان سريال‌هاي «تبريز در مه»، «سال‌هاي مشروطه» و «عمارت فرنگي» در پاسخ به اينكه آيا در طول ساخت «معماي شاه» مشكلي براي توليد نداشته‌اند و اينكه صداوسيما چقدر با اين پروژه همكاري كرده است؟ بيان كرد: سازمان صداوسيما از رئيس محترم سازمان گرفته تا معاونت محترم سيما كه من واقعا از آنها تشكر مي‌كنم، واقعا همت بالايي داشتند و تا به حال هم با ما همراه بودند. واقعا در شرايط سختي كه ما مي‌دانيم و اذعان داريم كه وجود دارد، ‌لحظه‌اي ما را تنها نگذاشتند و ما هم در مقابل تمام تلاش‌مان را كرديم تا يك كار ماندگار ارائه دهيم.

http://www1.jamejamonline.ir/Media/images/1391/10/26/L00769967577.jpg

ورزي سپس در پيامي خطاب به بينندگان سريال «معماي شاه» گفت: با تمام وجودم و با وضوح قلبم «معماي شاه» كه اثر چندين سال زحمت خودم و همكاران عزيزم است را به ملت شريف ايران تقديم مي‌كنم و اميدوارم كه خوششان بيايد و دعا مي‌كنم كه كار مورد پسندشان واقع شود. ما هر چه داريم از مردم است و هرچه كه هستيم صدقه سر مردم عزيزمان است. اكنون هر تلاشي هم كه مي‌كنيم به خاطر ملت شريف ايران است؛ بنابراين من «معماي شاه» را به مردم عزيزمان هديه مي‌كنم و اميدوارم كه مورد توجه منتقدان قرار بگيرد و خواص هم از اين مجموعه خوششان بيايد. كارگردان و نويسنده سريال الف ويژه «معماي شاه» در بخش انتهايي گفت‌وگوي خود با ايسنا درباره يك ساله شدن رياست سازمان صداوسيما و اينكه اين مدت چطور گذشت؟ اظهار كرد: مسلما اداره‌كردن سازماني مثل صداوسيما بسيار دشوار است. آقاي دكتر سرافراز قبل از تصدي رياست سازمان صداوسيما در فضاي مديريتي‌اش نشان داد كه در اين فضا تبحر، شناخت و تسلط دارد و من اعتقادم بر اين است كه ايشان در طول اين يك سال خيلي فضاي سازمان صداوسيما را به سمت بهبودي بودجه پيش برد. من هم به عنوان كسي كه توليد مي‌كنم و در جريان مشكلات سازمان و در عين حال محاسن سازمان صدا و‌سيما هستم مي‌توانم به جرأت بگويم طي اين يك سالي كه گذشت سازمان صداوسيما به يك بالانس و تعادلي دست پيدا كرد كه محصولش را مي‌توانيم سال آينده برداشت كنيم. ورزي در تكميل صحبت‌هايش تصريح كرد: بنابراين اينكه بخواهيم سريع قضاوت كنيم و بگوييم در يك سالي كه گذشت بايد بهترين اتفاقات در سازمان صداوسيما افتاده باشد، بي‌انصافي و تصور اشتباهي است. به نظرم تا همين حالا هم كه ايشان موفق شدند فضاي صدا‌و‌سيما را به يك آرامش نسبي نزديك كنند، جاي خوشحالي دارد. به هر حال چيزي كه در چارت جديد سازمان صداوسيما ديده مي‌شود خيلي حرفه‌اي و موثر است و در برداشت محصولات قطع به يقين اتفاق خوبي خواهد افتاد. هنوز فصل برداشت محصول نيست و فقط موقع كاشت است. سريال تاريخي «معماي شاه» به تهيه‌كنندگي علي لدني و كارگرداني و نويسندگي محمدرضا ورزي هر هفته جمعه‌ها ساعت 22 از شبكه اول پخش مي‌شود.

ارمان/نسل فيلم‌هاي «دوران‌ساز» تمام شده است
بهروز افخمي ضمن ارائه تعريفي از «فيلم دوران‌ساز» و نام بردن از اين فيلم‌ها در سينماي ايران درباره دلايل تمام‌ شدن دوره ساخت اين فيلم‌ها توضيح‌هايي داد. به گزارش ايسنا، بهروز افخمي كه در نشست نقد و بررسي فيلم «سرب» ساخته مسعود كيميايي در سينماتك خانه هنرمندان ايران سخن مي‌گفت، درباره فيلم‌هاي دوران‌ساز سينماي ايران صحبت كرد و به بررسي اهميت وجود ادبيات در سينما پرداخت.

http://www.ana.ir/Media/Image/1394/01/27/635647892471535977.jpg

افخمي درباره تعريف خود از «فيلم دوران‌ساز» گفت: فيلمي دوران‌ساز است كه تأثيري بر يك نسل در سال‌هاي پس از نمايشش بگذارد. فيلمي كه كودكان و نواجوانان در زمان نمايش، از قهرمان آن تأثير بگيرند و بخواهند كه در بزرگسالي شبيه او شوند. او همچنين اظهار كرد: اين دوران‌سازي را قبل از سينما در ادبيات داشتيم. نويسندگاني مانند بالزاك، داستايوفسكي و كيپلينگ در زمان نوشتن داستان‌هاي‌شان از قهرماناني ياد مي‌كردند كه در جامعه آن زمان وجود نداشتند؛ ولي نسل بعدي در همان كشورها افراد زيادي مانند قهرمانان آن كتاب‌ها را به خود ديد. اين كارگردان سينما بيان كرد: اوج تأثيرگذاري و كمال داستان‌نويسي در اواخر قرن 19 ميلادي بود. پس از آن زمان، ديگر رماني با آن ميزان تأثيرگذاري نوشته نشد و اگر هم كسي داستاني بزرگ مي‌نوشت باز هم زير سايه يك رمان بزرگ‌تر از خود ديده مي‌شد. بعد از آن دوران، رمان دوران‌سازي نديديم و سپس نوبت به سينما و ساخت فيلم‌هاي دوران‌ساز رسيد كه البته امروزه ديگر فيلم دوران‌ساز هم كمتر مي‌بينيم يا اصلا ديده نمي‌شود. او در پاسخ به اين پرسش كه چرا ديگر فيلم دوران‌ساز ساخته نمي‌شود؟ گفت: اين اتفاق تقصير فيلم‌ها نيست؛ امروزه سينما كم‌اهميت و كوچك شده و بين بمباران تبليغاتي گم شده است. ديگر به‌نظر مي‌رسد نسل اين فيلم‌ها تمام شده و گويي ديگر اين كار از سينما برنمي‌آيد. افخمي در ادامه به فيلم‌هاي دوران‌ساز سينماي ايران اشاره و اظهار كرد: فقط دو فيلم در سينماي ايران هستند كه دوران‌ساز شده‌اند، يكي «قيصر» و ديگري «گوزن‌ها». اين دو فيلم پس از كشته‌ شدن تختي - قهرمان كشتي - ساخته شدند. آن نسلي كه شاهد مرگ تختي بود، قهرماني را از دست داده بود و با فهم اينكه با پهلواني‌ها و منش‌ها هم نمي‌توان چيزي را تغيير داد، انگار آب سردي روي سرشان ريخته شده باشد، دلسرد و افسرده شد. اين فيلمساز گفت: در فيلم «قيصر» كسي كه مانند تختي است، در ابتداي فيلم كشته مي‌شود و شخصي را در ادامه مي‌بينيم كه كاملا با معيارهاي پهلوان در نظر ما، متفاوت است، ولي به قهرمان تبديل مي‌شود و بيننده متوجه مي‌شود كه قهرمان‌ها ديگر نمي‌توانند مانند «فرمان» در اين داستان يا تختي، با آن سنت‌ها و منش‌ها چيزي را پيش ببرند و گويي دوره آنها تمام شده‌ است. او ادامه داد: در فيلم «گوزن‌ها» هم به‌صورتي ديگر، قهرماني را مي‌بينيم كه مانند تختي نيست و حتي براي اينكه ديگر به كسي خدمت ندهد، تصميم به كشتن تدريجي خودش گرفته است. در نسل بعد از اين دو فيلم، ديديم كه جوان‌هايي شكل گرفتند كه در اعمال خشونت با چارچوب‌هاي نسل قبلي خود متفاوت بودند. ما با نسلي روبه‌رو شديم كه تأثير اين دو فيلم روي آنها انكارناپذير است. هيچ فيلم ديگري در سينماي ايران چنين تأثيري روي يك نسل و به‌ويژه بچه‌ها نداشته‌ است. طوري كه يك نسل را شكل داده باشد كه بچه‌هاي آن نسل بخواهند شبيه قهرمان آن فيلم‌ها باشند و اين از نظر من، تعريف فيلم دوران‌ساز است. اين كارگردان همچنين بيان كرد: بايد بدانيم كه اين فيلم‌ها جذابيت‌شان را در به شوخي گرفتن واقعيت مي‌بينند. البته ما اين را در فيلم‌هاي آقاي كيميايي كم مي‌بينيم. در «قيصر» و «گوزن‌ها» اين امر ديده نمي‌شود، در آنها گويي يك سهل‌انگاري و بي‌خيالي و جدي‌ نگرفتن واقعيت وجود دارد و قهرمان‌هاي آنها خيلي آماده مرگ هستند و اين براي‌شان بي‌اهميت است. او در پاسخ به پرسشي درباره اهميت داستان يك فيلم در سينما، گفت: امروزه انگار فيلمسازان از روي فيلم‌هايي كه مي‌بينند فيلم مي‌سازند. در زمان ما اين‌طور نبود و ما مي‌ديدم كه يك فيلمساز چطور از همان اتفاقات محله ما داستان مي‌نويسد و فيلم مي‌سازد؛ ولي متأسفانه فيلمسازان امروزي اداي فيلم‌هايي را كه در آمريكا ساخته شده‌اند، درمي‌آورند و آنها را دوباره مي‌سازند و نمي‌دانند كه همان فيلم‌هاي آمريكايي هم از فيلم‌هاي قديمي ديگري ايده گرفتنه‌اند. كار اينها مانند يك عكس‌برگردان بد رنگ از فيلم‌هاي قديمي‌ است. متأسفانه اين اتفاق فقط خاص ايران نيست. افخمي در پايان با گلايه از كيفيت نامناسب فيلم «سرب» در هنگام پخش در اين برنامه، از مسعود كيميايي كه در اين برنامه حضور داشت خواست تا در راستاي بهبود كيفيت فيلم، آن را اصلاح ديجيتالي كند. 

آرمان/هيچ برنامه‌اي براي مهاجرت از ايران ندارم 
احسان كرمي مجري صداوسيما و بازيگر تئاتر درباره شايعاتي كه پيرامون مهاجرتش به آمريكا شكل گرفته است، گفت كه هيچ برنامه‌اي براي ترك ايران ندارد و جايگاه كنوني‌اش را با زحمت به دست آورده است.

http://www.ariapix.net/rec/1392/03/1530/Ehsan_Karami_Ariapix.net_05.jpg

احسان كرمي در گفت‌وگو با مهر با اشاره به شايعاتي كه پيرامون مهاجرت وي به آمريكا در شبكه‌هاي مجازي راه افتاده است، گفت: بعضي وانمود كرده‌اند كه من مي‌خواهم از ايران بروم اما من فقط مي‌خواستم در يك دوره كارگاه تئاتر در آمريكا شركت كنم كه البته هنوز ويزاي من آماده نشده است و ممكن است اصلا نروم. وي ادامه داد: من بليتي براي ۲۳ آبان داشتم كه ايران را به مقصد آمريكا ترك كنم اما هنوز ويزاي من آماده نشده است و اگر تا هفته ديگر هم آماده نشود ديگر نمي‌روم چراكه به كارگاه تئاتر مورد نظر نخواهم رسيد. با اين حال هر وقت دوباره آن دوره كارگاهي پيش بيايد سعي خواهم كرد براي گذراندنش به آمريكا بروم. كرمي در پاسخ به اينكه رفتن‌اش به آمريكا براي عده‌اي مهاجرت تعبير شده است، گفت: من هيچ برنامه‌اي براي مهاجرت از ايران ندارم، شايد عده‌اي دوست داشته باشند كه من ايران را ترك كنم اما تحت هيچ شرايطي چنين كاري نخواهم كرد. هم‌اكنون فعاليت‌هاي هنري خود را در ايران دارم و از شرايط كاري خود بسيار راضي هستم. من از كارم و از موقعيتي كه دارم بسيار لذت مي‌برم و دليلي براي رفتن ندارم. مجري برنامه «راديو هفت» با اشاره به اينكه بسياري اين روزها به او توصيه مي‌كنند كه ايران را ترك نكند، بيان كرد: من اين روزها ايران هستم و به دليل شايعاتي كه شكل گرفته است، از صاحب سوپر ماركت محله تا دوستان و همكارانم به من مي‌گويند هيچ جا ايران نمي‌شود درحالي كه من هيچ قصدي براي ترك دائمي ايران نداشتم و تنها هدفم گذراندن همان دوره تئاتر و همچنين ديدن بعضي از بستگانم بود. وي ساختن شايعاتي از قبيل مهاجرت يا درگذشت هنرمندان در شبكه‌هاي مجازي را نوعي بيماري دانست و يادآور شد: به نظرم نوعي بيماري است كه عده‌اي واقعيت و راه‌هاي رسيدن به يك پاسخ منطقي و حقيقي را كنار مي‌گذارند و به شايعات دامن مي‌زنند. شايد تا حدي حسادت هم بي‌تاثير نباشد، درباره خود من وقتي هزار و يك دليل براي ماندن در ايران وجود دارد تعجب مي‌كنم كه چطور عده‌اي از رفتنم سخن مي‌گويند. اين بازيگر تئاتر با اشاره به مشكلاتي كه چنين شايعاتي براي آينده كاريش رقم خواهد زد، بيان كرد: چنين شايعاتي مي‌تواند موقعيت‌هاي كاري مرا با مشكل مواجه كند چراكه كارگردانان و تهيه‌كنندگان در اين زمانه كه با احتياط بيشتري كارهاي خود را جلو مي‌برند ممكن است تصور كنند كه من خواسته‌ام از ايران بروم و ديگر كاري به من پيشنهاد ندهند. كرمي با اشاره به اينكه دوست ندارد جايگاهش را در ايران از دست بدهد، تصريح كرد: من هيچ برنامه‌اي براي ترك ايران ندارم، براي به دست آوردن جايگاهي كه الان روي آن ايستاده‌ام كه البته رفيع نيست اما برايم با ارزش است زحمات زيادي را متحمل شده‌ام و به هيچ‌وجه راضي نيستم آن را از دست بدهم.  

ابتکار/بررسی اکران فیلم های سینمایی در گروه «هنر و تجربه»؛
فرصتی برای سینماگران مستقل و جوان
احمد جهان بین: تابستان سال ۱۳۹۳ بود که گروه سینماهای "هنر و تجربه" با شعار نمایش "فیلم‌های باارزشی که اکران‌شان می‌تواند جایگاه شایسته و درخور سازندگان آن‌ها را در جامعه سینمایی روشن کند" و "به ارتقای کیفیت هنری سینمای ایران کمک کند" پا به عرصه گذاشت.بیش از یک سال از عمر این طرح که فیلم‌های تازه و قدیمی سینمای هنری و مستقل ایران (و همین‌طور معدودی فیلم خارجی) را به چرخه اکران افزود، گذشته است. در این مدت آثار بسیاری از کارگردان های سینمای ایران دیده شد و به اعتقاد بسیاری از فیلمسازان و سینماگرانی که با این گروه سینمایی سر و کار دارند، «هنر و تجربه» جریان جوان و سر زنده ای را در سینمای ایران جاری کرده است.

http://www.bultannews.com/files/fa/news/1394/2/2/352858_847.jpg

ماندگاری این طرح چقدر است؟
نگاه تعدادی از دوستداران سینمای ایران به این برنامه از آغاز مثبت و توام با امید بود، اما در ماه‌های اخیر به نظر می‌رسد که مثل بیش‌تر پروژه‌های مشابه برای مدیریت فرهنگی در ایران، این یکی هم شاید نتواند به نتیجه‌ای که می‌خواهد برسد یا حتی ماندگار شود.در این مدت، تلویزیون چند میزگرد برای بررسی فعالیت‌های «هنر و تجربه» تشکیل داده که حداقل دوتای آن‌ها در اغتشاش محض به پایان رسیده‌اند. دعوا ظاهراً بر سر شش سالن سینماست، اما سخت بشود باور کرد که این مجادلات به خاطر عشق طرفین به سینما باشد. برعکس، به نظر می‌رسد «هنر و تجربه» به میدان منازعه چهره‌های شهرت‌طلب مشخصی در سینمای امروز ایران تبدیل شده است که برای ماندن زیر نورافکن به هر چیزی چنگ می‌اندازند.اگرچه فیلم‌های سینمای بدنه ایران همان‌قدر حق نمایش دارند که فیلم‌های «هنر و تجربه»، اما دسته اول چیزی به فرهنگ ایران اضافه نمی‌کند (مگر به حساب بانکی تهیه‌کننده‌هایشان)، اما فیلم‌های دسته دوم می‌توانند لااقل در تئوری پشتوانه‌ای برای رشد نسل تازه‌ای از فیلم‌سازان ایرانی باشند.بنابراین با «هنر و تجربه» باید به عنوان رویدادی فرهنگی برخورد کرد و متوجه بود که بازدهی اقتصادی اولین هدف چنین برنامه‌ای نیست. وجود دولت در حیات سینمای مستقل و هنری ضروری است، منتهی اندازه آن و نوع آن جای بحث دارد.
کمی کم‌هنری، کمی کم‌تجربگی
مشکلات عمده «هنر و تجربه» در این مقطع فقدان تنوع و خلاقیت در نحوه برنامه‌ریزی و غیبت حضور فیلم‌های خارجی است. فیلم‌های زیادی از تولیدات سال‌های اخیر سینمای ایران به ذهن می‌رسند که هرگز اکران نشده‌اند و در صورت اکران می‌توانند تماشاگر خودشان را داشته باشند، به خصوص مستندها.به علاوه، فقط نشان دادن فیلم کافی نیست. مجید اسلامی، منتقد سینما، اخیراً در مصاحبه‌ای دست روی یکی از مهم‌ترین نقطه ضعف‌های "هنر و تجربه" گذاشته:"باید فیلم‌سازها را بیاوری، شلوغ کنی، نمایش خاص بگذاری، هفته فیلم آن فیلم‌ساز را برگزار کنی و شوک ایجاد کنی. این شوک فقط با فیلم‌های داستانی هم نیست، فیلم‌های مستند جدید هم این قابلیت را دارند."
شانس هنر و تجربه واقعاً چقدر است؟
متاسفانه شانس زیادی ندارد، نه به این خاطر که بانیانش نیت خوبی ندارند، بلکه به خاطر تناقض اساسی سینمای ما با آن دست به گریبان است. متولیان دولتی سینمای ایران نمی‌داند که آیا می‌خواهد یک سینمای ملی کنترل شده و صاحب ارزش هنری داشته باشد (و در کنارش آثاری برای سرگرمی توده‌های مردم تولید کند) یا یک سینمای مبتنی بر اقتصاد آزاد داخلی. شکست آرمان‌های سینمایی، حاصل ناهمگونی بین شعارها با امکانات واقعی ما است. سینمای ایران هم تا وقتی از اسارتِ نظارت، تصویب، سانسور، سهمیه و سیاست‌زدگی خارج نشود امیدی به بقای طولانی‌اش نمی‌رود. «هنر و تجربه» هم با وجود نشان دادن استقلالی نسبی، هرچه باشد محصول همین نگاه است.اما معنای این حرف این نیست که این تجربه باید متوقف شود. تا زمانی که فیلم‌های متفاوت بتوانند به هر عنوانی نمایش داشته باشند، «هنر و تجربه» باید بی‌اعتنا به هیاهوها و با تلاش برای بهبود برنامه‌های فعلی‌اش تا جایی که ممکن است به این راه ادامه بدهد.
ابوالحسن داودی: تجربه موفق با برنامه ریزی بهتر
این کارگردان سینما در گفت وگو با ابتکار اظهار کرد: اکران «هنر و تجربه» تجربه موفقی بوده و توانسته در این جنس از فیلمسازی جواب مثبتی بگیرد. اما به نظر می رسد برای بهتر شدن این نوع از اکران نیاز به برنامه ریزی های دقیق تری هست. به عنوان مثال خارج شدن سینما شهر فرنگ از چرخه اکران سینمای حرفه ای از جمله مواردی بود که باید در خصوص آن دقت بیشتری صورت می گرفت چرا که باعث یک سری مشکلاتی شد. این که گفته می شود شاید این نوع سینما و شرایط اکران به سینمای بدنه لطمه بزند به نظر بنده سینمای حرفه ای که با این چیزها لطمه ببیند اساسا سینمای واقعی نیست. به نظر من این نوع اکران اگر درست برنامه ریزی و اجرا شود،علاوه بر نکات مثبتی که در خود دارد باری هم از دوش سینمای حرفه ای و بدنه برمی دارد. 
عباس کیارستمی: نتیجه یک تفکر پیشرو
اکران آثار تجربه‌گرای سینمای ایران در گروه سینمایی «هنر و تجربه» نتیجه یک تفکر پیشرو است که در صورت عزم گروهی نتیجه می‌دهد و فردی عمل نمی‌کند. سود تشکیل چنین گروه سینمایی شامل حال کلیت سینمای ایران به ویژه فیلم‌سازان جوان در عرصه سینمای تجربه‌گرا می‌شود. گروه «هنر و تجربه» به فیلمسازان جوانی تعلق دارد که راه حل‌های تازه‌ای برای سینمای ایران در نظر گرفته‌اند و طبیعتا از سینمای گیشه یک گام جلوتر هستند.

http://cinemapress.ir/download?ts=1411558809000&f=2014/07/05/4/115623.jpg

کیانوش عیاری:خروج از حوزه ابتذال
تشکیل گروه هنر وتجربه اتفاق خوبی برای فیلم‌هایی بود که هیچ‌گاه زیر تنه سنگین سینمای موسوم به سینمای بدنه شانسی برای دیده شدن نداشتند. تشکیل این گروه توانست تعداد قابل توجهی فیلم که ربطی به ابتذال ندارند را نمایش دهد. لزوما نباید انتظار داشت این فیلم‌ها همگی فیلم‌های خوبی باشند اما یک ویژگی مشترک دارند و آن این است که از حوزه ابتذال خارج هستند. گروه سینمای هنرو تجربه سال‎ها جایش در سینمای ما خالی بود و وجود آن انرژی مضاعفی است برای کسانی که به سمت سینمای مستقل حرکت می‌کنند و می‌تواند نوید این را بدهدکه تعداد فیلم‌های تجربی بیشتر خواهد شد و در نهایت راهش را به سمت سینمای حرفه‌ای بازخواهد کرد. طبعا ساخت چنین فیلم‌هایی به بهتر شدن سینمای ایران کمک خواهد کرد
فرهادی: ایحاد رقابتی جدی و مثبت در سینمای ایران
این اتفاق، خیلی اتفاق نادری است و به نظرم در این مدت کوتاه، به خوبی توانسته خودش را ثابت و تماشاگر خودش را پیدا کند. از فیلم‌هایی که به نظر می‌آید تماشاگر کمی داشته باشند در این گروه استقبال می‌شود زیرا این گروه سینمایی تعریف دارد و تماشاگر می‌داند که برای تماشای چه فیلمی می‌آید و غالبا هم راضی از سالن سینما خارج می‌شود چون سلیقه این نوع تماشاگر نزدیک است به تعریفی که این گروه از خودش ارایه داده است. اگر سر راه این گروه سنگ اندازی نکنند و اذیتش نکنند پیش‌بینی‌ام این است که گسترده‌تر شده و یک رقیب جدی برای سینمایی که مردم بیشتر برای سرگرمی به آن مراجعه می‌کنند بشود. من این رقابت را برای کلیت سینما خیلی مثبت می‌دانم. تبریک می‌گویم به کسانی که این ایده را شروع کردند و دارند تلاش می‌کنند آن را گسترش بدهند.
رخشان بنی‌اعتماد: هر فرد یک رسانه
گروه هنر و تجربه یک امکان است و مستندهای دیده نشده که به نظر من گنجینه ای در سینمای ایران هستند، در این فرصت نمایش فیلم ها در گروه هنر و تجربه یک موقعیت و یک پشتوانه برای این نوع سینما باشد. متاسفانه تبلیغات فیلم های گروه هنر و تجربه با دست خالی و بدون امکان است. به هر حال مسئولیت و رسالت هر بیننده ای است که با نمایش این فیلم‌ها به نگاهی دیگر از جامعه برسند. امیدوارم هر فرد خود رسانه‌ای برای تبلیغ این گروه از فیلم‌ها باشد.
شهرام حقیقت دوست: لزوم وجود دیدگاه های متفاوت 
این بازیگر سینما نیز پیرامون «هنر و تجربه» به ابتکار گفت: در خصوص این برنامه دو دیدگاه وجود دارد؛ یک دیدگاه که به جنبه حمایتی از فیلمسازان جوان و کم تجربه توجه دارد و این میدان را برای کسب تجربه و نوعی آموزش برای حضور در سینمای حرفه ای تقویت می کند؛ و دیدگاهی که از آن برخی فیلمسازان قدیمی تر است و معتقدند این نوع فیلمسازی و این شرایط اکران به سینمای بدنه لطمه وارد می کند. بنده چون تجربه خاصی در این زمینه ندارم و مطالعه دقیقی هم در این زمینه نداشته ام نمی توانم هیچ کدام از این دیدگاه ها را تائید یا رد کنم ولی به عنوان یک عضوی از خانواده سینما وجود دیدگاه ها و شرایط مختلف را در روند روبه رشد سینما لازم می دانم. امیدوارم فیلمسازان جوان با استفاده از این فرصت راه خودشان را در سینمای حرفه ای نیز به خوبی پیدا کنند.


اعتماد/سالار عقيلي از تيتراژهايي كه خوانده مي‌گويد
چرخش از پاپ به موسيقي ايراني
چندين سال است كه سنت تيتراژخواني در تلويزيون ايران ريشه دوانده، تا حدي كه براي خيلي از ما تصور يك سريال بدون موسيقي با كلام به عنوان تيتراژ ابتدايي و انتهايي سخت است. در اين بين هستند خوانندگاني كه در طول اين سال‌ها به عنوان نمايندگان موفق اين عرصه در دو حوزه پاپ و سنتي شناخته مي‌شوند. اگر احسان خواجه‌اميري را به عنوان ركورددار تيتراژخواني آن هم در حوزه پاپ در نظر بگيريم، در آن طرف هم بايد از عليرضا قرباني و سالار عقيلي نام برد كه در اين حوزه و در بخش سنتي فعاليت كرده‌اند.

http://www.smsjo.ir/wp-content/uploads/Merry-code-with-the-first-song-of-the-Salar-Aghili_www.smsjo_.ir_.jpg?92a252

شنيدن صداي آشناي سالار عقيلي در تيتراژ ابتدايي و انتهايي سريال معماي شاه كه از شبكه يك پخش مي‌شود، صداي محسن چاووشي در سريال كيميا و حتي آخرين كار حسن فتحي يعني «شهرزاد» كه در شبكه نمايش خانگي توزيع مي‌شود همه نمونه‌هايي از تلاش‌ها در اين حوزه براي جلب مخاطب بيشتر و البته تكرار موفقيت‌هايي است كه پيش‌تر رقم خورده است. موسيقي تيتراژ سريال‌هايي مثل شب دهم، مدار صفر درجه و تبريز در مه از اين مواردند. گرچه در سال‌هاي اخير و با ورود آهنگسازان برجسته به حوزه موسيقي فيلم اين عرصه، آثار باكيفيتي را توليد كرده است با اين همه هنوز هم كيفيت اين آثار محل بحث است. با اين مقدمه «اعتماد» با سه نفر از خوانندگاني كه در اين حوزه فعاليت مي‌كنند به گفت‌وگو نشسته است.
بدون شك يكي از آن خوانندگاني كه تيتراژهاي موفق زيادي خوانده سالار عقيلي است. او با حجم صداي منحصر به فرد و تحريرهايش در گام بالا از آن دست خوانندگاني است كه بسياري از كارگردان‌هاي تلويزيون به كار كردن با او علاقه زيادي دارند. عقيلي در طول سال‌هاي فعاليتش دست‌كم در ١١ سريال به عنوان خواننده تيتراژ حضور داشته است. با او درباره اين تجربه‌ها گفت‌وگو كرده‌ايم.
 
آقاي عقيلي با توجه به اجراي تيتراژهاي زياد با صداي شما به نظر مي‌رسد بخش زيادي از كارهاي شما در تلويزيون در ژانر تاريخي است...
من تا امروز ١١ تيتراژ تلويزيوني كار كرده‌ام كه سه، چهارتاي آن تاريخي بوده است. «استاد شهريار»، «كلاه پهلوي»، «پري دخت»، «شيخ بهايي»، «سال‌هاي مشروطه»، «تبريز در مه»، «دختري به نام آهو»، «حجر ابن عدي»، «هانيه»، «سايه سلطان» و «معماي شاه» (كه آخرين كار من در اين زمينه است)، تيتراژهايي بود كه تا امروز خوانده‌ام. به جز سريال‌هايي كه در زمينه تاريخي كار كرده‌ام، بقيه در ژانرهاي عاشقانه و اجتماعي طبقه‌بندي مي‌شوند.
  سالار عقيلي چه فاكتوري براي خواندن يك تيتراژ دارد؟
ملاك من براي انجام يك كار و خواندن در يك سريال ابتدا خود سريال و بعد از آن كارگردان كار است. هر وقت قرار است در سريال يا فيلمي بخوانم، در مورد بازيگران و نام آهنگساز سوال مي‌كنم. به هرحال من به خواندن تيتراژهاي خوب علاقه‌مندم و اميدوارم از اين طريق بتوانيم آثار ماندگاري در موسيقي توليد كنيم. همان‌طور كه در جريان هستيد، من دو فيلم در فرانسه به نام‌هاي «بابا عزيز» و «هيومن» را كار كردم. هيومن يك فيلم مستند است و حدود ٢٠ روز پيش خواندن كار را تمام كردم.
  اجراي چنين كارهايي در رسانه ملي تا چه حد در آشنايي جوانان و نوجوانان با موسيقي ايراني تاثير دارد. اين پرسشم را با توجه به كم شدن مخاطبان تلويزيون در سال‌هاي اخير پاسخ بدهيد؟
نه‌تنها نوجوانان بلكه حتي كودكان به اين سمت آمده‌اند. بارها در كنسرت‌هايي كه حتي در شهرستان‌ها اجرا كردم، اين موضوع را ديده‌ام. پدر يا مادر يك كودك چهارساله پيش من مي‌آيند و از علاقه فرزندشان به كارهايي كه در موسيقي ايراني انجام داده‌ام، مي‌گويند. اينكه يك كودك با اين سن و سال، آثار موسيقي ايراني را گوش مي‌دهد و همراهش زمزمه مي‌كند، براي من باعث افتخار است. كار «تبريز در مه» را هفته گذشته در دبستان پسرم به عنوان شعر گروه سرود معرفي كرده‌اند و بنا شده، بچه‌ها روي اين اثر براي سرود كار كنند. به نظر من، اين يك حركت خوب و روبه جلو است. در اين مورد خاطره‌اي هم از شيراز دارم. پدر يك كودك سه ساله قبل از اجرا پيش من آمد و گفت كودكش مي‌خواهد «خوشه چين» را براي من بخواند. من اول باورم نشد اما كودك خواندن كار را آغاز كرد و من از اين صحنه به قدري خوشحال شدم كه از اجراي كودك سه ساله فيلم گرفتم. هنوز هم اين فيلم را دارم. اين كودك شعر را به درستي اجرا كرد و باعث تعجب من شد. پدرش مي‌گفت پسرم هميشه آهنگ‌هاي شما را گوش مي‌دهد.
  خيلي از خوانندگان فعال و موفق، تيتراژخوان‌هاي موفقي به حساب نمي‌آيند. در موسيقي پاپ احسان خواجه‌اميري و در موسيقي ايراني، شما و عليرضا قرباني نسبت به ديگران در خواندن تيتراژها موفق‌تر بوده‌ايد. از نظر شما چه فرقي ميان خوانندگان موفق تيتراژ با ديگران وجود دارد؟
به نظر من، علاقه مردم به يك خواننده مهم‌ترين دليل ديده شدن تيتراژ و حتي يك سريال است. وقتي مردم هنرمندي را دوست داشته باشند، كارگردان به سراغش مي‌آيد و مي‌خواهد خواندن تيتراژ فيلمش را او به عهده بگيرد. از طرف ديگر، گاهي خوانندگان مطرح براي انتشار اثري در آلبوم‌شان، حساسيت به خرج مي‌دهند اما با هر پيشنهادي در زمينه تيتراژ موافقت مي‌كنند و به كيفيت و ژانر فيلم هيچ توجهي ندارند. اين عامل باعث مي‌شود كه كار، چندان ميان مردم مورد استقبال قرار نگيرد. اينكه صرفا بنا به دلايل مادي يا علاقه به خواندن تيترا‌ژ نبايد هر كاري را پذيرفت. بايد دقت و حساسيت هنرمند روي تيتراژ درست مثل ريزبيني باشد كه براي انتشار آلبوم به خرج مي‌دهد.

http://cdn.akairan.com/akairan/user/12/201561174223310a.jpg

  به نظر مي‌رسد توانايي خواننده در دراماتيزه كردن يك اثر لااقل در رديف‌ها و آموزش‌هاي موسيقي آموزش داده نمي‌شود تا با تكيه بر حجم صدا يا توانايي خوانش كه فاكتورهاي شخصي هر خواننده‌اي است، بتواند كار را دراماتيزه كند. اين مزيت در كارهاي شما ديده مي‌شود و همين مورد باعث جذابيت تيتراژهايي است كه شما در ژانرهاي مختلف اجرا كرده‌ايد...
از ديد من خواندن تيتراژ يك فيلم با كاري كه هنرمند در يك آلبوم موسيقايي انجام مي‌دهد، كاملا متفاوت است. چون موسيقي تيتراژ براي يك فيلم ساخته شده و مخاطبان عام‌تري را در بر مي‌گيرد درحالي كه يك آلبوم موسيقي، براي مخاطبان خاص خواننده وارد بازار مي‌شود. در نتيجه فضاي اين دو كاملا با هم فرق دارد. شايد اگر هر يك از كارهايي كه من در زمينه تيتراژ پذيرفتم، خارج از موسيقي سريال يا فيلم و براي انتشار در يك آلبوم پيشنهاد مي‌شد، من اصلا خواندنش را نمي‌پذيرفتم. موسيقي تيتراژ با فضاي سريال هماهنگي دارد و در واقع اين دو به عنوان مكمل هم هستند.
من در خانواده‌اي پرورش پيدا كردم كه هيچ‌كسي اهل موسيقي اصيل نبود. تنها، برادرم در زمينه موسيقي فعاليت مي‌كرد اما ژانرش پاپ بود. تا ١٥ سالگي كلا موسيقي پاپ در گوش من بود تا اينكه وارد هنرستان موسيقي شدم. پس از ورودم به هنرستان، نگرش من در مورد موسيقي ١٨٠درجه چرخيد و با كمك اساتيد موسيقي در هنرستان توانستم با زير و بم موسيقي ايراني و اساتيد اين حوزه آشنا شوم. جريان عدم آشنايي من با موسيقي ايراني تا سال ٧٠ به تاخير افتاد. تا آن زمان، من در خانه در كنار پيانوي برادرم كارهاي پاپ را مي‌خواندم. بعد از سال ٧١ تا امروز حدود ٢٣ سال است كه به موسيقي اصيل وارد شدم.
  نخستين بار براي چه سريالي تيتراژ خوانده‌ايد؟
نخستين كار من، «حجر ابن عدي» بود و پس از آن توانستم كار «پري دخت» را بخوانم. در آن دوره، هنوز فراگيري سالار عقيلي به اندازه امروز نبود. اما آن روز هم دو اثر در بازار داشتم. به هر حال از طريق يكي از دوستانم با آريا عظيمي‌نژاد آشنا شدم. ايشان صداي مرا دوست داشتند و مي‌گفتند بايد يك روز با هم يك اثر مشترك توليد كنيم. روزي آقاي عظيمي‌نژاد با من تماس گرفتند و ماجراي ساخت فيلم «پري‌دخت» و پيشنهاد خواندن تيتراژ فيلم را به من دادند، در مورد بازيگران كار پرسيدم و متوجه شدم همه حرفه‌اي هستند. موسيقي كار، برايم فرستاده شد و خواندن در اين كار را پذيرفتم. در مورد ضبط اين كار، خاطره زيبايي دارم كه گمان مي‌كنم شنيدنش براي مردم خالي از لطف نباشد. ما براي خواندن كار، به خانه آقاي عظيمي‌نژاد رفتيم. درست همان روز حدود ٣٠ يا ٤٠ سانتي‌متر برف آمده بود. خانه آقاي عظيمي‌نژاد در ولنجك بود. من با همراهي يكي از شاگردانم به منزل آقاي عظيمي‌نژاد رفتيم و بعد از ليز خوردن‌هاي زياد، خودمان را به درون خانه رسانديم. قرار بود كار فردا روي آنتن برود و هيچ فرصتي به جز آن روز باقي نمانده بود. اين كار به سرعت ضبط شد و بعد به خانه بازگشتم. بلافاصله بعد از رسيدن به خانه، سرما خوردم و خدا را شكر كردم كه پس از ضبط كار، اين اتفاق افتاده. آقاي عظيمي‌نژاد تماس گرفتند و گفتند قسمتي از كار خوب نشده و دوباره بايد خوانده شود. در آن لحظه آهي كشيدم و به آقاي عظيمي‌نژاد ماجراي سرما خوردنم را گفتم. آقاي عظيمي‌نژاد گفت: چاره‌اي نيست چون متن شعر تغيير كرده. اگر به دقت تيتراژ «پري‌دخت» را گوش دهيد، مشخص است كه صداي من سرما خورده است.

اعتماد/گفت‌وگو با شهرام شكوهي درباره حضورش در تيتراژهاي تلويزيوني
شكوهي: تيتراژهايي كه خوانده‌ام كارهاي دلي بوده‌اند
اعتماد| تا صحبت از تيتراژ پاياني سريال‌هاي تلويزيوني به ميان مي‌آيد ذهن بسياري از مردم به سمت نام دو يا سه خواننده موسيقي كشور جلب مي‌شود كه بيشتر از سايرين در اين عرصه حضور داشته‌اند. در اين بين بسياري معتقدند به دليل فراگير بودن تلويزيون آن چند نفر بايد محبوبيتي كه به دست آورده‌اند را مديون صدا و سيما باشند. با اين وجود بعضي از خوانندگان موفق و صاحب‌نام اما از اين امكان چندان برخورداري نداشته‌اند اما ميان مردم محبوبيت دارند. شهرام شكوهي يكي از خوانندگان محبوب امروز ايران است كه با وجود علاقه‌‌اي كه به حضور در مديوم تلويزيون دارد مدت‌هاست در اين زمينه هيچ فعاليتي انجام نداده است. او در مورد عدم حضورش در تيتراژ پاياني سريال‌ها مي‌گويد «صدا و سيما اين روزها مرا دوست ندارد». در گفت‌وگويي كه «اعتماد» با شكوهي انجام داده، او تمام نظراتش در مورد اين موضوع را مطرح كرده است.

http://www.irankhabar.ir/images/docs/000040/n00040104-b.jpg

  شما جزو معدود خواننده‌هايي هستيد كه با تيتراژ معروف نشديد. باتوجه به گفت‌وگوهاي قبلي شما در اين مورد و به كارگيري اين عبارت كه «صدا و سيما مرا دوست ندارد» منظور شما از بي‌علاقگي تهيه‌كنندگان به كار با شما دقيقا به چه معناست؟
بايد توضيح دهم كه برخي شايعات مبني بر وجود نوعي مافيا در مورد خوانندگان تيتراژ‌ها را يك امر خيالي و غير واقعي مي‌دانم. اينكه يك خواننده بايد در مافياي تيتراژ آشنا داشته باشد كاملا نادرست است. از طرف ديگر اصالت وجود چنين مافيايي از نظر من يك شايعه است. كارگردان يك فيلم قطعا به دنبال خوانند‌ه‌اي مي‌گردد كه بتواند كارش را موفق كند. به صداي خواننده توجه مي‌كند و اگر به نظر او آن صدا روي كار بنشيند، از آن استفاده خواهد كرد. البته برخي دوستان كه احساس مي‌كنند كار در صدا و سيما مي‌تواند در پيشرفت آنها تاثير داشته باشد ممكن است با دست‌اندركاران مجموعه‌هاي تلويزيوني ارتباط بزنند و مثلا بگويند فلان تيتراژ سريال را به من بدهيد تا من هم در قبالش فلان كار را انجام دهم. مثلا بگويند مجاني مي‌خوانيم.
  اگر اين شرايط براي شما پيش بيايد و مثلا كاري را ببينيد كه خواندن در آن مي‌تواند به آينده شغلي شما كمك كند، از اين پتانسيل استفاده نخواهيد كرد؟
من ترجيح مي‌دهم زماني اين اتفاق بيفتد كه احساس مي‌كنم صداي من مي‌تواند به پيشرفت فيلم كمك كند و در اصطلاح روي فيلم مي‌نشيند. مسلما وقتي اين اتفاق بيفتد حالت مقابل كمك كردن صداي من به سريال هم وجود دارد و مي‌تواند و آن سريال هم مي‌تواند به من هم كمك كند. من دو بار تجربه خواندن تيتراژ را دارم كه يكي از آنها مربوط به كار آقاي لطيفي بود. اين كار براي من خيلي خوب بود و به تازگي در حادثه تلخ فوت حجاج ايراني از رسانه ملي دوباره پخش شد. اين دوستان با وجود اينكه مرا دوست ندارند، بعد از آن حادثه تلخ و غمبار اين اثر را كه مربوط به سال‌ها قبل است، در رسانه ملي پخش كردند. تيتراژ ديگري كه خواندم مربوط به فيلم «به خاطر مونا» بود و به خاطر بچه‌هاي سرطاني ساخته شد. هر دوي اين قطعات را به صورت دلي انجام دادم و از ته دل به خاطر اين اتفاق خوشحالم.
  آيا اين امكان وجود دارد كه اگر شما خودتان را مناسب خواندن تيتراژ يك مجموعه ببينيد، اين پيشنهاد از طرف صدا و سيما صورت بگيرد يا نه؟
همان طور كه گفتم متاسفانه فعلا مرا در صدا و سيما دوست ندارند.
  وقتي از اين واژه استفاده مي‌كنيد، به نظر مي‌رسد انتخاب‌هاي شخصي در اين جريان دخيل است...
نه. منظور من اين نيست اما پس از دو تيتراژي كه براي تلويزيون خواندم تا امروز پيشنهاد كاري براي يك كار تلويزيوني نداشتم. من فعلا از اين تريبون كه مي‌تواند تاثير خوبي در تبليغات هنرمندان داشته باشد، محرومم و هيچ اعتراضي هم در اين مورد ندارم. اين را هم بگويم كه پيشنهاد نشدن تيتراژ پاياني را تبعيض نمي‌دانم چون بقيه دوستان دارند كار مي‌كنند و به نظر مي‌‌رسد سليقه كارگردان‌هاي سريال‌ها با صداي من جور نيست. فكر مي‌كنم اين دوستان فكر مي‌كنند كه من لياقت خواندن تيتراژ فيلم‌هاي‌شان را ندارم.
  زماني براي عاشقي، نخستين سريالي بود كه شما در آن خوانندگي تيتراژ پاياني را به عهده داشتيد. چطور شد در آن كار حضور داشتيد؟
راستش در ابتدا قرار بود قطعه «اي عاشقان» كه براي سريال زماني براي عاشقي به عنوان تيتراژ پاياني مورد استفاده قرار گرفت، با يك تنظيم متفاوت در آلبومم جا داده شود. تنظيم آن كار در ابتدا فلامنكو بود و نوع خواندنش هم خيلي فرق نمي‌كرد، البته غير از جاهايي كه خيلي آوازي شده بود. ما در آن كار از ساز ترومپت براي القاي فضاي محرم استفاده كرديم و در انتها با كري كه همراه مي‌شد در فضاي دشتي يك قسمت آوازي داشتم.
  وقتي پيشنهاد ساختن و خوانندگي يك قطعه براي سريالي را كه بنا بود در ماه محرم پخش شود به شما دادند، چه كرديد؟
در مورد آن كار هم تنها به من گفتند آهنگ يك تيتراژ است و بنابراين موقعي كه مي‌خواستم بسازمش اطلاعات ديگري نداشتم. اما وقتي به دفتر آقاي محمدحسين لطيفي رفتم و داستان سريال را شنيدم و از سوي ديگر اعتقاد اعضاي گروه خاصه آقاي قائميان را با چشمان خودم ديدم مشتاق شدم تا انجامش دهم. از گذشته هم علاقه‌مند بودم تا كار تاثير‌گذاري با اين حال و هوا انجام دهم. نوحه‌خواني و حضور در هيات و مسجد به همان دليل كه دوست نداشتم از كارم برداشت ديگري بكنند، برايم ممكن نبود و خب اين بهترين فرصت براي انجام كاري بود كه دوست داشتم انجامش بدهم، اصلا هم به دنبال اين نبودم كه با چنين كاري وجهه خاصي براي خودم بسازم. راستش آن كار هم خيلي مناسبتي نبود، داستانش را در فن پيچ فيس‌بوكم نوشته‌ام كه نشان مي‌دهد چقدر كار متفاوتي بود و در نهايت هم به عزاداران حسيني تقديمش كردم.
  شايد عده زيادي از مردم كار شما در سريال آقاي لطيفي را به خوبي به ياد داشته باشند. اما آن كاري را كه براي كودكان سرطاني اجرا كرديد چندان در خاطره‌ها نمانده است. آيا مي‌توانيد در مورد «به خاطر منا» كمي توضيح دهيد؟
اين سريال قرار بود در ابتدا تله‌فيلم باشد و كل درآمد حاصل از آن به بيماران سرطاني اهدا شود. اين كار را حدود دو يا سه سال پيش خواندم و آن را خيلي دوست داشتم. همان طور كه گفتم دو تيتراژي كه تا امروز براي فيلم‌هاي تلويزيوني خواندم كارهايي با حال و هواي بسيار جالب و در اصطلاح دلي بودند. اميدوارم اين فضا را دوباره تجربه كنم.

اعتماد/گفت‌وگو با ناشر برگزيده موسيقي و نخستين سازنده كتاب‌هاي اينترآكتيو آموزشي در حوزه موسيقي
آموزش رديف براي همه

http://teater.ir/uploads/news/p192gvsllfr1v17q911icd9o1m964.jpg

امير بهاري / علي صمدپور، نوازنده تار و رباب در سال‌هاي دور يكي از اعضاي گروه هم‌آوايان بود كه همكاري نزديكي با حسين عليزاده داشت. اما از اين گروه جدا شد و به فعاليت‌هاي ديگري پرداخت. براي آنها كه اهل موسيقي هستند مجموعه «گوش‌» كه توسط انتشارات ماهريز منتشر مي‌شد يكي از ارزشمند‌ترين اتفاقات موسيقايي دو دهه اخير بود. اين مجموعه شنيداري كه تا شماره ٥ ادامه پيدا كرد هنرمندان بسياري را به فضاي موسيقي ايران معرفي كرد. حتي به نوعي نخستين بار نام ابراهيم منصفي (رامي) با اين مجموعه به گوش اهالي پايتخت رسيد. از سوي ديگر ما صمدپور را به عنوان يكي از آهنگسازان موفق سينماي ايران مي‌شناسيم كه كم‌كار است ولي با كارگردانان بزرگي همكاري كرده. «ماهي‌ها عاشق مي‌شوند» و «آقا يوسف» به كارگرداني علي رفيعي و «ترديد» به كارگرداني واروژ كريم‌مسيحي از جمله آثار سينمايي اوست. صمدپور دو، سه سالي است با انتشارات «خانه هنر خرد» بار ديگر مشغول به توليد آثار هنرمندان مستقل است و در مجموعه‌اي تحت عنوان «احوالات شخصي» تاكنون شش اثر از هنرمندان توانمند ولي كمتر ديده شده منتشر كرده است. مجموعه‌اي كه به هيچ سبك موسيقايي تعصب ندارد از رديف‌نوازي گرفته (بي‌واژه گفت‌وگو اثر سپيده مشكي) تا فضاي بسيار خاص تك‌نوازي آكاردئون (والس‌هاي تهران) را در خود جاي مي‌دهد و انگار تنها تعصبش توليد موسيقي با احترام به خود موسيقي است. اما حتي اين مساله هم دليل گفت‌وگوي ما با علي صمدپور نيست. او چند سالي است كه مشغول توليد كتاب‌هاي اينتراكتيو آموزشي براي سيتم‌هاي اپل است. كتاب‌‍هايي كه هر كدام بر اساس ممتازترين متدهاي آموزشي سازهاي ايراني ساخته شده است؛ آموزش سنتور بر اساس شيوه استاد پايور، آموزش تار بر اساس شيوه حسين عليزاده و... به همين بهانه با اين هنرمند و محقق به گفت‌وگو نشستيم. علي صمدپور در سومين جشن «موسيقي ما» جايزه بهترين ناشر سال ۱۳۹۳ را از «مجمع صنفي ناشران و آهنگسازان» دريافت كرد؛ تنها جايزه اين جشن كه برگزيده‌اش توسط يك نهاد صنفي انتخاب شد.
   
   براي شروع بحث فكر مي‌كنم بهتر است براي ما بگوييد ايده پروژه كتاب‌هاي الكترونيكي حوزه موسيقي چگونه شروع شد و به سرانجام رسيد؟
حدود دو سال پيش به دنبال اين بودم كه متون فارسي را به صورت E-book طراحي و توليد كنم. اين سوال برايم پيش آمده بود كه چرا محصولات شركت‌هاي بزرگي كه در اين زمينه فعال هستند، زبان‌هايي كه از راست به چپ نوشته مي‌شوند را ساپورت نمي‌كنند. به هر حال ذهنم درگير اين ماجرا بود و مي‌خواستم رمان‌ها و مجموعه داستان‌هاي فارسي را به صورت E-book  منتشر كنم. زماني كه من درگير اين موضوع شدم، به تدريج امكاناتي به نرم‌افزارهاي ساخت اين كتاب‌ها اضافه شد كه مي‌شد به آنها كارهاي گرافيكي اضافه كرد. مثلا عكس كار كرد يا به يك لينك در اينترنت ارجاع داد يا حتي موسيقي به آن ضميمه كرد. با اين مساله درگير شدم كه آيا مي‌توان روش‌هاي آموزشي را از اين طريق منتشر كرد؟ براي اين كار هم نخستين مشكل‌‌ همان زبان فارسي بود. دوره‌اي بود كه فكر كردم اصلا اين كتاب‌ها را به انگليسي ترجمه كنيم و اين طور كار كنيم. اين راه ساده‌اي به لحاظ درآمدزايي و معرفي شدن نويسنده‌ها و هنرمندان بود. در اين گيرودار شركت «اپل» يك پلتفرم را براي كتاب‌هاي «اينتراكتيو» معرفي كرد. مثل اكثر مواقع اين‌بار هم اپل نسبت به شركت‌هاي ديگر پيشرو بود. اين پلت‌فرم امكان جالبي داشت براي اينكه در صورت تخصص و امكانات بتوان كارهاي جذاب‌تري را انجام داد و در عين حال فرا‌تر از E-book هم عمل مي‌كرد. اين محصولات الكترونيكي به طور تخصصي در فروشگاه كتاب اپل (iBookstore) به فروش مي‌رسد. اما امكاناتش به اين‌صورت است كه شما مي‌توانيد هر نوع رسانه‌اي را در آنجا به دست آوريد. نكته مهم ايده‌پردازي درست و حساب‌شده است. اينكه چطور در مورد يك كتاب در هر زمينه موسيقي و معماري يا... ايده‌پردازي كنيد. من حدود شش ماه روي كتاب تار ۱ هنرستان آقاي خالقي كار كردم كه بتوانم با ايده‌پردازي حساب‌شده‌اي آن را به روز كنم تا در اين قالب قرار بگيرد.
   اين كتاب در مورد آموزش چه چيزي است؟
كتاب اول تار و سه‌تار هنرستان موسيقي است. من بدون در نظر گرفتن هيچ محدوديتي كتاب را دوزبانه كردم و اين كار براي‌شان [منظور متوليان اين مساله در شركت اپل است] خيلي غيرمنتظره بود. وقتي كتاب را آماده و بارگذاري كردم كه تاييد كنند نخستين پاسخ اين بود كه نمي‌دانستند بايد چه كنند!! بعد از چند روز ردوبدل كردن ايميل، گفتند نمي‌توان اين كار را كرد چون زبان فارسي را تاييد (approve) نمي‌كنيم. من چند كتاب عربي با كيفيت خيلي بد در فروشگاه‌شان پيدا كردم و گفتم همان‌طور كه شما اين كتاب‌ها را تاييد كرده‌ايد در مورد اين كتاب هم بايد همين كار را انجام دهيد. اگر مشكل‌تان زبان فارسي است ترجمه انگليسي هم گذاشته شده و‌‌ همان مطالب درج شده است. بعد از ٤٠ روز اين اتفاق افتاد و راهش باز شد. بعد از آن سال گذشته پنج كتاب ديگر را آماده كردم؛ كتاب ۱ و ۲ سه‌تار، كتاب ۲ تار، مجموعه آثار درويشخان و كتاب دستور سنتور آقاي پايور. در حال حاضر هم در حال كاركردن روي دستور تمبك حسين تهراني و دستور سه‌تار آقاي عليزاده هستم.

http://www.paymanonline.com/mag/49/19/m001.jpg

   آيا كتاب‌هاي اول و دوم مورد استقبال قرار گرفت كه شما اين امكان را پيدا كرديد تا كار را ادامه بدهيد؟
مساله مهم پايداري موسسه ماهور بود كه روي اين كار سرمايه‌گذاري كرد و اگر موسسه ماهور نبود حتما تا به اينجا ادامه پيدا نمي‌كرد. چون اين قضيه بايد جا بيفتد. ميزان فروش بد نبوده و من هم خيلي سعي كرده‌ام اين كتاب‌ها را جا بيندازم. حتي براي سازهاي غربي در اين قالب كتاب‌هاي خوبي طراحي نشده است. به نظرم اينكه اين مجموعه بر اساس متدهاي شاخص و آزموده شده طراحي شده و كتاب‌هايي قابل استناد و آموزنده است، براي فرهنگ ايران يك دستاورد است و از اين بابت من خوشحالم.
   در اين كتاب هاي اينتراكتيو تصاوير جالبي وجود دارد. شما حتي مضراب تار را سه‌بعدي كرده‌ايد كه مثلا يك آفريقايي هم دقيقا متوجه جزييات آن بشود. در مورد اين قضيه بفرماييد چه شد به فكر افتاديد اينطور كار كنيد؟
ايده سه‌بعدي كردن تار يا ساز‌ها يا وسايل‌شان از اينجا آمد كه شايد كسي باشد كه تا به حال تار را نديده است. زير صفحه اختصاصي فروش كتاب ۱ تار شخصي از انگليس يادداشتي نوشته بود كه جالب بود: «مي‌خواستم سيتار شروع كنم اما كتابي به اين شكل راجع بهش پيدا نكردم، تار صداي جالبي دارد، مي‌خواهم اين را شروع كنم.» اين براي من جالب است كه يك نفر كه اصلا تار را نديده مي‌خواهد به خاطر ديدن اين امكان تار را دنبال كند.
به نظرم اگر امكاني براي انتقال وجود دارد بايد از آن استفاده كرد. اين باعث باز شدن يك راه مي‌شود. من اگر يك عكس دوبعدي از مضراب بگذارم با عكس سه‌بعدي خيلي متفاوت است كه بتوانند شكل تار را واقعا ببينند. حتي به نظرم كسي كه تار را مي‌شناسد اگر در كتابش يك مدل سه‌بعدي از تار داشته باشد خيلي كمك‌كننده است حتي هنرجويي كه تازه شروع كرده. چون در طول روز يكي دو بار مي‌تواند آن را نگاه كند زيرا هنرجو به سازش دلبستگي دارد.
     اتفاقا مي‌خواستم اين بحث را مطرح كنم كه آن كتاب‌ها ظاهرا طوري طراحي شده كه به درد كسي كه معلم ندارد هم مي‌خورد. آيا اين‌طور است؟
اين كتاب‌ها خودآموز نيستند و نكته‌اي كه بايد در آموزش در خارج از كشور به آن دقت كرد اين است كساني كه خارج از ايران موسيقي ايراني را تدريس مي‌كنند هميشه افراد تمام و كمالي براي اين كار نيستند. اين كتاب‌ها مي‌توانند پشتوانه‌اي براي شاگرد و معلم باشند. چون معلم ساز هم در آنجا تمام و كمال به رپرتوار وارد نيست. اجراهاي اين كتاب‌ها عالي هستند و شبهه‌اي ندارند كه بگوييد اينجا مثلا اشتباه اجرا شده است.
     نمونه‌هاي اجرايي كتاب دستور سنتور، اجراي آقاي پايور است؟
استثنائا در كتاب آقاي پايور پسر خواهرشان، آقاي سامان ضرابي، اجرا كردند كه شاگرد خودشان بوده‌اند. خوشبختانه آقاي پايور شاگردان خوبي دارند. صداي دستور سنتور با اجراي آقاي پايور متعلق به موسسه ماهور نبود كه از آن استفاده كنيم.
   كتاب‌هاي ديگر چطور؟
كتاب‌هاي ديگر را آقاي ظريف و عليزاده و تهماسبي اجرا كرده‌اند.

اعتماد/گفت‌وگو با حميد عسگري
عسگري: احسان خواجه‌اميري موفق‌ترين خواننده تيتراژ بعد از انقلاب است
    رضا نامجو/  حميد عسگري از خواننده‌هاي شناخته شده موسيقي پاپ اين روزهاست كه خودش را در عرصه تيتراژخواني خواننده موفقي نمي‌داند. او معتقد است خواننده تيتراژ بودن يك تخصص است و قدم زدن در اين جاده از دست هر كسي برنمي‌آيد. او در يك اظهارنظر جالب احسان خواجه‌اميري را موفق‌ترين خواننده تيتراژ سريال‌هاي تلويزيوني بعد از انقلاب مي‌‌داند. براي ديدن بقيه اظهارنظر‌هاي جالب عسگري، گفت‌وگوي «اعتماد» با او را بخوانيد.
  شما با وجود آنكه يكي از خوانندگان پرطرفدار موسيقي پاپ اين روزها هستيد اما در تلويزيون حضور پررنگي در مقام خواننده تيتراژ سريال‌ها نداشته‌ايد. چرا؟
تيتراژ تلويزيوني خوانده‌ام اما نه خيلي زياد. اگر بخواهم صادقانه به دلايل كم بودن حضورم در تلويزيون به عنوان خواننده تيتراژ پاسخ دهم بايد بگويم خواننده‌هايي كه تيتراژهاي زيادي مي‌خوانند انصافا در اين زمينه كارهاي موفقي ارايه داده‌اند. به نظر من خواندن تيتراژ يك تخصص است. بعضي‌ها اين تخصص را دارند و بعضي‌ها هم ندارند. اصولا تهيه‌كنندگان سريال‌ها در تلويزيون هم به سراغ كساني مي‌روند كه امتحان خودشان را در اين زمينه پس داده‌اند. به نظر خودم من در تيتراژهاي تلويزيوني فرد موفقي نيستم. خودم به جز كاري كه براي «دختران حوا» خوانده‌ام بقيه كارهايم را موفق نمي‌دانم.

http://www.parsnaz.ir/upload/26/0.741237001314189070_parsnaz_ir.jpg

  عده‌اي از همكاران شما معتقدند در اين قضيه پاي مافيا در ميان است. شما در اين باره چه نظري داريد؟
من نمي‌گويم مافيا وجود ندارد اما اگر هم مافيايي هست من وجودش را احساس نكرده‌ام. در مواردي هم كه به خودم پيشنهاد شده تيتراژ بخوانم كسي سفارشم را نكرده است. آنها احساس كردند مي‌خواهند با من كار كنند و به همين خاطر هم بدون وجود واسطه تماس گرفته‌اند و پيشنهاد همكاري داده‌اند.
  بنابراين تنها دليل عدم حضور شما در مديوم تلويزيون اين است كه خودتان را خواننده تيتراژ نمي‌دانيد؟
راستش شايد دليل اصلي اينكه علاقه‌اي به حضور در تيتراژهاي تلويزيوني ندارم آن باشد كه اساسا سريال‌هايي را كه ساخته مي‌شوند دوست ندارم. چون بيشتر اين توليدات روي من تاثير نمي‌گذارند، من هم نمي‌توانم كار كنم. بالاخره وقتي كار را دوست نداشته باشي آنچه مي‌خواني هم خوب از آب در نخواهد آمد. مثلا وقتي سريال محبوب من  game of thrones است آن كيفيت را قبول دارم ديگر حق بدهيد نمي‌توانم با سريال‌هايي كه صدا و سيما مي‌سازد ارتباط برقرار كنم. شايد دليل ديگر هم اين باشد كه من و خيلي از كساني كه نتوانسته‌ايم از طريق تيتراژخواني موفق شويم احساس مي‌كنيم در فضاي شعر و موسيقي دست‌مان بسته است. در اين باره شخصا يك تجربه ناموفق هم دارم. براي تيتراژ كاري كه خيلي به روز بود خواندم ولي تهيه‌كنندگان سريالي گفتند بعيد مي‌دانيم به اين كار مجوز بدهند. جالب آنجاست كه آن كار واقعا هم مجوز نگرفت. بنابراين مني كه با انتشار يك قطعه در اينترنت ١٠٠٠برابر يك تيتراژ شنونده پيدا مي‌كنم وقتي مي‌دانم چنين محدوديت‌ها و مميزي‌هايي وجود دارند چرا بايد خودم را در ميان چارچوب‌هاي صدا و سيما محبوس كنم؟
  با اين وجود اما شما در تجربه اخيرتان در سينما شش قطعه براي تنها يك فيلم سينمايي خوانده‌ايد!؟
البته كه اگر كار به دل آدم بنشيند برايش مي‌خواند. اخيرا براي فيلم براي دو دوست كه اتفاقا در آن بازي كرده‌ام شش قطعه مختلف خوانده‌ام. اما محدويت‌هايي كه در صدا و سيما وجود دارد باعث مي‌شود من انگيزه كار كردن در آن فضا را نداشته باشم. در عوض تك‌آهنگ‌هايي منتشر مي‌كنم كه بارها و بارها بيشتر شنيده مي‌شوند.
  برخي معتقدند تلويزيون با توجه به مخاطبان بسياري كه دارد فضاي خوبي براي معرفي بسياري از خواننده‌هاست. البته كه در طول اين سال‌ها هم اين اتفاق حقيقتا افتاده است. به عنوان مثال احسان خواجه‌اميري كه قبل از حضورش در تلويزيون تقريبا خيلي‌ها او را نمي‌شناختند با حضور در اين فضا به شهرت رسيد و براي حفظ اين شهرت بارها و بارها در تلويزيون خوانده و مي‌خواند...
از نظر من احسان خواجه‌اميري سوپراستار عرصه تيتراژخواني است. اصلا به نظر من اين احسان است كه باعث شنيده شدن سريال‌هاي تلويزيون و موفقيت آنها مي‌شود. او آنقدر در اين عرصه موفق است كه حتي ناموفق‌ترين كارهايش (در مقايسه با خودش)، بسيار عالي هستند. به نظر من احسان خواجه‌اميري موفق‌ترين خواننده تيتراژ بعد از انقلاب آن هم با اختلاف بسيار زياد از ديگر هنرمندان است. صحبت‌هاي ما تا اينجا پرسش در اين مورد است كه آيا تيتراژخواني در ايران مافيا دارد يا نه؟ به نظر مي‌رسد اين يك باور اشتباه است. تهيه‌كننده يك فيلم به دنبال اين است كه كارش ديده شود، بنابراين سعي مي‌كند از خواننده‌اي براي تيتراژش استفاده كند كه به اين هدف كمك برساند. وقتي خواننده كارهاي قبلي يك تهيه‌كننده در كارش موفق بوده قطعا كارهاي بعدي را به او خواهد سپرد. در چنين شرايطي ساير تهيه‌كنندگان ديگر نيز به اين نكته توجه مي‌كنند درنتيجه سريال‌هاي‌شان را به آن خواننده موفق واگذار مي‌كنند. تعداد تيتراژهاي چنين خواننده‌اي قطعا به سرعت بالا خواهد رفت و اين شبهه در ميان برخي ايجاد مي‌شود كه مثلا او مافيا دارد. اين را صادقانه مي‌گويم. البته من نه تهيه‌كننده تلويزيون هستم كه بخواهم طرف آنها را بگيرم و نه نسبت به اينكه تيتراژهاي زيادي نخوانده‌ام، معترضم. اگر شما واقعا در پي رسيدن به واقعيت هستيد، صادقانه به شما مي‌گويم و اميدوارم به حرف من باور داشته باشيد كه هيچ مافيايي در كار نيست. ممكن است خوانندگاني داشته باشيم كه به لحاظ هنري خيلي هم توانا باشند اما در اجراي تيتراژ موفق نباشند. به نظر من توانايي افراد در جمع كردن يك قطعه با هدف بيشتر شنيده شدن يك تيتراژ تلويزيوني مي‌تواند باعث موفقيت او در كار تيتراژخواني و ادامه اين روند با تهيه‌كنندگان مختلف شود نه وجود يك مافيا. بايد بپذيريم كه هيچ تهيه‌كننده‌اي دلش براي خواننده‌ها نسوخته و به فكر كار خودش است. هيچ‌وقت يك تهيه‌كننده نمي‌خواهد خواننده‌اي را به باندش وارد كند و اول دلش براي كار خودش مي‌سوزد. اگر يك سريال يا مجموعه تلويزيوني به دلايل مختلف از جمله موسيقي تيتراژ شنيدني در حجم زياد مورد توجه قرار گيرد، قيمتش براي كار بعدي بيشتر مي‌شود. در نتيجه به خدمت گرفتن يك خواننده موفق در زمينه تيتراژ يك كار كاملا حرفه‌اي است.

http://nicmusic.org/wp-content/uploads/54652012514.jpg

  بحثي كه شما مطرح مي‌كنيد كاملا درست است اما اگر ما چند سال به عقب برگرديم، متوجه خواهيم شد كه بسياري از خوانندگان موفق امروز براي نخستين بار در يك تيتراژ تلويزيوني به جامعه معرفي شدند. مازيار فلاحي، احسان خواجه‌اميري و سالار عقيلي جزو همين خواننده‌ها بودند كه براي نخستين بار صداي‌شان از تلويزيون شنيده شد و در ادامه توانستند خودشان را به مطرح‌ترين چهره‌هاي موسيقي ايران تبديل كنند.
دوستاني كه شما مثال زديد، امروز از نامداران موسيقي ايران هستند. اين نشان‌دهنده توانايي و شايستگي بالاي هنري تك‌تك‌شان است. تعداد تيتراژهاي خوانده شده در تلويزيون زياد است. همه اين كارها را خوانندگان نامدار نخوانده‌اند. اگر آنها هم توانايي و شايستگي لازم را داشتند قطعا مي‌توانستند موفق شوند. ما الان داريم در مورد آدم‌هاي موفق صحبت مي‌كنيم. همه افرادي كه ممكن است به مافيا داشتن متهم شوند، بسيار موفقند. ياد جمله يكي از دوستان افتادم كه مي‌گفت: شانس مال آدم‌هاي موفق است. شما مثالي براي من بياوريد كه موفق نيستند اما در مافياي خوانندگي تلويزيون حضور دارند.
  اگر قرار باشد فقط كار را به خوانندگان سريال‌هاي تلويزيوني محدود نكنيم، موارد زيادي را مي‌توان سراغ گرفت كه در تلويزيون مي‌خوانند اما خوانندگان مطرحي به حساب نمي‌آيند...
من اين افراد را نمي‌شناسم. اگر كسي خواننده معروف پاپ باشد نمي‌رود تبليغ بخواند. در اين شرايط مجبورند رقابتي را بين خوانندگاني كه مشهور نيستند و حاضرند تبليغ بخوانند رقابت ايجاد كنند. من در اين مورد اطلاعات چنداني ندارم و در مورد چند و چونش آشنايي ندارم. دوباره تكرار مي‌كنم، اگر مافياي تيتراژ در ايران وجود دارد بايد يك نمونه سراغ داشته باشيم كه خواننده توانايي نيست اما در اين مافيا حضور دارد.
  مثالي كه در اين مورد مي‌توان سراغ گرفت حميد حامي است. او معتقد است كه وجود مافيا اجازه فعاليت به او را نمي‌دهد. حامي با توجه به فعاليت زيادش در سال‌هاي گذشته در بخش تيتراژ، مدت‌ها است كه از طرف هيچ كس پيشنهاد اجراي تيتراژ دريافت نكرده و بر همين اساس معتقد است مافياي خوانندگان تيتراژ در تلويزيون وجود دارد.
حميد حامي يكي از دوستان من است و به تازگي در جلسه‌اي با هم بوديم. اما به نظر من حميد بايد علت عدم تماس از سمت تلويزيون را در خودش جست‌وجو كند. شايد وارد بلك‌ليست شده باشد و به خاطر واكنش‌هايي مثل طرح مافياي تيتراژ كنار گذاشته شده باشد. خود من در اين ليست قرار گرفته بودم. البته نمي‌دانم چرا؟ در هر صورت به خاطر وجود نامم در اين ليست مدت‌ها از سمت تلويزيون دعوت به همكاري نشدم. اگر به ياد داشته باشيد چند سال پيش برنامه‌اي با نام شب شيشه‌اي ساخته شد كه قرار بود من با آن همكاري كنم. رضا رشيدپور با من تماس گرفت و گفت قرار است در اين برنامه از تو استفاده كنيم. آن دوره با انتشار آلبوم كما١ ما مصادف شده بود و همان طور كه مي‌دانيد اين آلبوم با انفجار استقبال در ميان علاقه‌مندان به موسيقي همراه شد. بعد از اين هم قرار بود در برنامه ديگري تيتراژ بخوانم كه آمارم را گرفتند و گفتند در بلك‌ليست قرار دارم بنابراين از ليست خارج شدم. ما در مملكت استانداردي زندگي نمي‌كنيم. آقاي حامي در جلسه اخير ما حضور داشت. ما همه او را دوست داريم و استاد ما است. وقتي روي واژه مافيا تاكيد كند  قطعا در رسانه در مقابل گفته‌اش گارد خواهند گرفت. حميد حامي بسيار دوست‌داشتني است اما كمي تند است و زود عصباني مي‌شود. به نظر من بهتر بود كمي صبوري مي‌كرد.

اطلاعات/تشکیل اتحادیه بین‌المللی میان دانشگاه‌های برتر ایران و روسیه
رییس دانشگاه تهران گفت: شرایط علمی بسیار خوب دانشگاه‌های ایران باعث شده است که کشورهای توسعه‌یافته علاقه‌مند باشند تا روابط‌شان را با دانشگاه‌های ایران گسترش دهند.
به گزارش ایسنا ، دکتر محمود نیلی احمدآبادی در دانشگاه فردوسی مشهد در جمع خبرنگاران اظهار کرد: طی سفری که اخیرا روسای ۱۰دانشگاه برتر ایران به مسکو داشتند با روسای ۲۰ دانشگاه برتر روسیه نشست برگزار کردیم و در این نشست یک روزه‌ به بررسی تشکیل یک اتحادیه بین‌المللی بین این دانشگاه‌ها در زمینه تبادل استاد و دانشجو و پروژه‌های مشترک پرداختیم.

http://media.mehrnews.com/old/Original/1393/05/14/IMG14143791.JPG

وی ادامه داد: با توجه به توسعه همکاری‌های فناورانه بین ایران و روسیه، دانشگاه‌ها نیز در این زمینه اقدام می‌کنند تا یک ارتباط چندجانبه بین دانشگاه، مراکز صنعتی و دولت فراهم شود.

نیلی احمدآبادی با اشاره به این‌که در جریان این سفر برخی از دانشگاه‌های کشور به صورت انفرادی با دانشگاه‌های روسیه تفاهم‌نامه بستند، ‌افزود: مثلا ما با دانشگاه سن‌پترزبورگ تفاهم‌نامه امضا کردیم که البته از گذشته این ارتباط با دانشگاه‌های روسیه وجود داشته است و اکنون مبادله دانشجو و استاد و برگزاری دوره‌های مشترک در دستور کار قرار گرفته است.

رئیس دانشگاه تهران در پاسخ به سوالی درباره روابط دانشگاه‌های کشور با دانشگاه‌های آمریکا در دوران پساتحریم، تصریح کرد: البته قبلا دوره‌های مشترک با دانشگاه‌های آمریکا به شکل محدود برگزار می‌کردیم که اکنون توسعه دوره‌های مشترک و تبادل دانشجو و و استاد را در دستور کار داریم و فعلا برنامه دیگری نداریم.

وی با بیان اینکه ۲۰ درصد رتبه‌بندی دانشگاه‌ها در جهان به میزان فعالیت‌های بین‌المللی‌شان بازمی‌گردد، اضافه کرد: رنکینگ دانشگاه‌های ایران براساس رتبه‌بندی‌های مختلف، متفاوت است . اشتباهی که در ایران رخ داد این بود که دانشگاه‌های علوم پزشکی از دانشگاه‌های وزارت علوم جدا شدند و این مساله به شدت بر روی رنکینگ دانشگاه‌های ما تاثیر گذاشت. معتقدم اگر به حالت قبل بازگردد رنکینگ ما بهتر خواهد بود. البته در بین کشورها تنها کوبا را شنیدم که شبیه ماست. ما همچنان معتقدیم که دانشگاه علوم پزشکی و دانشگاه تهران یکی هستند و اکنون سعی می‌کنیم همکاری نزدیک با علوم پزشکی داشته باشیم.

رئیس دانشگاه تهران درباره جذب دانشجو از کشورهای مختلف در دانشگاه‌های تهران عنوان کرد: در این زمینه محدودیت خاصی نداریم و تقریبا اکنون دانشجویانی از ۷۰ ملیت در دانشگاه‌های تهران تحصیل می‌کنند که کمتر از ۵۰ درصد از آنان از کشورهای همسایه هستند و سایر دانشجویان از بقیه کشورها مشغول به تحصیل‌اند.

نیلی احمدآبادی درباره برنامه‌های دانشگاه تهران در حوزه بین‌الملل خاطرنشان کرد: دانشگاه در ذات خود یک نهاد بین‌المللی است؛ زیرا علم، جغرافیا نمی‌شناسد. دانشگاه‌های بزرگ و برتر همیشه تعاملات بین‌المللی داشته‌اند و اکنون باتوجه به توسعه دانشگاه‌ها، سرمایه ملی ایران و به خصوص پس از موضوع برجام ، توسعه روابط برای ما جدی‌تر شده است.

اطلاعات/قدر دانی ویژه هیات داوران جوایز «آسیا پاسیفیک» از فاطمه معتمدآریا
در مراسم اهدای جوایز فیلم آسیا پاسیفیک از فاطمه معتمدآریا برای بازی در فیلم «بهمن» ساخته مرتضی فرشباف به‌صورت ویژه قدر‌دانی شد.

به گزارش ایسنا ، مراسم اعطای جوایز نهمین دوره جوایز سینمایی آسیا پاسیفیک در حالی در شهر «بریسبن» استرالیا برگزار شد که هیات داوران این رویداد سینمایی از فاطمه معتمدآریا، تنها نماینده سینمای ایران در این دوره از این رویداد سینمایی برای بازی در فیلم «بهمن» به‌صورت ویژه تقدیر کرد.

http://uc.niksalehi.com/up3/images/8gti8rovar6ev5e19g9m.jpg

هیات داوران این جایزه سینمایی که امسال نگار جواهریان، بازیگر ایرانی، یکی از اعضای آن بود، جایزه بهترین فیلم بلند این رویداد سینمایی را به فیلم «گورستان شکوه و جلال» ساخته «آپیچاتپونگ ویراستاکول» کارگردان برنده نخل طلای اهل تایلند اعطا کرد.

فیلم «گورستان شکوه و جلال» روایتگر داستان گروهی از سربازان است که دچار بیماری اسرارآمیز خواب می‌شوند که این امر از دیدگاه منتقدان، استعاره‌ای از مشقت و درد و رنج اجتماعی در این کشور است.

در بخش بهترین بازیگری زن که فاطمه معتمدآریا برای فیلم «بهمن» یکی از نامزدهای دریافت جایزه بود، در نهایت «کایرین کیکی» برای بازی در فیلم «آن» ساخته «نائومی کاواسه» جایزه بهترین بازیگری را به‌دست آورد و «ژونگ پیونگ» برای بازی در فیلم «Right Now, Wrong Then » از کره جنوبی بهترین بازیگر مرد شد

اطلاعات/جشنواره سینمای ایران در روسیه برگزار می شود
جشنواره روزهای سینمای ایران با عنوان «سینما و خانواده» دیروز در مسکو در کشور روسیه برگزار شد.

به گزارش مهر، جشنواره روزهای سینمای ایران با عنوان «سینما و خانواده» با نمایش فیلم های ایرانی از ۶آذربا نمایش فیلم «شیار ۱۴۳» به کارگردانی نرگس آبیار در شهر مسکو در کشور روسیه آغاز شد و نمایش فیلم های ایرانی تا تاریخ ۸آذرادامه دارد.

http://www.salamcinama.ir/public/images/usrUploader/movImg/2shiyar143.jpg

فیلم «شیار ۱۴۳» در مراسم افتتاحیه جشنواره روزهای سینمای ایران در سالن آمفی تئاتر خانه سینما مسکو نمایش داده شد.

همچنین پس از پایان نمایش این فیلم، جایزه جشنواره «والاکولومسکی روبژ» که چندی پیش با موضوع سینمای جنگ برگزار شد و فیلم «شیار ۱۴۳» جایزه ویژه هیات داوران را دریافت کرد به رایزن فرهنگی ایران در روسیه تحویل داده شد تا این جایزه را به صاحبان فیلم در ایران برساند.

بر اساس جدول نمایش

فیلم های ایرانی در جشنواره روزهای سینمای ایران قرار است ۷آذرماه دو فیلم «طلا و مس» ساخته همایون اسعدیان و «گهواره‌ای برای مادر» به کارگردانی پناه برخدا رضایی نمایش داده شوند.

فیلم «به همین سادگی» به کارگردانی رضا میرکریمی و «حوض نقاشی» ساخته مازیار میری یکشنبه ۸آذر روی پرده می روند.

اداره‌کل تامین برنامه و رسانه بین الملل سیما عرضه بین الملل «شیار ۱۴۳» را بر عهده دارد.


اطلاعات/فضایل حضرت ابو الفضل العباس (ع) موضوع سی و یکمین شب شعر عاشورای شیراز شد
مراسم پایانی سی‌امین شب شعر عاشورای شیراز، با حضور شاعرانی از سراسر کشور در شیراز برگزار شد.

آئین فرهنگی هنری شب شعر عاشورای شیراز، با ذکر حدیث کسا، آغاز شد و با شعر خوانی و مداحی شاعران و مداحان اهل بیت‌(ع) ادامه یافت.

حضور و شعرخوانی شاعرانی از سراسر کشور، به این شب شعر آئینی، شکوه دیگری بخشید.

http://img7.irna.ir/1394/13940905/2987265/T2987265-4661451.jpg

شب شعر عاشورای شیراز سی‌سال قبل به همت مرحوم فرهنگ پایه‌گذاری شده است، در سی‌امین دوره نیز، جذابیت‌های خاص خود را داشت و همین باعث حضور گسترده‌تر شاعران،‌ ادیبان،‌پژوهشگران و صاحبان اندیشه در این رویداد ملی شده بود.

سی‌‌امین شب شعر عاشورای شیراز، روزهای چهارم و پنجم آذرماه در شیراز برگزار شد.

دبیر سی‌امین شب شعر عاشورا گفت: سی و یکمین دوره شب شعر عاشورا به (فضایل حضرت اباالفضل العباس علیه السلام عبد صالح خدا) اختصاص خواهد داشت.

احد ده‌بزرگی افزود: جامعه شیعی ما امروز بیش از هر زمان به معرفت عاشورایی و معارف

اهل بیت(ع) اختصاص دارد و پرداختن به فضیلت‌های عبد صالح خدا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پاسخ مناسب این نیاز است.

وی افزود: محور محتوایی شعرها باید فضیلت‌های عبد صالح خدا حضرت اباالفضل العباس(ع) باشد و شعرهایی که صرفا مرثیه و تعزیت باشند در اولویت فراخوان قرار نخواهند داشت.

به گزارش ایسنا،‌ شب شعر عاشورا هر سال در آستانه اربعین حسینی برگزار می‌شود و در مراسم پایانی، موضوع شب شعر سال آینده نیز اعلام و با این اقدام در عمل شب‌شعر بعدی افتتاح می‌شود.

بخش دانشجویی شب شعر عاشورایی شیراز برگزار شد

بخش دانشجویی شب شعر عاشورایی شیراز با حضور جمعی از شعرای آیینی کشور در دانشگاه علوم پزشکی فارس برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری برنا، بخش دانشجویی شب شعر عاشورایی شیراز که یکی از برنامه های جنبی این شب شعر است با حضور شعرای آیینی سراسر کشور در دانشگاه علوم پزشکی شیراز برگزار شد.

http://img7.irna.ir/1394/13940905/2987265/T2987265-4661451.jpg

شعرخوانی و اجرای ایوب پرند آور، مداحی و مرثیه سرایی، اجرای موسیقی آیینی(سنج و دمام زنی)،

خاطره گویی فرزند شهید شاعر شیر علی سلطانی، شعر خوانی شاعرانی همچون سید امین جعفری، سید حسین متولیان، امیر مرزبان، عمار موحد، مجید لشکری، محسن کاویانی و تعدادی از شاعران دانشجوی برگزیده دانشگاه علوم پزشکی از جمله برنامه های این همایش بودند.

گفتنی است برگزاری بخش دانشجویی شب شعرعاشورایی شیراز که هر سال در یکی از دانشگاه های استان فارس برگزار می شد، چند سالی به تعویق افتاده بود که امسال به همّت اعضای ستاد برگزاری، با هدف تعمیم فضای معنوی شب شعر عاشورایی در سطح دانشگاه ها از سرگرفته شد.خاطرنشان می شود در پایان این همایش نیز از خانواده شهید شاعر و مداح شیرعلی سلطانی تجلیل به عمل آمد.

ایران/گفت‌و‌گو با حمید رضا قطبی کارگردان فیلم سینمایی «جامه دران»
<جامه دران> را مخاطب عام هم دوست دارد
احمد محمد اسماعیلی
همه‌ما دوست داریم تمام نقاط زندگی مان در گذشته و حال روشن و شفاف باشد و اگر نقطه ابهامی هم وجود داشته باشد دوست داریم آن را هر طور که هست، کشف کنیم. کاراکتر شیرین فیلم «جامه دران» هم درگیر چنین موقعیتی است و می‌خواهد با چیدن پازل حقیقت، گذشته اش را شفاف کند. فیلم سینمایی جامه دران موضوعی اجتماعی و معاصردارد از یکی از رمان‌های ناهید طباطبایی اقتباس شده است. فیلم در سه بخش، مقاطع زمانی گذشته تا حال را به شکل مجزا روایت می‌کند.
اپیزودیک بودن جامه دران این امتیاز را دارد که درهر بخش یک کاراکتر زن به واسطه ارتباطش با شیرین، محوریت پیدا کند و مخاطب با شرایط زیست او احساس نزدیک بودن داشته باشد و به این ترتیب با کنار هم قرار گرفتن قصه زندگی مادر و مادرخوانده شیرین، درام داستان و شخصیت شیرین کامل شود. عبارت «همیشه چیزهایی برای پنهان کردن وجود دارد» که شعار تبلیغاتی فیلم است یک کد برای ورود به جهان اثر است. با حمید رضا قطبی درباره تازه ترین فیلم او «جامه دران» گفت‌و‌گو کرده‌ایم.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/11/09/13931109000473_PhotoL.jpg

٭٭٭
ë برای خیلی‌ها فیلمساز شدن آسان است و برای بعضی دیگر مثل شما سخت. دلیل چنین وضعیتی چیست؟
همه ما می‌دانیم پشت پرده چه خبر است و تخصص و تسلط بر کار برای فیلمساز شدن در اولویت قرار ندارد بلکه متاسفانه عوامل دیگری هستند که می‌تواند در فیلم ساختن به شما کمک کند.
ë برخی از داستان‌های ناهید طباطبایی از جمله همین جامه دران روایت خطی ندارد و داستان مدام در گذشته و حال جریان دارد. آیا فیلم ساختن بر اساس این نوع داستان‌ها نسبت به داستان‌های خطی دشوارتر نیست؟
همه داستان‌های ناهید طباطبایی چنین ویژگی ندارند. زمانی که ناهید طباطبایی داستانش را تبدیل به فیلمنامه کرد روایت خطی و مستقیم را به کار برده بود. رمان ایشان سه بخشی و اپیزودیک  بود. اما در روند تبدیل به فیلمنامه تبدیل به یک قصه واحد خطی شده بود.
ë آیا چنین درخواستی را با نویسنده در میان گذاشته بودید؟
نه، زمانی که با ایشان تماس گرفتم و در باره تمایلم به فیلم ساختن بر اساس رمانشان گفتم، مشخص شد که قبلاً فیلم نامه را نوشته بودند.
ë به هر حال ناهید طباطبایی فیلم نامه «چهل سالگی» را برای علیرضا رئیسیان نوشته بود و می‌دانست در سینما روایت خطی بهتر جواب می‌دهد. این طور نیست؟
 شاید چنین دیدگاهی داشت. اما من بعد از خواندن فیلمنامه خوشم نیامد و آن را مناسب تبدیل شدن به فیلم نمی‌دانستم.
ë به چه دلیل این روایت خطی، مناسب تبدیل شدن به فیلم نبود؟
از منظر سینما، مخاطب و نظر شخصی من که با رمان اپیزودیک وار جامه دران ارتباط برقرار کرده بودم.
تجربه نشان داده مخاطب ایرانی روایت‌های خطی در سینما را بیشتر از سایر روایت‌های پیچیده دوست دارد.
درست است. به هر حال ساخت این نوع فیلم‌ها هم آسان تر و برای مخاطب سهل الوصول تر است.  موقعی که در فیلمسازی به سراغ روایت حماسی می‌رویم حتما  در آن تعقل و فاصله گذاری رخ می‌دهد و مخاطب باید با دقت فیلم را نگاه کند و از تمام حواسش حین دیدن فیلم بهره ببرد و به راز گشایی تدریجی کنجکاو تر باشد. در چند سالنی که فیلم را به همراه مخاطبان دیده ام متوجه شدم که با فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند.
ë بیشتر چه نوع آدم هایی و از چه قشر جامعه با فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند؟
من در این چند اکران ندیدم که مخاطبی به فیلم اعتراض کند و یا حین دیدن غر بزند؛ همه در آرامش و با دقت فیلم را نگاه می‌کردند. تجربه نشان داده معمولاً مخاطب با فیلم هایی که ارتباط برقرار نمی‌کند در سالن نمایش با بغل دستی اش حرف می‌زند و یا با گوشی موبایلش مشغول می‌شود و حتی می‌روند پفک و تنقلات می‌خرد.
ë حتی مخاطبان عادی هم با فیلمتان ارتباط برقرار می‌کنند؟
بله، چند شب پیش فیلم را در پردیس کوروش با مردم دیدم و همه واکنش‌ها خوب بود. شاید در اکران‌های خصوصی، مخاطب با رودربایستی فیلم را نگاه می‌کرد، اما مردم عادی هیچ تعارفی ندارند و اگر فیلم را دوست نداشته باشند اعتراضشان مشخص می‌شود. برای فهم درست از میزان رضایت مندی به این مشاهده عینی هم بسنده نکردم و از مسئول سالن سینما درباره واکنش سایر مخاطبان در سانس‌های دیگر نمایش فیلم پرسش کردم و متوجه شدم که این وضعیت در تمام سانس‌ها وجود دارد.
ë اگر مخاطبی نقدی منفی به فیلم داشته باشد آن را قبول می‌کنید؟

http://media.mehrnews.com/d/2015/01/27/3/768419.jpg

آدم دموکراتیکی هستم و از نقد منفی ناراحت نمی‌شوم و نظر افراد را محترم می دانم.
ë در سینمای ایران معمولاً فیلمسازان برای دلشان فیلم می‌سازنند تا برای مخاطب. آیا جامه دران را برای مخاطب ساخته اید؟
در فیلمسازی رعایت این نکته مهم است که ضمن حفظ وجهه های هنری به سلیقه مخاطب هم توجه داشته باشیم. من به سینمای مهرجویی واین نوع سینما اعتقاد دارم.
ë در جاهایی از فیلم هم تأثیر سینمای بیضایی دیده می‌شود.
 بهرام بیضایی استاد همه ما هستند. اما سینماگر مورد علاقه ام داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی است. کسانی که فیلم هایشان ضمن داشتن وجهه های هنری با مخاطب هم ارتباط برقرار می‌کند.
ë در سینمای ایران اقتباس ادبی حلقه مفقوده است و در مواردی معدود مثل همکاری مهرجویی با ساعدی کمتر این اتفاق رخ داده است. بر اساس چه ویژگی از داستانی از ناهید طباطبایی اقتباس ادبی انجام دادید؟
ادبیات می‌تواند منبع بسیار خوبی برای اقتباس در سینما باشد. رمان و داستان‌های ناهید طباطبایی ظرفیت و پتانسیل زیادی برای اقتباس دارد و اتفاقات خوبی در این داستان‌ها رخ می‌دهد. طباطبایی نویسنده‌ای است که به‌روز می‌نویسد و احوالات زمانه خودش را درست می‌شناسد. قصه این فیلم برای مخاطب جذاب و پر از تعلیق و غافلگیری است و در کنارش شخصیت‌ها به درستی پرداخته شده بودند. البته من تأکید نداشتم که حتما فیلمنامه‌ای اقتباسی بسازم. کما اینکه فیلمنامه‌ای هم نوشته بودم و شرایط ساختش فراهم نشد. قصه ناهید طباطبایی آنقدر جذاب بود  که من را ترغیب به چنین اقتباسی بکند. در هر زمان که قصه خوبی به دستم برسد و از ساختار آن خوشم بیاید، سعی می‌کنم که آن قصه را تبدیل به فیلمنامه کنم؛ من تمام تلاش خود را کردم تا به این کتاب و متن اصلی اثر ناهید طباطبایی وفادار باشم. در سینمای روز جهان خیلی از فیلم‌ها با تکیه بر ادبیات ساخته می‌شوند. نویسنده در خلق یک اثر و رؤیا کمک می‌کند و این کمک حال من فیلمساز است که دیگر نباید از نقطه صفر، فیلمسازی ام را با نوشتن شروع کنم؛ مگر اینکه خودم آنقدر رؤیا و ایده داشته باشم که فیلمنامه‌های زیادی نوشته و آماده ساخت داشته باشم.
دراین چند ساله خیلی از جوان‌ها با پیدا کردن سرمایه‌گذار بدون اینکه سابقه ساخت حتی فیلم کوتاه داشته باشند فیلم شان را می‌سازند.
ë اما شما روند منطقی فیلمسازی را طی کردید و بعداز سال‌ها دستیاری و ساخت فیلم کوتاه فیلم اولتان را ساختید. این مسأله چه ویژگی هایی دارد؟
با رابطه داشتن خیلی از کارها انجام می‌شود و این نوع فیلم ساختن بدون طی کردن مراحل لازم هم یکی از این کارها است. البته این دوستان می‌توانند در خیلی از موارد فیلم بعدیشان  را بسازند  و مهم این است که چه رابطه‌های قوی دارند. بنابراین آنقدر فیلم می‌سازند تا فیلمسازی را یاد بگیرند. شیوه درست فیلمساز شدن، تجربه‌اندوزی و ساخت فیلم کوتاه و نیمه بلند است. شیوه‌ای آکادمیک و تجربی مکمل هم می‌شوند و کمک می‌کنند یک روند درست شکل بگیرد. اما همیشه این روند اتفاق نمی‌افتد. جوان هایی می‌آیند با ایده و طرحی و تبدیل به فیلمش می‌کنند و از شکست نمی‌ترسند و گاهی هم کارشان دیده می‌شود. الآن دورانی است که برای یک ایده خیلی کف می‌زنند و اگر فضای فیلم به گروه خاصی هم متمایل باشد از آن حمایت می‌کنند و فیلمساز سوار موج می‌شود و کارهای بعدی اش را انجام می‌دهد و فیلمسازی برایش تبدیل به یک شغل می‌شود.
ë آیا شما فیلمسازی را به عنوان خلق یک اثر هنری نگاه می‌کنید؟
فیلمسازی هم خلق اثرهنری است و اگر این گونه نباشد فیلم ساختن سمت و سوی کاسبکارانه پیدا می‌کند و به سمت ابتذال می‌رود.
ë در سینمای بعد از انقلاب چند فیلم با ساختار اپیزودیک ساخته شده است که عموماً هم فیلم‌های ناموفقی بودند. آیا تجربه ساخت فیلم اپیزودیک در نخستین تجربه سینمایی‌تان کار چالش برانگیزی نبود؟
ساختار اپیزودیک چندان در سینمای ایران شناخته شده نیست و تماشاگر ایرانی حال و حوصله زیادی هم ندارد که چنین نوع فیلم هایی ببیند. مخاطب امروز راحت طلب شده است و دوست دارد زودتر به روایت قصه فیلم برسد و آن را در یک قالب مشخص ببیند. فیلم‌های اپیزودیک نوع‌های مختلفی دارند. نوع حماسی هم گونه‌ای از این ساختار سینمایی است. در فیلم هم تلاش کردم بتوانم با مخاطب ارتباط برقرار کنم.

http://cinemapress.ir/download?f=2015/02/09/4/125934.jpg

ë آیا جامه دران را یک ملودرام اجتماعی می‌دانید؟
بله، جامه دران در اصل یک ملودرام خانوادگی است. در فیلم پدر شخصیت اصلی فیلم، یعنی شیرین می‌میرد و این مرگ  باعث می‌شود یک سری از حقایق زندگی شیرین برملا شود.
ë در سینمای اروپا و امریکا چند سالی است به جای ساخت فیلم‌های اپیزودیک، ساخت فیلم‌های پازل گونه‌ای مثل «21 گرم» و یا «بابل» رونق گرفته و داستان‌های مختلف در یک فیلم به صورت موازی روایت می‌شوند. آیا به ساخت فیلم با این شیوه علاقه‌ای نداشتید؟
ببینید اینکه فیلم اپیزودیک باشد و یا ساختار شکن، و قصه‌ها در یکدیگر تنیده شود متفاوت است با سینمایی که  در روایتش سه پرده روایی مورد استفاده قرار گرفته است. اگر احساس می‌کردم که ممکن است نوع روایت فیلم نتواند ارتباط کاملی با مخاطب برقرار کند شاید به ساختار دیگری فکر می‌کردم. اما مطمئن هستم مخاطب با فضای این فیلم همراه می‌شود و به هیچ عنوان در طول دیدن فیلم اذیت نخواهد شد.
ë اغلب فیلمسازان ما ترجیح می‌دهند حداقل به لحاظ مالی که برایشان درآمد بیشتری سوای کارگردانی دارد نویسنده فیلمشان هم باشند، شما این قضیه را چقدر قبول دارید؟
اگر کسی اندیشه و دغدغه‌ای دارد که بنویسد، به او نویسنده اطلاق می‌کنند و اگر خودش هم فیلمش را بر این اساس بسازد اشکالی ندارد و به تدریج به آنها مؤلف هم می‌گویند. اما من خودم فاقد چنین ویژگی توأمانی بودم. من چند سال قبل فیلمنامه «صدایی در هیاهو» را نوشتم و به «سیما فیلم» عرضه کردم و مورد تأیید هم قرار گرفت؛ اما بعداً زمانی که برای تولید فیلم اقدام کردم با این جمله «برای ما اولویت ساخت ندارد» روبه رو شدم.
من هم فکرهایی برای تبدیل شدن به فیلمنامه داشته‌ام. اما موقعی که تحقق پیدا نمی‌کند ترجیح می‌دهم بروم سراغ اقتباس. در حال حاضر هم دو فیلمنامه اقتباسی برای فیلمسازی آماده دارم. به بنیاد سینمایی فارابی مراجعه کردم اما از تولیدش حمایتی انجام ندادند. فارابی از سال قبل تا به امروز در تولید بیش از 55 فیلم نقش و سهم داشته است. اما با توجه به اینکه جامه دران سال قبل در فجر هم در بخش جوایز دیده شد، هیچ حمایتی از آن نکردند. ادعای دوستان از اینکه از فیلمنامه‌های اقتباسی برای تبدیل شدن به فیلم حمایت می‌کنیم، فقط در حد حرف و وعده و وعید است.
ë ادبیات روز را هم دنبال می‌کنید؟
 با ناهید طباطبایی آشنایی قدیمی دارم  و تمام نوشته‌های ایشان را خوانده ام. در حد توانم سعی می‌کنم آثار ادبی دیگر را نیز بخوانم. اغلب نوشته‌های پرینوش صنیعی و بلقیس سلیمانی را می‌خوانم. معتقدم همیشه باید ارتباطمان را با ادبیات روز حفظ کنیم.
 ë بنابراین بیشتر تمایل دارید قصه هایی با محوریت زنانه از نویسندگان زن را بخوانید؟
نه، آثار نویسندگان مرد بزرگی مثل هوشنگ مرادی کرمانی را همیشه مطالعه می‌کنم.
ë آیا فیلم جامه دران یک اثر زنانه صرف است؟
فیلم جامه دران روایت زندگی سه زن است. هر کدام از این زن‌ها جزئی از زنان جامعه هستند که می‌توانند سنتی و یا روشنفکر باشند. تمرکز این فیلم روی موضوع هویت انسان است. به همین دلیل است که مخاطبان در مواجهه با فیلم با آن همذات پنداری می‌کنند. به اعتقاد من تأثیرگذاری جامه دران به دلیل انعکاس درست زندگی است و مخاطبان در این فیلم سینمایی عشق، دروغ و ظلم را می‌بینند.

http://cinemapress.ir/download?f=2015/02/09/4/125932.jpg

ë یکی از جذابیت‌های فیلم جامه دران، تنوع لوکیشنی و جغرافیایی آن از کلانشهری مثل تهران با مظاهر مدرن تا محیط‌های آرام و زیبای روستایی با فضایی سنتی است. چگونه به این چشم انداز متنوع جغرافیایی رسیدید؟
در حال حاضر اکثر فیلم‌ها در آپارتمان و یک کوچه و یا یک خیابان محدود و خاص فیلمبرداری می‌شوند. خوشبختانه مدت زمان زیاد پیش تولید باعث شد که ما فرصت کافی برای پیدا کردن لوکیشن داشته باشیم. این جست وجوها کمک کرد تا بتوانیم لوکیشن‌های‌ مناسبی را برای فیلم پیدا کنیم. برای ارائه کار خوب و استاندارد باید زمان زیادی را صرف کرد. مناطق مختلفی را برای پیدا کردن روستای مورد نظر گشتیم تا در نهایت این روستا را پیدا کردیم. لوکیشن‌های این فیلم (خانه ارباب و مادر واقعی شیرین و بخش روستا) دراستان سمنان و درحوالی شهمیرزاد است که بسیارمناسب فضای روستایی بود که در فیلمنامه وجود داشت.

ایران/گفت‌و‌گو با سید جمال ساداتیان تهیه کننده «جامه دران»
روایتی غیرفمینیستی از زن ایرانی
هونام حقانی
جمال ساداتیان ازجمله تهیه کنندگان باسابقه سینمای ایران  در بخش خصوصی است که به کیفیت اثر هنری اعتقاد دارد تا صرف بازگشت سرمایه. به همین دلیل در کارنامه تهیه کنندگی اش  فیلم مبتذل و کلیشه‌ای وجود ندارد و تنها نام تعدادی از فیلم‌های قابل قبول سینمای ایران به چشم می‌خورد.  فیلم‌هایی نظیر «دایره زنگی»، «چهارشنبه سوری»، «به رنگ ارغوان»، «انتهای خیابان هشتم»، «شبانه روز»، «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» از جمله این آثار محسوب می‌شوند. ساداتیان در جشنواره فیلم فجر هم جوایز زیادی به دست آورده است؛ برنده سیمرغ بلورین فیلم برگزیده تماشاگران از بیست و چهارمین دوره جشنواره فجر برای فیلم چهارشنبه سوری، برنده سیمرغ بهترین فیلم از بیست و هشتمین دوره جشنواره فجر برای فیلم به رنگ ارغوان، برنده سیمرغ بهترین فیلم از سی و دومین دوره جشنواره فجر برای فیلم آذر، شهدخت، پرویز و دیگران و برنده جایزه فیلمنامه اقتباسی برای جامه دران از جشنواره سال قبل. با ساداتیان درباره وضعیت اکران و تولید فیلم «جامه دران» گفت‌و‌گویی انجام داده ایم که در ادامه می‌خوانید:

http://iscanews.ir/wp-content/uploads/2015/01/bfb12f0a-9067-4f89-a9dc-6334dce346a3.jpg

٭٭٭
ë از استقبال مخاطبان فیلم جامه دران تا به حال رضایت دارید؟
 خوشبختانه استقبال خوبی از فیلم شده و امیدوارم این روند تا خاتمه اکران هم ادامه داشته باشد. اما متأسفانه مشکل اساسی سینمای ایران در این دو سه دهه اخیر کمبود سالن‌های نمایشی است. ظرفیت نمایشی سالیانه در حدود سی و پنج فیلم است. اما آمار تولید درحدود صد فیلم است. طبیعی است نیمی از تولیدات یا فرصت اکران پیدا نمی‌کنند و یا به صورت فشرده و تک سانسی اکران می‌شوند. مثل حالا که در حدود 15  فیلم در کنار هم اکران شده‌اند. در حال حاضر شرایط به گونه‌ای است که فیلم‌های دولتی بیشتر سالن‌های سینما را در اختیار دارند و بسیاری از فیلم هایی که در بخش خصوصی تولید می‌شوند در اکران سهم کمی از این سالن‌ها دارند.  فیلم ما هم بحران سالن نمایش دارد. الان شش سرگروه در اکران وجود دارد و دو فیلم هم به صورت آزاد اکران می‌شوند. اینقدر سینما وجود ندارد که به صورت همزمان دوازده - سیزده فیلم را اکران کنند. ما در سینما آزادی فقط دو سانس نمایش داریم. در سینما فرهنگ یک سانس اختصاص به فیلم ما دارد و چون فیلم جامه دران به جهت محتوای قصه، برای قشر متوسط رو به بالا ساخته شده  است و فروش فیلم هم موید این نکته است، باید در سینماهای بالای شهر اکران شود. آمار فروش در سینما آزادی و فرهنگ و ملت و کوروش خیلی خوب است.  اگر سینما آزادی و فرهنگ یک سالن کامل را در اختیار جامه دران قرار می‌دادند فروش فیلم اصلاً با حالا قابل مقایسه نبود.
ë جامه دران درهیچ کدام از پردیس‌ها سالن اختصاصی ندارد؟
همان طور که گفتم در پردیس ملت و آزادی فقط  یکی دو سانس داریم. در پردیس کوروش خوشبختانه چون یک سالن مجزا داریم فروش فیلم از همه جا بیشتر است. اواخر سال گذشته در شورای آیین نامه اکران که برای سال 94 تشکیل بود حضور داشتم و بعدا دیدیم آیین نامه‌ای که تهیه شده بود تبدیل به آیین‌نامه دیگری شد!
ë گروه و یا اشخاص خاصی در این مورد اعمال نظر کرده‌اند؟
 نمی‌دانم باید در این مورد تحقیق کرد. در حال حاضر دولت باید برای برون رفت از چنین شرایطی به فکر تأسیس سالن‌های جدید نمایش با کیفیت باشد.
ë فیلم جامه دران را یک اثر فمینیستی می‌دانید؟
نه، جامه دران فیلمی زنانه است که به دور از دیدگاه‌های فمینیستی روایتگر سرنوشت زنان مظلومی است که  در جامعه در دهه‌های قبل به دلیل شرایط فرهنگی بد همواره در معرض آسیب و تبعیض قرار گرفته‌اند. معتقدم اتفاقاتی که در این اثر مشاهده می‌کنیم، باعث شده تا جامعه شناسی و رفتارشناسی در کشور ما به وجود بیاید و برخی رفتارهای غلط و متعصبانه اجتماعی که ریشه اش از گذشته است اصلاح شود.
ë در کارنامه کاری شما تهیه کنندگی فیلم‌های اول خیلی از فیلمسازان دیده می‌شود؛ مثل پیمان معادی. آیا تهیه کنندگی  فیلمسازان فیلم اولی برایتان چالش برانگیز نیست؟
ملاک اول برایم قصه و طرح اولیه است؛ مرحله بعدی این است که این قصه را با چه عواملی می‌توان ساخت وهمیشه انگیزه بالایی برای حمایت از فیلمسازان جوان داشته ام. بنابراین به عنوان تهیه کننده روی فیلمنامه هایی که برای تولید وساخت درنظر دارم، حساسیت دارم و معتقدم یک فیلمنامه برای رسیدن به مرحله تولید باید کامل باشد. خوشبختانه فیلمنامه «جامه دران» از این ویژگی برخوردار بود. رمان جامه دران مورد توجه حمیدرضا قطبی قرار گرفته بود و با نویسنده‌اش ناهید طباطبایی، به مدت دو سال مشغول نوشتن فیلمنامه بود. بعد ازخواندن قصه متوجه شدم فیلمنامه در راستای دغدغه‌های سینمایی‌ام است. رزومه کاری قطبی هم قابل توجه و سال‌ها در تئاتر فعالیت کرده بود و سابقه  دستیاری در سینما داشته است. فیلم‌های کوتاهش هم نشان می‌داد که او تمام مراحل لازم برای کارگردانی یک فیلم سینمایی را طی کرده است. درگذشته هم برخی از داستان‌های ناهید طباطبایی مثل «چهل سالگی» به فیلم تبدیل شده‌اند که به نظر من آثار خوب و قابل دفاعی بودند؛ در کلیت هم یک تیم حرفه‌ای در تولید جامه دران مشارکت داشتند.
ë در انتخاب عوامل با مشورت کارگردان کار کردید یا خودتان به تنهایی این کار را انجام دادید؟
به صورت مشترک و با همفکری این کار را انجام دادیم. به نظرم تیم سازنده فیلم باید بتوانند به نحو احسن وظیفه شان را درساخت یک فیلم انجام بدهند.

http://cinemapress.ir/download?ts=1433836928000&f=2015/01/18/4/123998.jpg

ë در زمینه انتخاب بازیگران هم از ترکیب متفاوتی استفاده کردید؟
بازیگران در فیلم هایی که تولید کرده ام همیشه در ارتقای سطح کیفی فیلم نقش مهمی و درجه یکی داشته‌اند. دراین سال‌ها با بازیگرانی مثل حمید فرخ‌نژاد، باران کوثری، ترانه علیدوستی و هدیه تهرانی، حامد بهداد و محسن تنابنده در فیلم‌های مختلف کار کرده ام و بازیگرانی را انتخاب کرده ام  که توانایی ایفای شایسته و درست نقش مکتوب روی کاغذ را به عنوان یک کاراکتر درقاب تصویر داشته باشند. درجامه‌ دران هم بازیگرانی انتخاب شدند که توانایی چنین کاری را داشته باشند و بازیگران خوبی بودند. به هرحال ماحصل زحمات گروه همین است که در اکران این روزها در پرده سینماها می‌بینیم. جامه دران قصه درست و کاملی  دارد و مقایسه رفتاری دقیق و سنجیده‌ای از پنج دهه معاصر تاریخ ایران و تغییر شرایط زندگی اجتماعی و رفتار شناسی آدم‌ها را مورد بررسی و واکاوی قرارمی دهد. البته هر اثر هنری درقالب یک فیلم خالی از اشکال و نقد نیست و به نظرم جامه دران در کلیت، اثراستانداردی به لحاظ تکنیکی و محتوایی است و اغلب مخاطبان با فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند.
ë یکی از امتیاز‌های جامه دران بر خلاف سایر فیلم‌ها که در یک آپارتمان فیلمرداری می‌شود، حضور در لوکیشن‌های متنوع و زیبا و جذاب است؛ این روند هزینه‌های تولید فیلم را افزایش نمی‌داد؟
قطعاً چند برابر تولید یک فیلم آپارتمانی هزینه تولید جامه دران شد. هزینه هر اپیزود و هر بخش داستان معادل هزینه تولید یک فیلم مستقل بود. اما مطمئن بودم چون جامه دران قصه محور است اگر برایش هزینه کنیم، می‌توانیم فیلم قابل قبولی داشته باشیم. خوشبختانه ما وقت کافی برای پیدا کردن لوکیشن‌های مورد نظر را داشتیم و تیم تولید و من زمان زیادی را در شهرهای مختلف برای پیدا کردن لوکیشن و روستای مورد نظر صرف کرد تا در نهایت روستای مورد نظر پیدا شد. خانه شخصیت اصلی فیلم در روستایی بود که کمترین امکانات پیشرفت شهری داشت و هزینه‌های زیادی برای بازسازی فضای آنجا با دهه سی و چهل انجام دادیم که به نظرم ارزشش را داشت و فیلم به لحاظ بصری هم جذاب و خوب از کار درآمد.

ایران/پروانه پورشریعتی، استاد ایران‌شناسی و اسلام‌شناسی دانشگاه تکنولوژی نیویورک امریکا در گفت‌و‌گو با «ایران»
پهنه زبان و فرهنگ فارسی از دهلی تا سارایوو
حمیدرضا محمدی
38 سالی می‌شود که دور از وطن زندگی می‌کند. دیپلمش را که گرفت، عزم تحصیل در خارج از سرزمین مادری کرد. قرار بود - بسان پدرش – روزنامه نگار شود اما اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای برایش پیش‌آمد که مسیر زندگی او را تغییر داد؛ سر از حوزه تاریخ درآورد و زندگی اش معطوف به زبان و فرهنگ خاورمیانه (بخصوص ایران) شد. «پروانه پورشریعتی» اما در این سال ها، هرجا که بوده و در هرجا که به تحصیل و تدریس و تحقیق پرداخته، عرصه فعالیتش، «ایران شناسی و اسلام شناسی» بوده است؛ از دانشگاه ایالتی اوهایو و مؤسسه تحقیقات پیشرفته پرینستون تا دانشگاه تکنولوژی نیویورک و مؤسسه تحقیقات در مطالعات باستانی دانشگاه نیویورک. اما آنچه او را در سال‌های اخیر، شهره ساخت، انتشار کتاب «افول و سقوط ساسانیان» در جهان آکادمیک غرب بود. تا آنجا که پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری بر آن نوشته شد. از جمله پروفسور فرد دانر استاد تاریخ دانشگاه شیکاگو، این کتاب را ستایش کرده و گفته است که این اثر یک نقطه عطف یا سرفصل مهمی در پژوهش‌های تاریخی است. کندی استاد دانشگاه لندن هم کتاب او را مهمترین بازنگری در تاریخ اواخر حکومت ساسانیان و چگونگی تسلط اعراب بر ایران دانسته است. همچنین پروفسور استفن همفری استاد دانشگاه سانتا باربارا در کالیفرنیا کتاب را تصویر تازه و روشنی از دلایل افول و سقوط امپراتوری ساسانی دانسته و کار او را ابتکاری شجاعانه، نو و اثرگذار قلمداد کرده است. جز این، حماسه‌های ملی ایران چون خدای نامه‌ها و ابومسلم نامه ها، زبان فارسی، مهرپرستی، عیاری، شاهنامه پژوهی بویژه منابع پارتی آن و تواریخ محلی ایران از دیگر مواردی است که پورشریعتی، در این سال ها، درباره شان، به تتبع پرداخته و در مجلاتی چون نشریه مطالعات ایرانی قلمفرسایی کرده است. او اوایل آبان ماه امسال، پس از 15سال، به ایران آمد و گفت و گویی که در زیر می‌خوانید، نخستین گفت‌و‌گوی او با مطبوعات ایرانی است که با روزنامه <ایران> به انجام رسید.

 خانم دکتر پورشریعتی در ابتدا از خانواده پدریتان بگویید. پدری که روزنامه نگار بود و قطعاً در جهتگیری آینده شما نقش بسزایی داشت.
پدرم، زنده یاد هوشنگ پورشریعتی و همچنین مادرم، ایران پورشریعتی، قطعاً تأثیر عمیقی داشتند. بخصوص آنکه پدرم یکی از روزنامه نگاران پیشکسوت ایران بودند، از نسلی که یکی از پایهگذاران روزنامه نویسی حرفهای ایران بود، در ضمن ایشان خود اهل ادب و فرهنگ نیز بود، خانهمان در کوی نویسندگان، همیشه محل آیند و روند اهالی فرهنگ این سرزمین چون مرحوم معینی کرمانشاهی، زنده یاد حمید مصدق، داوود رشیدی، نعمتالله قاضی، دکتر مهدی حائری، احمد شاملو و دیگرروزنامه نگاران، فرهنگیان و هنرمندان ایران بود. در نتیجه شخصیت من در محیطی پرورده شد که در آن تاریخ و فرهنگ و هنر ایران و دغدغه و دلسوزی برای آینده ایران، همیشه مطرح بود و از طریق حرفه پدر، آخرین خبرهای ایران در خانه، به روز بود.  
 ایشان چقدر به این حرفه علاقه داشت؟

http://bukharamag.com/wp-content/uploads/2015/10/IMG_8798-copy.jpg

آنقدر که تمامی عمر خود را صرف آن کرد، پدر به روزنامه نگاری عشق میورزید و معتقد بود که حرفه او رسالت بزرگی را در تاریخ مدرن ایران بر دوش کشیده و در آینده نیز بر دوش خواهد کشید. باید به این مهم نیز اشاره کنم که ایشان از پایهگذاران سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ایران بود. زیرا بر این اعتقاد بود که باید خبرنگاران، به شکل رسمی و در یک چارچوب اجتماعی قوی، پشتیبانی شوند.
 آیا شما هم به تأثیر از این فضا، به روزنامه نگاری متمایل نشدید؟
ابتدا اشاره کنم که انگلیسیام بد نبود. چون دبستان اشکان که در آن تحصیلات ابتداییام را گذراندم، دوزبانه بود و بعد هم که به دبیرستان هدف رفتم. وقتی قرار شد برای تحصیل در دانشگاه به امریکا بروم، هدفم روزنامه نگاری بود. پس در سال 1356 (1977) و پس از دیپلم، راهی دانشگاه نیویورک شدم. در آنجا در یکی از نخستین ترمها، کلاس روزنامه نگاری را برداشتم. در آن زمان یک ماشین تایپ جلو ما میگذاشتند و از ما میخواستند در مورد موضوعی بنویسیم. یکی از نخستین سوژههایی که از ما خواستند درباره آن تحقیق کنیم موضوع «عید شکرگزاری» بود. من هم که تازه از ایران رفته بودم، نه تنها نمیتوانستم تایپ کنم، بلکه (علیرغم آشنایی نسبیام با فرهنگ غرب) با سنت عید شکرگزاری هم آشنا نبودم. خلاصه کلام، نهایتاً نتوانستم مسیر روزنامه نگاری را دنبال کنم چه، هنوز در فرهنگ غرب نو پا بودم. ناگفته نماند که در 17 سالگی هم مدتی خبرنگار بودم و فضای روزنامه و تحریریه را بسیار دوست داشتم. در همین زمان و به سبب همین مشکلات، همزمان با پیروزی انقلاب در ایران، وارد رشته جامعه شناسی در دانشگاه نیویورک (NYU) شدم. پس از لیسانس به رشته جامعه شناسی خاورمیانه علاقهمند شدم. در آن زمان جامعه شناسی خاورمیانه رشته نوینی بود که هیچ یک از دانشگاههای نیویورک کادر آکادمیک برای تدریس در این رشته نداشتند. نهایتاً با مشورت با ریچارد بولت و نظر به علاقهای که به رشته تاریخ داشتم، برای ادامه تحصیل در رشته تاریخ خاورمیانه و ایران به دانشگاه کلمبیا رفتم. بولت متخصص قرون وسطی بود و خوشبختانه من هم وارد حوزه تحقیق در مورد قرون وسطی ایران شدم.
 موضوع پایان نامه دکترایتان چه بود؟
 بولت پیشنهاد کرد که برای رسالهام در مورد سیر تطور شهر توس به مشهد بنویسم. در این راستا سفری هم به مشهد کردم و در کتابخانه آستان قدس رضوی تحقیق کردم. اما پرسشهایی که در طول تحقیقات اولیهام برای من در مورد این تحول مطرح شد، من را کشاند به حمله اعراب به خراسان، گفتمان غالب در آن زمان که حاکی از سکونت گسترده اعراب در خراسان بود (که من این نظریه را بعداً در رسالهام رد کردم) و ارتباط این مسائل با مرکزیت توس در تاریخ شاهنامه نویسی و حفظ فرهنگ ایرانی. تحصیلاتم از فوق لیسانس تا پایان دکتری در دانشگاه کلمبیا حدود ۱۰ سال طول کشید و در سال 1995 از پایان نامهام دفاع کردم.
 و بعد در دانشگاه مشغول به فعالیت شدید؟
ابتدا اشاره کنم که در امریکا و اروپا وارد شدن به کادر دانشگاهی و رسمی شدن در دپارتمانهایی که در فرهنگ و تاریخ خاورمیانه، بخصوص در تاریخ پساباستان خاورمیانه تخصص میدهند، بسیار دشوار است. آنچه کار را دشوارتر نیز میکند، تخصص در تاریخ ایران در این دوران است. چون متأسفانه بیشترین تمرکز در دانشگاههای غربی که تخصص خاورمیانه دارند، این تخصص روی تاریخ مدرن خاورمیانه و ایران است، واگر مربوط به قرون وسطی باشد، روی فرهنگ غنی عربی/اسلامی در این دوران است. البته اوضاع به کندی در حال تغییر به سمت مثبت است. در اینجا به این هم اشاره کنم که امیدوارم ایران نیز همانند به طور مثال کشورهای عربی همسایه که در اشاعه تحقیقات روی فرهنگ غنی عربی در امریکا تلاش میکنند، به توسعه ایرانشناسی در غرب و همچنین در داخل کشور، در آینده نه چندان دور، بپردازند. به هر حال، پس از دریافت مدرک دکتری از دانشگاه کلمبیا و در هنگام تدریس نیمه وقت، مدتی در مرکز سکه شناسی امریکا در نیویورک American   Numismatic  Society
(ANS) از طریق بورس شیخ حَمَد، کار کردم و از مایکل بِیتس، مدیر و محقق مشهور سکه شناسی خاورمیانه، آموختم و کمی با مسائل سکه شناسی اسلامی و ساسانی آشنا شدم. در هر صورت بعد از ANS پس از دریافت دو بورس ملی امریکایی؛ یکی ازSocial Science Research Council  
(SSRC) و دیگری از The American Association of  University Women (AAU W)W   که هر دو ملی هستند و رقابت بسیاری برای آن وجود دارد، توانستم برای مدت شش ماه به استانبول بروم و روی نسخ خطی «ابو مسلم نامههای» عثمانی تحقیق کنم.
 ابومسلم نامهها چه کتابهایی هستند و چه محوریتی دارند و چطور شد که کار تحقیقیتان به اینجا انجامید؟
ابومسلم نامهها مجموعه آثاری هستند که به نظر من ریشه در تاریخ «انقلاب عباسی» دارند که علمدار آن ابومسلم خراسانی بود. این داستانهای حماسی به طور شفاهی سینه به سینه گشته و بالاخره، حدود قرون دهم یا یازدهم میلادی، مکتوب شدهاند. مرحوم آیرین ملیکف و زنده یاد محمدجعفر محجوب یکی از نخستین محققانی بودند که روی این حماسه (ملی) و اهمیت آن کار کردند. نسخ خطی بسیاری از این حماسه به زبان فارسی موجود است. اما نسخ متعدد دیگری نیز به زبانهای ترکی، اردو و دیگر زبانهای منطقه وجود دارد که در کتابخانههای ترکیه و سایر ممالک همسایه، یافت میشود.

http://hw8.asset.aparat.com/avt/3272903-8816-b.jpg

از آنجایی که بخشی از رساله دکترای من در دانشگاه کلمبیا درباره نظریات موجود روی انقلاب عباسی و محرکهای تاریخی این انقلاب بود، در طول تحقیقم به یک جلد از نسخه ناتمام ابومسلم نامه، که به کوشش مرحوم اقبال یغمایی به چاپ رسیده بود برخوردم و با کارهای زندهیاد محجوب آشنا شدم و پس از دکتری تحقیقم را روی این حماسه ملی از طریق دو بورسی که ذکر کردم ادامه دادم. بدین ترتیب بود که برای شش ماه به استانبول رفتم و نسخ خطی موجود در کتابخانههای مختلف استانبول را بررسی کردم. از آنجایی که سیر تحقیقاتم پس از این به سوی دیگری پیش رفت، نتایج تحقیقاتم در مورد ابومسلم نامهها فعلاً بایگانی شده است!
 ابومسلم نامهها چه اهمیتی دارند؟
انتقال فرهنگی ابومسلم نامهها که اصولاً یک حماسه ایرانی است، به فرهنگها و زبانهای همسایه حکایت از گستره جغرافیایی فرهنگ ما دارد، که به نظر من باید یک فرهنگ جهانی به شمار آید. پس از استانبول برای مدت یکسال در دانشگاه ماساچوست و یک سال نیز در دانشگاه میشیگان کار کردم. تا آنکه در سال 2000 به دانشگاه اوهایو به عنوان دانشیار رفتم. از 14 سال حضورم در آنجا، 7 سال نخست، به کار روی کتابم گذشت. ناگفته نماند که در تابستان 2012 هم میهمان مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون Institute for Advanced Studies بودم.
 شما در دپارتمان خاور نزدیک دانشگاه اوهایو مدیر گروه بودید؟
بله، مدیر گروه اسلام شناسی ـ که البته تازه پا بود ـ و ایران شناسی بودم اما رئیس دپارتمان نبودم. چراکه نمیخواستم گرفتار کارهای اداری شوم.
 از سال 2014 به تدریس و تحقیق در کجا مشغول شدید؟
همسرم بلژیکی است ومدت ۱۴ سال است که در دانشگاه تکنولوژی نیویورک استاد ریاضیات است. ما در طول دو دهه و اندی ازدواج مان، همیشه در دو ایالت مختلف امریکا یا در دو قاره مختلف زندگی میکردیم و از هم دور بودیم. فرصتی پیش آمد و در سال ۲۰۱۴ من توانستم خود را به دانشگاه تکنولوژی نیویورک منتقل کنم و به نیویورک بازگردم. کار اصلی من در حال حاضر در این دانشگاه است. اما امسال در مؤسسه تحقیقات در مطالعات باستانی دانشگاه نیویورک Institute for Study of Ancient World New York University
(ISAW ) برای یک سال به عنوان محقق میهمان، فعالیت خواهم کرد.
برای مطرح بودن در جامعه آکادمیک غرب، علاوه بر تدریس، خوشبختانه باید به فعالیتهای علمی خود نیز ادامه داد. بورس من درباره طرح دوم است که آن، مرکزیت تاریخ ایران در تاریخ قرون وسطای اسلام و در تاریخ پساباستان، مسأله «جاده ابریشم» و مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مربوط به آن، مسائل مهم دیگری چون چگونگی تحول شهرهای قدیم ری، دمشق (به عنوان پایتخت امویان) و بغداد (به عنوان پایتخت عباسیان)، شاهراه خراسان، ارتباط بصره و کوفه با خلیج فارس،  جامعه اقلیتهای دینی بویژه یهودیان ایران را شامل میشود. علاوه بر این، این طرح رشد و تداوم فرهنگ ایرانی بخصوص شاهنامه نویسی در منطقه خراسان را هم مورد بررسی قرار میدهد. زیرا چگونگی تحول فرهنگ و تاریخ ایران و شناخت آن، از پیش از اسلام تا دوران معاصر برای بازشناسی تحولات کنونی منطقه حیاتی است.
 درباره انجمن مطالعه جوامع فارسی زبان بگویید که شما مدتی ریاست آن را برعهده داشتید. اینکه این انجمن اساساً چقدر حفظ عناصر اصلی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را دنبال میکند؟
بله، من از سال 2012 تا 2015 رئیس این انجمن بودم. وقتی انجمن مطالعات جوامع فارسی زبان The Association for the Study of Persianate Societies در سال 1996 توسط دکتر سعید امیرارجمند تأسیس شد، بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود. در این مدت انجمن فعالیت گستردهای در زمینه همکاری فرهنگی جوامع فارسی زبان یا جوامعی که ارتباط فرهنگی تنگاتنگی با ایران داشتند، را شروع کرد که نتیجه این فعالیتها ایجاد دفاتر مرکز مطالعات در «آسیای میانه» و همچنین در قفقاز و هند و پاکستان، در شهرهای دوشنبه، ایروان، تفلیس، لاهور، دهلی، حیدر آباد و آخرین دوره آن (امسال) کنفرانس بزرگ و بسیار موفقی بود که در سارایوو بود و بنده برگزار کردم. برگزاری کنفرانسهای دو سالانه (biennial ) و راهاندازی مجله معتبری بنام Journal of Persinate Studies، که در طول سالهای اخیر از طریق انتشارات بریل چاپ میشود، دو گام بسیار مفید در این راستا بود. در طول دوره ریاست من، تعریف جغرافیایی Persianate را گسترش دادیم تا به دامنه این فرهنگ تا بالکان توجه شود و از اینرو دفتری نیزدر سارایو و ایجاد کردیم و در حال حاضر که دکتر ارجمند ریاست انجمن را به عهده دارد، مشغول ایجاد مرکزی در رم (پایتخت ایتالیا) هستیم، که ریاست آن را همکار عزیز بنده، پروفسور کارلو چرتی، رایزن فرهنگی فعلی ایتالیا در ایران، به عهده خواهند داشت. مرکز دیگری نیز در مسکو در حال پایهریزیست. در این سالهای اخیر تعریف زمانی واژه Persianate را نیز تغییر دادهایم تا به معنای اصلی ای که این واژه در آغاز داشت نزدیکتر شود.

http://wpmedia.windsorstar.com/2012/10/marshall03a.jpg?quality=55&strip=all&w=840&h=630&crop=1

اجازه دهید واضحتر بگویم. وقتی مارشال هاجسن (Marshall Hodgson) واژه «Persianate» را ابداع کرد، تعریف زمانی این واژه از دوران باستان شروع میشد. این درست است که در طول قرون ۱۴ تا ۱۹ میلادی زبان فارسی در جوامع «فارسی زبان» رخنه و رشد کرد و فرهنگ منطقه را در نتیجه در برگرفت اما این فرهنگ از دوران پیش از هخامنشیان مطرح بوده و فقط متعلق به این دوران اخیر نیست. البته باید همت کنیم و به جهان آکادمیک ثابت کنیم و خود واقف باشیم که برای شناخت ایران و فرهنگ غنی اش، باید تاریخ تمام قرون و اعصار آن را مطالعه کرد.
من در طول دوران ریاستم بر انجمن سعی کردم بُعد تاریخی مفهوم Persianate را دوباره مطرح کنم که معنی اصلی آن صرفاً جوامع «فارسی زبان» نیست و ما هماکنون در پی ایجاد واژهای هستیم که معنی تاریخی این واژه را در بر گیرد. از این دیدگاه، به نظر من، میبایست فرهنگ ایرانی را به عنوان یک فرهنگ جهانی مطرح کرد که تأثیرگذار و تأثیر پذیر بوده و ما هم باید همت کرده و این مفهوم را در جهان آکادمیک اشاعه دهیم. این کار دشواری است چراکه در گفتمان غالب در جهان آکادمیک غرب، هماکنون به محض آنکه بحثی در مورد فرهنگ ایران و تأثیر آن در تاریخ فرهنگ منطقه و دنیا درمی گیرد، اتهام ملیگرایی (ناسیونالیسم) وارد میشود. در صورتی که در همین قشر آکادمیک، فرهنگ یونانی و رومی و تأثیر آن بر سیر تمدن، گفتمان غالب است. اما من بدون تعارف و تظاهر، در این 30 سال، هیچ گاه بدون منبع و با هدف برجستهسازی حس ملیگرایی کار نکردم.
 درباره کرسی استاد ابراهیم پورداود در دانشگاه پرینستون بگویید.
حدود ۳ سال پیش اعلام کردند که دانشگاه پرینستون کرسی استاد پورداود را پایهگذاری خواهد کرد. حیطه تخصصی شخصی که این کرسی را به عهده خواهد گرفت نیز دوران پیش از مدرن ایران (Premodern Persian) اعلام و از اقصی نقاط جهان غرب از محققانی که واجد شرایط بودند دعوت کردند که خود را معرفی کنند و پرونده خود را برای شرکت در این آزمون   (Search) به کمیته بررسی دانشگاه پرینستون ارائه دهند. از من هم دعوت کردند و بنده نیز، مانند سایر نامزدها، پروسه لاک پشتی این آزمون و بررسی را طی کردم. نهایتاً یکی از سه کاندیدای اصلی شدم، اما پس از طی مراحل مختلف مصاحبه، پیشنهاد کار را به یکی ازهمکاران خوبم دادند که تخصصاش را در فرهنگ یونانی/عربی گرفته بود و اصولاً زبان شناس است و با برخی از زبانهای باستانی ایرانی آشنایی دارد.
تا آنجا که من اطلاع دارم، این کرسی هنوز شکل نگرفته، منحل شد. اما امیدوارم که کرسی استاد پورداود به هدر نرود و اگر در دانشگاه پرینستون چنین نشود، در یکی از دانشگاههای معتبر دیگر امریکا، دوباره برای آن برنامهریزی شود.
 چگونه شد که به تحقیق در تاریخ ساسانیان پرداختید و حاصلش کتاب «افول و سقوط ساسانیان» شد و تحسین بسیاری از مورخان غربی را برانگیخت.
مقدمتاً بگویم که فکر میکنم تا همیشه دانشجوی تاریخ خواهم بود و هیچ ادعایی هم ندارم و صرفاً خودم را محقق دوران ساسانیان و پسا باستان میدانم. اینکه چرا به تاریخ ساسانیان علاقهمند شدم را باید در پایان نامه دکتریام درباره تاریخ تحول توس جستوجو کرد که در آن اثنا، با دو روایت مختلف و محوری در مورد نقش توس در حمله اعراب به خراسان، برخوردم.
این دو روایت یکی ایرانی و دیگری عربی بودند. واین اول ماجرا بود و مشتاق شدم بدانم که چرا دو روایت وجود دارد که به صدر اسلام، حمله اعراب، مقدمه شاهنامه ابومنصوری و در نهایت شاهنامه فردوسی و دوران تاریخیاش کشیده شدم. دلیلش هم ساده است؛ وقتی در تحقیق دچار سؤال میشوید و به دنبالش میروید، ناگزیر به مباحث دیگر کشیده میشوید. من هم به دوران ساسانیان گرایش یافتم تا بیابم که چه بود و چه شد تا اینکه به مسأله مهم «تداوم تاریخی» رسیدم.
 تداوم تاریخی یعنی چه؟
به بیان ساده، یعنی میان تاریخ پیش و پس از اسلام، فاصلهای وجود ندارد و در تاریخ و فرهنگ ما، این تداوم فرهنگی شاید بیشتر از فرهنگهای دیگر واضح و آشکار باشد. این تداوم تاریخی از دوران باستان تاریخ مان شروع میشود. به طور مثال، مسأله ارتباط مردم با دولت یا عدالت ریشه قدیمی در فرهنگ ما دارد به هر جنبه از تاریخ ما بنگرید، به لحاظ اجتماعی، سیاسی، دینی، سیستم اداری، زبان، هنر ومعماری، در هر مورد این تداوم تاریخی وجود دارد. از جوانب مختلف دیگر هم که به فرهنگ ایران نگاه کنید، این تداوم را میبینید.
خواندهام که پژوهش شما، بر خلاف نظریه آرتور کریستین سن، ایران شناس دانمارکی، درباره سقوط ساسانیان بوده است. شما در این باره چه نظری دارید؟
آرتور کریستین سن، در دهه 1930 و 1940، یکی از مهمترین کارهای تحقیقی را در مورد تاریخ ساسانیان نوشت. نظریه او اصرار بر مرکزیت دولت ساسانی و همگامی دین و دولت در تاریخ ساسانی داشت. حدود دو دهه تحقیق، استناد به منابع جدیدی که در دسترس کریستین سن نبود و همچنین استناد به دادههایی که از تطبیق انتقادی منابع ارمنی، یونانی، سریانی، عربی، ایرانی (از جمله خداینامهها) به دست آوردم، باعث شد که من این نظریه کریستین سن را که گفتمان غالب نیمه قرن اخیر بوده، زیر سؤال ببرم. نتیجه این کند و کاو و پرسش و پاسخ برای من این بود که درحال حاضر فکر میکنم که در طول تاریخ پیش از مدرن و بخصوص تاریخ باستان و تاریخ پساباستان و قرون وسطی ایران، شرایط اقلیمی، فرهنگی، سیاسی و دینی سرزمین ما هیچگاه متمرکز و یکپارچه نبوده و زیبایی تاریخ این سرزمین نیز این است که در زیر لوای فرهنگی که ایرانی است، شریانهای مختلف وغنی زبانی/فرهنگی در کنار هم میزیستهاند. حتی امپراتوریهای ایرانی نیز در دوران باستان و پسا باستان شامل این رواداری بودند.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/70/Brooklyn_Museum_-_Bahram_Gur_and_Courtiers_Entertained_by_Barbad_the_Musician_Page_from_a_manuscript_of_the_Shahnama_of_Firdawsi_(d._1020).jpg

 از تداوم تاریخی گفتید. آیا شما به تداوم جغرافیایی نیز اعتقاد دارید؟ به این معنا که آیا فرهنگ ملل شرقی را متصل به هم میدانید؟
قطعاً. سیستم اداری یا زبان مغول یا عثمانی را ببینید تا متوجه شوید که فرهنگ ملل ما چه پیوندی با یکدیگر دارند. حتی دو نسل پیش در هند یا عثمانی، اگر کسی میخواست اهل علم باشد، میبایست که زبان فارسی را میدانست. یکی از راههای ارتباط فرهنگی، البته از طریق زبان است. اما ملل شرقی از ترک و عرب تا ایرانی و هندی، به لحاظ فرهنگی هم متصل بودهاند.
 آیا شاهنامه را در حفظ زبان فارسی مؤثر میدانید؟
بله طبیعتاً. اما به یاد داشته باشیم که ما حتی شاهنامههای کردی نیز داریم. شاهنامه سرایی غنای بسیاری در فرهنگ کردی دارد. زیرا به طور مثال اسطورههای ایرانی در کردستان تنها از طریق زبان شاهنامه حفاظت نشده، بلکه از همین طریق اساطیری که در شاهنامه زندگی میکنند، در کردستان رایج شدهاند. پس تأثیر شاهنامه ورای زبان فارسی است و به آن فرهنگ Persianate که قبلاً به آن اشاره کردیم، باز میگردد. اما اسطوره بخشی از حافظه ملی هر فرهنگی است.
 شاهنامه به لحاظ تاریخی چه اندازه متقن و محکم است؟
از اواسط دوره ساسانی، میتوان به جستوجوی تاریخ درشاهنامه پرداخت که البته یکی از منابع مطالعه تاریخ این دوره است. شاهنامه یکی از منابع شناخت تاریخ میانی تا پایانی ساسانی، نقش پارتها در تاریخ ساسانیان و در جمعآوری منابع شاهنامه، تداوم گویش پارتی در کنار زبانهای دری و پارسی و ترکی در قرن ۱۰ میلادی و در نتیجه منبع موثقی برای تحقیقات روی زبان و صدها مبحث مهم دیگر است. اینها همه ابعاد سندیت شاهنامه در تاریخ ایران است. البته چون تحت تأثیر جهان آکادمیک غرب هستیم، گفته میشود که فرهنگ مادی باید اصل باشد تا بتوان حرف محکمی زد. این اثباتگرایی (پوزیتیویسم) است. در تاریخ نگاری غربی مدت هاست که با وجود دسترسی به منابع مادی گسترده، به سراغ فرهنگ شفاهی و ادبیات خود، از جمله ایلیاد و ادیسه رفتهاند تا تاریخ خود را بازنگری کنند. برای شناخت دوران پیش از تاریخ یونان نیز، به سراغ ایلیاد و ادیسه رفته و سراغ از فرهنگ شفاهی میگیرند.
 محصول نزدیک به 40 سال زندگی در جهان غرب برایتان چه بود؟
از همان کودکی به من القا شد که فرهنگ و تاریخ ما چقدر غنی است و باید تلاش کنیم تا این فرهنگ را حفظ کنیم. گمانم طبیعی است که طی حدود ۴۰ سال زندگی در دنیای غرب بوده است که گسترش آگاهی در مورد این فرهنگ و تحقیق روی تاریخ آن برایم آرمانی شده است.
تداوم تاریخی
آنچه در این ستون می‌خوانید، بخشی از مقدمه کتاب «افول و سقوط ساسانیان» اثر پروانه پورشریعتی است که قرار است، با ترجمه آوا واحدی نوایی، در آینده نزدیک ازسوی نشر نی منتشر شود. متن ذیل، اختصاصاً توسط مترجم و با نظارت مؤلف، برای انتشار در اختیار «ایران» قرار گرفته است.
حکایت از چه قرار بود؟ از چه رو شاهنشاهی‌ای، که در620 م. با بیزانس قدرتمند پیروزمندانه جنگیده و برای غلبه بر جهان خیز برداشته بود، بتدریج و در پایان در سال 650 م. به دست جنگجویان عرب، قومی که تا آن زمان زیردست محسوب می‌شدند، از پای درآمد؟
نظریه‌ای که در این نوشتار طرح شده است، حاصل کندوکاوی همه جانبه و گاه ارزیابی دوباره شمار فراوانی از منابع بومی و بیگانه درباره این دوره از تاریخ ایران است. یافته‌های این پژوهش از همنشینی نقادانه دو دسته منبع به دست آمده است. دسته نخست دربرگیرنده مراجع تاریخی است، از جمله تاریخ‌های ارمنی، یونانی، سریانی و تاریخ‌های کلاسیک اسلامی، بویژه روایات فتوح. دسته دوم عبارت است از متون و منابع اصلی تاریخ ساسانی از جمله نقل‌های باقی مانده از خداینامه(یا شاهنامه) ‌ها - به گونه‌ای که در تاریخ‌های کلاسیک عربی و بویژه چنان که در شاهنامه فردوسی آمده است-، متون فارسی میانه، که در دوره باستانی پسین نوشته شد، تاریخ‌های محلی ایرانی و از همه مهمتر اسناد سکه شناختی و مهرشناختی بخش پایانی تاریخ ساسانی.  ما این تصور رایج را که شیوه حکومت ساسانیان پادشاهی تک دودمانی و تمرکزگرا بوده است کنار خواهیم گذاشت و با بازنگری حکومت ساسانی از دیدگاه دودمان‌های پارتی، فراز و فرودهای اتحادیه ساسانی- پارتی و تنش‌های درونی آن را پی می‌گیریم.
از دیرباز عده‌ای فتح ایران به دست عرب‌ها را آغازگاه تغییر مسیر تاریخ ایران دانسته‌اند. به این تعبیر، این واقعه را نقطه عطفی فرض می‌کنند که تاریخ پیش از اسلام ایران را با تاریخ اسلامی آن پیوند داده است...  بر مبنای دلایلی که می‌آوریم نشان می‌دهیم که فتح ایران به دست عرب‌ها را جا به جایی کامل ساختار سیاسی در ایرانِ دوره باستانی پسین نباید انگاشت. چرا که گرچه سلسله ساسانی در نتیجه یورش سپاه عرب از میان رفت، قلمرو اقتدار پارتی‌ها در اداره این گستره در بیشتر دوره خلافت بنی امیه پابرجا بود... . این بررسی گواهی بر توانمندی میراث پارتی است، از این‌رو که پارتی‌ها نه با برآمدن ساسانیان در سده سوم از میدان به در شدند و نه پس از فتح ایران به دست عرب‌ها در میانه سده هفتم عرصه را خالی کردند. شگفت آن که، واحد‌های حکومتی و سنن فرهنگی آنها مدّتها پس از برافتادن شاهنشاهی ساسانی برجای ماند.
در بخش دوم این پژوهش چشم‌انداز معنوی ایران در دوره ساسانی بررسی... و در ادامه نظریه اصلی این پژوهش را طرح می‌کنیم؛ اینکه دوگانگی سیاسی ساسانی-پارتی در قلمرو معنویت نیز جریان داشت، بدین گونه که پهلوها بیشتر پیرو آیین پرستش مهر بودند، جهان معنوی مهری که از دین زرتشتی سنت گرایانه - با هر سرشتی که برای آن قائل باشیم- که ساسانیان آشکارا سعی داشتند آن را به ساکنان قلمرو خود تحمیل کنند، متمایز بود.

ایران/امروز با… رامین مولایی
ما ایرانی ها رمان نویسان خوبی نیستیم
سایر محمدی

http://persianbc.com/img2/1621.jpg

«کافکا و عروسک مسافر» داستانی به قلم جوردی سیئررا ای فابرا با برگردان رامین مولایی است که توسط نشر قطره در سال 1392 منتشر شد. «نامه‌هایی به یک نویسنده جوان» از بارگاس یوسا، «رافائل آلبرتی: شاعر دریا، مردم و آزادی» از دیگر ترجمه‌های منتشر شده رامین مولایی است. ضمن اینکه در حوزه ادبیات نوجوانان آثاری چون «صدای گمشده» و «پایان واقعی داستان زیبای خفته»، «ناخدای کشتی اولیس» از آناماریا ماتوته را نیز در کارنامه‌اش دارد. رامین مولایی ترجمه اثری از ژوزه ساراماگو را تحت عنوان «بزرگ‌ترین گل دنیا» مدت‌هاست تحویل نشر شولا داده است و منتظر چاپ آن است.
آقای مولایی مدت‌هاست کتابی منتشر نکرده‌اید، چرا؟ چه می‌کنید؟
مدت چهار سال است که هیچ کتابی ترجمه نکردم. پس از اینکه دختر سیزده ساله‌ام را در جریان یک سانحه رانندگی از دست دادم، هنوز به لحاظ روحی- روانی آمادگی ترجمه اثری را پیدا نکرده‌ام. البته حالا کارهایی را شروع کرده‌ام و ترجمه‌هایی از قبل دارم که باید کم کم به دست چاپ بسپارم.
شما چند کتاب از آثار ماریا ماتوته ترجمه و منتشر کردید برای نوجوانان، درباره این نویسنده و آثارش بگویید. استقبال خوب بود که چند اثر از او ترجمه کردید؟
آناماریا ماتوته شاید چهره ناشناخته‌ای باشد، اما من او را از زمان کودکی می‌شناختم با رمان «پولینا، چشم و چراغ کوهپایه» با برگردان محمد قاضی؛ جزو کتاب‌های موردعلاقه دوران کودکی‌ام بود. بعدها یک کتاب دوزبانه انگلیسی- اسپانیایی به دستم رسید که مجموعه داستان بود و یک داستان هم از ماتوته در آنجا چاپ شده بود. من آن را ترجمه کردم و از کارش خوشم آمد و کم‌کم بقیه آثارش را تهیه کردم، بعدها نخستین کتابی که رسماً چاپ کردم از همین نویسنده بود که شامل چهار داستان می‌شد و استقبال خوبی هم از آن شد، بعد از آن آثار زیادی از او ترجمه کردم.
ما در حوزه رمان نوجوانان واقعاً فقیریم. آثار تألیفی که بسیار اندک است و ترجمه هم کافی نیست.
الان آثار خوبی برای نوجوانان ترجمه شده و می‌شود. البته من هم رمان نوجوانان کار کردم، خوشبختانه الان کارهای خوبی منتشر می‌شود. مثلاً کیوان عبیدی آشتیانی و پروین علیپور و مترجمان دیگر کارنامه خوبی در این زمینه دارند. ولی در مجموع کمبود داریم، بخصوص در حوزه تألیف که تقریباً برای نوجوانان چیزی نداریم. ما ایرانیان داستان‌نویسان خوبی هستیم، همانگونه که قصه‌گوی خوبی هستیم. بنابراین قصه کوتاه در ایران هم نویسندگان بیشتری و هم خوانندگان زیادی دارد. اما رمان نمی‌توانیم بنویسیم، رمانی که تمام شاخصه‌های رمان را داشته باشد و مناسب نوجوانان باشد؛ علتش هم این است که رمان متعلق جامعه آزاد و شهری است، جامعه‌ای که دنبال ادبیات ایدئولوژیک نیست.
درباره کتاب «کافکا و عروسک مسافر» بگویید؟
این آخرین کتابی بود که دو سال پیش از من چاپ شده بود. این رمان ویژه نوجوانان است. داستانش برگرفته از سال آخر زندگی کافکاست. کافکا یک سال قبل از مرگش در یک پارک با دختر بچه‌ای آشنا می‌شود که سخت گریه می‌کرد. وقتی از او علت را می‌پرسد، دختر بچه می‌گوید، عروسکم را گم کرده‌ام. کافکا می‌گوید عروسکت گم نشده بلکه به سفر رفته است و من هم نامه‌رسان عروسک‌ها هستم و نامه‌های عروسکت را برایت می‌آورم. کافکا شروع می‌کند به نوشتن نامه از زبان عروسک به این دختر که البته هنوز این نامه‌ها کشف نشده است. اما «فابرا» براساس این ماجرا نامه‌هایی تخیلی کافکا را از زبان عروسک گمشده می‌نویسد که خیلی قشنگ است.

ایران/مهدی فخیم‌زاده با اشاره به بحران‌های امروز سینمای ایران:
گرفتاری سینمای امروز مربوط به «ایوبی» نیست

مهدی فخیم‌زاده با تأکید بر اینکه گرفتاری سینمای امروز مربوط به آقای ایوبی نیست، به نقل از سیروس الوند گفت: خدا کند برای آقای دکتر ایوبی اتفاقی نیفتد.
فخیم‌زاده با اشاره به  فعالیت خود در سینمای ایران گفت: من همیشه در سینما بودم، یعنی هم در تلویزیون و هم در سینما بودم بنابراین به شرایط سینما آشنا هستم. شرایط فعلی سینما مربوط به امروز نیست، بلکه ریشه در سال‌های دور دارد.
در رابطه با آقای حجت‌اللّه ایوبی رئیس سازمان سینمایی که مدیریت سینما را بر عهده دارد اعتراف می‌کنم که انسان منصف، مدیر خوب و باسوادی است. گرفتاری سینمای امروز مربوط به آقای ایوبی نیست. باز کردن خانه سینما کار کوچکی نبود که به دست ایشان اتفاق افتاد.

http://www.hipersian.com/uploads/admin/24_8909220104_L600.jpg

این کارگردان و بازیگر افزود: ایوبی مشکل تهیه کنندگان را حل و با سیاست تهیه کنندگان را یکپارچه کرد. اگر ما از سینما می‌گوییم مربوط به آقای ایوبی نیست، انتقاد ما متوجه ایشان نیست. اگر قبول کنیم که فیلم مشکل دارد، چرا از آقای ایوبی انتقاد می‌شود، بلکه باید از خود کارگردان انتقاد شود و از او هم پاسخ دریافت نشود.
به گفته این کارگردان سینما، تولید دولتی و سالن دولتی زمینه فساد را فراهم می‌کند که این موضوعات ارتباطی به آقای ایوبی ندارد و این موضوعات در پخش و نمایش خود را نشان می‌دهد. او تأکید کرد: مشکل در روش است، ما می‌گوییم مسئولیت فیلم را به فیلمساز بسپاریم اما به مسئول سینمایی کشور کار نداشته باشیم اما از آنجایی که ما وزیر ارشاد را مسئول فیلم می‌کنیم در نتیجه افراد خاص به سینما راه می‌یابند و یکسری سدهایی را در مراحل تولید ایجاد می‌کنند، مثلاً در مرحله پروانه ساخت و غیره. ما باید سینما را به‌عنوان صنعت بشناسیم و نباید به معلول‌ها توجه کنیم، زیرا سیستم مشکل دارد، هر کسی هم که در رأس قرار بگیرد باید بر اساس سیستم عمل کند، در نتیجه کار به فساد کشیده می‌شود.
این کارگردان با سابقه کشورمان درباره فعالیت برخی مؤسسات فیلمسازی هم گفت: برخی مؤسسات فیلم می‌سازند اما عملاً فیلم‌ها نمایش داده نمی‌شود و برخی دیگر اصلاً موضوع آنها ساخت فیلم نیست، زیرا این کار آدم خاص خود را می‌خواهد و در کلاس‌های تدریس هنرپیشگی کسانی فعالیت می‌کنند که هیچ‌شناختی از این کار ندارند و این کلاس‌ها بیشتر جنبه کاسبکارانه دارد.

جوان/شبكه نمايش خانگي كپي‌رايت را باور ندارد
قاچاقچيان يقه سفيد فيلم‌ها مجرم‌هاي شاكي!
درحالي كه شركت‌هاي عرضه‌كننده آثار ويدئويي از كپي‌هاي غيرمجاز و دانلود فيلم‌ها از اينترنت شكايت دارند و خود را متضرر دانلودهاي غيرمجاز معرفي مي‌كنند، فعاليت اين شركت‌ها در تهيه فيلم‌هاي روز جهان شك و شبهه‌هاي زيادي را به وجود آورده است.
نویسنده : محمدصادق عابديني 
درحالي كه شركت‌هاي عرضه‌كننده آثار ويدئويي از كپي‌هاي غيرمجاز و دانلود فيلم‌ها از اينترنت شكايت دارند و خود را متضرر دانلودهاي غيرمجاز معرفي مي‌كنند، فعاليت اين شركت‌ها در تهيه فيلم‌هاي روز جهان شك و شبهه‌هاي زيادي را به وجود آورده است. 
شبكه نمايش خانگي در قياس با اكران سينماها بسيار متنوع‌تر و گسترده‌تر و البته ثروتمندتر است. اگر سينماي ايران در طول سال زير 20‌ميليون نفر مخاطب دارد شبكه خانگي نمايش بازاري به وسعت تمام ايران دارد كه در طول سال حداقل چند عنوان فيلم، سريال يا انيميشن را از طريق اين شبكه تهيه و مشاهده مي‌كند. ميزان درآمد اين شبكه آنقدر بالاست كه فقط 500‌ميليارد تومان از فعاليت غيرمجاز در اين شبكه به جيب سودجويان وارد شده است. 
شركت‌هاي متعددي در زمينه تهيه آثار ايراني و خارجي شبكه خانگي نمايش در حال فعاليت هستند. درباره آثار ايراني تكليف مشخص است، شركت‌ها حق پخش را از مالكان فيلم خريداري مي‌كنند يا به صورت مشاركتي و درصدي فيلم را در شبكه نمايش خانگي عرضه مي‌كنند. معمولاً آثار ايراني با فاصله چند ساعت از عرضه در شبكه نمايش خانگي به سايت‌هاي دانلود فيلم راه پيدا مي‌كنند و به ازاي هر دانلود غيرمجاز به ضرر اقتصاد هنر و فعاليت قانونمند لطمه مي‌زنند. تا به حال ستاد صيانت و مبارزه با تكثير و عرضه غيرمجاز آثار سينمايي و سمعي و بصري و جمعي از هنرمندان با ايجاد كمپين‌هاي متعدد، ترغيب نيروي انتظامي به مبارزه با قاچاق فيلم‌هاي ايراني و تلاش براي فرهنگسازي تهيه آثار اورجينال سعي كرده‌اند از ميزان قاچاق بكاهند. حتي دست‌اندركاران سريال «شاهگوش» با تحريك وجدان مخاطبان سريال كه از طريق اينترنت سريال را دانلود مي‌كردند زمينه را براي پرداخت وجه دانلودهاي غيرمجاز ايجاد كردند كه به گفته تهيه‌كننده اين سريال مبلغ 50 ميليون تومان از همين وجدان‌هاي آگاه جمع شده است.

http://avinyfilm.ir/sites/default/files/content/images/story/94-09/07/192730_782.jpg

 در مقابل كمتر پيش مي‌آيد كسي درباره آثار خارجي كه در شبكه نمايش خانگي عرضه مي‌شوند، حساسيت به وجود آيد. با فاصله كمي از اكران فيلم‌هاي خارجي به خصوص انيميشن‌هاي مهم و پرمخاطب، شركت‌هاي ايراني اقدام به توزيع نسخه‌هاي دوبله شده آنها مي‌كنند. پرديس‌هاي سينمايي نيز مدتي است روي به همين كار آورده و فيلم‌هاي روز جهان را در تك‌سانس‌ها براي مخاطبان خود اكران مي‌كنند. با توجه به اينكه كشور ما هنوز در شرايط تحريم است، احتمال خريد مستقيم اين فيلم‌ها از شركت‌هاي امريكاي شمالي و اروپا تقريباً صفر است. از طرف ديگر كشورما به كنوانسيون جهاني برن نپيوسته و لزومي براي رعايت كپي‌رايت وجود ندارد! در اين بين براي اكران يا توزيع فيلم در ايران نسخه اصلي فيلم‌ها از طريق واسطه‌هايي تهيه مي‌شد كه به آن «ميجر» گفته مي‌شود. 
مدتي است حجت‌الله ايوبي، رئيس سازمان سينمايي تهيه ميجر را ممنوع كرده است. اگرچه اين ممنوعيت با اعتراض شركت‌هاي تهيه و توليد آثار ويدئويي روبه‌رو شد، اما همچنان اين دستور پابرجاست. ولي در اين شرايط باز هم فروش نسخه‌هاي با كيفيت كارتون‌هاي خارجي يا فيلم‌هاي روز جهان هنوز ادامه دارد. شركت‌هاي ايراني چطور بدون ميجر يا خريد مستقيم به نسخه‌هاي باكيفيت دست مي‌يابند؟ جواب اين سوال دقيقا در همان محلي قرار دارد كه شركت‌ها نسبت به آن شاكي هستند!  
اينترنت اين امكان را فراهم كرده كه بتوان نسخه‌هاي باحجم بالا و كيفيت عالي فيلم‌ها و انيميشن‌ها را دانلود كرد. انواع و اقسام كيفيت تصوير نيز براي دانلود وجود دارد. يك دستگاه رايانه، يك خط اينترنت، پيدا كردن سايت دانلود و كمي تحمل و صبر براي پايان دانلود فيلم كل مسيري است كه يك شركت ويدئويي را به فيلم مورد نظرش مي‌رساند. آن وقت مي‌ماند دوبله و مراحل توزيع كه در مقابل خريد كپي‌رايت اصلي مبلغي نمي‌شود. پرديس‌هاي سينمايي هم همين مرحله را تا قبل ازتوزيع پيش مي‌برند و فيلم‌ها را در جدول اكران‌هاي خود قرار مي‌دهند. اگرچه ستاد صيانت و مبارزه با تكثير و عرضه غيرمجاز آثار سينمايي و سمعي و بصري تلاش كرده جلوي اين اتفاق را بگيرد اما هنوز قاچاقچيان يقه سفيد به فعاليت خود ادامه مي‌دهند.
چند تهيه‌كننده سينما از ميزان بالاي پولشويي در شبكه خانگي نمايش سخن گفته‌اند. كه احتمالاً يكي از نمود‌هاي آن همين دانلود‌هاي غيرمجاز است. گفته مي‌شود چند پرونده حقوقي عليه اين گونه اقدام‌هاي شركت‌هاي ايراني در خارج از كشور ايجاد شده كه شايد در زمان مقتضي با به جريان افتادن آنها منافع كشورمان به خطر بيفتد.

جوان/دماغ استالين چگونه شكست؟
داعشي‌ها سراغ بازار كتاب رفتند
كتاب‌هاي «شكسپير و شركا» از جرمي مرسر با ترجمه‌ پوپه ميثاقي، «من و جز من» نوشته‌ غلامحسين ابراهيمي ديناني و داستاني از بلقيس سليماني با نام «شب طاهره» برخي از نام‌هاي جديد در ليست پرفروش‌ها هستند.
نویسنده : وحید مهری 

http://static0.ilna.ir/thumbnail/7XYLamIvkkuT/i_qPjR7mMLhZ02nUcMUA0zOV2brdrNdfKreu5zx2ciKxyUe3xZzFdgRBp56gpRC388ZB_gYzlXER0AlR2tO6tGk4nU88RN381sfGVtw67dPrccCMXHCvyC5Gz5-ruIVMl3xeVOpt9jw,/19.jpg

ليست پرفروش‌هاي بازار كتاب تهران با شروع آذرماه و همزمان با اختتاميه‌ پادشاه فصل‌ها كم‌كم خميازه‌كشان از خواب چندماهه بيرون مي‌آيد و ليست فروش نو نواري را در برابر مخاطبان قرار مي‌دهد. كتاب‌هاي «شكسپير و شركا» از جرمي مرسر با ترجمه‌ پوپه ميثاقي، «من و جز من» نوشته‌ غلامحسين ابراهيمي‌ديناني و آخرين اثر داستاني منتشر شده از بلقيس سليماني با نام «شب طاهره» برخي از نام‌هاي جديد در اين ليست هستند. البته تعدادي از كتاب‌هاي پرمخاطب ماه‌هاي گذشته از جمله «جزء از كل»، «سوكورو تازاكي بي‌رنگ و سال‌هاي زيارتش» و «ملت عشق» هنوز هم خواهان دارند و فروش قابل قبولي را براي خود ثبت مي‌كنند. كتابفروشي‌ها هم پيشخوان‌ها و قفسه‌هايشان را گردگيري كرده‌اند تا با رسيدن كتاب‌هاي تازه وارد ويترين‌ را از كتاب‌هاي چاپ اولي پركنند. «شش يادداشت براي هزاره‌ بعدي» اثر ايتالو كالويني با ترجمه ليلي گلستان، «همسر خاموش»‌ از اس.‌اي هريسون و «شكستن دماغ استالين» به قلم يوجين يلچين ديگر آثار داستان‌هاي تازه وارد به ليست پرفروش‌ها‌ در اولين هفته‌ آذرماه هستند. البته كتاب‌هايي مثل «جنون هوشياري» داريوش شايگان و «مردم در سياست ايران» به همراه سه‌ اثر «از روزگار رفته (چهره به چهره با ابراهيم گلستان)» كه گفت‌وگوي حسن قباد با اين شخصيت فرهنگي را شامل مي‌شود، «ما ايرانيان» و «قره العين» هم براي چندمين هفته‌ متوالي در ليست پرفروش‌ها جا خوش كرده‌اند. همچنين رمان‌هاي «چراغ‌ها را من خاموش مي‌كنم» زويا پيرزاد و «يوزپلنگاني كه با من دويده‌اند» به قلم بيژن نجدي كتاب‌هاي نسبتاً قديمي هستند كه اين هفته باز هم مورد توجه كتابخوان‌ها قرار گرفتند.  علاوه بر اينها كتاب «10 روز با داعش، در دل خلافت اسلامي» از يورگن تودن‌هوفر اثري با حال و هواي سياسي- اجتماعي است كه در اين ليست ديده مي‌شود و كتاب «دانشنامه اصطلاحات ابن‌عربي (ترجمه كتاب المعجم الصوفي، الحكمه في حدود الكلمه)» نوشته‌ سعاد‌ الحكيم با ترجمه سيدناصر طباطبايي كه به شرح ۷۰۶ اصطلاح نزد ابن‌عربي پرداخته، هم جايگاه كتاب‌هاي تاريخي و صوفي را در ليست پرفروش‌ها حفظ كرده و يكي از كتاب‌هاي پرمخاطب اين هفته بوده است.

جوان/چرا محل اختتاميه تئاتر مقاومت تغيير كرد
«رودكي» براي «وحدت» از«مقاومت» پول خواست
با وجود اعلام قبلي درباره برگزاري اختتاميه پانزدهمين جشنواره بين‌المللي تئاتر مقاومت، محل برگزاري از تالار وحدت به سالن انديشه حوزه هنري تغيير پيدا كرد.
نویسنده : هادی عسگری 
با پايان جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر، امروز اختتاميه اين جشنواره در سالن انديشه حوزه هنري برگزار مي‌شود، اين در حالي است كه پيش از اين قرار بود تالار وحدت ميزبان اين رخداد هنري باشد. 
با وجود اينكه مسئولان برگزاري پانزدهمين جشنواره تئاتر مقاومت ترجيح مي‌دهند سكوت اختيار كنند و درباره تغيير محل اختتاميه تئاتر مقاومت صحبت نكنند، اما گفته مي‌شود درخواست هزينه اجاره تالار وحدت باعث شده تا برگزاركنندگان اين جشنواره به فكر تغيير محل اجراي اختتاميه بيفتند.

http://www.ana.ir/Media/Image/1394/05/26/635754252010739266.jpg

اجراي موفق جشنواره پانزدهم تئاتر مقاومت اما با يك حاشيه روبه‌رو شد كه مي‌توان ريشه آن را در يكي از حاميان اين جشنواره مشاهده كرد. بنياد رودكي طبق قراردادي كه با جشنواره تئاتر مقاومت داشته در پوستر و ساير اقلام تبليغاتي اين جشنواره ديده مي‌شود. بنياد رودكي متولي اداره تالار وحدت است، اين بنياد در حالي كه به عنوان يكي از حاميان جشنواره مقاومت شناخته شده و از اين رخداد هنري براي تبليغ خود استفاده مي‌كند كه برخلاف قراردادي كه بين دو طرف بوده براي اجراي اختتاميه جشنواره تئاتر مقاومت درخواست هزينه اجاره سالن را كرده است.  اگرچه درباره مفاد توافق ميان جشنواره مقاومت و حاميان آن اعلام رسمي وجود ندارد، اما به طور معمول استفاده از امكانات اسپانسري يكي از مفاد اين‌گونه توافق‌هاست. بنياد رودكي نهادي عمومي است. بهرام جمالي، مديرعامل اين بنياد در هنگام بازديد وزير ارشاد از مجموعه تالار رودكي مي‌گويد: «بنياد رودكي يك نهاد غيردولتي و مربوط به بخش خصوصي است و به اين دليل تأسيس شده كه مسئوليت‌هاي اجرايي معاونت هنري در حوزه فرهنگ و هنر را بپذيرد. در حقيقت فعاليت‌هاي اجرايي معاونت به ما انتقال مي‌يابد تا وزارتخانه ديگر درگير اين مسائل نبوده و روي فعاليت‌هاي ديگرش تمركز بيشتري داشته باشد و از فعاليت‌هاي اجرايي فارغ شود.» در اساسنامه بنياد رودكي نيز وزير ارشاد به عنوان رئيس هيئت امنا و معاون هنري در سمت دبير هيئت امنا حضور دارند. جالب اينجاست كه حسين پارسايي كه اكنون دبير جشنواره تئاتر مقاومت است مدتي مديرعامل رودكي نيز بوده است! در فعاليت‌هاي اخير تالار وحدت بحث استفاده مالي از اين تالار و ترجيح آن به فعاليت‌هاي هنري ديده مي‌شود.

جوان/اصلاح پروژه داماد دولتی‌ها کار دست روزنامه ايران داد
ببخشید که حجابتان را درست کردیم!
روزنامه ايران كه عكس چند بازيگر زن بدحجاب يكی از سريال‌های شبكه نمايش خانگي را در شماره سه‌شنبه هفته پيش اصلاح كرده بود، در دو شماره بعد به خاطر اين عمل عذرخواهي كرد تا سبك و ترازي تازه از «روزنامه‌نگاري و قانونمداري» را به جامعه مطبوعات آموزش بدهد!
نویسنده : مصطفي شاه‌كرمي 

http://javanonline.ir/files/fa/news/1394/9/6/192735_361.jpg

روزنامه دولتي ايران كه تريبون رسمي اطلاع دولت است و به همين علت حساسيت ويژه‌اي نسبت به ديگر رسانه‌ها دارد، روز سه‌شنبه هفته گذشته با پوشش مراسم نشست خبري سريال «شهرزاد» كه در شبكه نمايش خانگي منتشر شده است، به دليل بدحجاب بودن بازيگران زن اين سريال در نشست خبري تصاوير اين نشست را با انجام برخي اصلاحات منتشر كرد؛ اين اتفاق كه رسمي معمول و البته رويه‌اي قانوني در ميان رسانه‌هاي جمهوري اسلامي ايران محسوب مي‌شود، ظاهراً با واكنش تند بازيگران زن سريال مذكور مواجه شده است. 
احتمالاً از آنجايي كه محمدهادي رضوي سرمايه‌گذار اصلي اين سريال تاريخي، داماد معاون اجرايي رئيس‌جمهور است، اين اعتراضات با سرعت بيشتري به مسئولان روزنامه دولتي ايران منعكس شده و خواستار جبران مافات و عذرخواهي اين روزنامه از عوامل سريال تاريخي مذكور مي‌شوند. پس از اين اتفاق روزنامه ايران در شماره روز پنج‌شنبه خود ضمن انتشار عكس‌هاي اصلي و اصلاح نشده اين نشست كه حجاب سه زن بازيگر مذكور در آن برخلاف عرف و موازين شرعي بوده، در متني با عنوان «توضيح و عذرخواهي از عوامل سريال شهرزاد» مي‌نويسد: «روز سه‌شنبه سوم آذر در صفحه 23 روزنامه ايران، گزارش نشست خبري عوامل سريال «شهرزاد» به عنوان خبر اصلي صفحه منتشر شده بود و دو تصوير نيز از اين نشست خبري در اين گزارش درج شده بود؛ متأسفانه در دقايق پاياني ارسال روزنامه به ليتوگرافي، خطايي سهوي در اصلاح تصاوير خانم‌ها ترانه عليدوستي، پريناز ايزديار و گلاره عباسي از سوي پردازشگر تصاوير صورت گرفت كه در اينجا از اين بازيگران عذرخواهي كرده و مراتب تأسف خود را از اين خطاي سهوي اعلام مي‌داريم...» روزنامه ايران در حالي به خاطر رعايت قانون و حفظ شعائر ديني از اين سه بازيگر زن عذرخواهي و ابراز تأسف كرده كه به نظر مي‌رسد مديران اين نشريه بيشتر از اينكه مدنظرشان عذرخواهي از بازيگران یا مردم یا عذرخواهی به خاطر قانون باشد، عذرخواهي از مسئولان دولتي و بستگان آنان است!

حمایت/در نامه مهم آیت‌الله مکارم شیرازی به علمای برحسته جهان اسلام تاکید شد 
ضرورت پیگیری فاجعه منا تا حصول نتیجه

آیت الله مکارم شیرازی با توجه به گذشتن چندین هفته از حادثه منا و عدم واکنش جدى اکثر علماى جهان اسلام آمادگى خود را براى برگزارى نشست‌هاى تخصصى و چاره‌جویى در این خصوص اعلام کرد.
در بخشى از نامه این مرجع تقلید آمده است : این فاجعه (دور از مسائل سیاسى و روابط مختلف کشورهاى اسلامى) براى همه علماى اسلام در هر جا هستند مسئولیت آفرین است و لازم است براى علاج آن چاره‌اى بیندیشیم، اما متأسفانه هفته ها از وقوع این حادثه تلخ گذشت و عکس العمل چندانى از علماى جهان اسلام مشاهده نشد، این در حالى که پیغمبر اکرم (ص) مى‌فرماید: «من لم یهتمّ بأمر المسلمین فلیس منهم».
در بخش دیگرى از این نامه می افزاید: جان یک مسلمان محترم است (ومن أحیاها فکانما احیانا الناس جمیعا) تا چه رسد به جان هزاران مسلمان آن هم هنگام اداى فریضه بزرگ حج. آیا نباید براى حل این مشکل و تبعات آن و مسائل مربوط به حال و آینده چاره اى اندیشید؟
در ادامه این نامه آمده است: در دنیایى که گاه براى از دست رفتن یک فرد آن همه سر و صدا به راه می‌اندازند هرگاه علماى اسلام در برابر این همه قربانى (که به اجماع همه مطلعین هزاران نفر بودند) بی‌تفاوت بماند مردم دنیا چه خواهند گفت؟ آیا استنباط مردم جهان این نخواهد بود که مسلمانان براى جان همکیشان خود ارزشی قائل نیستند؟
این مرجع تقلید با اشاره به اظهارات بعضى از علماى عربستان چنین اظهارکرد: مربوط ساختن این قضیه به «قضا و قدر الهى» (که براى فرار از بار مسئولیت‌ها اظهار شده) خود فاجعه دیگرى است چون تعلیمات اسلام را در مسأله «قضا و قدر» زیر سؤال مى‌برد. آیا مثلا اگر بیمارى خطرناکى در میان مسلمین شایع شود نباید براى علاج آن تلاش شود، باید بگذاریم هزاران قربانى بگیرد و آن را به قضا و قدر الهى مربوط سازیم؟

http://jomhouriat.ir/PooyaSoftPublisher/Storage/Images/20150412223147-1.jpg

در حالى که قضا و قدر در قرآن مجید و سنت پیغمبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلم) هرگز چنین معنایى ندارد که خداوند در حوزه اعمال انسانى ما را به تدبیر و چاره اندیشى صحیح مکلف ساخته است که ترک آن مسئولیت آفرین است (در ضمن ایشان قول دادند که بحث جامعى درباره قضا و قدر اسلامى آماده و ارسال دارند).
 در بخش پایانى این نامه (پس از شرح وظایف چهارگانه که همگى دربرابر این فاجعه داریم) آمده است: من بر حسب وظیفه شرعى و انسانى خود آمادگى خویش را اعلام مى‌دارم تا با دعوت از علماى برجسته جهان اسلام به تبادل نظر در این خصوص بپردازیم و در این راستا پیشنهاد مى‌کنم با برگزارى نشست‌هاى کاملا علمى و فقهى (دور از مسائل سیاسى در قم یا در هرکدام از مراکز کشورهاى مختلف اسلامى به آسیب شناسى این مسأله بپردازیم.
 امیدوارم مفتیان و علماى بزرگ محترم کشورهاى اسلامى گام‌هاى مؤثرى در این راه بردارند و کارى کنند که یوم القیامة در پیشگاه خداوند مسئول نباشیم (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الاْلْبَابِ).


حمایت/«نگار حقانی ذبیحی» در گفت‌و گو با «حمایت»: 
بهترین راهکار برای بهبود وضعیت تصویرگری، نقد هنری است
 
سارا طالبی زاده- گروه فرهنگی: نقاشي براي كتاب كودك زماني تنها به عنوان يك سرگرمي مطرح بود و مستعد فراموشي اما حالا به عنوان ژانري مطرح در رشته‌هاي تجسمي كالج‌های معتبر جهان به عنوان يك درس جدي حضور دارد .بااین حال تصويرگری كتاب كودك در ايران از صنعت بيمار نشر كتاب كودك رنج مي‌برد چراکه در صنعت نشر ما رابطه درستی بين نويسنده، ناشر، تصويرگر، طراح و... بر قرار نيست. از همه مهم‌تر  این‌که ميزان فروش آثار و آمار و ارقام علاقه‌مندی مخاطبان به آثار مشخص نيست. بنابراین توليدكنندگان كتاب كودك چندان در جريان بازخوردهای مخاطبان قرار ندارند. حتی تصويرگران از ميزان علاقمندی و نظرات كودكان نسبت به كتاب‌هايشان آگاه نیستند .
«نگارحقاني ذبيحي» تصويرگر خراساني كتاب كودك نيز در گفت و گو با «حمایت» معتقد است كه تصاویر خوب، بستر مناسبی برای کودک فراهم می‌كند تا نگاهش به آثار هنری تقویت شود .
به بهانه نگاهی مجدد به مجموعه‎هاي گردآوري شده « آرزوهاي كودكان » و «شيطنت‌هاي كوچك من » و « اگر جاي مامان بابام بودم » و سایر آثار این هنرمند با اين تصويرگر كتاب كودكان  پای دنياي رنگ و نقاشي كودكانه نشستیم.
چند وقت پیش مجموعه کتاب‌های آرزوهای بزرگ کودکان را برای چندمین بار مرور کردم. هربار که می‌خوانم باز هم نکته‌های کودکانه زیبای دیگری، به چشمم می خورد که جذابیت خاص خود را دارد. قصد ندارید تجربه این کتاب ها را دوباره و با موضوع دیگری تکرار کنید؟
 بابت نگاهتان به نگاه زیبای کودکان و حرفهای پاک و صادقانه شان خوشحالم. درحال حاضر دو جلد دیگر با دو موضوع بسیار زیبا در حال اتمام است که امیدوارم در اوایل سال جدید بتوانم آنها را نیز ارائه دهم.

یادم است در معرفی خودتان گفته بودید که «من گردآورنده و تصویرگر هستم». تخصص و دانش لازمه تصويرگري كتاب براي كودكان است يا دريافت‌هاي كودكانه از متن آن نوشته؟ به عبارتی يك تصويرگر بايد تا چه حد با ظرفيت‌هاي داستان و قصه‌هاي كودكانه آشنايي داشته باشد؟
 به نظر من لازمه تصویرگری برای کودکان این است که ما با بتوانیم در مرحله اول دنیای زیبای کودکان را لمس و با آن ارتباط برقرار کنیم.

دنیای کودکانه رنگارنگ است.شبیه «اسمارتیز» های خوشمزه ای که در لفافه‏های مختلف خودنمایی می‏کند.موافق هستید که در تصوير سازي كتاب‌هایتان از خود كودكان كمك بگیرید؟ مثلا داستان را برايشان بخوانید تا آنها تصوير ذهني خود را بر كاغذ بياورند يا معتقدید که لزومي در اين كار نيست؟
 اتفاقا در یکی از این دو جلد کتابی که در حال کار بر روی آن هستم به علت موضوعی که دارد، از نقاشی‌های خود کودکان استفاده کرده ام .در اصل نویسنده وتصویر گر کتاب ، خود کودکان هستند که بسیار کار زیبایی شده است.
یک موضوع دیگر. تنوع قومیتی در ایران سبب تفاوت‏هایی در کودکان استان‎های مختلف شده است. استفاده ازعناصر بومي و ملي را تا چه ميزان در جذب مخاطب كودك و نوجوان موثر می‌دانید؟
 از آنجایی که کودکان دنیای زیبایشان رادر محیط اطرافشان خلاصه می کنند ، مسلما خیلی راحت تر با کتابهایی که از عناصر بومی درآن استفاده شده ارتباط برقرار خواهند کرد. 

http://media.hemayatonline.ir/larg/1394/09/04/IMG19394705.jpg


تاكيد تصويرگر روي رنگ است يا شكل؟
رنگ و شکل مکمل همدیگر هستند دقیقا همانند مادر و پدر برای کودک عمل می‌کنند.

اگر بخواهيم تصويرگري كتاب كودك را در ايران با كشورهاي پيشرو مقايسه كنيم، ما كجاي جهان ايستاده ايم؟
 ما از نظر تصویر گری خیلی عملکرد خوبی در سطح جهانی داشته و داریم. من مفتخرم به وجود اساتید و پیشکسوتانی که سبب این مهم شده اند.

به آثارتان برگردیم. می‌‌گویند آثار یک هنرمند مثل بچه‌هایش است. کدام‌یک از بچه‌هایتان را بیشتر از بقیه دوست دارید؟
دقیقا همینطور است . کل آثار من یک مجموعه اند و همگی را کودکان با دست نوشته های زیبایشان ، زیبا ساخته اند و واقعا نمی توانم یکی را انتخاب کنم.

یک سوال. گام اول براي داستان «آرزوهای بزرگ کودکان» از کجا برداشته شد؟
از زمانی که به خاطر دارم، همیشه ارتباط نزدیکی با کودکان داشتم و حرفهایشان برایم خیلی جالب بود زيرا عاشق صداقت و پاکی وجودشان بوده وهستم .فکر می کنم همین نکته باعث شد تا مشغول به جمع آوری فکرها و صحبتهای زیبایشان شوم .از ابتدای گردآوری احساس کردم که این مجموعه خواهد توانست با مردم و به خصوص پدرو مادرها ارتباط خوبی برقرار کند.در گردآوری مجموعه «حرفهای کودکان »که در مشهد انجام شد، تلاش براين بود كه مدارسی انتخاب شوند که از نظر بافت فرهنگی و اجتماعی با هم متفاوت باشند.

و زمانبري اين مجموعه چقدر بود؟
گردآوري این مجموعه حدود 3 تا 4 سال طول کشید و هر کتاب از بین حدود 4000 دست نوشته انتخاب شد .حرفهای کودکان برای من تجربه خیلی شیرینی بود و بچه‌ها توانستند بسیار عالی افکارشان را انتقال دهند ،افکاری که ناشی از ترس ، پشیمانی ، قدرشناسی، حسادت و گلایه های آنهاست .

احساساتتان در زمان خواندن اين دست نوشته ها چه بود؟ شادي يا غم؟ خنده يا گريه؟
بايد بگويم كه درطول  گردآوری این مجموعه  هم از ته دل خندیدم و هم گریستم .براي دختر 9 ساله ای ویلچر نشينی كه در انتهای کلاس نشسته بود ، گريستم. برایم  مهم بود كه چه می نویسد، دستخط زیبایش را که خواندم واقعا دلم شکست و سریع کلاس را ترک کردم تا اشکهایم را نبیند .در کاغذ نوشته شده بود: "اگر من دختر داشتم اول از همه به او قطره فلج اطفال می دادم تا در آینده فلج نشود" .

«آرزوهای بزرگ کودکان »چگونه به دوکتاب دیگرتان ختم شد؟
در واقع مشوق اصلی من در تهیه دو عنوان بعدی " اگر جای مامان بابام بودم " و " شیطنتهای کوچک من " و اگر خدا بخواهد کتابهای دیگری از همین مجموعه ، خوانندگان بودند . محبت ها ، انتقادها و دلگرمی‌آنها واقعا جای سپاس دارد.

http://img1.tebyan.net/FileManager/EProducts/big/1393/7/20/01aa57324dcb4ee89b0defc28412386b.jpg

فقط برای کودکان تصویرگری می‌کنید يا بيشترکارهایتان برای آنان است؟
 برای نوجوانان نیز کتابهایی را تصویرگری کرده ام ولی از تصویرگری برای کودکان بیشتر لذت می برم .

و اینکه تصویرگری نوشته‌های خودتان جذاب‌تر است یا کارهای دیگران؟
 مسئله این نیست که نوشته ها مربوط به خودم یا دیگران باشد . مهم اینست که کتابی که می‌خواهم برایش تصویر گری کنم را دوست داشته باشم.

از دیدگاه شما نبود ارتباط میان متن و تصویر ،چه لطمه ای به ادبیات کودک وارد می کند؟
در حقیقت تصاویر خوب ،بستر مناسبی برای کودک فراهم می آورد که نگاهش به آثار هنری تقویت شود . در صورتیکه تصاویر تاثیرگذار نباشند و جدا از متن به نظر بیایند ، متن نیز بی محتوا می شود و کتاب در دید مخاطب به یادماندنی نخواهد بود.

انتخاب رنگ‌ها تا چه حد در جذب كودك مي تواند موثر باشد واينكه بيشتر از چه رنگ‌هايي در تصوير سازي براي كودكان بايد استفاده كرد؟
استفاده درست از رنگ ( رنگ شناسی ) در کتاب‌های کودکان از اهمیت بالایی برخوردار است . رنگ‌های شاداب ، درخشان و خالص به تصاویر کودک روح می‌بخشد . معمولا کودکان فام‌های رنگی خالص و زنده را به رنگ‌های ترکیبی ترجیح می دهند . متاسفانه بعضی از کتاب‌ها به علت چاپ نادرست رنگی ، علی رغم استفاده تصویرگر از رنگ‌های شاداب ، در نهایت جلوه و جذابیتی برای کودکان ندارد . پس چه بهتر است که همیشه تصویرگران ، ناظر چاپ کتاب هایشان باشند تا شاهد این گونه مسائل در کتاب های کودکان نباشیم .

فكر مي كنيد تصويرگران حوزه كودك و نوجوان بايد اطلاعات خود را به روز كنند؟منظور اينكه آيا به آموزش‌هاي مجدد نيازي دارند يا خير؟
بدون شک انسان در هر مرحله زندگی محتاج یادگیری است . چرا که لازمه هر پیشرفتی ، دستاوردهای جدید است . به نظر من آموزش‌های تصویرگری نه تنها از طریق استادان و پیشکسوتان در این حرفه است بلکه از طریق خود کودکان ، درک عمیق تر روحیه و عواطف آنهاست که به تصویرگر کمک می‌کند تا اثری ماندگارتر خلق کند .

وضعيت تصویر گری کتاب کودک را در ایران چگونه می بینید ؟
به طور کلی با توجه به افزایش فارغ التحصیلان جوان در رشته‌های هنری ، وضعیت تصویرگری در ایران رو به بهبود است .در حال حاضر مشکلی که شاید بیشتر از همه به نظر بیاید ، نبودن انجمن تصویرگران در شهرستانهاست که می تواند به بهبود وضعیت تصویرسازی کمک زیادی بکند.مشکل مهم دیگر این است که اغلب ناشرها به دلیل کم کردن هزینه ها( عدم پرداخت هزینه تصویرگری ) به چاپ کتابهای ترجمه و تالیفات روی می آورند و به تصویر گری اهمیت نمی دهند که این مشکل تنها با حمایت بیشتر دولت از ناشران برطرف خواهد شد. والبته بايد بگويم كه از دیگر راهکارها برای بهبود وضعیت تصویرگری ،  نقد هنری است که
می تواند بسیار موثر و گره گشا باشد.

آیا کارهای دیگری در زمینه کودکان تا کنون انجام داده اید؟
بله . المانهای شهری  برای کودکان به مناسبت فرا رسیدن بهار و همینطور نیمه شعبان در مشهد و کیش داشته ام.

شرق/شورای راهبردی تحقیق و توسعه سینمای ایران چه مسئولیتی دارد؟ ‌
شورایی که قدرت اجرائی ندارد

http://static3.ilna.ir/thumbnail/wOppB6USrvhh/i_qPjR7mMLhZ02nUcMUA0zOV2brdrNdfKreu5zx2ciKxyUe3xZzFdgRBp56gpRC388ZB_gYzlXFr5GiGsDehrmk4nU88RN381sfGVtw67dPrccCMXHCvyCa5CFEjF8Irl3xeVOpt9jw,/%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C+%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C++%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C+%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86.jpg

فرانک آرتا
 «شورای راهبردی تحقیق و توسعه سینمای ایران» چندوقتی است که با حضور تعدادی از سینماگران فعالیت خود را شروع کرده و نظرات جمع را در قالب بیانیه به اطلاع عموم می‌رساند. اعضای آن هم سینماگرانی همچون مهدی کرم‌پور، علی معلم، مجید میرفخرایی، سیدضیاء هاشمی، سیدشهاب حسینی، پوران درخشنده، سیدضیاءالدین دری، علیرضا رئیسیان، فرهاد اصلانی، بهروز افخمی، مسعود جعفری‌جوزانی، محمدعلی حسین‌نژاد، سیدجمال ساداتیان، منوچهر شاهسواری، رسول صدرعاملی، مهدی فخیم‌زاده و فرامرز قریبیان معرفی شده‌اند. اما این روزها خبر‌هایی درگوشی منتشر شده که برخی از اعضای آن از حضور در این شورا استعفا داده‌اند که می‌توان از منوچهر شاهسواری، ‌محمدعلی حسین‌نژاد، ‌رسول صدرعاملی،‌‌سیدشهاب حسینی، ‌مسعود جعفری‌جوزانی و پوران درخشنده نام برد. برای اطلاع دقیق از صحت این خبر با شاهسواری، ‌جعفری‌جوزانی و درخشنده تماس گرفتیم که هیچ‌کدام پاسخ ندادند. البته سیدضیاءالدین دری رسما استعفای خود را در رسانه‌ها منتشر کرد. برخی‌ها معتقدند این شورا قرار است موازی با سازمان سینمایی عمل کند و برخی هم اعتقاد دارند شورا دست‌پرورده سازمان سینمایی است؛ نکته‌ای که حجت‌الله ایوبی، ‌رئیس سازمان سینمایی، ‌در گفت‌وگو با خبرنگار «شرق» قویا رد کرد.  اما بااین‌حال این سؤال مطرح است که اساسا مأموریت این شورا چیست؟ چرا در این برهه از زمان تشکیل شده؟ ‌و...  بهروز افخمی، ‌کارگردان سینما و تهیه‌کننده برنامه تلویزیونی «هفت»، درخصوص این سؤال که آیا خبر استعفای برخی از اعضای «شورای راهبردی تحقیق و توسعه سینمای ایران» از حضور در جلسات را تأیید می‌کنید، ‌گفت: «اصلا این شورا جای استخدام و استعفا نیست! ما در این شورا کسی را منصوب نکرده‌ایم که بعدا بخواهیم معزول کنیم یا خودشان استعفا دهند. یک عده آدم باسابقه در سینما دورهم جمع شده‌اند و هر هفته در جلسات سه‌شنبه حضور پیدا می‌کنند. برخی‌ها بنا به خواسته خود می‌توانند به حضورشان در این جلسات ادامه دهند و برخی‌ها هم به صلاحدید خودشان دیگر شرکت نکنند». علی معلم، ‌دیگر عضو این شورا، در پاسخ به این سؤال نیز گفت: «من خبر جدیدی درباره این موضوع ندارم». کارگردان فیلم «گاوخونی» در پاسخ به این سؤال که وقتی گروهی با عنوان «شورای راهبردی تحقیق و توسعه سینمای ایران» اعلام موجودیت و حتی بیانیه صادر می‌کنند حتما قصد دارند به خود وجاهت قانونی بدهند. ضمن اینکه دایره دوستان شما در سینما خیلی بزرگ‌تر از این جمعی است که شاهدش هستیم. پس چرا فقط این افراد در شورا حضور دارند، ‌گفت: «اصلا این‌گونه نیست که می‌گویید. من این افراد را جمع نکرده‌ام. از آقایان هاشمی، جعفری‌جوزانی و معلم بپرسید. من خودم دیرتر به این جمع پیوستم و اصلا هم قرار نیست طیف خاصی را دورهم جمع کنیم. این افراد صاحب تجربیات زیادی هستند و درباره مسائل مختلف سینما همچون تولید و توزیع صاحب‌نظرند». مدیرمسئول نشریه «دنیای تصویر» درباره چرایی تشکیل چنین شورایی در این برهه زمانی عنوان کرد: «این مسئله ربطی به دولت‌ها ندارد. در سینمای ایران هسته‌های فکری خیلی کمی وجود دارد. صنف‌ها کار خودشان را درست انجام ندادند. بنابراین با این نگاه، چنین جمعی تشکیل شد. ضمن اینکه این شورا هم‌ارز دولت نیست و قصد رقابت با سازمان سینمایی ندارد. در این گروه افرادی حضور دارند که به مسائل سینما علاقه‌مند هستند. تلاش بر این است که افق کلی سینما را تبیین کنند و به راه‌های برون‌رفت از بحران‌هایی همچون کم‌بودن مخاطب سینما، فروش پایین فیلم‌ها و... بپردازند». همچنین این تهیه‌کننده سینما در برابر این پرسش که با وجود مجله «دنیای تصویر» چه لزومی داشت در این شورا حضور پیدا کنید، ‌پاسخ داد: «خب گاهی‌اوقات باید مسائل را در جمعی مطرح کرد تا تأثیر بیشتری داشته باشد. بنابراین تنها کاری که این شورا انجام می‌دهد، این است که مجموعه نظرات خود را در قالب بیانیه منتقل می‌کند که حتما آنها را خوانده‌اید». مدیر «جشن دنیای تصویر» (حافظ) در پاسخ به این پرسش که چرا این شورا در دوره صدارت جواد شمقدری تشکیل نشد، ‌گفت: «خب این مسائل فقط مربوط به این دوره نیست. بنابراین تشکیل چنین شورایی در هر دوره‌ای ضروری به نظر می‌رسد. ما در این جلسات به مسائل استراتژیک سینما از جمله خصوصی‌سازی سینما، ‌کمترشدن نظارت‌ها و سپردن مسائل به اولیای خود و... می‌پردازیم. این مسائل همه مواردی است که جناب آقای دکتر جنتی قبول دارند و سازمان سینمایی هم کمک می‌کند که چنین شرایطی فراهم شود. موضوع مهم این است که ما درباره سینما حرف می‌زنیم. به مسائل سیاسی کاری نداریم. بنده این مسائل را به آقای ایوبی هم گفته‌ام. حتی عضو یکی از شوراهای سازمان سینمایی هستم». همچنین معلم درباره ارتباط این شورا با تشکلی با عنوان «خانه سینما شماره ٢» گفت: «من «خانه سینما شماره ٢» را نمی‌شناسم». سیدضیاءالدین دری درباره دلیل استعفای خود از این جمع به خبرنگار «شرق» گفت: «حضور در شورا مسئولیت جدی دارد. من هم چون بعد از سال‌ها قصد ساختن فیلمی را دارم، نمی‌توانستم در جلسات شرکت کنم. از آنجا که وقتی بیانیه‌ها صادر می‌شود، امضایم پای آن بیانیه‌ها باید باشد، بنابراین از این شورا استعفا کردم تا با فراغت بال بتوانم کار فیلم‌سازی‌ام را انجام دهم». کارگردان فیلم «سینما، ‌سینماست» درباره موازی‌بودن این شورا با تصمیمات سازمان سینمایی گفت: «اصلا این شورا قصد ندارد موازی با سازمان سینمایی عمل کند. ضمن اینکه اگر هم چنین سوءتفاهمی از آن برداشت شود، مسئله با گفت‌وگو و شفاف‌سازی قابل حل‌شدن است. چون این شورا فقط بیانیه صادر می‌کند و اصلا قدرت اجرائی ندارد».

http://ana.ir/media/image/1394/06/18/635774153917696733.jpg
رسمیت یافتن  صنعت سینمای ملی ایران
شورای راهبردی در یکی از بیانیه‌های خود اعلام کرده است: «اگرچه سینما یک پدیده مدرن فرهنگی است که خصیصه هنری دارد و امروزه به‌عنوان یکی از شاخصه‌های توسعه فرهنگی شناخته شده است، اما از آنجا که فیلم‌های سینمایی حاصل تولید جمعی است و علاوه بر سرمایه، همواره به گروهی از کارگران ساده گرفته تا نیروهای خلاق و متخصصان در رشته‌های گوناگون نیازمند است، از آغاز پیدایش به‌عنوان یک صنعت شناخته شده و می‌شود. واقعیت تلخ این است که پس از گذشت ۸۵ سال از ساخت اولین فیلم سینمایی در ایران هنوز هیچ دولتی این صنعت پیچیده و ارزشمند را به رسمیت نشناخته است. ازاین‌رو شورای راهبردی تحقیق و توسعه سینمای ایران به منظور برون‌رفت از وضعیت موجود پیشنهاد زیر را ارائه می‌کند: دولت محترم در اسرع وقت لایحه‌ای برای به رسمیت‌شناختن سینما به‌عنوان «صنعت سینمای ملی ایران» به مجلس ارائه دهد تا دست‌اندرکاران ساخت فیلم بتوانند از مزایای قانونی صنعتی‌شدن سینما که احیای زیرساخت‌ها و برقراری‌ ساز و کارهای رونق و پیشرفت صنعت و تولید داخلی است، بهره‌مند شوند. با توجه به این واقعیت که بخش خصوصی و جریان اصلی سینمای هر کشور، برای ادامه حیات اقتصادی خود متکی به جذب مخاطب انبوه است به‌منظور رسیدن به این هدف باید به ویژگی‌های فرهنگی، اعتقادات، سلیقه، آداب و رسوم، اخلاق مدنی و گرایش‌های آشکار و پنهان سیاسی، اجتماعی و روحی روانی مردم احترام بگذارد، چون بیشتر از هر رسانه دیگر تابلوی تمام‌قدی از شخصیت و روح ملی یک کشور را به نمایش می‌گذارد. در نتیجه شورای راهبردی تحقیق و توسعه سینمای ایران معتقد است به جای پشتیبانی از سینمای حاشیه‌ای و بی‌مخاطب باید از بخش خصوصی و جریان اصلی سینما حمایت همه‌جانبه به عمل‌ آید. بدیهی است وقتی صحبت از حضور قدرتمند بخش خصوصی و جریان اصلی سینما می‌شود، هیچ‌گاه منظور بخش دولتی که در پوشش افراد حقیقی در مقاطعی پا به میدان می‌گذارند و متأسفانه رفتارهای هنجارشکنی چون ایجاد انحصار، ویژه‌خواری و عدم پایبندی به مقررات صنفی را از خود به نمایش می‌گذارند، نبوده و نیست».

شهروند/گزارش «شهروند» از تباه شدن برخی آثار ادبی به دلیل ترجمه های بی خاصیت کاسب کارهای مترجم یا مترجم های کاسب کار!
ياسر نوروزي | یک نسخه پی‌دی‌اف از آثار مشهور و پرفروش دانلود کنید، با نرم‌افزارهای ترجمه و گوگل ترنسلیتور دستی به سر و رویش بکشید و بفرستید برای ناشر. مترجم شدن در ایران به همین راحتی است. اریک امانوئل اشمیت کتابی دارد با عنوان « اسكار و بانوي صورتي» كه به نظر مي‌رسد هر كسي كه فقط چند ترم در موسسه آموزش زبان كنار منزل كلاس رفته، دوست دارد آن را ترجمه كند. البته اگر ‌تر و فرز بوده باشد هيچ بعيد نيست تا حالا ترجمه هم كرده باشد، چون اين كتاب را با اين اسامي مي‌توانيد در بازار كتاب پيدا كنيد: «اسكار و بانويي با روپوش گُلي» (ترجمه ناصر زاهدي)، «اسكار و بانوي صورتي‌پوش» (ترجمه محبوبه فهيم‌كلام)، «اسكار و خانم رز» (ترجمه مهري فخارزاده)، ‌»اسكار و خانم صورتي» (ترجمه مهتاب صبوري)، «اسكار و مادام رُز» (ترجمه مرتضی ثاقب‌فر) و.... البته اين فهرستي كه رديف كرده‌ایم به معناي كيفيت بالا يا پايين اين آثار نيست بلكه صرفا نشان از بازاري مي‌دهد كه بيشتر به راسته رنگرزها شبيه شده است. به محض اين‌كه نويسنده‌اي خارجي در ايران اقبال پيدا مي‌كند، وضعيت نابسامان بازار ترجمه اين‌طور خودش را نشان می‌دهد و البته از معدود دفعاتي هم هست كه ما ايراني‌ها با بازار كتاب جهان همسو مي‌شويم. يكي از نمونه‌هاي اخير آن، انتشار تازه‌ترين اثر خالد حسيني (نويسنده رمان بادبادك‌باز) بود. از اين نويسنده افغاني‌تبار آمريكايي، ‌سال گذشته رماني منتشر شد با عنوان «نداي كوهستان» كه تا به‌حال بیش از ٢٠ ترجمه از آن به بازار كتاب ايران آمده است: «پژواك كوهستان» (ترجمه شهناز مجيدي)، «كوه به كوه نمي‌رسد» (ترجمه بيتا كاظمي)، «و پاسخي پژواك‌سان از كوه‌ها آمد» (ترجمه شبنم سعادت)، «و كوه‌ها طنين‌انداز شدند» (ترجمه محسن عقبايي)، «نداي كوهستان» (ترجمه مهدي غبرايي)، «و كوهستان به طنين درآمد» (ترجمه نسترن ظهيري)، «و كوهستان‌ها فرياد زدند»‌ (ترجمه عسل فاميلي)، «و كوه طنين انداخت» (ترجمه مه‌گونه قهرمان)، «و كوه‌ها بازگفتند» (ترجمه ديبا داوودي) و چندين و چند ترجمه ديگر. باز جاي شكرش باقي است كه در ترجمه اين كتاب هنوز كلمه «كوه» به قدرت خود باقي مانده چون گاهي ديده‌ می‌شود بعضي مترجمان يا ناشران دست در عنوان اصلي كتاب مي‌برند تا آن را به‌روزتر و مشتري‌پسندتر كنند؛ مثل كتاب «راز» اثر راندا براون. از اين كتاب تاكنون بيش از ٤٠ ترجمه روانه كتاب‌فروشي‌ها شده و جالب اينجاست یکی از آنها حتی آن را به نام خودش منتشر كرده است. يعني كتاب را خوانده و خوشش آمده و دست‌آخر تصميم گرفته دست‌پخت راندا براون را بزند به اسم خودش! ناشر خوش‌ذوق ديگري هم در اقدامي محيرالعقول عنوان مترجم را نوشته: «اسماعيل حسيني (و ديگران)» كه بيشتر به خط‌نوشته‌هاي سر در قنادي‌ها شبيه است. نويسنده كتاب «راز» ادعا دارد كه راز دستيابي به خوشبختي، سلامت رواني و پول و عشق را به خواننده هديه مي‌كند. گرچه مضامين كتاب گاهي خواندني و قابل تأمل هستند اما دست‌كم در يك مورد موفق بوده؛ آن هم اشتغالزايي بين مترجمان ايراني. راندا براون در اين مورد شباهت زيادي به استیو جابزِ مرحوم دارد. او هم با مرگ تراژيكش توانست جيب خيلي‌ از ناشران ايراني را پر كند. جالب اينجاست اين كتاب در نشر «نيكان كتاب» در ٣١٢ صفحه ترجمه و چاپ شده و در انتشارات «دورانديشان»، ٨٠٠ صفحه. يعني يا يكي از مترجمان، ٥٠٠ صفحه را نديد گرفته و ترجيح داده زودتر كتاب را از تنور بيرون بياورد و به دست مشتري بدهد يا اين‌كه مترجم ديگري، تجربيات خودش را لابه‌لاي صحبت‌هاي جابزِ مرحوم جا زده!

http://icdn.netbarg.com/img/medium_big_thumb/Deal/35309.2e9c60c4faf960ccc242b261b564075b.jpg

البته اين ماجرا، ماجراي تازه‌اي نيست. تقريبا بعد از انتشار «هري‌پاتر»ها در ايران، بعضي از مترجمان كاسب‌مسلك به يك نتيجه بزرگ رسيدند؛ اينكه كافي ا‌ست سريع‌تر ترجمه كنند، چراكه براي بعضي از خوانندگان فارسي‌زبان، ترجمه آنها چندان مهم نيست. آنها منتظرند تا ادامه داستان را بخوانند و حالا اين وسط، اگر فعل و فاعلي به هم ريخت و كلماتي جابه‌جا شد و حتی چند صفحه جا افتاد، آن‌قدرها اهميتي ندارد! ياد ذبيح‌الله منصوري به‌خير. در فهرست آثاري كه ترجمه كرده بيش از ١٢٠٠ كتاب را به او منسوب مي‌دانند كه اگر هر روز را هم به يك كتاب اختصاص دهيم، مي‌شود چيزي در حدود ٤ سال. يعني اگر كسي ٤ سال، هر روز يك كتاب ترجمه كند، احتمال دارد بتواند ركورد ذبيح‌الله منصوري را بشكند! بنابراين با پيشرفت روزافزون تكنولوژي و فرض بر اين‌كه تا چند ‌سال آينده هم به قانون كپي‌رايت جهاني نپيونديم، آن چیزی که احتمال دارد، اين است که بعضي از اين مترجمان مي‌توانند دست‌كم به ركورد آن خدابيامرز نزديك شوند. در مجموع پيش از خريد هر ترجمه پيشنهاد مي‌كنيم دست‌كم به زبان فارسي مترجم دقت كنيد. هرچند كه گاهي به فارسي خوب و روان هم نمي‌توان اطمينان كرد و مشكل بر جاي خود همچنان باقي‌ است. در توضيح، اين مقايسه فوق‌العاده را نقل مي‌كنم از فصلنامه «مترجم». ماجرا از اين قرار است كه رمان «آليس در سرزمين عجايب» هفت ترجمه دارد و دكتر خسرو احسني قهرماني بخش‌هايي از كتاب را در هر هفت ترجمه مقايسه كرده است که خواندن آن خالي از لطف نيست:
«در مورد orange marmalade شاید دردسر مترجم كمتر باشد. اما هركدام به نحوي ترجمه كرده‌اند:
    مربای پرتقال (ترجمه پیرزاد)
    ژله پرتقال (ترجمه ریاحی)
    مرباي نارنج (ترجمه بهرامي)
    لرزانك پرتقال (ترجمه هنرمندي)
    مارمالاد پرتقال (ترجمه پناهي)
    شربت زرشك (ترجمه توفان)
    مرباي پرتقال (ترجمه كرمي)»

آمار بعضي از كتاب‌هايی كه تا به‌حال چند بار ترجمه شده‌اند:
    مردان مريخي، زنان ونوسي/ جان گري/ بيش از ٥٠ ترجمه
    راز/ راندا براون/ بيش از ٥٠ ترجمه
    قلعه حيوانات/ جورج اورول/ بيش از ٤٠ ترجمه
    زندگينامه استيو جابز/ والتر ايزاكسون/ بيش از ٣٠ ترجمه
    نداي كوهستان/ خالد حسيني/ ٢٨ ترجمه
    شازده كوچولو/ اگزوپري/ بيش از ٢٠ ترجمه
    پيرمرد و دريا/ ارنست همينگوي/ ١٦ ترجمه
    هري پاتر/ جي. كي. رولينگ/ بيش از ١٥ ترجمه
    كيمياگر، پائولو كوئيلو/ بيش از ١٥ ترجمه
    جاناتان؛ مرغ دريايي/ ريچارد باخ/ بيش از ١٥ ترجمه
    كوري/ روژه ساراماگو/ بيش از ١٠ ترجمه
و...

قانون/گفت‌وگوي« قانون » با پولاد‌ صد‌رالرجال عبد‌الرحیمی، استاد‌ پيشكسوت نقاشي
با هنر تجسمي رفتار مناسبي نشد‌ه است
مينا مهري/ عكس: امير شلماني

http://media.isna.ir/content/1448108780209_379687_283021711736305_942877986_n.jpg/2

پیش از انقلاب و با افتتاح موزه هنرهای معاصر تهران مکانی برای د‌ور هم جمع شد‌ن هنرمند‌ان این حوزه کاری ایجاد‌ شد‌؛ موزه ‌ای که روزگاری به نمایش آثار بزرگ‌ترین هنرمند‌ان معاصر د‌نیا اختصاص د‌اشت. اما بعد‌ از انقلاب اسلامی هنرهای تجسمی مانند‌ د‌یگر شاخه‌ های هنر صاحب مد‌یریتی مجزا د‌ر وزارت فرهنگ و ارشاد‌ اسلامی و د‌ر معاونت هنری این وزارتخانه شد‌ تا بتواند‌ با تخصیص بود‌جه به حمایت از هنرمند‌ان بپرد‌ازد‌.غالبا رسانه ‌ها به مد‌یرانی که بر د‌فتر امور تجسمی وزارت ارشاد‌ مد‌یریت کرد‌ند‌ کمتر توجه د‌اشتند‌ و این امر د‌ر د‌هه اول انقلاب بیشتر خود‌ را نشان د‌اد‌ و کمتر رسانه ‌ای به امور این د‌فتر و مد‌یرانش آنچنان که به مد‌یران سایر د‌فاتر مانند‌ سینما، تئاتر و موسیقی می ‌پرد‌اخت، توجه کرد‌. گواه این اد‌عا بی‌ نام و نشان بود‌ن مد‌یرانی است که د‌ر سال ‌های اولیه انقلاب بر این د‌فتر مد‌یریت کرد‌ند‌ و پولاد‌ عبد‌الرحیمی هم يكي از آن مد‌يران است. او را بد‌ون شک باید‌ ازجمله هنرمند‌ان نقاش پیشگام د‌ر نگاهی نو به طبیعت د‌انست. او طبیعت را اسطوره‌ای د‌ر پیوند‌ با طبیعت د‌ید‌ه است.عبد‌الرحيمي هم‌اکنون مقیم کشور کاناد‌است و د‌ر شهر تورنتو زند‌گی می‌کند‌ اما اين روزها پس از سال‌ها د‌وری از وطن، آثار خود‌ را د‌ر نمایشگاهی با عنوان «گذر فصل‌ها» به ایران آورد‌ه و د‌رگالری افرند‌ به نمایش گذاشته است،به همين بهانه با او كه يكي از اساتيد‌ بلامنازع نقاشي طبيعت است به گفت و گو نشسته‌ايم.
 آقاي عبد‌الرحيمي شروع آشنايي شما با نقاشي از چه زماني بود‌؟
من نقاشي را از 1348 د‌انشكد‌ه هنرهاي زيبا آغاز كرد‌م و شروع علاقه من به اين هنر از همان زمان بود‌. بچه‌هايي كه از اين د‌انشكد‌ه فارغ‌التحصيل مي‌‌شد‌ند‌ به بيشترهنرهاي تجسمي مسلط بود‌ند‌ و از آن آگاهي د‌اشتند‌.ما د‌ر د‌انشكد‌ه از محضر اساتيد‌ گرانقد‌ري استفاد‌ه مي‌كرد‌يم كه بيشتر آن ها هم ايراني نبود‌ند‌ ود‌ر عين حال اساتيد‌ ايراني‌‌اي كه هنرهاي تجسمي را به ما آموزش مي د‌اد‌ند‌ هم از سرآمد‌ترين اساتيد‌ هنرهاي زيبا د‌ر آن زمان بود‌ند‌.من زاد‌ه كوير هستم، متولد‌ كرمان. اين د‌ر كوير بزرگ شد‌نم باعث شد‌ كه به نقاشي طبيعت علاقه مند‌ باشم.اولين نمايشگاه گروهي‌ام را زمان د‌انشجويي برپا كرد‌م. د‌ر آن زمان نمايشگاهي گروهي از آثار برگزيد‌ه د‌انشجويان د‌ر پارك د‌انشجو برپا شد‌ه بود‌ كه من هم جزو آن د‌انشجويان بود‌م.بعد‌ از آن بود‌ كه من آثارم را نزد‌ خانم سيحون، مد‌ير گالري سيحون برد‌م و او د‌ر جواب به من گفت« اين مزخرفات را برد‌ار و با خود‌ت به خانه ببر» اما بعد‌ از 6ماه زنگ زد‌ و  گفت پسرجان كارهايت را برد‌ار و بيا! و اولين نمايشگاه انفراد‌ي من به اين صورت د‌ر گالري سيحون برپا شد‌و بعد‌ از آن هم بارها يا به صورت انفراد‌ي يا همراه بزرگان نقاشي آن زمان كه كساني چون سهراب سپهري و ... بود‌ند‌ د‌ر گالري سيحون نمايشگاه گذاشتم. بعد‌ از آن هم فعاليت هاي هنري من به صورت مستمر اد‌امه پید‌اكرد‌ و بارها د‌ر گالري‌هاي مختلف نمايشگاه گذاشتم.  از آنجا كه سبك كار من نقاشي طبيعت توسط تكنيك‌هاي متفاوت مانند‌ آبرنگ بود‌ به همين علت يكي از كارهايم اين بود‌ كه براي يافتن سوژه نقاشي و به د‌ست آورد‌ن ايد‌ه طراحي ايرانگرد‌ي كنم.من به روستاهايي رفتم كه حتي برق ند‌اشتند‌ و اصلا خيلي از
 آن ها نمي‌د‌انستند‌ نقاشي چيست وچرا من آنقد‌ر مشتاق رفتن به روستاي آن ها بود‌ه‌ام. علاوه بر ايران من به كشورهاي مختلف د‌نيا هم مسافرت‌هاي زياد‌ي كرد‌ه‌ام و انگيزه‌ام از سفر به تمامي آن ها نقاشي كرد‌ن يا برپايي نمايشگاه نقاشي بود‌.
 چطور شد‌ كه مد‌ير مركز هنرهاي تجسمي شد‌يد‌؟
من به صورت كاملا رفاقتي مد‌ير مركز هنرهاي نمايشي شد‌م. يعني ماجراي انتخابم اين بود‌ كه من قبل آن سمت ، سابقه مد‌يريتي آنچناني ند‌اشتم اما عد‌ه‌اي از د‌وستانم كه به د‌نبال فرد‌ي مناسب براي تصد‌ي اين پست بود‌ند‌ من را انتخاب مي‌كرد‌ند‌ و من هم برحسب علاقه و البته احساس وظيفه‌اي كه مي‌كرد‌م اين سمت را پذيرفتم.
  يكي از عمد‌ه فعاليت‌هاي شما حفظ گنجينه تابلوهاي موزه هنرهاي معاصر د‌ر زمان جنگ بود‌ه است د‌ر اين خصوص توضيح مي‌د‌هيد‌؟
آن موقع وضع تابلوهاي موزه هنرهاي معاصر به شد‌ت تاسفبار بود‌ و د‌ر شرايط بسيار نامناسبي نگهد‌اري مي‌شد‌ند‌. من د‌ر آن زمان تصميم گرفتم كه 740 تابلوي مهم گنجينه موزه هنرهاي معاصر را به نمايش عمومي بگذارم.د‌و روز تمام و د‌ر شرايط  بسيار سخت و خطرناك جنگي كه براي امنيت تابلوها بسيار ريسك بزرگي محسوب مي‌شد‌ تابلوها را روي د‌يوارهاي موزه چيد‌م و به نمايش د‌رآورد‌م. همان زمان هم مخالفت‌هاي بسيار زياد‌ي با اين تصميم من شد‌ و خيلي ها مي‌گفتند‌ اين كار بسيار خطرناك است چون از هر طرف خطرهاي زياد‌ي مانند‌ سرقت يا حمله آن تابلوها را تهد‌يد‌ مي‌كرد‌.مخالفان به من مي‌گفتند‌ تابلوها د‌ر اين شرايط اگر به نمايش عمومي د‌رآيند‌ د‌زد‌يد‌ه مي‌شوند‌ و من هم به مزاح به آن ها مي‌گفتم اگر اين تابلوها د‌زد‌يد‌ه شوند‌ د‌ر شرايط بهتري حفظ مي شوند‌ تا اين شرايطي كه امروز با آن مواجهند‌ و بالاخره با هر تلاش و سماجتي كه بود‌ اين 7402 تابلو را به نمايش عمومي د‌رآورد‌م و آن ها را حفظ كرد‌م.
 وضعيت هنرهاي تجسمي ازاوايل انقلاب تا تشكيل حوزه هنري چطور بود‌؟
قبل از من آقاياني كه متصد‌ي بود‌ند‌ با آنكه بسيار انسان‌هاي شریفي بود‌ند‌ اما مشكل بزرگ‌شان اين بود‌ كه با نقاشي آشنايي ند‌اشتند‌.من هم د‌ر زمان فعاليتم هميشه سعي كرد‌م تمام تلاشم را براي بهبود‌ اوضاع هنرهاي تجسمي انجام د‌هم. البته از يك جايي به بعد‌ د‌يگر از پست‌هاي مد‌يريتي خسته شد‌م و استعفا د‌اد‌م. استعفاي من به منزله پايان مرگ مصلحتي و بازگشتم به  زند‌گي واقعي‌ام يعني نقاشي بود‌.

http://ivana.ir/Images/WorkImages/1308229574954379681410257953917_IMG_6454.jpg

 آيا د‌ر اين سال ها  تد‌ريس هم كرد‌ه‌ايد‌؟
من هميشه يكي از علاقه‌مند‌ي‌هايم آموزش هنرم به علاقه‌مند‌ان هنر بود‌ه است.پس از سال‌هاي د‌وري از وطن و بازگشت به ايران باز هم شروع به تد‌ريس نقاشي كرد‌م و هميشه با عشق هرچه را كه مي د‌انستم به شاگرد‌انم آموختم. من د‌ر د‌بيرستان و حتي د‌بستان و گاهی به صورت رايگان تد‌ريس كرد‌ه ام زيرا تمام سعي و اهتمامم به آموزش هنر بود‌ه است.همواره معتقد‌م كه براي فراگيري هنر بايد‌ پشتكار د‌اشت و علاقه.براي فراگيري هنر استعد‌اد‌ د‌ر مقابل پشتكار واژه كوچكي است.معتقد‌م هرآد‌مي كه بخواهد‌ هنر را بياموزد‌ به راحتي مي‌تواند‌ آن را فراگيرد‌ و اين حتي به سن و سال هم ربطي ند‌ارد‌.
 وضعيت استقبال از هنرهاي تجسمي د‌ر ايران چطور است؟
عميقا معتقد‌م كه هنر و به طور شاخص هنرهاي تجسمي د‌ر ايران بسيار وضعيت بهتري از ساير نقاط د‌يگر جهان د‌ارد‌. بارها شد‌ه كه من تابلوهايم را به قيمت خوبي د‌ر نمايشگاه‌هاي خارجي فروخته ام و همين باعث تعجب ساير كساني شد‌ه كه از قيمت خريد‌ و فروش آثار هنري(علي الخصوص تجسمي)‌د‌ر خارج از كشور با خبر بود‌ه اند‌. د‌ر ايران از تابلوهاي نقاشي به خوبي استقبال مي‌شود‌ و آن ها با قيمت بسيار مناسبي به فروش مي‌رسند‌ و اين د‌ر حالي است كه د‌ر خارج از كشور با بحران آثار چيني و قيمت پايين آنها مواجه هستيم.  بنابراين اين طبيعي است که  به وضعيت هنر د‌ر ايران بسيار اميد‌وارتر از ساير نقاط جهان باشم. الان  وضعيت هنر د‌ر تمامي زمينه ها بسيار رو به جلو است.هنرهاي تجسمي 30 سال ركود‌ را پشت سر گذاشته و اما امروز به زمان خوب خود‌ش نزد‌يك شد‌ه است.شهر ، موسيقي و ساير هنرها همواره شرايط بهتري از هنرهاي تجسمي د‌اشته‌اند‌ و با آن ها رفتار به مراتب بهتري از اين نوع هنر شد‌ه است.

قدس/نيم نگاهي به مجموعه تلويزيوني«معماي شاه»؛
سريال‌هاي تاريخي «گاف خور» خوبي دارند
... اصلاً تعجب نکنيد اگر خداي ناکرده در قسمت‌هاي بعدي مجموعه تاريخي «معماي شاه» وقتي دوربين دارد تقلا مي‌کند تا وافور «رضاپهلوي» و متعلقاتش را هر طور هست فرو کند توي چشم مخاطب، ...
 
ناگهان تلفن همراه وليعهد زنگ بزند و«محمدرضا پهلوي» بگويد: «واي... پدر باورتان مي‌شود... ارنست پرون است...»!
درست مثل پيام‌هاي بازرگاني تئاتري و نمايشي تلويزيون که با استفاده از شخصيت‌ها و حوادث تاريخي مانند مارکوپولو يا شرلوک هلمز، شامپو را تبليغ مي‌کنند ،بازهم تعجب نکنيد اگر شاهدخت‌هاي سريال، براي «عروس» مصري دربار، از انواع و اقسام شامپوهاي ضدشوره بگويند و يا فلان شخصيت دربار از روش گرفتن شارژ در سه ثانيه حرف بزند! وقتي کارگرداني معتقد باشد، سريال‌هاي تاريخي «گاف خور»شان ملس است و حتي دکمه سرآستين يک شخصيت داستان،به آن کوچکي، مي‌تواند «گاف» تلقي شود، ديگر نبايد نگران تطبيق حوادث، ماجراها، ديالوگ‌ها و شخصيت‌ها با زمان شکل گيري قصه بود و يا از «گاف»‌هاي پي در پي تاريخي تعجب کرد!
خب...با اين استدلال مي‌توان فيلم و سريالي تاريخي ساخت که شخصيت‌هايش در سال 1318، يک بيت از شعري را روي کاغذ خطاطي کنند که شاعرش قرار است 50 سال بعد به دنيا بيايد! ساير شخصيت‌هاي سريال نيز اجازه دارند براي وفاداري به تاريخ، تصنيف‌هايي را زير لب زمزمه کنند که 30 سال بعد قرار است ساخته شود!
يعني در پروژه‌اي دور و دراز که سريالي 60 قسمتي به 90 قسمت و بلکه بيشتر تبديل مي‌شود، حساس شدن روي تطبيق حوادث تاريخي از حيث زمان و مکان، کار عاقلانه‌اي نيست!

http://cinemabin.ir/wp-content/uploads/2015/11/9408142120-3.jpg
 
  ...و اما تاريخچه«محمد رضا ورزي»!
محمد رضا ورزي با سابقه ساخت سريال‌هاي تاريخي همچون سال‌هاي مشروطه، تبريز در مه و...نشان داد، همان قدر که به مقوله تاريخ و سوژه‌هاي تاريخي علاقه‌مند است، به همان نسبت هم به ظرافت‌هاي يک سريال تاريخي و به تصوير کشيدن هنرمندانه و هوشمندانه تاريخ، کم‌اعتنا يا بي‌علاقه است.
شايد کارگردان «معماي شاه» از آنجا که «گاف» را جزو جدايي ناپذير سريال سازي تاريخي مي‌داند، خيلي اهل وسواس به خرج دادن در کار نيست .
براي همين در ساير کارهايش نيز چندان دغدغه ديالوگ نويسي درست و جذاب، اهميت دادن به مطابقت اجزا و عناصر صحنه با زمان شکل گيري داستان، انتخاب درست بازيگر و توجه به توانايي‌هاي بازيگران ديده نمي‌شود.
گواه اين ادعا مشکلاتي است که در سريال‌هايي چون سال‌هاي مشروطه ديده مي‌شد (شيخ فضل ا... نوري در جريان محاکمه‌اش از واژه «گفتمان» استفاده مي‌کرد يا فلان شخصيت سريال اصطلاحاتي چون«تهاجم فرهنگي» را به کار مي‌برد که در محاوره‌ها و نوشته‌هاي نيم قرن بعد هم پيدا نمي‌شود). «ورزي» اگرچه در خلال کارهاي قبلي‌اش آموخته که در سريال‌هاي تاريخي نمي‌توان تنها به روايت خشک و خالي تاريخ اکتفا کرد، اما به نظر مي‌رسد هنوز در به کارگيري عناصر و عواملي که مي‌تواند مايه جذابيت يک سريال تاريخي شود،با آزمون و خطا پيش مي‌رود و يا دلبستگي زيادي به تمهيدها و روش‌هايي که در آثار قبلي‌اش به کار گرفته دارد.
 
 نمادهاي گل درشت
تأکيد برارايه نمادهاي گل درشت و تصنعي، شخصيت سازي‌هاي کاريکاتوري و گاه کارتوني (رجوع شود به شخصيت فتحعليشاه در کارهاي گذشته) و ديالوگ‌هاي شعاري از جمله دلبستگي‌هاي ورزي هستند که هنوز به وي اجازه نداده است در يک کار تاريخي، بتواند بخوبي زواياي جديدي از اتفاقات دوران را روايت کند. به همين دليل در کارهايش به طور معمول از ريشه‌هاي اصلي شکل گيري حوادث مهم،وقايع، جريان‌هاي فکري و سياسي پشت پرده پرهيز مي‌کند و به جاي آن لايه رويي و ظواهر تاريخ را بسيار پرطمطراق و پر زرق و برق روايت مي‌کند.
 اين اصرار کارگردان به اغراق و بزرگنمايي واقعيت‌هاي بارها گفته شده و تکراري، فرصت تلاش فکري را از مخاطب مي‌گيرد  و «ورزي» نيز انگار علاقه و حوصله‌اي ندارد به مخاطب اجازه دهد اندک اندک و تدريجي و همراه با نمايش پيش زمينه‌هاي حوادث يک دوره تاريخي، به شناختي نسبي و واقع بينانه از علت ماجراها دست پيدا کند. او اصرار دارد از همان ابتداي کار فرياد بزند، هر چه در سريال «معماي شاه» به سر مملکت و مردم مي‌آيد، زير سر همين شخصيت ترياکي پدرسوخته و قلدر است. با اين حساب معلوم نيست بيننده براي کشف کدام لايه پنهان حوادث تاريخي بايد به تماشاي سريالي بنشيند که سرو ته قصه‌اش را بارها و بارها خوانده و ديده و شنيده است؟
 
 برگرديم سر حرف خودمان
باورکنيد توي اين فقره نقد، نمي‌شود پنبه «معماي شاه» را اساسي زد، چون هنوز چند قسمت آن بيشتر پخش نشده است، اما همان طور که اول کار گفتيم،تجربه نه چندان خوشايند کارهاي سابق کارگردان نشان مي‌دهد تا اينجاي سريال، «ورزي» جز در خلق چهره‌هايي که گاه شباهت باور نکردني به شخصيت‌هاي تاريخي دارند،موفقيت و پيشرفت چنداني نداشته است.  هنوز اميدواريم تا اين بار در انتخاب بازيگران براي سايرشخصيت‌هاي اصلي مثبت يا منفي سريال با وسواس عمل کرده باشد و دوباره «عباس ميرزا»ي سريال «تبريز در مه» با بازي فاجعه‌بار بازيگرش جلوي چشممان جان نگيرد و تن عباس ميرزا هم در گور نلرزاند!
...خلاصه شما را نمي‌دانيم، اما ما هيچ شگفت زده نمي‌شويم، اگر در ادامه سريال عکس قاب گرفته مازراتي 2015 را توي اتاق خواب محمد رضا پهلوي و ارنست پرون ببينيم!   
مخاطبان خوب صفحه هنر مي‌توانند ديدگاه هاي خود درباره اين مطلب و نيز درخصوص سريال تاريخي "معماي شاه " را از طريق سامانه پيامک 300072307 براي ما ارسال کنند تا در همين صفحه منتشر شود.

قدس/گفت‌وگو با انوش نصر، بازيگر سريال «معماي شاه»؛
ورزي گفت، حسين علاء خود تويي!
گروه هنر- تکتم بهاردوست: «انوش نصر»، بازيگر کهنه کار سينما و تلويزيون که همه بينندگان تلويزيون او را با سريال «پس از باران» مي‌شناسند و در فيلم‌ها و سريال‌هايي چون «کوچک جنگلي»، «گذر از رنج‌ها»، «پاي يک زن در ميان است» و «آپارتمان» مي‌شناسند، در سريال معماي شاه نيز حضور دارد.

http://shomalema.com/wp-content/uploads/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4-%D9%86%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%84%D9%87-012.jpg
 
او که در اسفند 1318 در يک خانواده تالشي زبان ساکن رشت متولد شده است، از دهه 30 فعاليت‌هاي هنري خود را از تماشاخانه گيلان آغاز کرد. او در معماي شاه ايفا گر نقش «حسين علاء»، نخست وزير دوران پهلوي است. به اين انگيزه با او گفت‌وگويي انجام د اده‎‌ايم که مي‌خوانيد.
 ازچگونگي همکاريتان با سريال معماي شاه بگوييد.چگونه براي اين نقش انتخاب شديد؟
يکي از مؤلفه‌هاي آقاي ورزي براي انتخاب نقش‌هاي اين سريال اين بوده که بازيگران تا جايي که ممکن است از نظر چهره و فيزيک به شخصيت‌هاي اصلي نزديک باشند.من هم مثل شما همين را  ازآقاي ورزي پرسيدم که چه کسي من را به شما براي بازي در نقش حسين علاء معرفي کرد. خنديد و گفت، خود تو! پرسيدم، چطور؟ گفت، زماني که من به دنبال بازيگري براي اين نقش بودم، بازي تو را در فيلم «اي ايران» ناصر تقوايي ديدم، آنجا بود که مطمئن شدم که حسين علاء خود تويي!
 براي اين نقش گريم خاصي هم داشتيد؟
من بازيگري هستم که چهره حسين علاء، عين  چهره خود من است و تنها گريمي ‌که روي چهره من انجام شده، فقط تغيير سبيل است واندکي هم سفيد و سياه شدن موهاي سرم در مدت حضورم جلوي دوربين.
 چه فاصله زماني از زندگي و وزارت علاء را بازي کرديد؟
از به شاهي رسيدن وليعهد و آن مدت زماني را که علاء، وزير دربار شاه است، ايفا مي‌کنم. من اکنون 74 ساله ام که از 54 سالگي علاء تا زمان ترورش را بازي کرده ام.
 کارتان با معماي شاه به اتمام رسيده است؟
بله همه سکانس‌هاي بازي من به جز سکانس ترور علاء فيلمبرداري شده است. البته اکنون نزديک چهارده ماه است منتظرهمين يک صحنه هستم و آفيش شده‌ام، ولي هنوز خبري نيست.
 آيا به جز فيلمنامه منبع مطالعاتي ديگري هم داشته‌ايد؟
بله !هر بازيگري وقتي يک نقش مستندي را ايفا مي‌کند، بايد يکسري مطالعات خارج از فيلمنامه هم داشته باشد، چون تا خودش متقاعد نشود، نمي‌تواند متقاعد بکند.
 آيا براي اينکه بتوانيد نقش را بهتر تعريف کنيد و تبلور ببخشيد، پيشنهاد خاصي هم براي آقاي ورزي داشتيد؟
بله .از آنجايي که آقاي ورزي آدم کاربلدي است، پيشنهادها را بررسي و در صورت لزوم اعمال مي‌کرد.
 از کارگرداني محمد ورزي بگوييد.
بگذاريد يک چيزي را برايتان بگويم. آقاي ورزي قبل از معرفي شخصيت‌ها و انتخاب بازيگرها و محول کردن نقش‌ها، خودش شخصيت‌ها را خوب مي‌شناسد و همه ريزه کاري‌هاي نقش را مي‌سنجد. انتخاب‌هاي محمد ورزي به طورمعمول بجاست و اين خودش براي معرفي شخصيت‌ها به مخاطب خيلي مؤثر است.
 براي اين نقش صدايتان دوبله شده است؟
خير، چون من سال‌ها گوينده راديو بوده‌ام و از قضا صدا پيشه هم هستم، به صلاحديد آقاي ورزي صداي من دوبله نشده است.

مردم سالاری/پاسخ شوراي صنفي نمايش از وضعيت مبهم اکران فيلم «من سالوادور نيستم» 
در پي ابراز گلايه تهيه‌کنندگان فيلم «من سالوادور نيستم» نسبت به وضعيت مبهم اکران اين فيلم ، سخنگوي شوراي صنفي نمايش گفت که اين شورا نمي‌تواند براي اکران شدن يا نشدن فيلمي امر و نهي کند و اصولا شورا در اکران هيچ فيلمي دخل و تصرفي ندارد. غلامرضا فرجي در گفت‌وگو با ايسنا با بيان اين مطلب ادامه داد: سازندگان همه فيلم‌ها بر اساس قواعد و آيين‌نامه شوراي صنفي نمايش درباره اکران خود در سرگروه‌ها يا آزاد و همين‌طور در مقطع زماني خاصي تصميم گيري مي‌کنند و هر فيلمي که قرار‌داد ارائه کند، شورا موظف است براساس آن قرار‌داد، مراحل بعدي را طي کند. وي تاکيد کرد: اگر قرار باشد فيلمي به هر دليل اکران نشود، شورا خيلي راحت و به وضوح اعلام مي‌کند. فرجي اضافه کرد: هر فيلمي که براي تاريخي مشخص درخواست اکران داشته باشد، درخواست‌اش در شورا بررسي مي‌شود، اما سازندگان فيلم «من سالوادور نيستم» هنوز خودشان تاريخي را براي اکران اعلام نکرده‌اند، در واقع آنها مشکل سرگروه دارند و اين موضوع برعهده تهيه‌کننده و پخش‌کننده است که با سينماداران به توافق برسند.

http://banifilm.ir/Content/1394/07/04/image/2-1-2015926205219.jpg

در همين زمينه پخش‌کننده فيلم «من سالوادور نيستم» با تاييد سخنان فرجي گفت: قرار‌دادهايي که براي اکران بسته مي‌شود، ارتباطي به شوراي صنفي پيدا نمي‌کند و اصولا وزارت ارشاد دخل و تصرفي در اين زمينه ندارد و ما هم کاملا به اين موضوع آگاهيم. حبيب اسماعيلي خاطرنشان کرد: اگر اشکالي در اکران فيلم‌ها وجود دارد به قرار‌داد ميان تهيه‌کننده و پخش‌کننده با سرگروه‌ها بر مي‌گردد. وي تصريح کرد: گاهي بعضي از سرگروه‌ها قرار‌دادهايي را براساس رابطه دوستانه و بعضا با نيت خير مي‌بندند، اما متاسفانه آن فيلم‌ها در جذب مخاطب موفق نيستند. ضمن اين‌که بعضي سينمادارها براي اکران چند فيلم آينده‌شان قرار‌داد بسته‌اند و همين موضوع ايجاد مشکل مي‌کند، زيرا مشخص نيست آن فيلم‌ها چقدر در جذب مخاطب، موفق باشند. اسماعيلي تاکيد کرد: سرگروه بايد امانتدار فيلم‌هاي سينمايي و حافظ منافع سينماهاي زيرمجموعه خود باشد و مدير سرگروه نيز بايد آنقدر فيلم خوب انتخاب کند تا بازده مالي براي تهيه‌کننده و همين‌طور صاحبان سينما دربر داشته باشد. پخش‌کننده فيلم «من سالوادور نيستم» با اشاره به مراحل قانوني که براي اکران اين فيلم طي کرده است، يادآور شد: قرار بود فيلم ما از يک ماه گذشته در گروه آزاد اکران شود. ما اين پيشنهاد را داشتيم و وزارت ارشاد و به ويژه سازمان سينمايي با توجه به استقبال کمرنگ مخاطبان از بعضي فيلم‌هاي سينمايي و به ويژه شرايط نامساعد سينما در شهرستان‌ها (به لحاظ جذب مخاطب) ، تصميم داشتند فيلم‌هايي را اکران کنند که جذابيت داشته باشند. بر همين اساس ما هم درخواست خود را ارائه کرده بوديم و شوراي صنفي هم مشکلي ندارد. اسماعيلي با اشاره به برخي مشکلات ديگري که در چرخه اکران فيلم‌ها وجود دارد، توضيح داد: تنها اشکالي که وجود دارد، اين است که يکسري دوستان ديگر که فيلم‌هاي ديگري را اکران مي‌کنند، بحث فيلم‌سوزي را مطرح کرده‌اند و با نامه‌نگاري‌هاي مکتوب يا به صورت حضوري از ارشاد خواسته‌اند فيلم تازه‌اي اکران نشود، در حالي که فصل تابستان هم وضعيت مشابهي وجود داشت و فيلم‌هاي زيادي به‌طور همزمان روي پرده بود، اما چون همه آن آثار تماشاگر داشتند، کسي اعتراضي نمي‌کرد، در حالي که الان در جذب مخاطب، مشکل وجود دارد.

وي با تاکيد بر ضرورت اکران فيلم هاي پر تماشاگر در سينما خاطرنشان کرد: اگر تماشاگر از سينما قهر کند، بازگرداندن دوباره‌اش به سينما، دشوار است.

اين پخش‌کننده سينما يادآور شد: از آنجا که بحث «فيلم سوزي» به کرات پيش کشيده شده است، مسوولان وزارت ارشاد براي اکران فيلم‌هاي جديد دچار ترديد شده‌اند.

اسماعيلي در پاسخ به اين پرسش که با اين شرايط فيلم «من سالوادور نيستم» احتمالا چه زماني اکران مي‌شود، ادامه داد: تهيه‌کنندگان فيلم در اين زمينه تصميم‌گيرنده هستند. آنها حسن نيت خود را نشان داده‌اند که در فصل فعلي حاضر شدند فيلم را در گروه آزاد اکران کنند چون به قدرت اين فيلم در جذب مخاطب اعتماد داشتند و بايد به اين تهيه‌کنندگان احترام گذاشت. اما متاسفانه تنگ‌نظري بعضي از دوستان که فکر مي‌کنند منافع‌شان به خطر مي‌افتد، وزارت ارشاد را در اکران فيلم، دچار ترديد مي‌کند. وي ادامه داد: اگر شرايط شهرستان‌ها را هم در نظر بگيريم، متوجه مي‌شويم اکران اين گونه فيلم‌ها مي‌تواند در جذب مخاطب سينما در شهرهاي ديگر تاثيرگذار باشد. اين پخش‌کننده سينما يادآور شد: در اين وضعيت تنها ايرادي که به وزارت ارشاد بر مي‌گردد، اين است که چرا قول و قرار اکران در گروه آزاد را ناديده گرفته‌اند؟ در حالي که از ابتدا اعلام کرده بودند، شش ماهه دوم امسال، متقاضيان مي‌توانند در گروه آزاد فيلم‌هايشان را نمايش بدهند، بنابراين وزارت ارشاد بايد در عملکرد خود در زمينه اجراي اين تصميم قدري تجديد نظر کند. وي تاکيد کرد: وزارت ارشاد نبايد تحت تاثير يکسري منافع شخصي افراد قرار بگيرد. در حال حاضر چندين فيلم پرمخاطب داريم که اگر اکران نشوند، به فيلم‌هاي متقاضي اکران در سال آينده اضافه مي‌شوند و وضعيت سال آينده را دشوار مي‌کنند بويژه اينکه به نظر مي‌رسد جشنواره فجر امسال هم جشنواره‌اي پربار باشد. حبيب اسماعيلي در پايان سخنانش، مشکل اساسي سينماي ايران را کمبود سالن دانست و اضافه کرد: اگر فيلم‌هاي خوب اکران شود، حتي در گروه آزاد هم مي‌تواند تماشاگر را جذب کند، مثلا تعدادي از سينماداران براي اکران فيلم «شيفت شب» به سختي قرار‌داد بستند، اما وقتي از اين فيلم استقبال شد، سالن‌هاي بيشتري آن را اکران کردند. بنابراين اگر فيلمي خوب باشد، مهم نيست در چه فصلي يا چه گروهي اکران شود. روز چهارشنبه 4 آذر ماه گروه سازنده اين فيلم در نشستي خبري ابراز تاسف کردند که عليرغم انجام تمام مراحل قانوني براي اکران اين فيلم، هنوز وضعيت اکران آن به دلايل نامشخصي مبهم است. فيلم «من سالوادور نيستم» نوشته رضا مقصودي و کار منوچهر هادي داستان ناصر و خانواده‌اش است که به سفري سياحتي به برزيل دعوت مي‌شوند، آنجل دختري برزيلي او را با نامزد سابق خود اشتباه گرفته است و ...80 درصد از فيلمبرداري اين فيلم سينمايي در برزيل صورت گرفته و رضا عطاران و يکتا ناصر بازيگران اصلي آن هستند.

وطن امروز/گفت‌وگوی «وطن امروز» با حمیدرضا قطبی کارگردان فیلم «جامه‌دران»
از یاد رفته در باد

http://cinemapress.ir/download?f=2015/02/09/4/125932.jpg

مرتضی اسماعیل‌دوست: «جامه‌دران» فیلم تازه اکران شده سینمای ایران، داستانی از فاصله‌هاست؛ خط مبهمی از فهم شیرین وجود، جایی که ریشه شناخت آدمی، گمشده در برهوت پنهانکاری است. حمیدرضا قطبی پس از سال‌ها فعالیت در بطن سینما به متن پرتعلیق فیلمسازی با اثری اقتباسی چون «جامه‌دران» ورود یافته و با این فیلم به دنبال کشف ریشه‌ها از گذشته‌ای دورافتاده تا اکنونی غباریافته است.
***
 پس از سال‌ها دستیاری در سینما و ساخت فیلم کوتاه، تصمیم گرفتید بالاخره فیلم بلند سینمایی بسازید.
سال‌ها قبل قرار بود فیلم «جامه‌دران» ساخته شود و پیش‌تولید این فیلم 2 بار انجام شد که بار اول در سال 1390 به تهیه‌کنندگی جهانگیر کوثری و بار دوم در سال 91 با آقای ساداتیان به بن‌بست خوردیم و تولید فیلم به دلیل عدم تمدید قرارداد ساخت توسط مسؤولان وقت ارشاد میسر نشد تا اینکه در سال 1392 بالاخره با تهیه‌کنندگی سیدجمال ساداتیان، ساخت فیلم شروع شد.
 و با اقتباس از اثری داستانی ورود پیدا کردید.
اولین بار که سال 1386 رمان «جامه‌دران» را خواندم، پی بردم قابلیت این را دارد که تبدیل به فیلم خوبی شود و به دنبال دریافت حق امتیاز آن رفتم که وقتی با خانم ناهید طباطبایی به‌عنوان نویسنده اثر صحبت کردم، ایشان اعلام کردند فیلمنامه آماده‌ای از روی رمان دارند که البته بعد از مطالعه آن، از ایشان تقاضا کردم دوباره فیلمنامه را با ساختار تازه‌ای بنویسند.
 نحوه همکاری شما با نویسنده داستان برای نگارش فیلمنامه چگونه بود؟
 در واقع فیلمنامه قبلی کاملا کنار گذاشته شد و نوشتن فیلمنامه جدید تا سال 1390 طول کشید، چون بنا داشتم برای فیلم اول خود، فیلمنامه منسجم و کاملی داشته باشم. من سیناپس فیلمنامه را نوشتم و از خانم طباطبایی درخواست همکاری کردم و با کمک ایشان دیالوگ‌ها و فضاها را می‌نوشتیم و بازنویسی‌هایی هم صورت گرفت تا اینکه در نهایت به نسخه نهایی فیلمنامه رسیدیم.
  ساختار اپیزودیک، شکلی متمایز به قصه‌ای ساده و حتی تکراری بخشید و شیوه روایی غیرخطی در این فیلم برخلاف بسیاری از آثار ژست‌گرایانه، لازم و موثر واقع شد؛ چگونه به این نوع شیوه روایی رسیدید؟
فیلمنامه اولیه‌ای که خانم طباطبایی نوشته و به ثبت بانک فیلمنامه هم درآمده بود، به شیوه خطی و سرراست بود و من تمایل داشتم مانند خود داستان به شیوه‌ای 3 قسمتی و غیرخطی کار کنم، چرا که خود قصه کاملا معمولی بود و جذابیت سینمایی خاصی نمی‌توانست داشته باشد. مهم‌ترین مساله در این اثر ایجاد ساختاری سینمایی و تعلیقی بود که از طریق روایتی گسسته رخ می‌داد. به نظرم در صورت خطی بودن روایت به داستانی بدون هیجان لازم می‌رسیدیم که اثرگذاری لازم را برای مخاطب نداشت. حتی نویسنده در داستان هم به سمت روایتی 3 بخشی رفته بود و از این نظر ساختار فیلمنامه ما مانند منبع اولیه شد.
 در فیلم «راشومون» از کوروساوا نیز شاهد چنین شیوه بیانی هستیم که هر بار از دریچه تازه‌ای به روایت متمایزی می‌رسیم. استفاده از گسست زمانی و روش غیرخطی را براساس قابلیت‌های داستان برگزیدید یا سلیقه سینمایی‌تان اینگونه است؟
نمی‌توانم وسوسه قلبی خود را از روش غیرخطی انکار کنم. این نوع روایت به دلیل نزدیکی به روش ارسطویی مورد پسند من است. به هر حال بسیاری از آثار زیبای سینما مانند «پاریس، تگزاس» و «21 گرم» از همین شیوه استفاده کرده‌اند. این را هم اینجا بگویم که قرار است براساس کتاب‌های داستانی «بازی آخر بانو» و «خاله‌بازی» نوشته خانم بلقیس سلیمانی، اقتباس‌هایی سینمایی انجام دهم و در آنها هم تقریبا با همین روش روایت خواهم کرد.
 پس به دنبال سه‌گانه‌ای از اقتباس سینمایی با محوریت داستان‌هایی زنانه هستید؛ این آثار در چه مرحله‌ای قرار دارند؟
فیلمنامه آنها نوشته شده و منتظر فراهم شدن شرایط ساخت هستم که امیدوارم بزودی فراهم شود. به نظرم این داستان‌ها زنجیره مشترکی با «جامه‌دران» پیدا می‌کنند و به گفته شما، می‌توانند به سه‌گانه متناسبی تبدیل شوند. خودم بیشتر تمایل دارم اگر عمری باشد و قسمت شد، در ابتدا «بازی آخر بانو» را به فیلم تبدیل کنم، سپس «خاله‌بازی» را بسازم، چرا که این آثار داستانی به لحاظ تاریخی به هم نزدیک هستند. به نظرم این داستان‌ها مانند خواهرخوانده برای رمان «جامه‌دران» هستند و دلیل انتخاب آنها نزدیکی‌شان به این داستان بوده است.
 یکی از اقدامات قابل ارزش‌تان، استفاده از اقتباس داستانی بوده است که برخلاف سینمای رایج جهان، در ایران مورد غفلت قرار گرفته است، البته در همین اکران فعلی، حضور فیلم‌های «جامه‌دران» و «پدر آن دیگری» مواردی امیدوارکننده در این زمینه است.

http://media.snn.ir/Original/1394/01/28/IMG15480395.jpg

این اتفاق بسیار ارزنده‌ای است و می‌توان بیش از اینها از منابع داستانی استفاده کرد. باید نویسندگان و فیلمسازان به هم اعتماد کنند. از طرفی ساخت آثار اقتباسی، کاری سخت و خطرناک است و می‌دانید که نیاز به قابلیت بالایی برای فیلمنامه‌نویسی و اجرا دارد اما در صورت استفاده مناسب از آن حتما به نتیجه موفقیت‌آمیزی می‌توان رسید.
 خودتان به طور مداوم آثار داستانی ایران و جهان را مورد مطالعه قرار می‌دهید؟
بله! مطالعه آثار داستانی را دنبال می‌کنم و تا جایی که توانایی مالی خرید کتاب داشته باشم، این کار را انجام می‌دهم و به نظرم خواندن داستان جدا از کاربردهای ساخت فیلم برای فیلمساز، می‌تواند ذهن را باز کند.
 به سبک نوشتاری کدام‌یک از نویسندگان داخلی و خارجی علاقه‌مند هستید و آخرین کتابی را که خوانده‌اید، چه بوده است؟
کتاب‌های مختلف داستانی را معمولا می‌خوانم و آخرین کتابی را که مورد مطالعه قرار داده‌ام «من از گورانی‌ها می‌ترسم» نوشته خانم بلقیس سلیمانی  بوده است. ما در ایران نویسندگان ارزنده و ماهری داریم که توانایی بالایی دارند و باید مورد توجه قرار گیرند. از خواندن بسیاری از آثار نویسندگان ایرانی لذت می‌برم و نمی‌توانم نویسنده مشخصی را نام ببرم. بین نویسندگان خارجی هم آثار تاثیرگذاری بودند که در مقاطع مختلف خوانده و به آنها علاقه‌مند شدم. مثلا آثار داستایوفسکی و مارکز برایم بسیار جالب و زیبا هستند.
 در آثار خانم طباطبایی، نگاهی تصویری وجود دارد که قابلیت ساخت آثار سینمایی را موجب می‌شود. برای ساخت فیلم «جامه‌دران» آیا آثار دیگر ایشان را مورد مطالعه قرار دادید و نویسنده داستان در مراحل ساخت فیلم هم حضور و از اقتباس سینمایی اثرشان رضایت داشتند؟
بله! چند اثر از ایشان را خواندم. در فیلم «جامه‌دران» با توجه به اینکه خانم طباطبایی پیشینه همکاری با سینمایی‌ها را داشتند، مشکلی وجود نداشت و همکاری و مشارکت لازم را با اثر داشتند و اصلا جزئی از فیلم بودند که حتی در برخی روزهای فیلمبرداری در تهران هم حضور پیدا کردند و پس از ساخت فیلم وقتی در جشنواره فجر و اکران، فیلم را دیدند رضایت کامل داشتند. خانم طباطبایی از نویسندگان ماهری هستند که همانطور که اشاره داشتید نگاهی تصویری در آثارشان وجود دارد، با این وجود وقتی قرار شد فیلمنامه اولیه ایشان کنار گذاشته شود، به سابقه سینمایی من اعتماد کردند. داستان «جامه‌دران» به زیبایی روایت شده بود و مخاطب داشت. از طرفی یادم می‌آید زمانی که قرار بود همکاری‌ام را با خانم طباطبایی شروع کنم، بنیاد سینمایی فارابی، نسخه‌ای از قرارداد خرید اثر را برای ایشان ارسال کرده بود که در نهایت عملی نشد و این داستان در اختیار من برای ساخت قرار گرفت.
 برای دراماتیزه کردن داستان و ایجاد فضایی سینمایی چه تغییراتی در ساختار روایت ایجاد کردید؟
ما به‌تدریج پیش رفتیم و با توجه به قابلیت‌های خوب بصری در رمان سعی کردیم هر چه بیشتر آن را به سینما نزدیک کنیم. نیاز بر این بود که هرگونه کمبود تصویری را در فیلمنامه حل کنیم، چرا که تماشاگر در سالن سینما به دنبال غافلگیری و لحظاتی تعلیق‌وار است و همه اینها باید در فیلمنامه گنجانده می‌شد. فیلم نیاز به وجوه دراماتیک دارد که شاید چندان نیازی به لحاظ کردن آن در داستان نباشد. خوشبختانه به‌تدریج همه موارد لازم در فیلمنامه گنجانده شد تا داستان هر چه بیشتر چارچوبی سینمایی به خود بگیرد. مثلا فرض بفرمایید در بخش اول رمان، راوی دانای کل وجود دارد اما ما در فیلمنامه آن را به اول شخص تبدیل کردیم تا اطلاعات مربوط از این طریق به مخاطب داده شود.
 فیلم شما نگاهی تاریخی به موجودیت زن داشته است و فضای بورژوازی گذشته را در بستری از ملودرام نمایان می‌کند. دلیل انتخاب زنان به‌عنوان محوریت اپیزودها چه بوده است؟
با وجود اینکه موضوعیت و محوریت فیلم را زنان تشکیل می‌دادند اما فیلم به هیچ‌وجه رنگ فمینیستی ندارد و من اصلا به دنبال چنین نگاهی نبودم. کمااینکه به نظرم محور اصلی فیلم را باید کاراکتر محمود دانست که ردپای او در همه اپیزودها وجود دارد. ما از دوره‌ای سخن می‌گوییم که ارباب و رعیت وجود داشته و وضعیت بورژوازی حاکم بوده و ظلمی نسبت به زنان رخ داده بود. این مساله دامنه تاریخی وسیعی دارد و ستم مضاعفی نسبت به زنان شده است. در واقع طبقات فرودست همیشه از این تبعیض و ستم رنج می‌برند که درباره زنان بیشتر است.
 همانطور که کاراکتر محمود برخلاف نگاه همدلانه ابتدایی، فرجامی تاریک در داستان می‌یابد!
من درباره کاراکتر محمود تعریف‌هایی را از زبان نزدیکان وی انجام دادم که آدم خیری بوده و به دیگران کمک می‌کرده است، حتی اشاره به مدیریتی که درباره خانواده‌ها داشته هم می‌شود.
 اتفاقا از جمله موارد قابل ارزش در فیلم «جامه‌دران» که از طریق انتخاب روشی اپیزودیک و تغییر زاویه راوی رخ داد، همین جابه‌جایی تصورات ممکن بوده است، چنانکه شخصیت محمود که در ابتدا از سوی شیرین به‌عنوان انسانی بزرگوار قلمداد شده است، به‌تدریج و از زاویه نگاه مه‌لقا و گوهر، چهره‌ای متضاد نزد بیننده پیدا می‌کند.
در واقع این برایم چندان مدنظر نبوده است و می‌خواستم بدون هرگونه قضاوت قطعی، همه چیز را برعهده بیننده بگذارم تا براساس دیدگاهی که دارد، برداشت خود را از روایت داشته باشد. در قصه‌ای که روایت می‌شود هر کدام از کاراکترهای محمود، شیرین، مه‌لقا و گوهر واکنش‌های خود را دارند و براساس موقعیت‌ها مقابل هم قرار می‌گیرند و احساسات آنها بروز می‌یابد. من وقتی به این کاراکترها نگاه می‌کنم گمان بر این دارم که ما می‌توانیم خود را جای هر کدام از شخصیت‌ها تصور کنیم.

http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/06/18/13930618000401_PhotoL.jpg

 مخاطب به محمود هم می‌تواند حق بدهد؟
ببینید! نمی‌خواهم حالا قضاوت کنم و دیدگاهم در فیلم جاری است. من می‌خواهم موقعیتی را بازگو کنم که هر کسی در شرایطی شبیه آن، می‌تواند تصمیمی مشابه یا مغایر داشته باشد. می‌خواهم درست یا غلط بودن رفتار کاراکترها را تماشاگر قضاوت کند. آنچه مهم است انتقال حس و وضعیت شخصیت‌ها به مخاطب است. من نمی‌خواستم محمود را به‌گونه‌ای در ذهن مخاطب به‌وجود بیاورم که به دنبال محکومیت مطلق وی در پایان فیلم باشد. به هر حال محمود به آن خانواده روستایی محبت هم داشته است، حتی گوهر نمی‌خواهد محمود را نفرین کند. به نظرم هر کسی در این فیلم براساس ظن خود قضاوت خواهد کرد.
 می‌توان گفت محمود، محصول و نماینده‌ای از دوران تاریخی زیست خود بوده است؟
حتما همین‌طور است و آدمی جدا از فضا و محیط و بستری که در آن زندگی می‌کند، نخواهد بود. محمود هم به دلیل خان‌بازی‌های آن دوران به دنبال قدرتنمایی است. شاید محمود مانند همه مستکبران فکر می‌کرد که با اقداماتش دارد بهترین تصمیم را می‌گیرد!
 طراحی بصری و نوع زاویه دوربین با تصویربرداری ارزنده علی‌محمد قاسمی در سکانس ابتدایی فیلم، تداعی‌گر وجود جهانی ذهنی برای کاراکتر شیرین بوده است که همچون بیگانه‌ای به ماجرا ورود می‌یابد. این نوع ذهنی‌گرایی در اپیزودهای دیگر هیچ‌گونه رنگی ندارد و رئالیسم موجود در مابقی دقایق فیلم نوعی دوگانگی را سبب شده است!
در اپیزود اول ما وارد فضای سوبژکتیو یا نگاه ذهنی شیرین می‌شویم. به هر حال با توجه به وضعیت خاص و بیگانه‌ای که شیرین با جمع دارد، ذهنی‌گرایی در این بخش برجسته‌تر از واقعگرایی است اما به‌تدریج لازم بود که به فضای رئال برسیم و با توجه به اینکه کاراکترهای مه‌لقا و گوهر برخلاف شیرین به دنبال واقعیت بیرونی بودند، فضای متفاوتی نمایش داده می‌شود. اصلا دلیل اینکه خیلی‌ها اپیزود سوم را دوست دارند به این مساله بازمی‌گردد که در آن دیگر رفتارها بیرونی و شناخته شده‌تر بوده و درگیری‌ها فیزیکال می‌شود.
 اتفاقا کاراکتر شیرین فهم ملموسی برای مخاطب یافته و بیگانگی‌اش به‌خوبی اجرا شده است.
تعلیق ابتدایی در همان ابتدا از سوی شیرین پیش می‌آید و نادانسته‌های شیرین تبدیل به معما می‌شود و بیننده همراه با نگاه او پیش می‌رود و رازگشایی‌ها هم به‌تدریج طی روند داستان رخ می‌دهد. شیرین، کاراکتری است که زندگی به‌هم‌ریخته و نامنسجمی داشته و در واقع اطلاعات چندانی از پیرامون خود ندارد. او در خانواده‌ای بزرگ شده که بعدا می‌فهمد پدر و مادر واقعی‌اش نبودند و مدتی در خارج بوده و دیگران برایش غریبه هستند.
 برخلاف شیرین، کاراکتر مه‌لقا با بازی پگاه آهنگرانی چه به لحاظ شخصیت‌پردازی و چه اجرا نتوانسته قوام‌یافته باشد!
من در اپیزود دوم به طور کامل مه‌لقا و مشکلات او را نشان دادم که با صدای خانم افسر اسدی همراه است. در قسمت اول هم مه‌لقا نقش مکمل شیرین را دارد. در واقع بیشتر از همه درباره او حرف می‌زنیم و هم جوانی و هم پیری وی را می‌بینیم و ری‌اکشن‌ها و دلواپسی‌هایش با شیرین و رابطه‌اش با محمود را در فیلم آورده‌ایم.
 اندازه و زمان حضور کاراکترها در فیلم به تنهایی نمی‌تواند دلیل کافی برای شخصیت‌پردازی مناسب باشد اما در اپیزود سوم از روایت، دوربین سراغ حلقه مفقوده در روایت یعنی گوهر می‌رود و البته لوکیشن و فضاسازی ارزنده‌ای از روستا دارد.
بله! برای بازی و طراحی کاراکترها و فضاسازی و طراحی صحنه خیلی وقت گذاشته شد و حتی برای انتخاب لوکیشن مورد نظرمان خیلی وقت گذاشتیم تا کاملا باورپذیر در‌آید.
 مراحل انتخاب بازیگران چگونه بوده است و این نقش‌آفرینان، انتخاب اول شما بوده‌اند؟
معمولا برای کار چند گزینه بازیگری داریم که براساس قابلیت‌های افراد و همخوانی با فضای داستان، آنها را انتخاب می‌کنیم. ما در 2 پیش‌تولید گذشته بازیگران دیگری هم داشتیم که به دلیل عدم زمان‌بندی مشخص برای ساخت فیلم آنها را از دست دادیم.
 درباره شرایط و زمان اکران فیلم چه نظری دارید؟
متاسفانه توجه لازم برای اکران فیلم وجود نداشته است. ما دوست داشتیم در زمان مناسبی فیلم را اکران کنیم که اینگونه نشد. تهیه‌کننده فیلم چند بار برای اکران فیلم تلاش کرد و به نظرم در نظر داشت در عید نوروز یا عید فطر فیلم را اکران کند که زور آقای ساداتیان برای اکران در زمان مناسب نرسید و نتیجه‌ای حاصل نشد. از طرفی با زیاد شدن تعداد فیلم‌ها در این دوره وضعیت سختی به‌وجود آمده است، چرا که شکل چرخشی اکران مناسب نیست و در واقع نوعی فیلمسوزی بوده و بسیار دردناک است. با این حال براساس آنچه تا به حال دریافت کرده‌ایم خوشبختانه فروش فیلم عالی بوده است و با توجه به قصه‌گو بودن فیلم، مردم استقبال خیلی خوبی کردند.


منبع: بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین