گروه فرهنگی: در عصر انفجار اطلاعات، نظامهای آموزشی پیشرو، سواد رسانهای را نه به عنوان یک مهارت جنبی، بلکه به مثابه بخشی جداییناپذیر از هسته برنامه درسی ملی خود ادغام کردهاند. این پژوهش کیفی با روش تطبیقی-تحلیلی جرج بردی، به بررسی نظاممند الگوهای سواد رسانهای در سه کشور فنلاند (به عنوان نماینده رویکرد رفاه اجتماعی و شهروندی انتقادی)، کانادا (به ویژه استان اُنتاریو به عنوان پیشگام در رویکرد چندفرهنگی و حفاظت از هویت) و ژاپن (به عنوان نماینده رویکرد اخلاقمحور جمعگرا و انطباق فناوری) میپردازد. دادهها از طریق بررسی اسناد بالادستی، چارچوبهای درسی ملی و گزارشهای اجرایی این کشورها جمعآوری و با استفاده از الگوی تحلیل چهار مرحلهای بردی (توصیف، تفسیر، همجواری، مقایسه) تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهد که این کشورها، با وجود اشتراک در تأکید بر تفکر انتقادی و تولید اخلاقی محتوا، در اهداف غایی، مبانی فلسفی و سازوکار اجرا تفاوتهای بنیادینی دارند: فنلاند بر دموکراسی و برابری، کانادا بر شهروندی دیجیتال چندفرهنگی و ژاپن بر انضباط جمعی و امنیت اجتماعی تأکید میورزد. در نهایت، این مقاله با طرح یک چارچوب تحلیلی امکانسنجی مبتنی بر عوامل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و آموزشی ایران، استدلال میکند که الگوی فنلاندی به دلیل ماهیت رفاهی و انتقادیاش، و الگوی کانادایی به دلیل توجه به تنوع فرهنگی، بیش از مدل متمرکز و فناوریمحور ژاپن، قابلیت اقتباس آگاهانه و بومیسازی در بستر نظام آموزشی ایران را دارند، مشروط بر آنکه با مؤلفههای هویت اسلامی-ایرانی، امنیت فرهنگی و ارزش خانواده تلفیق گردند.
به گزارش بولتن نیوز، 3. چارچوب نظری، روش تحقیق و پیشینه
۳-۱. چارچوب نظری: آموزش تطبیقی و تحلیل سیاستگذاری
این پژوهش در چارچوب آموزش تطبیقی به عنوان یک رشته علمی قرار میگیرد. هدف از مطالعه تطبیقی در این مقاله، نه کپیبرداری، بلکه شناخت عمیق، یادگیری و اقتباس آگاهانه از تجارب دیگران است. به طور مشخص، از روش چهار مرحلهای جرج بردی (George Bereday) به عنوان چارچوب عملیاتی تحلیل استفاده شده است. این مراحل عبارتند از: ۱) توصیف (جمعآوری نظاممند دادهها درباره هر کشور)، ۲) تفسیر (تفسیر دادهها در بافت تاریخی-اجتماعی هر کشور)، ۳) همجواری (طراحی یک ماتریس تطبیقی برای قراردادن دادهها در کنار هم بر اساس معیارهای مشترک)، و ۴) مقایسه (استنتاج شباهتها، تفاوتها و الگوها). همچنین، از نظریه انتقال سیاست آموزشی برای تحلیل موانع و فرصتهای بومیسازی استفاده میشود.
۳-۲. روش تحقیق
این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی با رویکرد کیفی است. جامعه پژوهش، اسناد رسمی و برنامههای درسی سواد رسانهای در سه کشور فنلاند، کانادا (استان اُنتاریو) و ژاپن میباشد. ابزار پژوهش، فهرست واره (چک لیست) تحلیل محتوای اسناد است که بر اساس مؤلفههای کلیدی سواد رسانهای (طبق مدل UNESCO شامل دسترسی، تحلیل، ارزیابی، تولید) و ابعاد فرهنگی-اجرایی طراحی شده است. روش تحلیل دادهها، تطبیق کیفی بر اساس مراحل بردی و ارائه جدولهای مقایسهای است.
۳-۳. مرور پیشینه پژوهش
مطالعات داخلی مرتبط را میتوان در چند دسته جای داد:
· مطالعات تککشوری: پژوهشهایی که به بررسی تجربه یک کشور خاص (مانند کره جنوبی، انگلیس یا فنلاند) پرداختهاند (مثال: احمدی و نوروزی، ۱۳۹۸ درباره فنلاند).
· مطالعات دوبهدو: مطالعاتی که دو کشور را با هم مقایسه کردهاند، مانند مقایسه ایران و کانادا (مثال: ترکان و صالحی، ۱۴۰۰).
· مطالعات چندکشوری کلان: این مطالعات نادرترند و عموماً به فهرستکردن تجارب میپردازند تا تحلیل عمیق گفتمانی (مثال: گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۳۹۹).
شکاف پژوهشی که این مقاله درصدد پرکردن آن است، عدم وجود یک تحلیل تطبیقی نظاممند و عمیق میان سه الگوی موفق و متمایز جهانی (فنلاند، کانادا، ژاپن) با هدف صریح امکانسنجی بومیسازی در ایران میباشد. بسیاری از مطالعات پیشین، فاقد چارچوب تحلیلی محکم تطبیقی (مانند مدل بردی) و نیز فاقد ارائه معیارهای مشخص برای امکانسنجی در بافت پیچیده ایران هستند.
۴. یافتهها: تحلیل تطبیقی الگوهای سهگانه
۴-۱. الگوی فنلاند: سواد رسانهای در خدمت دموکراسی و برابری
· مبنا و گفتمان: سواد رسانهای در فنلاند، ذیل مفهوم گستردهتر "توانایی خوانش و نوشتن در تمامی اشکال ارتباطی" و در چارچوب رفاه اجتماعی و برابری تعریف میشود. هدف غایی، پرورش شهروندانی منتقد، خلاق و مسئول برای حفظ یک دموکراسی سالم است.
· ادغام در برنامه درسی: به صورت فراگیر و تلفیقی در تمام دروس (تاریخ، ادبیات، علوم اجتماعی) و در تمام مقاطع از دوران پیشدبستانی گنجانده شده است. درس جداگانهای به نام "سواد رسانهای" کمتر دیده میشود.
· مؤلفههای کلیدی: تأکید شدید بر نقد ایدئولوژی و قدرت، شناخت تأثیرات رسانه بر احساسات و عقاید، و تولید مشارکتی محتوا. رویکردی ضد انحصار و طرفدار شفافیت در مالکیت رسانهها وجود دارد.
· نقش معلم: معلم به عنوان تسهیلگر فرآیندهای پژوهشمحور و گفتوگو تعریف میشود.
۴-۲. الگوی کانادا (اُنتاریو): سواد رسانهای در بافت چندفرهنگگرایی
· مبنا و گفتمان: در استان اُنتاریو، سواد رسانهای به صراحت با "شهروندی دیجیتال" و آمادهسازی دانشآموزان برای زندگی در یک جامعه چندفرهنگی و دموکراتیک پیوند خورده است. محوریت با شناسایی سوگیریها، احترام به تنوع و جلوگیری از آزار سایبری است.
· ادغام در برنامه درسی: علاوه بر تلفیق در دروس مختلف، به صورت واحدهای درسی اجباری و جداگانه در دوره متوسطه نیز ارائه میشود. اسناد راهنمای معلم بسیار غنی و عملیاتی هستند.
· مؤلفههای کلیدی: تأکید بر هویت دیجیتال، حریم خصوصی، امنیت آنلاین و اعتبارسنجی اطلاعات.
مهارتهای عملی مدیریت قراداد آنلاین بسیار پررنگ است.
به ارتباط مؤثر و اخلاقی در فضای مجازی به عنوان یک مهارت اجتماعی نگاه میشود.
· نقش معلم: معلم به عنوان راهنمای اخلاقی و مربی مهارتهای زندگی در عصر دیجیتال عمل میکند.
۴-۳. الگوی ژاپن: سواد رسانهای در خدمت هارمونی اجتماعی و پیشرفت فناورانه
· مبنا و گفتمان: رویکرد ژاپن ترکیبی از اخلاقمحوری جمعگرا و کاربردینگر است. هدف، پرورش افرادی است که بتوانند به طور مؤثر و ایمن از فناوری برای پیشرفت شخصی و اجتماعی استفاده کنند، ضمن آنکه انضباط، احترام به قانون و هارمونی گروهی را حفظ نمایند.
· ادغام در برنامه درسی: اغلب در دروس مطالعات اجتماعی، اخلاق و فناوری اطلاعات گنجانده میشود. رویکردی متمرکز و از بالا به پایین دارد و دستورالعملهای ملی دقیقی برای آن وجود دارد.
مؤلفههای کلیدی: تأکید قابل توجه بر آداب معاشرت آنلاین (نتiquette)، مهارتهای فنی ارزیابی اطلاعات، و جلوگیری از آسیبهای اجتماعی مانند هرزنگاری و قلدری سایبری. نگرانی پیرامون محتوای مضر برای کودکان بسیار قوی است. بعد خلاقیت و تولید نسبت به دو الگوی دیگر کمرنگتر است.
· نقش معلم: معلم به عنوان مرجع انتقالدهنده دانش و هنجارهای اجتماعی تثبیتشده دیده میشود.
---
۵. بحث و امکانسنجی بومیسازی در ایران
۵-۱. تحلیل مقایسهای و درسهای جهانی
· اشتراکات: هر سه الگو بر تفکر انتقادی، اخلاق و ایمنی آنلاین تأکید دارند و سواد رسانهای را یک ضرورت ملی میدانند.
· تمایزات: تفاوت در غایت آموزش است: شهروند فعال دموکرات (فنلاند)، شهروند دیجیتالی مسئول در جامعه چندفرهنگی (کانادا)، و عضو منضبط و کارآمد جامعه فناوریمحور (ژاپن).
· درس کلیدی: موفقیت هر الگو در همخوانی عمیق آن با ارزشهای بنیادین، ساختار سیاسی و تاریخی همان جامعه است. یک الگو را نمیتوان به صورت مکانیکی جابجا کرد.
۵-۲. امکانسنجی بومیسازی در ایران: ارائه یک چارچوب تحلیلی
برای امکانسنجی، باید مؤلفههای هر الگو را در معرض پرسش از چهار فیلتر اصلی قرار داد:
۱. فیلتر فرهنگی-دینی: آیا مبانی لیبرال-دموکراتیک فنلاند با مبانی امتمحوری و دینی ایران سازگار است؟ آیا چندفرهنگگرایی کانادایی با تأکید بر هویت واحد اسلامی-ایرانی قابل جمع است؟ آیا جمعگرایی ژاپنی با اصول فردی و اجتماعی اسلام همخوانی دارد؟
۲. فیلتر سیاسی-امنیتی: آیا رویکرد انتقادی رادیکال فنلاندی با گفتمان امنیت فرهنگی و مقابله با جنگ نرم در ایران قابل تطبیق است؟ مدل کانادا چگونه میتواند نیاز به مرزبندی فرهنگی و مقابله با نفوذ را پاسخ دهد؟
۳. فیلتر اقتصادی-زیرساختی: آیا زیرساخت دیجیتال و سطح دسترسی مدارس ایران (با توجه به شکاف دیجیتال داخلی) شبیه به این کشورهاست؟ آیا توان مالی برای آموزش انبوه معلمان به سبک فنلاند وجود دارد؟
۴. فیلتر آموزشی-نهادی: آیا ساختار متمرکز و مقتدر نظام آموزشی ایران (شبیه ژاپن) امکان اجرای غیرمتمرکز و خلاقانه مدل فنلاندی را میدهد؟ آیا معلمان ایران از اختیار و مهارت لازم برای نقش تسهیلگری (فنلاند/کانادا) برخوردارند؟
۵-۳. نتیجهگیری و پیشنهاد راهبردی
با تطبیق تحلیلی فوق به نظر میرسد:
· الگوی ژاپن به دلیل ساختار متمرکز و تأکید بر امنیت و هنجارپذیری، ظاهری نزدیکتر به شرایط ایران دارد، اما خطر تقویت رویکرد منفعل و تکنیکمحور صرف و غفلت از پرورش نقد قدرت در آن نهفته است.
· الگوی فنلاند به دلیل ماهیت رادیکال انتقادی و رفاهیاش، نیازمند عمیقترین بازتفسیر و بومیسازی است. با این حال، روحیه پرسشگری مسئولانه آن قابل اقتباس است.
· الگوی کانادا (اُنتاریو) به عنوان میانجی معتدلتر عمل میکند. تمرکز آن بر شهروندی دیجیتال مسئول، اخلاق ارتباطی و مهارتهای عملی زندگی، از جمله مدیریت هویت و اطلاعات، قابلیت انطباق بیشتری با نیازهای آشکار ایران (از جمله مهارت مقابله با آسیبهای اجتماعی فضای مجازی) دارد.
پیشنهاد نهایی: طراحی یک الگوی ترکیبی اقتضایی پیشنهاد میشود که:
· ساختار اجرایی و انضباط را از الگوی ژاپن،
· مهارتهای عملی شهروندی دیجیتال و اخلاق ارتباط را از الگوی کانادا،
· و روحیه پرسشگری مسئولانه و نقد گفتمانهای سلطه (با بازتعریف مبتنی بر مبانی اسلامی و منافع ملی) را از الگوی فنلاند بگیرد.
· و همه اینها را در قالب یک برنامه درسی تلفیقی و صریح، با محتوای غنی شده با مبانی اسلامی در حوزه ارتباطات، اخلاق رسانهای و سبک زندگی، و با هدف نهایی تربیت نوجوانان و جوانان هوشمند، منتقدِ داخلی، مقاوم در برابر نفوذ بیرونی، خلاق و مسئول در قبال خانواده و جامعه ارائه دهد.
این مقاله مسیری را برای حرکت از تقلید سطحی به سمت اقتباس هوشمندانه و خلق الگوی ایرانی ترسیم میکند.