کد خبر: ۷۰۱۱۰
تعداد نظرات: ۵ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۰ - ۲۳:۲۵


به سراغ ستاره‌ها رفتيم و حدس زديم در سال هزار و چهارصد و اندی چه می شوند و چه می گویند و چه کار می کنند! يك پرونده جالب، بي‌نظير و البته فانتزي... لطفا کسی ناراحت نشه، چون هیچ چیز اون قدرها جدی نیست!!




محمد‌رضا گلزار 1390 از زبان خودش

مديون ايرج قادري هستم

«ايرج قادري» تاثير مهمي در موفقيت من داشتند و همين‌جا از ايشان تشكر مي‌كنم. ورود من به سينما از طريق ايشان بوده و جا دارد ‌قدرداني ويژه‌اي از ايشان داشته باشم. يادم هست اولين سكانس و اولين پلاني بود كه بايد جلوي دوربين مي‌رفتم، به همين دليل خيلي استرس داشتم؛ يك مقدار پلان سختي هم بود. بعد از اين‌كه فيلمبرداري برداشت اول را انجام داديم، خيلي استرس داشتم. يادم هست ‌آقاي قادري گفتند‌ خوب بود و پلان بعد را فيلمبرداري كنيم و متوجه شدم ‌‌مي‌خواهند به من اعتماد به نفس بدهند. هميشه آقاي ايرج قادري را استاد خودم مي‌دانم و دوست‌شان دارم. براي اكران «شيش‌و‌بش» هم با استاد قادري به سينما رفتيم و فيلم را با هم ديديم.

محمد‌رضا گلزار درسال 1417

همچنان پول‌بگير، همچنان پول‌ساز

چند سالي است كه ما هم مثل خارجي‌ها وقتي مي‌خواهيم جنسي بخريم به خدمات پس از فروشش فكر مي‌كنيم و آن را با موارد مشابه مي‌سنجيم، حالا ديگر غيراز نام توليد‌كننده گارانتي هم مهم شده.برندي كه گلزار را روانه بازار سينما كرده، خودش كلي سابقه دارد، ايرج قادري خودش هم گلزار را گارانتي كرده. در شرايط مندرج در كارت گارانتي، بندي است مبني‌بر اين‌كه گارانتي تعويض وجود ندارد. اين يعني كه گلزار قرار نيست عوض شود، نه خودش، نه جايگاهش، او دستگاهي است كه سوخت و توليدش يكي است. پول مي‌گيرد و پول مي‌سازد، البته با بازدهي باورنكردني. هيچ آدم عاقلي دوست ندارد ريسك جايگزين براي چنين جنسي را از دست بدهد، البته سينماي ايران چندان عاقل نيست ولي با اين همه در 10 سال آينده هم تهيه‌كننده‌ها مي‌توانند با او سرمايه‌هاي‌شان را چند  برابر كنند. پس همچنان ستاره مي‌ماند و قدر مي‌بيند و بر صدر فروش مي‌نشيند.



امين حيايي در سال 1390 از زبان خودش

من پول انــــرژي كه مي‌گذارم را مي‌گيرم

هر نقشي را بازي مي‌كنم، حس مي‌كنم هر كدام‌شان يك تجربه است البته يك نقش‌هايي هم هست كه ‌بيشتر با آن‌ها جور بوده‌ام؛ نقشي كه در «اخراجي‌ها» داشتم، نقشم در «مهمان مامان» و حتي «كما». ‌هميشه به اندازه زحمتم، پول خواسته‌ام، هيچ وقت بيشتر پول نخواستم. وقتي مي‌توانند به دستمزد بالاي بازيگران اعتراض كنند كه يك بازيگر براي بازي در يك فيلم خوب دستمزد بالايي گرفته باشد. ‌فيلمي را كه بدانم فيلمنامه خوبي دارد، كارگردان خوب دارد، تيم حرفه‌اي پشتش ايستاده، مسلما تخفيف مي‌دهم تا فيلمي كه اصلا كارگردان را نمي‌شناسم و بايد انرژي زيادي بگذارم تا فيلم جمع شود! من پول اين انرژي را مي‌گيرم. در اين فيلم‌ها نه منشي صحنه داريم، نه كسي را داريم كه مواظبت باشد. همه اين‌ها را بايد خودت حواست باشد.

امين حيايي درسال 1400

تمام مي‌شود

او در 27سال آينده از 70 سالگي مي‌گذرد اما دوست دارد همچنان نقش پسرهاي 18‌ساله‌اي را بازي ‌كند كه در فيلم، دنبال ازدواج با دختر پولدار همسايه هستند اما بازي ده‌نمكي با او پايان نمي‌يابد بنابراين در 30سال آينده امين حيايي در اخراجي‌هاي 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 بازي مي‌كند و هنوز به خاطر شيميايي‌شدن در اخراجي‌هاي يك در هر سكانس يك‌بار سرفه مي‌كند اما هنوز سعي مي‌كند جيب حاجي گرينوف را بزند. لباسش همان است كه در اخراجي‌هاي يك بود اما به تناسب هر‌بار يك كمي موهايش جوگندمي‌تر مي‌شود. همين. امين حيايي همچنان امين حيايي خواهد بود اما كوچك و كوچك‌تر مثل صابوني كه با آن دست مي‌شويند. صابون نازك مي‌شود، كوچك مي‌شود تا روزي كه يك‌وقت مي‌بيني تمام شد و رفت. احتمالا در سال 1420 روزنامه‌ها مي‌نويسند: «امين حيايي سر صحنه اخراجي‌هاي 10 تمام شد.»





بهرام رادان در سال 1390 از زبان خودش

در هنر سوئيچ كردن جواب مي‌دهد

مگر آيه آمده كه يك هنرمند تا آخر عمر بايد در همان گرايش بماند؟ نه؛ اتفاقا به‌خصوص در مقوله هنر، سوئيچ كردن از يك زمينه به زمينه ديگر، بيشتر جواب مي‌دهد چون وقتي اسم هنرمند را روي خودت مي‌گذاري، يعني هم فيلم را مي‌شناسي، هم شعر را و هم نقاشي و هم موسيقي و... را. رضا كيانيان، فيلم بازي مي‌كند، تئاتر كار مي‌كند، نمايشگاه عكس مي‌گذارد، مجسمه‌هاي چوبي مي‌سازد و... چه ايرادي دارد؟ عباس كيارستمي فيلم مي‌سازد، عكاسي مي‌كند، اپرا كارگرداني مي‌كند و... اتفاقا اين‌ها نشانه تبلور هنر در وجود يك نفر است.

بهرام رادان درسال 1405

عكس مي‌گيرد و عكس مي‌گيرد

دست‌هايش را در جيب لباسش مي‌گذارد، اخم مي‌كند و عكس مي‌گيرد، لباس را عوض مي‌كند، روي صندلي مي‌نشيند سرش را كج مي‌گيرد و عكس مي‌گيرد، به دوربين پشت مي‌كند، سرش را از روي شانه‌اش مي‌چرخاند، به دوربين نگاه مي‌كند و عكس مي‌گيرد، روي كاناپه لم مي‌دهد و عكس مي‌گيرد، پشت فرمان ماشين مي‌نشيند از پنجره به بيرون نگاه مي‌كند و عكس مي‌گيرد، دستش را زير چانه‌اش مي‌گذارد و عكس مي‌گيرد، مي‌نشيند و عكس مي‌گيرد، مي‌ايستد و عكس مي‌گيرد، نيم‌خيز مي‌شود و عكس مي‌گيرد، او در 10سال آينده همچنان عكس مي‌گيرد. قبلا ديگران از او عكس مي‌گرفته‌اند، بعدا شايد خودش از خودش عكس بگيرد، ‌از قديم گفته‌اند: ما نمانيم و عكس ما ماند، گردش روزگار برعكس است.



پژمان بازغي در سال 90 از زبان خودش

در سينماي ايران ستاره نداريم

همیشه برای خودم ‌این سوال هست كه اصلا ستاره یعنی چه؟ اگر منظورتان استار است كه آن، یك تعریف و مشخصه‌ای دارد كه در سینمای ما فعلا وجود ندارد. این‌كه‌ مشخصا بخواهیم بگوییم ستاره، به‌نظر من در سینمای ایران نداریم. به‌نظرم واژه ستاره ‌مختص سینمای تجاري است‌، البته‌ آنجا هم ستاره‌ها تقسیم‌بندی می‌شوند؛ به ستاره و ابرستاره. مثلا دیوید بكام‌، برد پیت و آنجلینا جولی ابرستاره هستند، ولی مثلا كیانو ریوز ستاره است. در واقع مختصات حرفه‌‌ای آن‌ها، حاشیه‌های زندگی، نقش‌هایی كه ایفا می‌كنند، فیلم‌ها و كارگردان‌هایی كه با آن‌ها همكاری می‌كنند، همگی در شهرت و ستاره شدن‌شان تاثیر دارد. مثلا هنرپیشه‌ای مثل تام كروز وقتی می‌آید در ‌۴۰ سالگی نقش سختی را به لحاظ فیزیكی در فیلم «ماموریت غیرممكن» بازی می‌كند، موفق هم ظاهر می‌شود و حضورش فروش جهانی فیلم را تضمین می‌كند، این‌ها باعث می‌شود این بازیگر تبدیل به یك ستاره مطرح شود و برندهای معروف دنیا برای تبلیغات محصولات‌شان از نام و چهره او و ستاره‌های محبوب دیگر استفاده می‌كنند‌ یا بازیگر دیگری مثل جورج كلونی تازه بعد از ‌۴۰ سالگی به سینمای جهان معرفی شد و تبدیل به یك هنرمند خوب و یك ستاره پرطرفدار شد. به‌نظر من چون اصلا مبنای سینمای ایران ستاره‌سازی نیست، ‌ستاره نداریم و من هم سعی می‌كنم جزو چند بازیگر خوب این سینما باشم.‌ سوپراستار شدن خیلی برایم اهمیتی ندارد. الان كه دیگر سی و چند سالم شده، ولی از همان ۱۸ سالگی كه وارد این حرفه شدم هیچ وقت به فكر این نبودم كه دنبال سینمای پرفروش باشم، بیشتر دنبال سینمای ماندگار هستم تا پرفروش، بیشتر آمدم تا بمانم. فكر می‌كنم هنوز در سینمای ایران «ستاره» نداریم.

پژمان بازغي درسال 1407

وزنه‌بردار پير

كشتي‌گير جوان اگر فن را خوب بلد نباشد، يك طوري بازور كارش را پيش مي‌برد اما كشتي‌گير پير با فنوني كه بلد است باز هم كشتي‌گير است، حتي اگر زورش كم باشد زيرا فن‌ها را خوب اجرا مي‌كند و ديگر مثل جواني‌اش فن را فراموش نمي‌كند. وزنه‌بردار جوان فن و زور را با هم دارد پير كه شد هر قدر هم فن بلد باشد چون زور ندارد، ديگر وزنه‌بردار نيست. ستاره سينما‌شدن شبيه وزنه‌برداري است اما براي ستاره سينما ماندن بايد شبيه‌ كشتي‌گيرها بود. پژمان بازغي وزنه‌بردار خوبي است.
هر كي گفت منظورم چي بود؟!



رضا كيانيان در سال 90 از زبان خودش

در يه‌حبه قند رويم باز شده بود

‌زماني كه مي‌خواستم براي بازي در «يه حبه قند» قرارداد ببندم، چند نفر از اطرافيانم گفتند مطمئني مي‌خواهي اين نقش را بازي كني؟! چون نقشي نبود كه مانندش را تا به حال تجربه كرده باشم و آنچنان تاثيرگذار هم نبود اما به همه گفتم، خودم مي‌دانم دارم چه كار مي‌كنم!‌‌ در «يه حبه قند» نقش يك بناي مشهدي را دارم؛ اين شخصيت در عين اين‌كه فكر مي‌كند همه چيز را مي‌داند، از هيچ‌چيز سر در‌نمي‌آورد‌. مي‌دانيد من در زندگي عادي‌ام هرگز نرقصيده‌ام؟! حتي در عروسي خودم هم نرقصيده‌ام. چون هم خجالتي هستم و هم فكر مي‌كنم بد است مرد گنده برقصد، هم اين‌كه اصلا بلد نبودم! نخستين‌بار در سينما در فيلم «فرش باد» كمي رقصيدم، با اين‌كه خودم پيشنهاد كردم اما برايم خيلي سنگين بود. بار دوم هم در «100سال به اين سال‌ها» بود كه هنوز نشان داده نشده. اين دفعه در «يه حبه قند» ديگر رويم باز شده بود! راست مي‌گويند كه اولش سخت است!

رضا كيانيان درسال 1407

باز هم ما را متعجب خواهد كرد

مي‌شود قيمت سكه را در 17 سال آينده پيش‌بيني كرد. مي‌شود آرايش سياسي در كشورهاي جهان را در 17 سال آينده پيش‌بيني كرد. مي‌شود شكل پرايدهاي توليد 17 سال آينده را پيش‌بيني كرد. مي‌شود داستان سريال «قلب يخي» را در 20 سال آينده پيش‌بيني كرد.

مي‌شود سطح آب پشت سد كرج را در 10 سال آينده پيش‌بيني كرد. مي‌شود قيمت تخم‌مرغ را در 10 سال آينده پيش‌بيني كرد. مي‌شود وضعيت زندگي مشترك زوج‌هاي هنرمند را در 10 سال آينده پيش‌بيني كرد. مي‌شود نام مربيان و تركيب هيئت‌مديره پرسپوليس در 10‌سال آينده را پيش‌بيني كرد. حتي اگر مايكل جكسون زنده بود مي‌شد فرم چهره‌اش را با همه عمل‌هاي جراحي متعددش پيش‌بيني كرد.

اگر همه پيش‌بيني‌هاي محال بالا شدني باشد، باز هم نمي‌شود پيش‌بيني كرد كه رضا كيانيان، در 10 سال آينده مشغول چه كاري است. فقط همين را مي‌دانيم كه آن روزها از كاري كه كيانيان مي‌كند متعجبيم. اين قابل پيش‌بيني است.





مهناز افشار در سال 1390 از زبان خودش

شايد روزي خداحافظي كنم

متاسفانه در سينماي ايران، ‌يك بازيگر نمي‌تواند نقش‌هاي متعدد و متفاوتي را پس از يك سن مشخص بازي كند و نقش‌هاي ما به تكرار مي‌رسد البته هستند بازيگران ميانسال و خوش‌ذوقي كه بازيگران قابلي هستند و جزو افتخارات ما محسوب مي‌شوند اما باز هم به خاطر محدوديت‌هاي انتخاب نقش فكر مي‌كنم‌ جاي چنداني براي بازيگراني از نسل ما باقي نماند! شايد هم روزي از بازيگري خداحافظي كنم اما اكنون اين را قطعي نمي‌گويم، وقتي خواستم اين كار را انجام دهم، حتما آن را بيان خواهم كرد. من نقش‌هاي متفاوتي را تجربه كرده‌ام، بايد فرصت به جوان‌ترها داده شود و آن‌ها هم وارد بازي و عمل شوند، ضمن اين‌كه تعداد كساني كه هر روز به صنعت سينما مي‌آيند، زياد و زيادتر مي‌شود. گرچه بايد اشاره كنم دوست دارم در روزهاي اوج، بازيگري را ترك كنم.

مهناز افشار درسال 1402

زندگي همين است

خانم افشار صبح زود از خواب بلند مي‌شود، ‌چاي و صبحانه آماده مي‌كند، مرد و بچه‌ها را بيدار مي‌كند، صبحانه مي‌خورد، مهناز لباس بچه‌ها را مي‌پوشاند، مرد قبل از رفتن به محل كار، آنها را به مهد كودك مي‌رساند، مهناز ميز صبحانه را جمع مي‌كند، براي خريد بيرون مي‌رود به خانه مي‌آيد، خريدها را جابه‌جا مي‌كند، ناهار مي‌پزد، بچه‌ها را از مهد مي‌آورد، ناهار مي‌خورند، ‌استراحت مي‌كنند، به پارك مي‌روند، به خانه مي‌آيند، بچه‌ها تلويزيون مي‌بينند، مهناز شام را حاضر مي‌كند، مرد مي‌آيد همگي دور هم شام مي‌خورند، بچه‌ها شام مي‌خورند و مي‌خوابند، مهناز و همسرش فيلم مي‌بينند، چاي مي‌خورند و درباره آينده بچه‌ها حرف مي‌زنند... زندگي همين است.





ليلا حاتمي در سال 1390 از بان خودش

جريان عكاسي از كفش من

 اصولا از مصاحبه گريزان هستم. رسانه‌هاي فرانسوي هم مثل مطبوعات ايران سوال مي‌پرسيدند و تفاوت زيادي نداشت. ما عادت داريم هر سوالي از ما بپرسند و هيچ سوالي براي‌مان‌غيرعادي نيست! ايده‌آل يك بازيگر اين است كه از او درباره كارش سوال شود اما مصاحبه‌كننده بايد خيلي حرفه‌اي باشد كه در اين حوزه بماند و سوال‌هاي جالبي بپرسد. معمولا خيلي راجع به شخصيتي كه بازي شده از بازيگر مي‌پرسند حتي در پشت صحنه فيلم‌هاي خارجي هم مي‌بينيد كه بازيگرها دارند بيشتر درباره نقشي كه بازي كرده‌اند صحبت مي‌كنند. البته گاهي هم در مصاحبه‌ها كاري مي‌كنند كه به آدم برمي‌خورد‌؛ مثلا 10 سال پيش چند نفر از مجله (پاري ماچ) آمدند اينجا، مصاحبه‌خوبي هم كرديم، وقتي مي‌خواستند عكس بگيرند، ديدم دارند از كفشم عكس مي‌گيرند! خيلي به من برخورد چون كارشان به اين معني بود كه به‌عنوان يك بازيگر اهميتي ندارم و فقط به‌عنوان يك سوژه برايشان جالب هستم! به محض خارج شدن‌شان از خانه تلفن زدم و مصاحبه را كنسل كردم! طبيعتا يك ايراني چنين كاري با من نمي‌كند چون يك چيزهايي بين ما مشخص است. در آنجا چنين اتفاقاتي نيفتاد اما سوال‌هاي بي‌ربط و شخصي كه مثلا بخواهند ميزان اعتقاداتم را بسنجند، پرسيده مي‌شد.

ليلا حاتمي درسال 1402

ستاره‌اي در نقش مادر

هر قدر هم كه زيبا باشي، وقتي زمانش بگذرد، چهره‌اش عوض خواهد شد. ستاره‌هاي امروز سينما در 12 سال آينده پيرتر و پيرتر مي‌شوند. كسي ستاره  مصنوعي  دوست ندارد و نه فروش مي‌آورد بنابراين تفاوتي نمي‌كند كه پير باشد يا... 10سال آينده سينما 10 سال بي‌مادر است. مادر ميانسال در سينما نخواهيم داشت مگر ستاره‌اي كه خودش بازي مي‌كند، نه چشم و ابرويش، ليلا حاتمي ستاره ميانسالي خواهد بود كه هنوز ستاره است. ستاره‌اي در نقش مادري كه مي‌تواند عروس‌دار يا داماد‌دار هم باشد.





فريبرز عرب‌نيا در سال 1390از زبان خودش

من تكثير مي‌شوم

من بازيگرم كه هم به واسطه تخصصم، حرفه‌ام و عشقم به مردم و اين سرزمين تكثير مي‌شوم، هم به واسطه نقش‌هاي مختلفي كه از لايه‌هاي مختلف اجتماع و اقوام مختلف بازي مي‌كنم و هم از طريق تاثير بر فرهنگ كشورم.‌ من فريبرز عرب‌نيا ارمني «شكلات داغ»، بلوچ «خاك و آتش»، تركمن «دلباخته»، معترض «سلطان»، مختار «مختارنامه» و پليس «ضيافت» هستم. من از طريق تكثير و تكثر جلوه‌هاي حق متعال به‌عنوان يك بازيگر قامت مجسم تمنيات، ترس‌ها، آرزوها، ترديدها، شادي‌ها و رنج‌ها و تمام تب و تاب روح مردم سرزمينم هستم. مقام بازيگر، ميراث فرهنگي يك سرزمين است و هم پرورده و آموخته آن فرهنگ. پس يك هنرمند واقعي پيش از هر چيز و بيش از هرچيز يك انسان مستقل است. بزرگ‌ترين بلاي هنر در عصر فعلي سرزمين من اين است كه هنرمندان، خودشان را ملزم مي‌دانند تا به جرياني منتسب شوند‌!

عرب‌نيا درسال 1403

آقاي پورعرب، ببخشيد عرب‌نيا

در 10سال آينده احتمالا عده‌ زيادي وقتي او را ببينند، اگر نخواهند بگويند؛ « مختار!» و اصرار داشته باشند اسمش را صدا بزنند بايد كلي به مغزشان فشار بياورند كه «عرب‌نيا» را «پورعرب» نگويند. نه به خاطر شباهت‌ ظاهري فقط به خاطر شباهت در نام «فاميل». خب طبيعي است آدم اسمي را كه خيلي كم مي‌شنود فراموش كند. مگر در 10سال آدم چند بار مي‌تواند به برنامه «هفت» برود و با حامد بهداد دعوا كند و اسمش تكرار شود؟!



حامد بهداد در سال 1390 از زبان خودش

هميشه تصور كرده‌ايم تافته جدا بافته‌ايم

همه ما بازيگران «سعادت‌آباد» در فيلم به يك ميزان حضور داريم و بازي مي‌كنيم اما اعتقادي ندارم كه من، نقش اول فيلم نيستم، اتفاقا برعكس رل اول اين فيلم را من بازي مي‌كنم. به هر حال هنگام قرارداد بستن به اين‌كه اسم بازيگران در تيتراژ كجا بخورد فكر شده است، ما هم در توهم و خودشيفتگي خودمان كه هميشه تصور مي‌‌كرديم تافته جدا بافته هستيم درخواست كرديم اسم‌مان را در تيتراژ مجزا بزنند و قبل اسم‌مان «و» بيايد؛ اين‌ها چيزهاي مهمي نيستند و در قبرستان سينما ريخته خواهند شد، چيزي كه باقي مي‌ماند، آن مقدار جاودانگي سياسي_اجتماعي و‌ دغدغه فرهنگي است كه آغشته‌اش شده‌اي تا همگام با او حركت كني؛ اين‌ها اصل است، وگرنه دستمزد، نقش يك، كجا قرار گرفتن نامت در تيتراژ و...، جزو حروف بي‌ارزش و منسوخ سينما به حساب مي‌آيند.

حامد بهداد درسال 1408

خدا نكند خراب شود

حامد بهداد در همه چيز سريع است انگار هميشه عجله دارد. در حرف زدن در دعوا كردن در محبوب‌شدن در جواب‌دادن در جوابيه‌دادن و...

كافي است بهداد تصميم بگيرد كه پياده روي كند، اگر از ميدان راه‌آهن قدم‌زدن را شروع كند، در ميدان تجريش قهرمان دوي سرعت ايران خواهد بود، پس اين‌كه بهداد در 10‌سال آينده چه خواهد شد، فقط به اين بستگي دارد كه در چه راهي قدم بگذارد. فقط اميدوارم تصميم نگيرد كه «خراب» شود چون با اين سرعتي كه دارد فقط خدا مي‌داند چه چيز از كار در خواهد آمد.

منبع: مجله اینترنتی برترین ها 

کانال تلگرام بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۵
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
بهار
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۰/۱۰/۲۷ - ۱۰:۱۲
6
6
ازاینها فقط1- رضا کیانیان 2-امین حیایی3-رادان 4-عرب نیا را دوست دارم
بینا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۰/۱۰/۲۸ - ۱۹:۲۰
1
3
فقط کیانیان و امین حیایی
آبجی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۰/۱۱/۰۲ - ۱۰:۲۰
2
4
به چه حقی جناب عرب نیا رو مسخره می کنی؟ از زبون خود عرب نیا می گم ایشون گفتند: حضور تو پروژه مختارنامه ارزش تمام این ریسک ها رو داشت.. بله مشخصه که 5 سال دور بودن از سینما ممکنه به شهرت یه هنرمند اسیب بزنه اما محبوبیت مختار بیشتر شد..!!!!!
یه پیشنهاد: لطفا شما از همون گلزار و حامد بنویس
ف
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۰۱/۱۵ - ۰۱:۲۹
1
4
خیلی هم فریبرزعرب نیاازبعضی نابازیگرهاکه بهدادوگلزارباشه بهتره واسم وفامیلش هم خوبه وهمیشه دریادهامیمونه چون مثل همون نابازیگرهادیوونه ی شهرت نیست
زینب
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۱/۰۲/۱۰ - ۱۹:۰۶
3
2
تو اینقدر حافظه 3 ثانیه ای داری که نمیتونی اسم ها رو حفظ کنی به چه حقی دستش میندازی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین