انقلاب اسلامی و جنگی که تمام نشد...

در طول کار کردن بر روی یک پروژۀ تاریخ شفاهی بود که پی بردم آنچه به ما در فضای رسمی در مورد ابتدا و انتهای جنگ تحمیلی گفتهاند درست نیست. نه اینکه دروغ گفتهاند، نه، اما اشتباه گفتهاند. به عبارت دیگر، در طول مصاحبههایی که با رزمندۀ مذبور داشتم و با قرار گرفتن نسبی در فضای آن روزهای ایران متوجه شدم که جنگ دنیا با ما و حتی جنگ عراق با ما خیلی زودتر از 31 شهریور 59 شروع شد و اینکه میگویند این جنگ با پذیرفتن قطعنامه تمام شده، اصلاً حرف درستی نیست. و اما دلایل این ادعا:

در نتیجه اگر هدف از حملۀ عراق به ایران را از پا درآوردن انقلاب اسلامی تازه پیروز شده، اشغال ایران و پایان دادن به استقلال آن بدانیم، باید بگوییم که این اهداف در قالب عملیاتهای مختلف دیگری و به اشکال گوناگونی دنبال شده و این تاریخ هشت ساله، تنها بخشی از پروژۀ مذبور است. پس جنگی که در آن ابرقدرتها قصد نابودی ایران اسلامی را داشتند از چند ماه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شروع میشود (مثل ماجرای طبس) و تا چند سال، در شکلهای دیگری ادامه پیدا میکند. (مثل درگیریهای مختلف با منافقین. حتی درگیرییهای این چند وقتۀ نیروهای نظامی ایران با جداییطلبان غرب کشور را نیز میتوان ادامۀ این پروژه دانست) در ضمن، حتی جنگ ما با عراق نیز دقیقاً از 31 شهریور 59 شروع نشده و دقیقاً در خرداد 67 پایان نیافته. نکتۀ جالب دیگر اینجاست که در قرارداد 598، عنوان شده که بین ایران و عراق "صلح دائم" برقرار نشده بلکه از لفظ "آتشبس" استفاده شده است. حتماً آنهایی که اطلاعاتی از علوم استراتژیک و قواعد حقوق بینالملل دارند، فرق این دو لفظ را به خوبی متوجه میشوند.
اما کار ما با آغاز و پایان جنگ به همینجا ختم نمیشود. اگر بخواهیم نگاهی عمیقتر به نزاع دنیای استکبار با جمهوری اسلامی داشته باشیم (حق هم همین است که اینگونه نگاه کنیم) باید آغاز این نزاع را از دوران شکلگیری نهضت اسلامی توسط حضرت امام (ره) بدانیم. آیا غیر از این است که ردپای این دشمنان انسانیت، در شهادت شهدای انقلاب اسلامی کاملاً هویداست؟ آیا میتوان از نقش امریکا و انگلیس در سرکوب انقلابیون قافل شد؟ پس جنگ استکبار با انقلاب اسلامی نه از 31 شهریور 59 و حتی نه از چندین ماه قبل از این تاریخ که از آغاز نطفه بستن نهضت خمینی کبیر شروع شده و جنگ عراق با ایران، صرفاً یکی از نمودهای تداوم این خصومت است.
این مسئله دقیقاً در مورد پایان جنگ نیز صادق است. وقتی امام (ره) در فرمان پذیرش قطعنامه، از آغاز جنگ دیگری سخن میگوید که جنگ پابرهنگان با استعمارگران است، چگونه ما میتوانیم از پایان جنگ سخن بگوییم و تغییر شکل این خصومت را به مثابه اتمام آن تلقی کنیم؟ وقتی رهبر انقلاب از همان سالهای 68 و 69، به پدیدۀ تهاجم فرهنگی اشاره میکند و آنقدر همه گوش نمیکنند که به جنگ فرهنگی (جنگ نرم) میرسیم، آیا میتوان منکر تداوم جنگ ابرقدرتها با انقلاب اسلامی باشیم؟

این اهمیت وقتی معلوم میشود که نسلهای بعد از جنگ، از ما بپرسند: "چرا جنگ شد؟" در جواب به این چرایی، اگر شما نگاهتان به تاریخ رسمی و کلیشهشده باشد، احتمالاً خواهید گفت: عراق سودای قدرت داشت و میخواست رهبر دنیای عرب شود و ... به همین دلایل به ایران حمله کرد. اما اگر در ادامه از شما بپرسند: پس چرا همۀ دنیا به او کمک کردند؟ چرا امریکای لیبرال که از نظر ایدهئولوژیک با عراق کمونیست مشکل داشت، پشت سر وی ایستاد؟ چرا کشورهای اسلامی به ایران اسلامی کمک نکردند؟ چرا این جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر ادامه پیدا کرد؟ عراق که میدانست از آن مقطع به بعد دیگر نمیتواند توفیقی پیدا کند زیرا شیب جنگ به سمت پیروزی ایران بود، باز به آن ادامه داد؟ چرا سربازان ما به رهبری امام (ره) صحبت از نفوذ به خاک عراق میکردند؟ و سوالات دیگر، جوابی نخواهید داد مگر اینکه عمق تاریخی جنگ را به عقبتر از تاریخ رسمی عنوان شده ببرید.

پس میبینیم که این تغییرات تاریخی به ظاهر کوچک و بیاهمیت، چه تأثیرات مهمی دارد و حتی میتواند سرنوشت یک ملت را تغییر دهد. اما راه چاره چیست؟ و چگونه میتوان جلوی این انحراف را گرفت؟ به نظر میرسد یکی از اصلیترین کارهایی که باید انجام بگیرد تا ما را از ابتلا به این اشتباه نجات دهد آن است که جنگ ایران و عراق را مقطعی از مجموعۀ تاریخ انقلاب اسلامی بدانیم و مقدمات انقلاب را مقدمات جنگ و تداوم آنرا که همراه با مشکلات دیگر و شاید شدیدتری بود، ادامۀ جنگ معرفی کنیم. به عبارت دیگر مشاهده میشود که اغلب بین انقلاب اسلامی و دفاع مقدس آن ارتباط معنایی لازم برقرار نمیشود و بدون مقدمۀ لازم، افراد را با جنگ پیوند میدهند. در حالی که تاریخ جنگ، دفعی و یکهو نبوده و مراحلی طی شده تا به این نقطه رسیده.
پس لازم است تا دفاع مقدس را بخشی از روند انقلاب اسلامی بدانیم، نه مقطعی مستقل از آن و در ادامه، روند انقلاب اسلامی را نه به مثابه یک پروژۀ تمام شده که به عنوان یک رودخانۀ جاری تلقی کنیم که یک بار هم از پیچ جنگ با عراق گذشته و در آینده به سراغ پیچهایی دیگر رفته و خواهد رفت که نمودهای دیگر نزاع ابرقدرتها کذایی با انقلاب اسلامی است. به عبارت اخری، اگر انقلاب اسلامی را تمام شده معرفی کنیم، مجبوریم پروندۀ جنگ را نیز در خرداد سال 67 بسته شده ببینیم، در حالی که انقلاب ادامه دارد و این یعنی، نبردی بیپایان که یک روز به شکل گلوله است و روز دیگر به سیمای رسانه.
سیدمجتبی نعیمی
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



به هر حال راهی که انقلاب اسلامی در مسیر نیروهای وفادار قرارداه است، طراحی انقلاب جهانی است و این صرفا با حفظ و تعمیق دکترین ولایت فقیه و ارگان های انقلابی مانند سپاه است.