کد خبر: ۵۲۲۴۱۳
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۴:۴۲
یکی از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا نوشت:
رضا که خانه خراب شده بود از دوستان برای میانجی‌گری طلب کمک کرد. در جلسه ای که از دوستان تشکیل شده بود، تیلور با حجاب کامل اسلامی وارد شد. رضا که از دیدن این تغییرات در تیلور شوکه شده بود ساکت در جلسه نشسته بود تا ببیند که این کابوس کی تمام می‌شود.

گروه اجتماعی: یکی از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا در یادداشت زیر مشاهدات خود را به اشتراک گذاشته و درآن آورده است: رضا که خانه خراب شده بود از دوستان برای میانجی‌گری طلب کمک کرد. در جلسه ای که از دوستان تشکیل شده بود، تیلور با حجاب کامل اسلامی وارد شد. رضا که از دیدن این تغییرات در تیلور شوکه شده بود ساکت در جلسه نشسته بود تا ببیند که این کابوس کی تمام می‌شود.

افراد مذهبی و جدّی آمریکایی

به گزارش بولتن نیوز، متن این یادداشت به شرح زیر است:

یکی از دوستان من، عباس، که اینجا با او آشنا شدم قبل از انقلاب اسلامی با اخوی بزرگترش رضا به آمریکا آمدند. از خانواده مرفهی بودند و پدرشان برایشان پول میفرستاد که تحصیل کنند. پدرشان برای تأمین مخارج آن‌ها دو شرط برایشان قائل شده بود، یکی که آن‌ها گرد سیاست نگردند و دیگری خیلی مهم‌تر اینکه آن‌ها به هیچ عنوان گرد مذهب نگردند!

رضا با یک دختر آمریکایی به نام "تیلور" ازدواج می‌کند که چندی بعد در ایران، انقلاب اسلامی پیروز می‌شود. تیلور که جمهوری اسلامی را برای اولین بار روی اخبار می‌دید راجع به ایران و اسلام کنجکاو شد. چون رضا قادر به جواب دادن به سئوال‌های تیلور نبود، از ما تقاضای کتاب درباره‌ی اسلام کرد تا جواب‌هایش را در کتاب‌ها پیدا کند. در آن زمان کتاب‌های انگلیسی راجع به اسلام کم بودند.

بعد از مدتی تحقیق در‌باره‌ی اسلام، او تقاضای جدایی از رضا را کرد و مدعی بود که ازدواج آن‌ها شرعی نیست. رضا که از این موضوع بسیار ناراحت بود به تیلور گفت "من مسیحی هستم و مسلمان نیستم". تیلور تاکتیک او را نپذیرفت و به رضا گفت "اما من مسلمان هستم و یک دختر مسلمان نمی‌تواند با یک مرد مسیحی زندگی کند." رضا که خانه خراب شده بود از دوستان برای میانجی‌گری طلب کمک کرد. در جلسه ای که از دوستان تشکیل شده بود، تیلور با حجاب کامل اسلامی وارد شد. رضا که از دیدن این تغییرات در تیلور شوکه شده بود ساکت در جلسه نشسته بود تا ببیند که این کابوس کی تمام می‌شود.

قبل از اینکه در جلسه چیزی گفته شود تیلور با لهجه‌ی غلیظ آمریکایی با "بسم الله" خودش جلسه را شروع کرد. او گفت من می‌دانم چرا شماها دوستان رضا من را به این جلسه دعوت کرده‌اید. بگذارید من وقت شماها را تلف نکنم. باشه، قبول دارم. من برمیگردم سر زندگی با رضا. اما سه تا شرط دارم: ۱- رضا باید مسلمان شود و اسلام را بشناسد؛ ۲- رضا باید در انجام تکالیف دینی خود مقیّد باشد؛ ۳- رضا باید در تبلیغ دین فعال باشد. اگر رضا این شرایط را بپذیرد من حاضرم با ایشان زندگی کنم. همه رو کردند بطرف رضا. او که مانند یک میّت سفید شده بود گفت... باشد شرط اول را میپذیرم اما پذیرفتن شرط‌های دوم و سوم برای من مقدور نیست.

تیلور قبول نکرد و قبولی هر سه شرط را مجدداً مطالبه کرد. رضا گفت بخدا اگر بابای من بو ببرد که من مذهبی شده‌ام پول مرا قطع می‌کند و ما بیچاره می‌شویم. تیلور گفت بر طبق اسلام روزی را خدا می‌دهد نه پدر تو. رضا گفت باشه شرط اول و سوم را می‌پذیرم دومی را بمن تخفیف بده. تیلور گفت من از تو نه مال دنیا خواسته‌ام نه یک زندگی لوکس. من فقط از تو چیزهایی را خواسته‌ام که باعث سعادت خود تو می‌شود، لطفاً قبول کن. رضا قبول کرد و رضایت داد.

بلافاصله بعد از اطمینان از قبول شرایط، تیلور از داخل کیف دستی‌اش یک قرآن بیرون آورده روی میز گذاشت و از رضا خواست که تعهد خود را به قرآن قسم بخورد. این دفعه دیگر همه‌ی ما شوکه شده بودیم. قبل از قسم خوردن، تیلور گفت فقط یک مسلمان می‌تواند روی قرآن تعهدش را با خدا ببندد در نتیجه باید اول مسلمان شوی. رضا و تیلور هر دو شهادتین‌شان را تکرار کردند و رضا شرایط تیلور را روی قرآن پذیرفت و تیلور از رضا تقاضا کرد که ازدواج‌شان را از نظر اسلامی هم شرعی کنند.

از بدو زندگی اسلامی‌شان، خواهر تیلور فعالیت‌های اسلامی خود را همراه با برادر رضا شروع کرد. او همسران ایرانیانی که در آمریکا ازدواج کرده بودند را فرا خواند و جلسه‌های دروس آشنائی با عقاید اسلامی برای آن‌ها گذاشت. در این راستا، تعدادی از همسران آمریکایی که شرایط شبیه به خودشان داشتند مسلمان شدند. جلسه‌های قرآن و دعای کمیل برادران را برادر رضا مدیریت می‌کرد و جلسه‌های خواهران را خواهر تیلور.

خواهر تیلور با همّت و پشتکاری عظیمی که داشت، فعالیت‌های گسترده‌ای را شروع کرد که بعد از مدتی موفق به جمع‌آوری وجوهات و ساخت اولین مسجد شیعه در شهر شد. ایشان در طراحی و مدیریت اردوهای اسلامی برای جوانان شیعه و سایر خدمات شبیه به آن فعال بود.

خواهر تیلور (زهرا)، هم‌اکنون یکی از مسلمانان فعال و مبلغین تشیع در آمریکاست. یادم می‌آید که در آن جلسه‌ی میانجیگری تاریخی که اتفاق افتاد، بعد از اینکه برادر رضا روی قرآن با قسم به شرایط همسرش متعهد شد، خواهر تیلور رو به او کرد و گفت: رضا، تو یا یک کار خیر بزرگی در زندگی‌ات کرده‌ای که اینجور مسلمان و عاقبت بخیر شدی، یا آنکه یک مؤمن برایت دعا کرده است. البته از سویی خنده‌دار بود، اما این جمله از یک تازه مسلمان شده، بسیار جالب و نشانه‌ی عمق درک او از اسلام بود...

انتهای پیام/#

کانال تلگرام بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۶/۰۶/۲۴ - ۰۹:۴۷
0
0
چه داستان بي مزه اي بود
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین