کد خبر: ۱۹۱۹۷۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۶:۰۶
پروندۀ ویژۀ بولتن نیوز: رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک
با آن كه پيرامون شخصيت او، مقالات و كتب ارزشمندی، به رشته تحرير درآمده است، پيچيدگی نقش سياسی بقايی به حدی است كه تحقيقی دقيق و مستوفی را طلب می كند. زيرا كماكان چهرۀ مرموز اين عنصر وابسته به سياست‌های بيگانه در كشور ايران و در عرصه‌های مختلف فعاليت‌های سياسی، در پردۀ ابهام است

گروه سیاسی، ملتی که گذشته خود، دلایل و حوادث، واقعیت ها، ریشه و علل آن را نداند، به یقین به نقاط قوت و ضعف خود را نیز نمی داند و نمی تواند خط مشی مناسبی برای حرکت خود داشته باشد. از سال های اخیر، اگر چه تا حدودی با تاخیر تلاش هایی برای تالیف و تدوین کتاب ها و نشریاتی درخصوص تاریخ معاصر صورت گرفته است، که در صورت تداوم، آثار مطلوبی را به دنبال خواهد داشت، مجموعۀ «رجال عصر پهلوی» می خواهد گوشه ای ازتحولات تاریخ معاصر ایران را به شکلی در اسناد ساواک ارائه نماید.
 
به گزارش بولتن نیوز، پس از معرفی چندین مجلد از مجموعۀ تحت عنوان یاران امام به روایت اسناد ساواک که توسط مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات به طبع رسیده بود، اینک درصدد برآمدیم که باتوجه انتشار سلسله کتاب های تاریخی و ارزشمند دیگر این مرکز پژوهشی و به خصوص باتوجه به اهمیت مجموعه ای تحت عنوان «رجال عصر پهلوی؛ به روایت اسناد ساواک» که در تحکیم حاکمیت دست نشانده و جائرانه آن رژیم نقش موثر و کلیدی داشته اند، از این پس برخی از مجلدات این مجموعه را نیز معرفی نموده و قدمی در بازگویی درست تاریخ معاصر سیاسی و اجتماعی کشورمان بر زمین محکم کنیم.

اکنون که درمقطعی خاص از تاریخ جهان قرار گرفته ایم، مسئولیت ایجاب می کند آن چه را که آموخته و پشت سرگذارده ایم به شکل مناسب و قابل بهره گیری، تدوین و در اختیار دیگران قرار دهیم.

از این روی مسئولیت کسانی که در جریان تحولات تاریخ معاصر قرار داشته اند، بیشتر و حساس تر است زیرا در صورتی که تحلیل جامع و قابل استفاده ای از قضایای قرن اخیر توسط افرادی مطلع و بدون وابستگی های سیاسی ارائه نشود، آن گاه طبیعی است که افرادی با اهداف و دیدگاه های انحرافی اقدام به تالیف و انتشار کتاب هایی کنند که اذهان نسل آینده را دچارانحراف نمایند.

شخصیت مورد بحث این کتاب دکتر مظفربقایی یکی از حلقه های زنجیر تباهی و فساد دوران حکومت محمدرضا پهلوی می باشد که انتظار می رود انتشار آن گوشه هایی از زوایای تاریک و پنهان این دوران را روشن نماید.

در این کتاب که در 2 جلد به طبع رسیده، شرح حال و فعالیت‌های مظفربقایی یکی از بلندپایگان رژیم پهلوی بر اساس اسناد ساواک بازگو می‌شود.



جلد اول

جلد اول از مجموعه اسناد ساواک, درباره دکتر مظفربقایی, یکی از چهره های سیاسی تاریخ معاصر ایران است.
اسناد این جلد, از شهریور 1328 تا اسفند 1340 را دربر می گیرد که شامل مکاتبات و گزارش های فرمانداری, شهربانی, ستاد ارتش, رکن دوم, ساواک و ادارات دیگر از فعالیت های نام برده است. اسناد به ترتیب تاریخی تنظیم شده اند و درکنار متن حروفچینی, تصویر اسناد نیز قرار گرفته همچنین بسیاری از اسناد دارای توضیحاتی درباره اسامی و رویدادهای مندرج در متن اسناد هستند.
در ابتدای کتاب خلاصه ای از زندگی و فعالیت های سیاسی, مشاغل مهم و اندیشه ها و دیدگاه های دکتر مظفر بقایی آورده شده است. در پایان, نمایه اسامی و تصویر چند سند در ارتباط با موضوع, نیز عکس هایی از دکتر بقایی چاپ گردیده است.

جلد دوم
جلد دوم از كتاب"مظفر بقایی به روایت اسناد ساواك" مربوط است به اسناد مربوط به فعالیت‌های نامبرده از تاریخ 1341/1/7 تا 1357/8/13.
گفتنی است مظفربقایی در سال1291 هـ.ش در كرمان متولدشد و پس از تحصیل در دارالفنون به پاریس رفت و در رشته فلسفه از دانشگاه سوربن فارغ‌التحصیل شد. پس از آن به ایران بازگشت و مدتی در دانشكده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.
وی در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی به مجلس راه یافت و وارد صحنه سیاست شده در پی آن، حزب زحمتكشان ملت ایران را تاسیس كرد. چندی نیز در دوران پهلوی زندانی شد. وی در دوران انقلاب برای حفظ نظام شاهنشاهی تلاش كرد. از همین‌رو، در سال 59 دستگیر و روانه زندان شد. پس از آن به امریكا رفت و پس از بازگشت دستگیر و زندانی شد وی سرانجام در 26 آبان 1366 در كرمان درگذشت. كتاب با فهرست اعلام و تصاویری از نامبرده به پایان می‌رسد.

زندگی نامه
مظفر، نخستین و تنها فرزند ذکور میرزا شهاب، در چهارم تیر 1290شمسی در شهرستان کرمان، در خانواده‌ای معتقد به «شیخیه» چشم به جهان گشود. خانوادۀ وی، دارای پیشینه سیاسی بودند. پدرش میرزا شهاب از فعالان انجمن‌های مخفی وابسته به «لژ بیداری ایران»، در دوران محمدعلی شاه و پس از آنها در کرمان بود. وی سازمانی را با نام «مجمع احیای نفوس» رهبری می­کرد. سپس او ریاست فرقه دمکرات کرمان را به دست گرفت. در دوره چهارم، به نمایندگی مجلس شورای ملی رسید و تا پایان عمر در تهران به‌سر برد.

سفر به فرانسه و ادامۀ تحصیل
مظفر در هجده سالگی، با هزینه دولت، برای ادامه تحصیل، راهی فرانسه شد. او برای اینکه بتواند از رساله دکترایش دفاع کند، باید تا اواسط سال 1318 در پاریس می‌ماند؛ اما به علت قطع روابط دو کشور ایران و فرانسه، ناچار شد در 27 سالگی به ایران بازگردد.
ناتمام ماندن پایان‌نامه‌اش سبب شد که وزارت فرهنگ، مدرک او را درجه لیسانس تعلیم و تربیت ارزیابی کند. خدمت سربازی وی نیز بر پایه همین ارزیابی، با درجه ستوان دومی وظیفه به پایان رسید. بقائی توانست، پس از شهریور 1320 در دوران ریاست فرهنگ دکتر غلامحسین صدیقی، به اخذ مدرک دکترا در رشته فلسفه موفق شود.

فعالیت‌های سیاسی
نخستین حزب سیاسی که بقائی در آن شرکت کرد، حزب اتحاد ملی بود که او خزانه‌دار آن شد. این حزب از سهام‌السلطان بیات، سید محمدصادق طباطبایی و باقر کاظمی تشکیل شده بود.
حزب اتحاد ملی نتوانست، موفقیتی در جلب نظر مردم به‌دست آورد؛ ولی توانست به عنوان یک کانون قدرت، نقش مهمی در تحرکات سیاسی آن زمان ایفا کند. بقائی مدتی بعد، از حزب اتحاد جدا شد و به عضویت «حزب کار» درآمد که «مشرف‌الدوله نفیسی» تأسیس کرده بود. وی در روزنامه «پند»(نشریه این حزب) مقالاتی نوشت. او در سال 1323 به کمک سردار فاخر حکمت، به ریاست فرهنگ کرمان منصوب شد؛ولی در این کار زیاد نماند و به مرکز رفت.

تاسیس حزب دموکرات ایران
در سال 1325 قوام‌السلطنه، در مقابل حزب دموکرات آذربایجان، حزبی به نام «حزب دموکرات ایران» تأسیس کرد. مظفر بقائی کرمانی نیز به این حزب پیوست و از اعضای فعال آن حزب شد. این حزب در انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی، ابتکار عمل را در دست گرفت و بقائی نیز با استفاده از قدرت قوام‌السلطنه و حمایت حزب، کاندیدای کرمان و سپس وارد مجلس شد.
اکثریت قریب به اتفاق مجلس پانزدهم، اعضای حزب دموکرات ایران بودند؛ ولی بعد از آنکه اعتبارنامه‌ها به تصویب رسید و مجلس، کار خود را آغاز کرد، کم‌کم نمایندگان، راه ناسازگاری با حزب را آغاز کردند؛ بقائی از پیشروان این عده بود. وی ابتدا با انتقاد از اعمال دولت در حزب و نوشتن مقالات در روزنامه‌ها و نطق‌های قبل از دستور، موجبات کنار رفتن خود از حزب را فراهم کرد و هنوز چند ماهی از عمر مجلس نگذشته بود که از صف اکثریت خارج، و در مجلس، جزو منفردین شد.



بیرون راندن قوام السلطنه از مجلس

مجلس پانزدهم درکنار گذاردن خالق خود، یعنی قوام‌السلطنه خیلی زود دست به کار شد. سرانجام قوام‌السلطنه از صحنه بیرون رفت و بقائی در این اقدام، نقشی حساس داشت.
بقائی به دنبال برکناری قوام، همراه عده‌ای دیگر، اداره حزب دموکرات را به‌دست گرفت و در آذر 1326 عضو هیئت اجرائیه موقت حزب و دبیر آن شد و به عضویت هیئت سری حزب دموکرات ایران درآمد. او در اوایل سال 1326، دوره جدید روزنامه شاهد را منتشر کرد.
«ملکی»، از رهبران حزب توده، درسال1326 انشعاب گسترده‌ای را از این حزب سازمان داد و پس از مدتی به اتفاق هوادارانش به «سازمان نگهبانان آزادی»، به رهبری بقائی، پیوست و در اواخر اردیبهشت 1330 با کمک بهایی، «حزب زحمتکشان ملت ایران» را تأسیس کرد که نقش اصلی را در مقابله با نفوذ حزب توده به عهده گرفت.
 
بقائی در مجلس پانزدهم و شانزدهم
بقائی درمجلس، به آیت­الله کاشانی و دکتر محمد مصدق ـ که در افکار عمومی دارای احترام بودند ـ نزدیک شد و یک اقلیت غیررسمی تشکیل داد؛ ولی هنوز آن‌گونه که باید و شاید، خود را در مجلس نشان نداده بود.
در اواخر سال 1327، دولت «ساعد» را استیضاح کرد. وی طی چندین جلسه متوالی ـ که حتی مجلس، شب­ها نیز تشکیل می‌شد ـ بیانات بسیار مفصلی ایراد کرد و موارد زیادی را تذکر داد که در آنها دولت از حدود وظیفه و قانون پا فراتر گذاشته بود. در همین استیضاح بود که خطر حکومت رزم‌آرا را به طور مشروح بیان کرد. مجلس چندین بار متشنج شد و حتی گفتگوهای بسیار زننده‌ای بین او و بعضی از نمایندگان رد و بدل شد.


دکتر مظفربقایی و  سیدحسین مکی نمایندگان دوره پانزدهم مجلس شورای ملی

استیضاح بقایی

به فاصله چند ماه، دوباره دولت، بقائی را استیضاح کرد که مربوط به مواد الحاقی قرارداد نفت جنوب به مجلس بود.
در انتخابات دوره شانزدهم، که «هژیر»، وزیر دربار، کارگردانی آن را به عهده داشت، دکتر مصدق و عده‌ای برای اعتراض در دربار متحصن شدند و بقائی هم با آنها همراه شد. هژیر که به قتل رسید، بقائی از تهران با آرای قابل ملاحظه‌ای به وکالت رسید. در همین موقع بود که جبهه ملی به رهبری دکتر محمد مصدق تشکیل شد و بقائی در ایجاد و کارگردانی آن نقش مهمی ایفا کرد.
بقائی در دوران نخست‌وزیری «سپهبد حاج علی رزم‌آرا» سرسخت‌ترین مخالف او بود و به همین دلیل، دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد؛ ولی در دادگاه تجدید نظر تبرئه شد. این مخالفت‌ها و محاکمه‌ها، شهرت بقائی را افزایش داد. بدین‌سان او در آستانه 40 سالگی به یکی از چند چهره درجه اول سیاسی کشور تبدیل شد.
 
بقائی، مسئله نفت و اختلاف با دکتر مصدق
بعد از کشته شدن رزم‌آرا، در اسفند 1329ش، طرح ملی­شدن صنعت نفت تصویب شد. این حوادث، در اردیبهشت 1330 به تشکیل دولت دکتر محمد مصدق انجامید و اختلافات میان ایران از یک سو، و شرکت نفت انگلیس از دولت بریتانیا از سوی دیگر، به اوج خود رسید. بقائی در این دوران به عنوان یکی از چهره‌های اصلی نهضت ملی شناخته می‌شد؛ حتی وی در نطقی در مجلس، خود را به عنوان «مراقب و محافظ دکتر مصدق» مطرح کرد. بقائی در این دوران با «خلیل ملکی»، همکاری نزدیکی را آغاز کرد که گفتیم، با هم، عضو حزب زحمتکشان ملت ایران شدند.
بقائی در واقع، حفظ ظاهر می‌کرد، در صورتی که روابطش با مصدق به سردی گراییده بود. او داعیه مقامات بالای کشور را داشت و در دوره هفدهم مجلس ـ که تعداد نمایندگان در حداکثریت نسبی بود ـ به تدریج شکاف بین دکتر محمد مصدق و همکاران سابقش، از جمله مظفر بقائی آشکار شد. بقائی خواستار نخست‌وزیری بود و میل داشت مصدق به عنوان یک شخصیت ملی در رأس حزب یا جمعیت جبهه ملی باقی بماند و او به نخست‌وزیری برسد.

استعفا از حزب و خانه نشینی
اختلاف دکتر محمد مصدق و مظفر بقائی، ازشهریور1331 آشکارشد. در روز 26 تیر همان سال، مصدق، استعفای خود را روی میز کارش گذاشت و شاه، احمد قوام را به جای او منصوب کرد. در همان روز، «دکتر عیسی سپهبدی» توسط بقائی با قوام دیدار کرد. خلیل ملکی و همراهانش از این ملاقات، مطلع و خواستار آن شدند که مضمون گفتگوهای سپهبدی با قوام به اطلاع اعضای حزب برسد. بقائی ابتدا تمارض کرد و در بیمارستان خصوصی بستری شد و پزشک وی اعلام کرد که کسی حق ملاقات ندارد. به دلیل تمارض بقائی، رسیدگی به مسئله تا مهر 1331 به تعویق افتاد. در این زمان، مخالفت بقائی با نهضت ملی، کاملاً آشکار شد. وقتی جلسه حزبی تشکیل شد، بقائی با عصبانیت، جلسه را ترک و از حزب استعفا کرد و در خانه نشست.



قتل افشار طوس

در اوایل سال 1332 عملیات، علیه نهضت ملی شدت گرفت. در اول اردیبهشت، سرتیپ «محمد افشار طوس»، رئیس کل شهربانیِ دولت مصدق ربوده شد. شش روز بعد، جسد افشار طوس را در تپه‌های «لشکرک» یافتند. در 12 اردیبهشت، فرمانداری نظامی تهران اعلام کرد که بقائی و زاهدی در این جنایت دست داشته‌اند و تصمیم به قتل نیز در خانه بقائی و از سوی او گرفته شده است.
آنها هدف از قتل افشار طوس را بالا بردن روحیه مخالفان دولت مصدق و تهدید طرفداران آن دانستند. در 25 مرداد 1332 بقائی و زهری دستگیر شدند و به زندان عشرت‌آباد انتقال یافتند. زهری فردای آن روز آزاد شد؛ ولی بقائی تا کودتا و سقوط دولت مصدق در زندان ماند.
 
نقش دکتر بقائی در کوتای 28 مرداد 1332
دکتر بقائی و شمس قنات‌آبادی، به نمایندگان «حزب زحمتکشان و مسلمانان مجاهد» در شهرستان‌ها دستور داده بودند تا روز سه‌شنبه ششم مرداد 1332، برای اخذ دستور و تعلیمات به مرکز بیایند و اهالی شهرستان‌ها را علیه دولت تحریک و با اخلال و کارشکنی، مانع موفقیت مصدق در سراسر کشور شوند.
بر اساس اسناد ساواک و بازجویی‌های بقائی، وی در زمینه‌چینی کودتای 28 مرداد نقش بسیار مهمی داشته است. همچنین در ایجاد اختلاف بین آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق و در نتیجه از بین بردن پایگاه مردمی نهضت ملّی، ترور عناصر مهم حکومت مصدق همچون افشار طوس، تحریک مردم علیه مصدق مانند آشوب 19 اسفند و در مخالفت با تصویب لوایح مورد نظر مصدق در مجلس شورا و ... نقش مهمی داشته است.
بر اساس اسناد، از طراحان اصلی ربودن و قتل سرتیپ محمود افشار طوس، رئیس شهربانی دولت مصدق بود که با شاه، زاهدی و آمریکایی‌ها ارتباط داشت.
در واقع، سازمان مخفی حزب زحمتکشان، شعبه‌های خود را در دیگر نقاط هم دایر کرده بود. یکی از این شعبه‌ها در کرمان تأسیس شده بود که در روز 28مرداد، با همکاری اوباش آن منطقه، سرهنگ سخایی، رئیس شهربانی کرمان را با وضع فجیعی به قتل رسانیدند. بقائی از حربه ترور و ابزار وحشت به‌خوبی سود می‌جست.

حملۀ نیروهای بقایی به خانۀ مصدق
در ماجرای 28 مرداد 1332، نیروهای دکتر بقائی، از زمره افرادی بودند که به خانه مصدق حمله بردند. آنان در عملیات کودتا نقش فعال داشتند و مطبوعات پس از کودتا، بقائی را یکی از رهبران قیام ملی علیه دولت دکتر مصدق عنوان کردند. در واقعه 28 مرداد نیز شعبان بی‌مخ و دار و دسته‌ چاقو کِشان بقائی، نقش عمده‌ای داشتند.
 
آخرین تلاش‌های سیاسی بقائی
در دوره اقبال، فعالیت سیاسی بقائی تشدید شد. آیت‌الله کاشانی نیز به چند تن از تجار و کسبه بازار توصیه کرد که برای پیشرفت کار بقائی ـ  که از پیوستن مردم به احزاب ملیون جلوگیری کرده است ـ از بین خود وجوهی جمع‌آوری کنند و در صورت لزوم در اختیار او قرار دهند.
این در حالی است که در نامه‌های خصوصی بقائی، مواردی دال بر تحقیر و تمسخر آیت‌الله کاشانی موجود است.
بقائی درسال1336 دیگر یک چهره فعال سیاسی به شمار نمی‌رفت؛ در واقع از این زمان حیات سیاسی اش به پایان رسیده بود و او در تحولات کشور، نقش جدی نداشت و ناگزیر، اوقات فراغت خود را در محافل دوستان و آشنایان می‌گذرانید.
خود بقائی در بازجویی‌هایش، درباره اطلاع خود از کودتای 28مرداد، قبل از وقوع آن و از طریق دو عنصر کلیدی این کودتا با نام‌های «سرهنگ دیهیمی» و «سرلشکر اخوی» اظهاراتی داشته است.
او در اواخر حکومت دکتر اقبال، با اشاره بعضی مقامات، حزبی در خیابان شیخ هادی دایرکرد و در خیابان‌ها به راه افتاد؛ ولی خود و حزبش را در نطفه از بین برد. در سال 1340، او را در دادرسی ارتش محاکمه کردند؛ ولی به اتفاق آرا تبرئه شد.
در اواخر عمر رژیم پهلوی، بار دیگر سعی کرد با انتشار اعلامیه‌های سیاسی و پرخاشی به رژیم شاه، وارد صحنه سیاست شود؛ اما این‌بار نیز کسی چندان اعتنایی به او و ادعاهایش نکرد.
 


سرانجام دکتر بقائی پس از انقلاب

بقائی در دوران انقلاب کوشید تا با حفظ نظام شاهنشاهی و طرح شعار اجرای قانون اساسی، حفظ میراث مشروطیت و حفظ اساس مملکت و... تشتت و اختلاف ایجاد کند؛ ولی غافل از اینکه دیگر پایگاه و جایگاهی در جامعه ندارد.
او پس از انقلاب، با نوشتن وصیت­نامه سیاسی، در ظاهر از حزب زحمتکشان که فقط یک نام بود، استعفا کرد. وی نسبت به دستاوردهای انقلاب، مطالبی را بیان کرد و در سال1365، راهی آمریکا شد؛ اما هنگام بازگشت، به زندان افتاد.
سرانجام، سن زیاد و بیماری، او را از پای در آورد و کمتر از یک ماه در بیمارستان بستری بود تا اینکه در سال 1366ش درگذشت.

بقایی؛ شخصیت پیچیدۀ عصر پهلوی
با آن كه پيرامون شخصيت او، مقالات و كتب ارزشمندی، به رشته تحرير درآمده است، پيچيدگی نقش سياسی بقايی به حدی است كه تحقيقی دقيق و مستوفی را طلب می كند. زيرا كماكان چهرۀ مرموز اين عنصر وابسته به سياست‌های بيگانه در كشور ايران و در عرصه‌های مختلف فعاليت‌های سياسی، در پردۀ ابهام است.
يكی از عرصه‌هايی كه مظفر بقايی، به صورت منافقانه در آن ظاهر شد، قيام 15خرداد سال 1342، به رهبری حضرت امام خمينی(ره) است. درجريان اين واقعه كه با سكوت بقايی همراه بود، بخشی از اعضای حزب، زبان به اعتراض گشودند و اين استراتژي را متزلزل كننده روحيۀ اعضای حزب معرفی كردند. پس از اين اعتراض، مسئول تشكيلات تهران ـ سلطان محمد فريدوني ـ اعلام كرد:
«مقام رهبري صلاح را بر آن ديدند كه فعلاً سكوت بنمايند.»

ادامۀ اين ماجرا از زبان مؤلف كتاب ارزشمند«زندگينامه سياسی دكتر مظفر بقايی» به اين شرح است:

«سكوت بقايی معنی و مفهوم خاصی داشت. او مدعی بود كه از 3سال پيش وقوع انقلاب را پيش‌بينی مي‌كرده است، به همين دليل برای سوار شدن بر امواج انقلاب راه را در انتقال قدرت از علم به خود می ديد.
ولی الله قديمی، عضو حزب، از فريدونی خواست تا نحوۀ واكنش آن ها در برابر روحانيون را تشريح كند. فريدونی پاسخ داد كه بقايی با روحانيان در تماس است و آن ها را «رهبری» می كند.
قديمی به كذب اين ادعا واقف بود و مدعی شد كه اين سخن برای سرگرم نمودن اعضاست. اعتراض عليه اين سخن به حدی بود كه غضنفر يمينی شريف، عضو حزب، در غياب بقايی گفت: «دكتر بيخود اين موضوع را گفته است.»
بقايی برای توجيه بی تفاوتی خود در قبال نهضت 15خرداد، نسبت به هدر دادن نيروها و عصبانيت «بی مورد» اعضا هشدار داد و از آن ها خواست خود را «در خطر» نيندازند. بقايی مدعی بود كه در آن شرايط بهترين فردی است كه می تواند سكّان كشتی توفان‌زده را عهده‌دار گردد...

بقايی صراحتاً می گفت كه تا آن روز بين مردم و هيأت حاكمه حايل بوده است، «بگذاريد نباشم تا بدن ملت را سرنيزه هيأت حاكمه سوراخ كند» اين سخنان بعد از قيام 15خرداد 1342 گفته شد. تصوربقايی اين بود كه با ناكامی علم در آرام كردن جنبش به نخست‌وزيری خواهدرسيد... بقايی«در كليه جلسات حزبی اعلام كرده هيچ فردي از افراد حزب زحمتكشان حق ندارد در جريانات اخير شركت كند و اگر كسي از افراد دستگير يا كشته شود: هيچ‌گونه مسئولتی متوجه حزب نخواهد بود.»

سه روز بعد از ماجرای 15 خرداد، در جلسۀ مورخۀ 18/3/1342، بقايی با صراحت گفت:

«اين انقلاب را ما 3سال پيش گفته‌ايم و تمام تلاش ما بر اين بود كه هيأت حاكمه را متوجه كنيم و نتيجه‌اش چه خواهد بود، معلوم نيست زيرا انقلاب كور است[!؟]
... ما همچنان سكوت خواهيم كرد ولی افراد حزبی بايستی تا آنجايی كه براي شان توليد خطر ننمايد با مردم همكاری و آن ها را ارشاد[!؟] نمايند. اما بايستی همه افراد حزب بدانند كه اگر يكی از افراد حزبی دستگير يا زخمی شود، بنده كه رهبر حزب می باشم و به همگی شما علاقمند نيز هستم، برايش فاتحه هم نخواهم خواند...»

اسناد زيرين، گويای عملكرد منافقانه مظفر بقايی و اعضای هوادار او در حزب زحمتكشان است كه بنابر اهدافی خاص كه بخشی از آن در بالا ذكرشد، دست به پخش اعلاميه زده‌اند.

متن اين اسناد، چنين است:

سند اول:
در جلسه ديشب حزب زحمتكشان اصفهان دستورات زير به افراد حزبی داده شده است:
با شدت هر چه تمام‌تر جهت پخش اعلاميه علماٌ فعاليت كنيد.
نگذاريد كسی بفهمد از طرف حزب اعلاميه پخش می شود.
تعدادی اعلاميه در منزل همسايگان و كوچه بريزيد اگر دستگيرشديد، بگوييد اعلاميه‌ها را در كوچه و منزل ما و همسايگان هم ريخته بودند.
اگر بازداشت شديد بگوييد مشی و راه حزب ما با مشی علما فرق دارد و ما نسبت به اعلاميه علما بی طرف هستيم.
275 ـ 2/3/42 صدقی
شرف‌الدين عيناً رمز و مخابره گرديد



سند دوم:
مدتی قبل اعلاميه‌ای بدون امضا در اصفهان چاپ گرديد كه "فاجعه خونين قم" نام داشت و يك نمونه آن ضميمه اين گزارش است.
حزب زحمتكشان ملت ايران برای اين كه هر فعاليت سياسی را به نفع خود تفسير و تعبير كند به تمام افراد حزب دستورداد كه همه جا ادعاكنند كه اعلاميه مزبور متعلق به حزب زحمتكشان است و حتی آقای ميرعمادی به افراد گفت اعلاميه مزبور كه بدون امضاست متعلق به حزب ماست.
به همين جهت سازمان امنيت آقای ميرعمادی را بازداشت نمود. نامبرده در سازمان امنيت اظهارداشت كه اعلاميه متعلق به حزب زحمتكشان نمی باشد و از محل اطلاعيه اطلاعی ندارد.
آقای ميرعمادی به حزب آمد و ماجرای بازداشت خود را برای افراد حزب شرح داد و گفت اعلاميه فاجعه خونين قم ـ متعلق به حزب ما نمی باشد و مقصود ما از اين كه قبلاً همه جا شايع نموديم اعلاميه مزبور متعلق به حزب ماست بدان جهت بود كه همه مردم را متوجه حزب خود كنيم و همه فعاليت‌های سياسی را به نفع حزب خود منصوب نماييم تا مردم به طرف حزب ما جلب شوند.

مخصوص پرونده‌های ميرعمادی ـ پيغام دكتر بقايی وسيله آقای ميرعمادی كه چند روز قبل از طهران آمد و گفت به هيأت حاكمه اعتراض كنيد و خود را برای مبارزه آماده نماييد.


شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
بنده خدا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳۹۲/۱۲/۰۱ - ۰۹:۰۱
4
1
دقیقا مانند حسن ایت؟
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :