کد خبر: ۱۹۱۳۶
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۸ - ۰۲:۱۱
"سعيد حجاريان در مصاحبه‌اي مي‌گويد: در زمان شاه زندان نرفته است و اين يعني اينكه وي مبارزه‌اي نكرده است كه در اثر آن به زندان بيفتد و يا اينكه به قدري باهوش و بر فنون رزم شهري آگاه بوده كه مأموران ورزيده‌ ساواك نتوانستند نام وي را در پرونده‌هاي خود ثبت كنند ". (1)
حجاريان كه توسط حسين بشيريه روزي از چشمه علوم انساني مغرب‌زمين سيراب شده بود، روزي فعاليت خود را از دفتر اطلاعات نخست‌وزيري آغاز كرد و كم‌كم در سالهاي بعد تبديل به يكي از موثرترين اعضاي حزب مشاركت شد.

در سلسله گزارش‌هايي كه در روزهاي گذشته در فارس منتشر شد، به تعدادي از عوامل شكل‌گيري حزب مشاركت اشاره شد؛ از اين قسمت سلسله‌ گزارش هاي آسيب‌شناسي حزب مشاركت نيز به نفرات برجسته و فعال اين حزب خواهيم پرداخت.

سعيد حجاريان، مهندس فني (ليسانس مكانيك) از دانشگاه تهران و دكتراي علوم سياسي از دانشكده‌ حقوق دانشگاه تهران مي‌باشد. روزنامه‌ ابرار در مورد سوابق قبل از انقلاب سعيد حجاريان اين‌گونه مي‌نويسد:

"سعيد حجاريان در مصاحبه‌اي مي‌گويد: در زمان شاه زندان نرفته است و اين يعني اينكه وي مبارزه‌اي نكرده است كه در اثر آن به زندان بيفتد و يا اينكه به قدري باهوش و بر فنون رزم شهري آگاه بوده كه مأموران ورزيده‌ ساواك نتوانستند نام وي را در پرونده‌هاي خود ثبت كنند ". (1)

حجاريان فعاليت سياسي خود را از نهاد اطلاعات و تحقيقات نخست‌وزيري آغاز كرد. البته روزنامه‌ "هم ميهن " او را از دانشجويان پيرو خط امام معرفي مي‌كند. (2)

پرونده سوابق اطلاعاتي حجاريان حاكي از آن است كه در عمليات ضدكودتاي نقاب (نوژه) با كشميري همكاري نزديك داشته است و در يك اتاق فعاليت داشته‌اند.(3) اما كشميري كه بود؟ كشميري عامل بمب‌گذاري در ساختمان نخست‌وزيري بود كه منجر به شهادت رجايي و باهنر گرديد.

همسر سعيد حجاريان سابقه‌ عضويت در سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را داشته است و خود حجاريان رفيق نزديك تقي محمدي بوده است. (4)

"تقي محمدي در رابطه با بمب‌گذاري در ساختمان نخست‌وزيري كه كاردار ايران در افغانستان بود، دستگير شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، روز بعد جنازه‌ او را كف سلول ديدند ".(5) بعد از مرگ تقي محمدي پرونده ادامه پيدا نكرد. اگر كشته نمي‌شد نفر بعدي بايد "سعيد مظفري " (حجاريان) را مي‌گرفتند چون با هم بودند ".(6)
به گفته خود حجاريان، وي در دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست‌وزيري در سمت معاون خسرو تهراني در امور ضد‌‌جاسوسي فعاليت نموده است. (7)

حجاريان در تأسيس وزارت اطلاعات نقشي اساسي داشته است و در دوران وزارت ري‌شهري مدير كل آن وزارتخانه بود.(8)

روح‌الله حسينيان از عملكرد حجاريان و تيمش در آن زمان، اين‌گونه پرده برمي‌دارد:
"من (روح‌الله حسينيان) و آقاي محسني‌اژه‌اي به خاطر عملكردهاي خشونت‌آميز آقاي سعيد حجاريان و ربيعي نتوانستيم آنجا بمانيم. چطور شده كه يك مرتبه در جامعه همه چيز برعكس شده و ما مبدل به چهره‌هاي خشن شده‌ايم و آنها چهره‌هاي ملايم و ضد‌‌خشونت شده‌اند؟! " (9)

حجاريان پس از دولت "ميرحسين موسوي " به‌تدريج خود را از وزارت اطلاعات جدا ساخته و به مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري پيوست كه موسوي‌خوئيني‌ها رئيس آنجا بود. وي در آنجا به سمت معاون سياسي موسوي‌خوئيني‌ها منصوب شد. وي در مصاحبه‌ با "روزنامه‌ي فتح " در اين‌باره بيان مي‌دارد كه:

"بعد از فوت امام (1368) و تشكيل دولت آقاي ‌هاشمي دوباره به رياست جمهوري برگشتم. من در يك مقطعي در زمان تأسيس وزارت اطلاعات، از رياست‌جمهوري به آنجا (اطلاعات نخست‌وزيري) رفتم و در مراحل تأسيس وزارت اطلاعات بودم و بعد هم دوباره به رياست جمهوري برگشتم. در سال 1363 رفتم و در سال 1368 دوباره برگشتم ".(10) اما علت خروج حجاريان از وزارت اطلاعات، مخالفت وي با سپردن وزارت اطلاعات به علي فلاحيان بود.(11)
از اين زمان است كه چرخش فكري حجاريان آغاز مي‌شود. وي به دانشكده‌ حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران تردد مي‌كرد تا بتواند با بورسيه‌اي كه مسئولان آن روز در اختيارش گذاشتند، دروس علوم سياسي را فرا گيرد و چه كسي بهتر از حسين بشيريه مي‌توانست اين جوان جوياي نام و مدهوش تئوري‌هاي سحرآميز و افسون‌كننده‌ سياسي غرب را از چشمه‌ علوم انساني مغرب زمين سيراب كند؟ (12)

در سال 1372، با دفاع از پايان نامه‌اش با عنوان "موعوديت در انقلاب ايران و روسيه " در دانشگاه تهران و زيرنظر حسين بشيريه، فوق ليسانس علوم سياسي و سپس دكتراي آن را در دانشگاه مي‌گيرد.
حجاريان در اين مقطع، همكاري در جهت راه انداختن روزنامه‌ سلام و احياي مجدد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را در كارنامه خود دارد.(13)
حجاريان در اين دوره روابط نزديكي با عبدالكريم سروش نيز برقرار مي‌كند: "عبدالكريم سروش، هميشه به من مي‌گفتند: بهترين غزل حافظ كه براي من جالب است همان است كه مي‌گويد: "با كريمان كارها دشوار نيست ". من مي‌گويم با "عبدالكريمان كارها دشوار نيست " و از اين جهت من خيلي متأسفم از اينكه ما محروم هستيم از حضور ايشان در كشور ". (14)

وي با نام مستعار "جهانگير صالح پور " در نشريه‌ي كيان، قرائت جديد طيف موسوم به چپ مدرن را از "ولايت فقيه " و سيستم حكومتي وابسته به آن تشريح مي‌كرد. به طوري كه برخي از انديشمندان ديني كه همان دوران به نقد مقالات وي در باب ولايت فقيه مشغول بودند، از آن مقالات به عنوان "مطالبي كه به صورت رندانه‌اي پنبه ولايت فقيه را مي‌زند " ياد نموده‌اند. (15)
نشريه‌ نيمروز، كه در جهت براندازي جمهوري اسلامي ايران فعاليت دارد، به رفت و آمدهاي مشكوك سعيد حجاريان به اروپا اشاره مي‌كند و افشا مي‌كند كه "او در اقامت در خارج، باب گفتگوي مكاتباتي با اپوزيسيون را از طريق نوشتن در نيمروز، با نام مستعار "نادر صديقي " آغاز كرد و چند مقاله در باب آزادي اسلامي در اين روزنامه نوشت و سپس در پي سكوتي چند ماهه، نام ديگري براي خود برگزيد و دو مقاله‌ ديگر نيز در گفتگو با اپوزيسيون، در همين نيمروز منتشر ساخت ".(16)

فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات، درباره‌ چرخش اعتقادي حجاريان در مصاحبه با روزنامه‌ جام‌جم تصريح مي‌كند كه: "سعيد حجاريان تا وقتي كه در وزارت اطلاعات بود، نيروي فعالي بود... اما بعد از آنكه حجاريان فعاليتش را در دانشگاه‌ها شروع كرد، نوشته‌هايي از او منتشر شد كه با آن "سعيد " كه ما در وزارت مي‌شناختيم خيلي متفاوت بود ".(17)
حجاريان، در زمان رياست موسوي‌خوئيني‌ها به مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري رفت و معاون سياسي آن مركز شد. اما معاونت سياسي آن يك پروژه به نام "توسعه‌ سياسي " بيشتر نداشت كه موضوع كار توسعه‌ سياسي، دموكراتيزاسيون يا نوسازي سياسي بود.(18)
پروژه‌ي توسعه سياسي حجاريان و تيمش به گونه‌اي انحرافي بود كه خود وي اذعان دارد كه‌ هاشمي‌رفسنجاني با آنان اختلاف داشت: "آن زمان آقاي‌ هاشمي ذهنيت ما را چندان نمي‌پسنديد ".(19) "پروژه‌ ما پروژه بزرگي بود كه آقاي‌ هاشمي نمي‌خواست و رها كرد ". (20)

سعيد حجاريان پس از خرداد ماه سال 1376، به عنوان مشاور سياسي آقاي سيدمحمد خاتمي، رئيس‌جمهور وقت، انتخاب گرديد و آخرين مسئوليت اجرايي او، عضويت در شوراي شهر تهران بود. وي در دوران اصلاحات به صورت جدي وارد عرصه مطبوعات شد و با عنوان مدير مسئول "روزنامه‌ صبح امروز " مشغول به فعاليت گرديد.(21) روزنامه‌ انگليسي فاينشنال تايمز نزديك‌ترين روزنامه‌نگار به حجاريان را روزنامه اكبر گنجي مي‌داند. (22)

اما قبل از دوم خرداد 1376 نيز حجاريان مقالات بسياري را در هفته‌نامه‌ "عصر ما " به رشته‌ تحرير در آورد. مجموعه ‌اين مقالات در كتابي با عنوان "جمهوريت؛ افسون زدايي از قدرت " به چاپ رسيده است. حجاريان، نظريه پرداز و تئوريسين حزب مشاركت محسوب مي‌شود و تئوري‌هاي "فشاراز پايين و چانه زني در بالا " و "فتح سنگر به سنگر " از جانب وي و پس از دوم خرداد 1376 مطرح شده است. وي همچنين در جنگ رواني تبحرخاصي دارد: "من جنگ رواني را يك دوره در دوره‌ دكتراي جامعة الصادق درس دادم. بسياري از حاضران در آن درس هم گرايش‌هاي سياسي مخالف من داشتند ".(23)
تئوريسين حزب مشاركت، معتمد "سعيد شاهسوندي " از اعضاي فعال گروهك منافقين نيز بوده است. حجاريان در اين باره تصريح مي‌كند كه: "سعيد شاهسوندي از اعضاي نزديك به مركزيت مجاهدين خلق و مسئول راديوي منافق بود كه در عمليات مرصاد دستگير و مدتي هم زنداني مي‌شود و بعد به آلمان مي‌رود و ديگر كار سياسي نمي‌كند. او مي‌گويد: تنها كسي كه مي‌شود با او حرف زد حجاريان است. او فقط مي‌فهميد من چه مي‌گويم ". (24)

منبع: كتاب آسيب‌شناسي حزب مشاركت ايران اسلامي
(انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي)

* متن كيفرخواست حجاريان پس از دستگيري در جريان حوادث پس از انتخابات دهم رياست‌جمهوري

سپهري معاون دادستان عمومي و انقلاب در چهارمين دادگاه رسيدگي به اتهامات متهمان پرونده كودتاي مخملي تهران (3شهريور 88) متن كيفرخواست سعيد حجاريان اعضاي ارشد حزب مشاركت ايران اسلامي را قرائت كرد كه در بخشي از آن آمده است:

الف: هويت متهم : آقاي سعيد حجاريان كاشاني فرزند: علي اكبر اهل: تهران ساكن:تهران متولد:
بازداشت با قرار: بازداشت موقت - فاقد پيشينه محكوميت كيفري - شغل: بازنشسته
ب : اتهام متهم : 1- اقدام عليه امنيت داخلي كشور بوسيله تحريك، آشوب و تجمعات غيرقانوني 2- القاء شبهه جعل و تقلب در انتخابات رياست جمهوري اسلامي ايران 3- مشاركت در تهيه و تنظيم سند تاملات راهبردي برخلاف قانون اساسي 4- تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران 5- ارتباط با عوامل بيگانه عليه امنيت كشوري تحريك اقشار جوان دانشجو و ترغيب آنان در اعتراض و تحصن و راهپيمايي هاي غيرقانوني عليه دستگاههاي نظارتي و اجرايي انتخابات 6- تخريب دولت قانوني بواسطه انتساب اتهامات واهي و افتراء بوسيله مقالات و سخنرانيهاي مكتوب خصوصاً در جريان انتخابات دهم و همكاري با شبكه بي بي سي فارسي و ضدانقلاب7- توهين و اهانت به مسئولين نظام و مقام معظم رهبري ج- مكان بازداشت وي تهران بوده است.

د: دلايل و مستندات اتهام :
1- گزارش و تحقيقات گسترده مرجع امنيتي (معاونت اطلاعات قرارگاه ثارا.. درخصوص متهم موصوف)
2- اقارير متهم به ارتكاب بزه هاي انتسابي بزه مطروحه در پرونده
3- گردشكار نهايي شماره 01872/2700/20/ص ط-22/5/88 معاونت اطلاعات قرارگاه ثارا.. مبني بر اينكه متهم مذكور يكي از موثرترين افراد درجهت تحريك و تشويق افراد به حضور در تجمعات غيرقانوني و انجام اعمال غيرمتعارف و ايجاد اغتشاش و بلوا و نيز تحريك و تخريب و تحريق اموال عمومي و خصوصي در جهت اخلال در نظام و امنيت عمومي بوده است. نامبرده با انتشار نامه هاي مجعول بمنظور مخدوش نمودن نتيجه انتخابات و القاء شبهه جعلي و تقلب درجريان دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري تهمت و افترا و توهين و مطالب كذب نسبت به مسئولين و نهادهاي رسمي كشور ازجمله شوراي محترم نگهبان اقدام نموده و ازطريق ايراد الفاظ ركيك و مطالب سخيف و كذب خوراك هاي تبليغاتي را در راستاي تبليغ عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي براي شبكه هاي خبري بيگانه و رسانه هاي معاند و ضدانقلاب فراهم مي نمود. متهم مذكور طي دو مرحله با آقاي جان كين(مغز متفكر سرويس اطلاعات خارجي انگلستان مربوط بهM.I.6 ) ملاقات و مذاكراتي مي نمايد. قابل ذكر است آقاي جان كين در سال 1994 ميلادي پروژه جامعه مدني ايران را در مركز مطالعات دمكراسي لندن پايه گذاري كرده و نامبرده موثرترين فرد در تئوري سياسي انگليس و ماموريت هاي برون مرزي مهمي نيز كه ازجمله عمليات فروپاشي حكومت هاي اروپاي شرقي را مي توان نام برد. متهم سعيد حجاريان كاشاني نيز برابر تحقيقات بعمل آمده با آقاي يورگن هابر مارس مشهورترين نظريه پرداز نافرماني مدني و پروژه مبارزه مدني در ايران ملاقات داشته ضمناً اشاره مي گردد متهم با بنياد سوروس كه متعلق به فردي يهودي آمريكايي بنام جرج سوروس مي باشد و هدف نامبرده راه اندازي انقلاب هاي رنگي و ايجاد دموكراسي و ريشه در غرب مي باشد نيز ارتباط و ملاقات دشته است نامبرده در جهت سلب آسايش مردم و اخلال در نظم و ايجاد رعب و وحشت افراد را تحريك به ايجاد تجمعات غيرقانوني در جلوي سازمان ها و ارگان هاي دولتي مي نمود متهم مذكر در سخنراني‌هاي مكتوب و ملاقات خود در زمان انتخابات توهين و افترا به مسئولان نظام مقدس جمهوري اسلامي ازجمله مقام معظم رهبري و رياست جمهوري و خبرگان رهبري نموده است.
4- ساير قراين و امارات موجود در پرونده
ح: دلايل قانوني درخواست مجازات:
اتهامات نامبرده با توجه به مجموع محتويات پرونده و دلايل و مستندات موجود منطبق است با مواد 500 ، 609، 610، 618 ، 514، 697-698 قانون مجازات اسلامي با رعايت مواد 42، 46 و 47 قانون مرقوم.
بناء عليهذا با توجه به مطالب صدرالذكر و مجموع محتويات پرونده به لحاظ اهميت موضوع و ميزان خسارت وارده به كشور و اعتماد عمومي جامعه و همسويي با رسانه هاي معاند و گروههاي مخالف نظام و اخلال شديد در نظم و امنيت جامعه درخواست محاكمه و اشد مجازات براي متهم مذكور را دارم.

* دفاعيات سعيد حجاريان در دادگاه

پس از قرائت كيفرخواست، سعيد حجاريان از رييس دادگاه خواست متن دفاعيه خود را كه آماده كرده بود، سعيد شريعتي در محضر دادگاه قرائت كند كه در آن خطاب به رئيس‌ دادگاه آمده بود:

در جريان انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري و وقايع پس از آن متاسفانه حوادثي رخ دادكه قلب همه دلسوزان سرنوشت كشور را بدرد آورد . از شعارهاي وهن آلود بگير تا قانون شكني هاي آشكار و صدمه به اموال شخصي وعمومي و حتي قتل و جرح تا كنون در هيچ انتخاباتي سابقه نداشته و سايه كدورت خود را بر زلال چهل ميليون راي مردم افكند و دشمنان اين مرز و بوم را به طمع خام انداخت كه شايد بتوانند از اين وضع گل آلود ماهي مراد را صيد كنند .
من به شخصه خود را از اين همه جور و عدوان كه بر مردم و نظام اسلامي مان رفته بري مي دارم و انزجار و تنفر خود را از كليه تحركات كه امنيت كشور را به خطر انداخته ابراز مي كنم . كشور عزيزمان ايران در منطقه پر تلاطمي قرار دارد و لااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق و غرب كشورمان در جريان است. از سويي ديگر بسياري از كشورها مدارج توسعه و پيشرفت را با شتاب طي مي كنند و دريغ است ايران كه از نعمت امنيت در اين منطقه آشوب زده برخوردار است ، هم پاي ديگران تعالي و ترقي نيابد .
دشمنان با تحريم ها و تحريك هاي متعدد تلاش دارند مانع اين روند شوند اما وظيفه ما حفظ وحدت وانسجام ملي است وبايد هوشيارانه مانع رخنه در صفوف ملت شويم .
هر يك از ما اگر پا را از يك انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنيت را كه پشتوانه توسعه اقتصادي است متزلزل كنيم نزد وجدان خود و نسل هاي آينده واز همه بالاتر پروردگار عالميان بايد انابه كنيم و طلب بخشايش نماييم .
من هم در اين انتخابات با ارائه تحليل هاي ناصواب مرتكب خطاهاي سهمگين شده ام كه از آنها تبري مي جويم چون قطعا مورد رضاي محبوب عالميان نيست و موجب ندامت است . من به خاطر اين تحليل هاي ناصواب كه مبناي بسياري از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزيز ايران عذر خواهي مي كنم .
هرچه گفتيم غير از صحبت دوست در همه عمر از آن پشيمانيم
اميدوارم اين سخنان كه از دل بر آمده بر دل بنشيند اما اين كافي نيست و من در تعاملات تنهايي خود ريشه ها و علل موضع گيري هاي خود را واكاوي كرده ام كه به طور اختصار به عرض مي‌رسانم :
طي ده پانزده سال اخير مقالاتي از من به چاپ رسيده كه حاوي بعضي از نظريات نامربوط به شرايط كشورمان بوده كه قصد دارم بعضي از مهم ترين آنها را درين مجال بشكافم وعلت انحراف اين مواضع را تشريح كنم .
يكي از مهمترين اين نظرات انطباق شرايط كشورمان با تئوري ماكس‌وبر در باره ي سلطانيسم است كه معتقد است بر بسياري از امپراطوري هاي شرقي اين شيوه از حكومت جاري بوده ويك حاكم پاتريمونيال تيولدار وتعدادي حاميان وي كه هر كدام خيل عظيمي از تحت الحمايگان را يدك مي‌كشيده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمين مستقر كرده بودند.
قبل از اينكه به نقد اين نظريه در خصوص انطباق آن با شرايط ايران بپردازم لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم :
1- متاسفانه در ايران با ضعف علوم انساني بخصوص در رشته هاي جامعه شناسي وعلوم سياسي مواجه ايم و عليرغم گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشته هاي علوم انساني ، متون آن از عمق چنداني بر خوردار نيست ومطالب با ترجمه هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي شود.
2- حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند ودر كنه آنها مي توان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم ارتدوكس تا نئوليبراليسم را مشاهده كرد واين كتب (وبايد اضافه كرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است .
3- علاوه بر اين فارغ التحصيلان علوم انساني (بخصوص در دانشگاههاي خارج )كه بعنوان اعضاء هيئت علمي استخدام مي شوند ناخود آگاه حامل آخرين دستاورد هاي اين علوم به ايران هستند وهم اكنون ميتوان مشاهده كرد كه ديدگاه هاي پست استوراكتوراليسم ، پست ماركسيسم ، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي شوند .
عوامل مذكور بعلاوه شرايط خاص من وضعي را پديد آورد كه من هم بدون ديدگاه انتقادي بدام چاله اين علوم انحرافي در غلطيدم .اما شرايط ويژه اي كه من را به اين سمت سوق داد عبارت اند از :
1- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگي به معاونت سياسي مركز تحقيقات استراتژيك برگزيده شدم در آنجا بود كه فهميدم براي هدايت پروژه ها تجربه علمي سياسي كار ساز نيست و لاجرم بايد آموزش دانشگاهي هم داشته باشم لذا فوق ليسانس ودكتراي خود را در علوم سياسي اخذ كردم وانبوه نظريات وايدئولوژي هاي سياسي نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنكه بازنگري و نقد آنها را داشته باشم.
2- با شروع موج اصلاحات و به خصوص تشكيل جبهه مشاركت كه به تئوري راهنماي عمل نياز داشت طبعا از من توقع مي رفت كه بعنوان نظريه پردار دست بكار شوم وتحليلي علمي از شرايط جامعه ، دولت و نيروهاي سياسي عرضه كنم تا راهنماي عمل حزبي قرار گيرد با مقدمات فوق اكنون مي توانم توضيح دهم كه چرا نظريه ماكس‌وبر نظريه پرداز آلماني قرن گذشته كه مبناي تحليل هاي ما قرار گرفت هيچ ربطي به شرايط ايران ندارد.
4- ماكس‌وبر تجربيات خود را عمدتا از امپراطوري عثماني ، امپراطوري چين وامپرا طوري مغولهاي هند گرفته بود ويك نظريه عمومي بنام پاتريمونياليزم يا سلطانيزم وضع كرده بود وجه مشترك اين كشورهاي منطبق بر اين نظريه به شرح زير بود.
اولا) اين كشورها بصورت امپراطوري و سلسله هاي خانداني بودند.
ثانيا) اين امپراطوري ها ماقبل مدرن بوده و هيچ قانوني حاكم بر آنها نبود ودر راس آنها حكام خود كامه جلوس كرده بودند.
ثالثا) حكومت در اين كشورها از راه خون و وراثت مستقر مي شد وبه اصطلاح نظام هاي موروثي بودند.
رابعا) مردم بعنوان رعايا از كليه حقوق شهروندي محروم بودند و همراه زمين خريد و فروش مي شدند .
با اين اوصاف انطباق نظريه ماكس‌وبر ، بر شرايط كنوني ايران كاملا نا بجا و بي ربط است چون :
اولا) جمهوري اسلامي ايران ، نظامي مابعد انقلابي است كه مردمي رشيد دارد تحت تربيت حضرت امام (ره) بخوبي به حقوق خود واقفند .
ثانيا) نظام ما داراي قانون اساسي مدوني است كه در آن حق حاكميت ملي به رسميت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقيم يا غير مستقيم از سوي مردم انتخاب مي شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعيت .
ثالثا) حكومت در ايران موروثي نيست واز طريق خون منتقل نمي شود بلكه خبرگان مبعوث مردم هستند كه در هر زمان اعلم اعدل و اشجع مجتهدين را كه مدير و مدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب مي كنند.
رابعا) مذهب غالب مردم ايران تشيع است ونظام ولايت فقيه مشروعيت خود را از ناحيه مقدسه امام زمان (عج) مي گيرد وبدين لحاظ حكم ولي فقيه شعبه اي از ولايت رسول اكرم (ص) مي باشد.
بنابر اين ملاحظه مي شود كه نظريات ماكس‌وبر در ايران كنوني هيچ كاربردي ندارد و من از سر غفلت بدون نگاه انتقادي به اين نظرات آنها را به شرايط كشورمان تعمين دادم.
رياست محترم دادگاه
چنانچه ملاحظه فرموديد كار بسط نظريات نامنقّح و عدم تلاش براي يافتن تئوري‌هاي بومي كه با شرايط ايران انطباق داشته باشد مي‌تواند چه نتايج سهمگيني را به بار آورد كه اين موضوع موجب عبرت جدّي براي تمام دوستان دانشگاهي وفعالان سياسي است. وظيفه اين عزيزان به عنوان نخبگان جامعه آن است كه حربه نقد را عليه همه كس به كار ببرند ولو بزرگترين انديشمندان شناخته شده جهان باشند و بسيار با احتياط و هوشمند به بومي كردن نظريات بپردازند به صرف اينكه فلان استاد ويا فلان كتاب مرجع ، مطلبي را نقد كرده است بسنده نكنند و تا يقين پيدا نكرده اند از اين نظريات در عمل استفاده نكنند.
همچنين شوراي عالي انقلاب فرهنگي ومسئولان آموزش عالي كشور همه در اين انحراف بي‌تقصير نيستند . با اينكه مكرراً هشدار داده شده كه علوم انساني با علوم دقيقه تفاوت دارد و بسياري از حربه‌هاي ايدئولوژيك در پوشش علوم انساني عرضه مي‌شوند متاسفانه شاهديم بجاي دقّت در كيفّيت اين علوم هر ساله بر كميت مراكز آموزشي عرضه كننده آن افزوده مي شود ، اوائل انقلاب شايد چهار پنج دانشگاه دولتي بيشتر نداشتيم كه تا حّد اكثر در حد فوق ليسانس براي اين علوم ، دانشجويان محدودي تربيت مي‌كردند امّا امروزه در هر شهري دانشگاه دولتي وآزاد و پيام نور وخصوصي تا مدارج بالا تربيت دانشجو مشغولند بدون آنكه به محتواي نادرست عرضه شده توجهّي كنند.
گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد كه يك نمونه‌اش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم كه به اموال عمومي وشخصي مردم خسارات فراواني وارد شد وده‌ها كشته وزخمي بجا گذاشت وطمع بيگانگان را بر انگيخت .
سياسيون وفعالان سياسي هم در اين قضيه مسئولند اين گروه هرچند در عرصه نظريه پردازي معمولا نقشي ندارند اما در جهت عملياتي كردن و به اجراء در آوردن تئوري ها نقشي بس مهم ايفا مي‌كنند وسازمانهايي در جهت اهداف منبعث از تئوري ها به وجود آورده راهبري ميكند واين امر خطيري است. چه بسا يك لغزش از آن به اضعاف مضاعف در جامعه بازتاب يابد چون اينان مرجع سياسي بخش هايي از مردم هستند وهرگونه تزلزل موضع آنان در سطوحي بازتاب مي يابد.
همانگونه كه مراجع ديني لغزششان خطير است و به قول معصوم (ع) "انكسار العالم كانكسار السفينه تغرق وتغرق " (شكستن دانشمند مانند شكستن كشتي است كه هم خودش غرق مي شود وهم عده اي را غرق مي كند ) لذا سياسيون بايد متوجه تئوري هايي كه منشاء استراتژي عمل سياسي آنهاست باشند.
اما عده اي از فعالان سياسي عالما عامدا با توجه به پيامدهاي يك نظريه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه مي دهند كه اينجا بر مسئولين ذيربط است كه با پيگيري شواهد و قرائن ردپاي اين گونه افراد را پيگيري كنند وقانون را در مورد آنها اجرا نمايند.
مثلا در حوادث اخير شعارهايي سر داده شد كه هر كس ذره‌اي عرق وطن پرستي ودغدغه وحدّت ملي وشرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقي وتوسعه كشور باشد آنها را بر نمي تابد ومنزجر مي شود.
معلوم است وقتي همه دلسوزان نظام از بعضي حركات وسخنان وشعارها مشمئز مي شوند لابد محركين اين ماجراها حركتي دشمن شاد كن انجام داده اند اگر نگوئيم خود از دشمن دستور گرفته اند.
از مجموعه مباحث پيش گفته شده مي توان استنتاج كرد كه احساس رعب در نزد انديشمندان غربي موجب ذلّت نفس و پذيرش بي قيد و شرط نظريات آنان مي‌شود و حضرت امام (ره) به ما آموختند كه روي پاي خود بايستيم و مقهور شرق و غرب نشويم و رمز توفيق ما تا كنون همين بوده است . البته ما در علوم تجربي و دقيقه اين نكته را خوب يافته ايم و دانشمندان جوان ، از زمان جنگ به اين سو دستاوردهاي چشمگيري داشته اند اما در زمينه علوم انساني آنچنان كه بايد و شايد فعاليتي نكرده‌ايم ويكي از روزنه ها و رخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان از اين ناحيه بوده است كه به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي كشور محسوب مي شود . البته موضوع اگر فقط يك نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود اما خطر آنجاست كه نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيك هستند و قادرند به استراتژي وتاكتيك تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي كشور صف آرايي كنند و آن را به چالش بكشند.
زماني ماركسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف كشيده بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد و خود را بعنوان برترين دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي كند اگر بناست ما در مقابل اين مدعيان سرخم كنيم چه احتياجي به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثي بود.
در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز ، ماكس‌وبر يا هابرماس آثاري از خود بجا بگذارد كه در حوادث اخير ديديم كه هم امنيت ملي را به خطر انداخت و هم در اركان توسعه اقتصادي تزلزل ايجاد نمود قطعا بايد تجديد نظري در راه طي شده انجام دهيم ونقاط اعوجاج و انحراف را شناسايي كنيم.
اگر اين كارها صورت نگيرد با گردنه‌هاي صعب العبورتري روبرو وخداي ناكرده به فتنه‌هائي دچار خواهيم شد كه گرد و غبار آن اندكي اهل بصيرت همه را كور خواهد كرد فتنه‌هايي كه به تعبير قرآن "و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه واعلموا ان الله شديد العقاب "(سوره انفال آيه 25) ويا به تعبير ديگر "الفتنه اشد من القتل " (سوره بقره آيه 191).
در اينجا لازم مي دانم دونكته را در انتهاي عرايضم بعنوان تكمله ذكر كنم.

* استعفاي سعيد حجاريان

دوستان مطلعند كه من از ابتداي تاسيس حزب مشاركت عضو شوراي مركزي آن بوده ام ودر كنگره يازدهم اين حزب نيز عضويت داشته ام وشايد يكي از مراجع فكري ونظريه پردازان اين حزب به شمار بروم از آنجا كه نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب وبخصوص جزوه تاملات راهبردي (سياسي - عقيدتي) بجاي گذاشته ومن در تاملات تنهايي خود آن را منافي ومغاير با مشي حضرت امام (ره) وقانون اساسي ومرامنامه حزب يافته ام وهمين امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ايام انتخابات اخير مي‌دانم استعفاي خود را از حزب مشاركت اعلام داشته وديگر حزب را جايگاه مناسبي براي خود نمي بينم.
و نكته دوم آنكه لازم مي دانم التزام عملي خود را به قانون اساسي و فرمايشات مقام معظم رهبري اعلام كرده واگر از سر تقصير يا قصور به اركان نظام جسارتي روا داشته‌ام حلاليت بطلبم. و بار ديگر از ملّت بزرگ ايران كه اين انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگي به آنان گرديد، بخواهم كه همه ي ما را به بزرگواري خود ببخشند.
واز اينكه رياست محترم دادگاه به اينجانب فرصت دادند كه عرايضم را مطرح نمايم تشّكر وافر دارم.
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمين

* ماندگاري اظهارات تاريخي حجاريان در دادگاه

گفتني است حجاريان 8 مهر 1388با قيد وثيقه 200 ميليون توماني آزاد شد و علي‌رغم آنكه دوستان مشاركتي‌اش مدعي بودند كه وي تحت شكنجه چنين اظهاراتي داشته است، اما حجاريان هيچ مطلبي خلاف آنچه كه در دادگاه گفته بود بر زبان نياورد تا افشاگري‌هاي اين عضو موثر و مستعفي حزب مشاركت در تاريخ ماندگار شود.

ادامه دارد...

پي نوشت:
1. روزنامه‌ ابرار، 1379.2.14
2.روزنامه‌ هم‌ميهن، 1378.12.23
3.رضا گلپور، شنود اشباح، تهران، كليدار، 1381، ص 480
4. همان
5.هفته‌نامه شما، سخنراني روح‌الله حسينيان، 1379.6.10
6.رضا گلپور، پيشين، ص 635
7.روزنامه‌ فتح، مصاحبه با سعيد حجاريان، 1379.1.18
8.همان
9.هفته‌نامه يالثارات الحسين، مصاحبه با روح‌الله حسينيان 1379.8.4
10.روزنامه‌ فتح، مصاحبه با سعيد حجاريان، 1379.1.15
11.حسين سليمي، كالبدشكافي ذهنيت اصلاح‌گرايان، تهران، گام نو، 1384، ص 12
12.روزنامه‌ ابرار، 1379.2.14
13.روزنامه‌ فتح، مصاحبه با سعيد حجاريان، 1379.1.16
14. روزنامه نوروز، مصاحبه با سعيد حجاريان، 1380.12.22
15.روزنامه‌ كيهان، 1380.2.2
16.نيمروز، شماره 579، 1378.12.27
17.روزنامه‌ جام‌جم، مصاحبه با علي فلاحيان، 1380.3.13
18.حسين سليمي، پيشين، ص 57
19.همان، ص 59
20.همان
21.محسن صالح، چريك‌هاي پشيمان، تهران، كيهان، 1382، ص 154
22.روزنامه‌ انگليسي فايننشال تايمز، 2000.3.13
23. روزنامه فتح، 1379.1.15
24. حسين سليمي، پيشين، ص 58
کانال تلگرام بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین