فروشگاه 5040
کد خبر: ۱۰۸۷
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۸۷ - ۰۱:۰۳
توطئه های بسیار فراوانی در روزهای آخر پیروزی انقلاب شكل گرفت تا از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری گردد و شرایط لازم برای سركوب آن بوجود آید. یكی از این توطئه ها مشغول كردن رهبران انقلاب به مذاكرات بیحاصل و به دست آوردن فرصت و آماده سازی شرایط برای یك كودتای خونین و كشتار رهبران انقلاب و قتل عام مردم بود. سفر بختیار به پاریس یكی از این حلقه های توطئه بود كه در این مقاله بررسی خواهد شد.




* سید محمدهاشم پوریزدان پرست - مدرس درس انقلاب اسلامی - دانشگاه شیراز

مقدمه:
توطئه های بسیار فراوانی در روزهای آخر پیروزی انقلاب شكل گرفت تا از پیروزی انقلاب اسلامی جلوگیری گردد و شرایط لازم برای سركوب آن بوجود آید. یكی از این توطئه ها مشغول كردن رهبران انقلاب به مذاكرات بی حاصل و به دست آوردن فرصت و آماده سازی شرایط برای یك كودتای خونین وكشتار رهبران انقلاب و قتل عام مردم بود. سفر بختیار به پاریس یكی از این حلقه های توطئه بود كه در زیر به بررسی ابعاد آن پرداخته میشود:

پیشنهاد سفر به پاریس

در بیانیه‌ای كه در اخبار ساعت 10 شب روز 7 بهمن 1357 پخش شد، شاپور بختیار اعلام كرده بود تا 24 ساعت آینده برای دیدار امام به پاریس خواهد رفت و اعلام شد كه متن اعلامیه زیر مورد پذیرش امام واقع شده است:
"من بعنوان یك ایرانی وطن دوست كه خود را جزء كوچكی از این نهضت و قیام عظیم ملّی و اسلامی می‌دانم و اعتقاد صادقانه دارم كه رهبری و زعامت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی و رأی ایشان می‌تواند راهگشای مشكلات امروزی، و ضامن ثبات و امنیت كشور گردد، تصمیم گرفتم كه ظرف 48 ساعت آینده شخصاً به پاریس مسافرت كرده و به زیارت معظمٌ له نائل آیم و با گزارشی از اوضاع خاص كشور و اقدامات خود، ضمن درك فیض، دربارة آینده كشور كسب نظر نمایم."

حضرت امام ساعاتی پس از خوانده شدن این اطلاعیه در رادیو و با اطلاع از آن اطلاعیه ای خطاب به روحانیون ایران صادر نمودند كه متن آن نیز به این صورت است:«

بسم اللّه الرحمن الرحیم
حضرت حجج اسلام تهران و شهرستانها، دامت بركاتهم
آنچه ذكر شده است كه شاپور بختیار را در سمت نخست وزیری من می پذیرم، دروغ است، بلكه تا استعفاء نداده است او را نمی پذیرم. چون اورا قانونی نمی دانم. حضرات آقایان به ملّت ابلاغ فرمایند كه توطئه ای در دست اجراست و از این امور جاریه گول نخورند. من با بختیار تفاهمی نكرده ام و آنچه سابق گفته است كه گفت و گو بین من و او بوده دروغ محض است. ملّت باید موضع خود را حفظ بكند و مراقب توطئة ها باشد.
والسلام علیكم و رحمت اللّه وبركاته - روح اللّه الموسوی الخمینی

مهندس بازرگان، رئیس دولت موقّت بیان داشته است:

دكتر بختیار را راضی به این عمل (رفتن به پاریس و ملاقات با امام و استعفا) نمودیم و طبق قول و قراری كه شورای انقلاب در جریانش بود و همكاری داشت، دكتر بختیار متنی را كه پس از چند برو بیا در شورای انقلاب تصویب كرده بود و در واقع تجلیل و تمكین نسبت به امام و تا حدودی تأیید و تبعیت از انقلاب بود در رادیو قرائت كرد و چون هر كس دارای عزّت نفس بوده و حیثیت برای خود قائل است قول داد به پاریس رفته و بعد از ملاقات (!) و بیان نظریات، استعفای خود را شخصاً به ایشان تقدیم نماید. حتّی در مذاكرات خصوصی قول داده بود از شاه استعفای كتبی بگیرد. كه اگر به همین ترتیب عمل می‌شد خدا می‌داند چه صرفه‌جوئی‌ها و چه احترازها از مكافات‌ها (!؟) و خونریزی‌ها و خرابی‌های بعدی می‌داشتیم. امّا بعضی‌ها جنگ و جنجال بیشتر مطلوبشان بود تا حل مسائل و حصول مقاصد.

در رابطه با بیانات ایشان چند نكته قابل توجه است:

1- نامة فوق‌الذكر (نامة بختیار به امام) اواخر روز شنبه 7 بهمن ( ساعت 11 شب )یعنی یك روز بعد از تاریخی كه امام قرار بود به ایران بیایند و بختیار از آن ممانعت كرده بود در رادیو خوانده شد و فردای آن روز در روزنامه‌ها چاپ شد.

2- روز قبل از آن یعنی روز جمعه 6 بهمن بر روی مردم آتش گشوده شد و تعداد كثیری از مردم تهران و مستقبلین شهرستانی كه برای استقبال از امام به تهران آمده بودند، به شهادت رسیده و یا مجروح شدند.

3- بختیار برای اجرای توطئه‌هایی كه در سر داشت و مأموریت‌هایی كه برای وطنش از جانب ابرقدرتها بر دوش داشت، بخصوص كودتا و سركوب گسترده انقلاب، شدیداً احتیاج به زمان داشته و از تمام طرق ممكن درصدد این بوده است تا ورود امام را به تأخیر بیندازد و آقای مهندس بازرگان با توجه به اعتمادی كه به بختیار داشته است عامل دست بختیار شده و متأسفانه هیچگاه نمی‌توانسته باور كند كه دوست و همكار سی ساله‌اش جاسوس و وابستة ابرقدرتها می‌باشد (همانگونه كه در نامة جبهة ملی در روز 9 بهمن آمده است) و هدف او نجات شاه و نظام سلطنتی وابسته و تداوم سلطة بیگانگان بر ایران است.

4- این مطلب موافقت و تأییدمهندس بازرگان نسبت به ملاقات بختیار با امام قبل از استعفای او را می‌رساند كه امام با آن شدیداً مخالف بودند.

شاپور بختیار نیز این ماجرا را چنین تعریف نموده است:

"دربارة (دیدار با امام) با بازرگان مشورت كردم. جوابش این بود: - فكر بسیار خوبی است- ولی ترتیبش را چطور بدهیم؟ (به او گفتم) كافی است مقدمات را درست بچینیم. (بازرگان گفت امام با تو) همانی كاری را خواهد كرد كه با سنجابی كرد. یعنی می‌گوید: اوّل امضا كنید، بعد بیایید. (امام) قبل از اینكه درش را حتّی نیمه باز كند، استعفای شما را خواهد خواست.

(به بازرگان گفتم) خودمان متن پیام را تهیه می‌كنیم... بهتر است از ابتدا امكان اینكه او شرایطش را به ما تحمیل كند، از او بگیریم. روز جمعه‌ای را به این كار مشغول شدیم. حدود 12 سطری من نوشتم و بازرگان آن را چندین بار بالا و پایین كرد.

در این نامه من با كمال احترام پیشنهاد كرده بودم كه به پاریس بروم و با او دربارة مسائل حیاتی آینده كشور و حتّی دنیای اسلام دو به دو به گفت و گو بنشینیم. مقصود من از دو به دو این بود كه نه من به عنوان رئیس دولت با او حرف خواهم زد و نه او به عنوان رهبر مذهبی با من طرف خواهد شد و افزوده بودم كه من می‌توانم ظرف 48 ساعت پس از دریافت جواب نزد او بروم.

این متن را تلفنی به اطلاع (امام) خمینی رساندند و دفتر موافقت او را اعلام كرد.... زمانی كه آمادة رفتن به پاریس بودم از نوفل لوشاتو تلفن شد كه (امام) خمینی از حرفی كه زده بود عدول كرده است و دیگر حاضر نیست مرا ببیند مگر بعد از استعفا.»

در رابطه با این نامه نیز چند نكته قابل ذكر است:

1- امام در نامه‌ای كه بلافاصله پس از پخش متن نامه بختیار در رادیو به ایران فرستادند. توافق خود با پذیرش بختیار قبل از استعفا را دروغ خواندند و اعلام نمودند توطئه‌ای در دست اجرا است و من با بختیار تفاهمی ننموده‌ام. معلوم است نامة بختیار با زیركی تهیه شده تا با پخش آن از رادیو امام را در برابر عمل انجام شده قرار دهند كه امام پس از اطلاع، با قاطعیت دروغ بودن این ادعاها را بیان نموده‌اند.

2- این نامه نشانگر دروغ‌پردازی‌ها و فریب‌كاری‌های بختیار است كه متأسفانه مهندس بازرگان نیز به راحتی از او بازی خورده و فكر می‌كرده است با مذاكره با بختیار می‌تواند او و حتّی شاه را به استعفا وا دارد و نشان می‌دهد او اطرفیان خود را به خوبی نمی‌شناخته است و نمی‌دانسته است چه انسان‌های خیانتكار و وابسته‌ای به نام مبازر اطراف او وجود دارند.

3- این نامه و نامة امام كه در پاسخ به آن داده شده است نشانگر آگاهی و شناخت امام و هوش فوق‌العاده سیاسی ایشان است كه به راحتی توطئه بختیار و حامیان او را كشف و برملا نموده‌اند. در صورتی كه مهندس بازرگان حتّی سال‌ها پس از انقلاب1دست از خوشبینی نسبت به بختیار برنداشته و فكر میكرده است ممكن است او تسلیم شده و حتّی از شاه نیز می توانسته است استعفا بگیرد (؟!).

امّا بختیار در خاطرات شفاهی خود به اهداف خود اقرار نموده است:

- خلاصه‌اش بكنم (سفر به پاریس و مذاكره با امام) برای این بود كه این آدم یا میگه‌: آره یا میگه: نه. اگر گفت: بله و نشست و با من صحبت كرد نصف كاریزمایش (تقدّسش) می‌ریزد و اگر كه این كار را نكرد به مردم ایران می‌گم ببینید، آدم می‌خواد بره با این بنشیند، حاضر به هیچ چی نیست. هیچ سرش نمی‌شه.

و در كتاب خاطرات خود بنام یكرنگی بیان داشته است:

«... استراتژی من بر دو اصل استوار بوده یكی بكوشم و ملاها را ولو برای زمانی كوتاه سرگرم كنم و دیگر اینكه بر ارتش تكیه كنم. با همكاری ارتش توفیق تحوّلاتی كه من نامشان را لیبرال (؟!) می‌گذارم امكان‌پذیر بود.:»

و این یعنی بدست آوردن فرصت برای كودتا و كشتار رهبران انقلاب و مردم مسلمان انقلابی است. در همین رابطه است كه بختیار متن استعفا نامه ای را نیز تهیه می كند تا به اتلاف وقت جهت بدست آوردن فرصت برای انجام مأموریت خود نائل گردد.

دكتر ابراهیم یزدی در كتاب خود در این رابطه آورده است:

بختیار هم در ابتدای امر متن استعفای خود را خطاب به امام در تهران تهیه كرده بود ( بختیار این متن را ننوشته است بلكه آقای احمد صدر حاج سید جوادی آنرا نوشته و بختیار با مداد بعض مطالب آنرا تغییر داده و دستكاری نموده است ( به متن سخنان ایشان در كیهان 13 اسفند 1357 ص 3 مراجعه شود.) و این متن هنوز هم نزد برادر عزیزم آقای سید احمد صدر حاج سید جوادی می‌باشد. كه ایشان هم در اسفند ماه گذشته متن نامه را در اختیار جراید گذاشتند. بنابراین مطلب به آن صورت كه بختیار بدون استعفای قبلی حضور امام پذیرفته شده هرگز مطرح نبوده است .

این ادّعا درست خلاف نظر مهندس بازرگان است كه در صفحات قبل آمد.

وزیر كشور دولت موقّت، احمد صدر حاج سید جوادی نكات جالبی در مورد استعفای بختیار قبل از ماجرای سفر او به پاریس بیان نموده است :

چون بختیار در انجام مهمترین شرط نخست‌وزیرش، یعنی بیرون فرستادن شاه از كشور موفق شده بود و ما فكر می‌كردیم دارد در مسیر خواست مردم گام بر می‌دارد، طرحی به نظرمان رسید به این صورت كه بختیار به خدمت امام برسد و استعفای خود را تقدیم كند و امام هم موقتاً اداره امور را به خود او واگذار كنند..... بختیار نگران عدم قبول امام بود. به او قول دادیم در این صورت عین نامه و امضاء او را پس می‌دهیم. قبول كرد. متن استعفا را برایش فرستادیم و او پس از دستكاری‌هایی به خط خود كه عین آن نزد من است آن را فرستاد و موافقت شد، ولی وقتی آنرا برای بختیار فرستادیم حاضر به امضا نشد. این درست روز پنجشنبه ( مقصود ایشان كشتار6 بهمن 1357 میباشد ) قبل از كشتار تهران بود. یادآوری كنم تا آنوقت، یعنی در نخست وزیری بختیاری، كشتاری در تهران اتفاق نیفتاده بود.

متن استعفا نامة تهیة شده توسط آقای صدرحاج سید جوادی و البتّه امضاء نشدة توسط بختیار نیز چنین است:

از آن جا كه نهضت اسلامی ملت ایران با ایثار خون جوانان عزیز خود به آستانه پیروزی رسیده است، از آنجا كه اكثریت قاطع ملیت ایران به رهبر عظیم‌الشأن خود امام خمینی ابراز اعتماد كامل نموده است. از آنجا كه دولت اینجانب دكتر شاپور بختیار فعلاً از طرف اكثریت ملّت ایران مورد توجه و علاقه نمی‌باشد لذا این دولت استعفای خود را به پیشگاه ملّت عزیز ایران به رهبری امام خمینی تقدیم میدارد و با توجه به خدماتی كه این دولت در عمر بسیار كوتاه خود در راه رسیدن به اهداف عالیة ملّت ایران انجام داده است امیدوار است كه بعد از این نیز همراه و همگام سایر آحاد و افراد ملّت ایران بتواند بقیه راه طولانی موفقیت را بپیماید.

دكتر شاپور بختیار

واین نشان میدهد شاپور بختیار كه به قول امام سالها توسط اربابان خود تربیت شده بود تا به موقع بتواند به آنان خدمت نماید به دنبال بازی دادن رهبران انقلاب بوده است و بعضی افراد نیز با خوشباوری فریب او را خورده اند.امام در رابطه با شخصیت افرادی چون شاپور بختیار فرموده اند : «.... اینها هر روزی با یك صورت، یعنی عمّال اجانب، در پرده ها و در چهره هایی هستند. اینها عمّالشان را ممكن است بیست سال، سی سال به صورت یك آدم ملّی در آورند و بر ملّت معلوم نباشد كه این چكاره است. وقتی كه چهرة واقعی پیدا شد، آنوقت ملّت میفهمد چه بوده. یك نفر سی سال، بیست سال در چهرة ملّیت بوده است،در چهرة دیانت بوده است.... و نگه داشته اند این را برای یك روزی كه احتیاج دارند كه با حربة ملّیت ملّت را بكوبند. مثل امروز.»

... دكتر ابراهیم یزدی در كتاب خود آورده است:

بختیار مدّعی است كه "دفتر (امام) خمینی" با او در تماس بوده است و رسماً موافقت امام را به او اعلام كرده است.

و سپس بیان داشته است كه:

بنظر می رسد كه سخن وی پایه و اساس نداشته باشد. در دفتر و بیت امام در نوفل لوشاتوكسی با بختیار در تماس نبوده است و جز چند نفری از خواص كسی از ماجرای سفر او به پاریس مطّلع نبوده است.

و سپس سعی میكند آنرا به گردن یك روحانی نمای نفوذی در محل كار امام در نوفل لوشاتو بیندازد كه آنقدر این موضوع بی پایه و اساس است كه خود نیز بلافاصله از ابراز آن پشیمان میگردد. زیرا آن شخص باید كسی باشد كه در تهران مهندس بازرگان حرف او را حرف و وعدة امام بداند و در آن شك نیز ننماید و این روحانی نما نمی تواند آن شخص باشد.

در همان صفحه نیز بیان داشته است:

«بختیار همچنین مدعی شده است كه با سفر وی به پاریس و ملاقات با امام آقای مهندس بازرگان و مرحوم دكتر بهشتی و راقم این سطور موافق بوده‌ایم» در ادامه نیز بیان داشته است:

موافقت با سفر وی به پاریس شده بود اما ملاقات قطعاً مشروط به استعفای وی بوده است.

در صفحة 322 كتاب فوق الذكر نیز بیان داشته است:

بختیار در كتاب خود ( یكرنگی ص 191 -192 ) اعتراف می‌كند كه او برای پیدا كردن راهی جهت تماس با آقای خمینی با آقای مهندس بازرگان تماس گرفته و مشورت كرده است و آقای مهندس بازرگان هم اقدام او را تأیید كرده اند. اما می‌گوید كه آقای مهندس بازرگان تذكر دادند كه آقای خمینی قبل از هر چیز استعفای او را خواهند خواست.

كه این خلاف بیانات مهندس بازرگان است كه در صفحات قبل آمد و نشان میدهد ایشان (یعنی دكتر یزدی) بدنبال توجیه امری خلاف واقع است و بدون اینكه دقّت كند كه كسانی كه در مورد آنان اظهار نظر میكند خود چه گفته اند می خواهد این امر خلاف واقع را با تحرییف جا بیندازد.

دكتر ابراهیم یزدی در صفحة 156 همان كتاب نیز در این رابطه آورده است:
آقای مهندس بازرگان در 7 بهمن 57 نتایج جلسة شورای امنیت را چنین گزارش دادند. شورای امنیت كشور (شامل فرماندهان ارتش و بختیار) امروز از ساعت 9 جلسه‌ای طولانی داشت.

..... مذاكرات آنان بر این محور بود كه فرمول یا ترتیبی پیدا كنند تا شاپور بختیار را به پاریس بفرستند. مهندس بازرگان ساعاتی بعد مجدداً تلفن زدند و اطلاع دادند كه در همان روز نتایج رأی شورای امنیت كشور را بدست آورده‌اند و شورای امنیت كشور تصویب كرده است كه بختیار به پاریس سفر كند و بختیار اعلامیه‌ای هم تهیه كرده (البته با كمك مهندس بازرگان!) و برای شورای امنیت فرستاده است كه اگر شورای امنیت با آن متن موافقت كند آنرا قبل از سفر به پاریس منتشر سازد. سپس اطلاعیه را خواندند

... مهندس بازرگان اعلام كردند كه با این متن شخصاً موافق هستند و بنظر ایشان ضرر و زیانی ندارد و تعهدی هم در كار نیست آقای مهندس بازرگان در همین مكالمه تلفنی گفتند: قرار است كه درباره این مسئله با سایر دوستان (اعضای شورای انقلاب) مشورت كنند و گفتند كه مطلب را گزارش میدهند تا آقا هم نظرخودشان را بدهند و جلسه كه تشكیل شد همة مسائل را با هم بحث خواهند كرد و نتیجه را باز گزارش خواهند كرد.

آقای مهندس بازرگان در رابطه با نظر علمای مهاجر، طی همین مكالمة تلفنی گفتند: علمای مهاجر به تهران نیز این متن را دیده‌اند و با آن موافقند منتها نظر داده‌اند كه در پایان باید به جای "كسب نظر" بیاید "در باب آینده كشور و وضع دولت كسب تكلیف نمایم."
همان شب، بعد از دریافت متن فوق‌الذكر در جلسه‌ای كه در حضور امام و مرحوم اشراقی و حاج احمدآقا تشكیل شد گزارش تهران را عیناً خواندم. امام اصل مسئله را پذیرفتند و اصلاح عبارت علمای مهاجر به تهران را تأیید كردند. نظر امام این بود كه اگر بختیار به پاریس بیاید تا استعفا ندهد اجازة دیدار را نخواهد داشت. نظر ما هم آن بود كه با بختیار عیناً نظیر سیدجلال الدین تهرانی رفتار شود. اما اعلام این مسئله در حالیكه بختیار هنوز هم در تهران بود ضرورتی نداشت

.... همان شب با تهران تماس گرفته و مراتب را به آقای بازرگان اطلاع دادم: ظاهراً اوضاع طبق برنامه و تصمیم شورای انقلاب ٭ پیش می‌رفت. قرار شد متن بیانیة بختیار، با اصلاحات مورد نظر روحانیون مهاجر كه به تأیید امام هم رسیده بود همان شب توسط بختیار در رادیو و تلوزیون ایران خوانده شود.

امّا سؤال و نكتة مهم كه ایشان به آن اشاره نكرده است این است كه آیا در جلسه ای كه ایشان با امام و مرحوم سید احمد داشته است آنچه را در تهران در حال وقوع بوده را مطرح نموده یا نه؟! و آیا در تماس با آقای مهندس بازرگان در تهران پس از جلسه با امام،آنچه در جلسه با امام مورد موافقت قرار گرفته منعكس شده است یا موافقت دروغین امام با ملاقات بختیار بدون استعفا از نخست وزیری را بیان كرده است.اگر ایشان چنین نكرده است پس چرا مهندس بازرگان فكر می‌كرده است كه امام بختیار را قبل از استعفا می‌پذیرد (همان گونه كه در ص 74 كتاب خود به آن اشاره نموده است).

نكتة مهم این موضوع در همین است.یعنی در جلسه با امام مطلبی بیان شده است و در تهران به صورت دیگر منعكس شده است. همان طور كه مهندس بازرگان در تلفن به پاریس آنرا خلف وعده لقب داده است و آقای بهشتی نیز در جلسه شورای انقلاب بیان داشته: « در جلسه شورای انقلاب بیان شده است كه امروز عصربا پاریس صحبت شده است و قرار شده كه بختیار اطلاعیه بدهد و سپس به پاریس رفته و آنجا، یعنی نزد امام و پس از ملاقات، تكلیف استعفایش روشن شود و این خلاف توافق قبلی بود....».

آنچه مهمّ است دروغی است كه در تهران از جانب امام مبنی بر پذیرش بختیار قبل از استعفای او از نخست وزیری شایع شده است آنهم توسط شخصی از پاریس كه آنقدر به او اعتماد بوده است كه وقتی از جانب امام خبر را به تهران داده است توسط مهندس بازرگان به راحتی پذیرفته شده است و امام در پایان شب با اعتراض چند نفر از روحانیون و شنیدن نوار صدای آنان به این توطئه پی می‌برند و در اعلامیه خود نیز از آن سخن می‌گویند.

مرحوم شهید آیت الله بهشتی نیز در این رابطه مطالب جالبی مطرح نموده‌اند كه روشنگر توطئه‌ای است كه امام از آن سخن گفته‌اند:

بختیار خواستار رفتن به پاریس و دیدار با امام بود، این موضوع هم با شورای انقلاب مطرح شد و هم با امام در پاریس صحبت شده بود. نظر نهایی این بود كه در اینجا استعفا بدهد و بعد از استعفا برای دیدار امام برود. این نظر نهایی بود كه تصویب شده بود خود امام هم تصویب كرده بود. مسئله مهم استعفای او بود و این درست پس از آن روزی بود كه قرار بود امام به تهران بیایند و نگذاشتند ( یعنی 6 بهمن ) و من آنروز در بهشت زهرا صحبت كردم و در آن صحبت پیشنهاد كردم كه آقایان علمای مبارز و روحانیت مبارز و مدرسّین، خوب است قرار بگذارند و در یكی از شبها جلسه‌ای و تبادل نظری داشته باشیم و قرار شده بود در مدرسه علوی دخترانه، این جلسه برگزار شود و بعد از نماز مغرب و عشا من عازم آنجا بودم (نماز مغرب و عشا روز 7 بهمن بوده است) كه به من اطلاع دادند كه شورای انقلاب برای یك كار فوری جلسه دارد و باید حتماً شركت كنید و وقتی به جلسه شورای انقلاب رسیدم مدّتی بود كه جلسه شروع شده بود در آنجا دیدم آقای امیر انتظام كه اوّلین بار بود او را میدیدم متنی جلویش بود.

در جلسه گفتند: امروز عصر با پاریس صحبت شده و قرار شده بختیار اطلاعیه‌ای بدهد و سپس به پاریس رفته و آنجا تكلیف استعفایش روشن شود. چون این برخلاف توافق قبلی بود خواستم كه متن نوشته‌ای را كه در دست امیرانتظام بود و در جلسه با آن توافق شده بود را بخوانند كه خواندند. آن نوشته به نظر من سست آمد. گفتم: عجب! با این توافق شده است!؟

و بیان داشتم: اگر در مورد اصل آن ( یعنی سفر بختیار به پاریس و ملاقات با امام قبل از دادن استعفاء ) صحبت و رأی‌گیری شده است، با متن آن كه دیگر توافق نشده است و من با محتوای این متن مخالفم. لااقل یك جمله‌ای در آن بگذارید كه او (بختیار) تعهد كند كه من آنجا می‌روم و تسلیم نظر امام خواهم بود. همانجا گفتند و یا رفتند با او تماس گرفتند و گفتند: « او این جمله را نمی‌پذیرد. » گفتم: جمله‌ای را بگذارید كه به هر حال این روح و محتوا را داشته باشد و الا عدول از نظری كه قبلاً امام هم آنرا تأیید كرده بودند به نظر نادرست می‌آید. یك جملة دیگری گذاشتند كه عیناً یادم نیست.

از آنجا به جلسه روحانیون رفتم چون در شورای انقلاب معطل شده بودم. دیر شده بود. جریان جلسه شورای انقلاب را برایشان گفتم. چند تن از دوستان ما گفتند: نه، این درست نیست و حتماً در آن یك خلافی روی داده است. گفتم: اینها در جلسة شورای انقلاب گفتند كه از امام پرسیده‌ایم (البته معمولاً با واسطه از امام سؤالات پرسیده می‌شده است و امام مستقیماً با تلفن صحبت نمی‌كردند) و بیان داشتم اگر امام موافقت كرده باشند كه بختیار برود آنجا و تكلیف استعفایش روشن شود مخالفت ما در اینجا درست نیست. برای اینكه دشمن در این برهة حساس از مبارزه خیال می‌كند ما حتّی رهبری امام را قبول نداریم و این به انسجام رهبری صدمه می‌زند. اگر می‌خواهید خلاف این را بگوئید یكی از دوستان تلفن بزند و هر چه نظر امام است، آن را بازگو كنیم و نه اینكه نظر خودمان را بیان كنیم و بگوئیم با نظر امام مخالفیم و من نظرم انسجام در رهبری بود و اینكه تصمیم به عهدة رهبری باشد.

از این طرف هم فشار بود كه قرار بوده است این نوشته ساعت 8 در اخبار خوانده شود و نرسیده بود و گویا در اخبار ساعت 10 خوانده شده بود.

متنی را كه در شورای انقلاب تهیه و با آن موافقت شده بود و قرار بود جمله‌ای را كه بنده گفته بودم به آن اضافه كنند، بدون آن جمله (!) در رادیو خوانده بودند

این برای من مایة بسی خوشبختی بود كه به این ترتیب ( با حذف جملة توافق شده ) اینها دیگر بهانه ندارند بگویند كه چیزی را كه امام پذیرفته و ما به آن عمل كردیم زیر پا گذاشتند.

عین متنی را كه بختیار داده بود در رادیو بخوانند را تلفنی به امام اطلاع داده بودند و ایشان هم تأیید كرده بودند كه درست نیست (یعنی مطابق نظر آقای بهشتی) و اصولاً اگر بختیار می‌خواهد به خدمت ایشان برود، باید در همین ایران استعفا بدهد و مسئله به پاریس رفتن و در آنجا استعفا دادن نیز منتفی است"

ایشان در مصاحبة دیگری شرح بیشتری بر این ماجرا داده اند:

این مسئله مكرر مورد بحث قرار گرفت و از مسائل طولانی آنروزها بود و خیلی‌ها هم خودشان را قاطی كرده بودند. چنین هم بنظر می‌رسید كه كارگردان فعّال جریان آقای امیرانتظام است چون من ظاهراً اوّلین بار بود كه ایشان را می‌دیدم در شب ماجرای همان نامه (آقای امیرانتظام كه عضو شورا هم نبود) وقتی آن شب من به شورا رفتم پرسیدم ایشان به چه مناسبت به شورای انقلاب آمده‌اند.گفتند: پیامی دارند، آن شب قرار بود من در جلسه روحانیون بلاد و مدرّسین قم كه برای استقبال امام به تهران آمده بودند شركت كنم جلسه آنها قرار بود كه در مدرسه علوی دخترانه باشد كه روبروی كوچه مستجاب است. آمدند و گفتند:كار فوری هست. بیائید. رفتم آنجا دیدم عدّه‌ای از دوستان آنجا هستند و یك چهرة غیر هم در آن جلسه بود و نوشته‌ای در مقابلش، نشستم. گفتند: بله. با پاریس مذاكره شده و توافق شده است كه بختیار یك اعلامیه‌ای را بخواند و برود پاریس كه این، آن متن اعلامیه است.

آنكه ما قبلاً در جریانش بودیم این بود كه ایشان ( بختیار ) اگر استعفا بدهد می‌تواند برود پاریس. این مقدار معلوم بود كه ایشان استعفا بدهد، می‌تواند برای ملاقات با امام برود.
وقتی آن متن را خواندم دیدم در آن استعفا نیست. گفتم: اینكه با مطالب قبلی منافات دارد مگر تماس تازه‌ای بوده؟ گفتند: بله. همین چندین ساعت قبل تلفن شده (یعن از پاریس و توسط...... ؟! ). گفتم: من كه با این متن به هیچ عنوان نمی‌توانم موافقت كنم برای اینكه در این متن هیچ چیزی كه برای بختیار تعهدآور باشد گنجانده نشده است.

پیشنهاد كردم (حالا عین جمله یادم نیست) كه این جمله را بگذارید: «می‌روم آنجا و تسلیم نظر امام خواهم بود» یا یك چیزی شبیه این مطلب. این تصویب را مثل اینكه رفتند تماس گرفتند نپذیرفت، به هر حال یك جملة دیگری كه به همین معنا بود با تأكید و پیشنهاد من كه بعضی از دوستان هم موافقت كردند، از جمله آقای مطهری. من از آنجا آمدم به جلسة آقایان علماء و بلاد و مدرسین، مطالب را برای آنها گفتم. چند تا از دوستان بسیار ناراحت شدند و گفتند: نه آقا ! اصلاً نمی‌شود.

گفتم كه آنها گفتند كه از پاریس موافقت شده، وضع حسّاس است، صحیح نیست كه اگر آنجا گفته‌اند می‌شود. ما اینجا بگوئیم نمی‌شود. صحیح این است كه باز با امام تماس بگیریم. و یكی از دوستان اصرار داشت كه نه نمی‌شود. من یك مقداری ناراحت هم شدم. گفتم: آقا ! نهضت رهبری دارد اگر ایشان واقعاً گفته باشند بعد از همة این تذكرات باید دید دلیلش چیست. لابد گفته‌اند، بیاید آنجا استعفاء بدهد. فقط بحث سر این است كه اینجا استعفا بدهد یا آنجا و الا اصل استعفاء قطعی بود. در این تردیدی نبود، ولی دوستان ما معتقد بودند كه این ممكن است توطئه‌ای باشد. قرار بود این را ( بختیار ) ساعت 8 بخواند. ساعت 8 گذشت. بعداً خوشبختانه مطلع شدیم كه ساعت بعد این متن را بدون آن جمله‌ای كه ما تصویب كردیم كه اضافه بشود، خوانده كه وقتی به من گفتند گفتم: خوشبختانه اگر هم از پاریس موافقتی شده بود با این تخلّف بختیار، تعهّد منتفی است.

حدود ساعت 11 یا دیرتر بود كه بالاخره توانستند ( مقصود آقایان روحانی است ) پیامی برای امام بفرستند و امام آن اعلامیه چند سطری بعدی را صادر كردند كه اصولاً این مطلب منتفی است این تمام جریان آن شب است.

اگر آن متن باشد. اوّلاً: به خط من نیست و ثانیاَ: زمانی من وارد جلسه شدم كه آن متن مورد بحث قرار داشت و احتمال داشت كه من آن شب نباشم وثالثاَ: آن جمله، آن كلمه، آن تغییر هم با پیشنهاد و تأكید بنده اضافه شد كه آن متن مصوبه هم خوانده نشد، پایه‌اش هم این بود كه این آقایان گفتند: با پاریس تماس گرفته ایم و موافقت شده. محدودة بحث نیز این بود كه بختیار آیا از اینجا استعفا بدهد و به پاریس برود یا نه می‌تواند استعفا نداده برود. تمام مطلب روی این دور می‌زد و نه بیشتر از این.

در تهران چه كسی جملة توافق شدة آیت الله بهشتی را از نامه حذف نموده است و چرا مهندس بازرگان كه خود در جلسه بوده است در نامه خود (كه در بالا آورده شد) به این نكات اشاره نكرده و به قضاوت براساس نامه‌ای كه در رادیو خوانده شده پرداخته است، نكات جالبی است كه باید روشن گردد. آیا پس از خروج آیت الله بهشتی از جلسه شورا مجدداً رأی‌گیری و نظرخواهی شده و جمله حذف شده ؟!یا فردی با زیركی اینكار را كرده و یا بختیار به این كار مبادرت نموده و اعضای شورای انقلاب سكوت كرده‌اند، نامعلوم است.
خاطرات مرحوم آیت الله صادق خلخالی نیز در این رابطه جالب توجه است:

حدود دویست نفر از علما از جمله آیت الله مطهری، آقای خامنه‌ای، آقای هاشمی و آقای بهشتی... بعد از نماز مغرب و عشا در مدرسة علوی حضور داشتیم در آنجا اعلام شد كه حضرت امام حاضر شده است كه با بختیار به عنوان نخست‌وزیر ملاقات كند (این خبر را آیت الله بهشتی از شورای انقلاب آورده بود كه در سخنان ایشان به آن اشاره شده). این امر مورد مخالفت بعضی و موافقت تعدادی دیگر از علمای حاضر قرار گرفت. سرانجام تصمیم گرفته شد كه آن را به رأی بگذارند. اكثریت قریب به اتفاق، رأی به ملاقات دادند ولی آیت الله منتظری و آقای ربانی و آقای طاهری و اینجانب مخالفت كردیم. آقای مطهری و آقای بهشتی فرمودند: "اعتراض چند نفر، اجتهاد در مقابل نصّ است، وقتی كه خود امام حاضر به ملاقات با بختیار است چرا ما آن را رد كنیم؟ میزان قبول و یا رد خود امام است". سرانجام جلسه با نقار و تلخی پایان یافت در حدود ساعت 11 قرار شد با امام صحبت شود وقتی كه تلفن كردند آقای فردوسی‌پور از دفتر امام تلفن را برداشت، به ایشان گفتیم تمام مطالب ما را ضبط كند و خدمت امام ببرد و جواب آن را تلفنی به ما بگوید. اولین نفری كه صحبت كرد آقای منتظری بود كه بیان داشت: "اینها در حال فرار از ایران هستند و به هیچ وجه صلاح نیست این ملاقات صورت بگیرد و موجب ضرر روحانیون و اعتبار آنها ست! منهم بیان داشتم: "این ملاقات بی اندازه ضرر دارد و به مثابة این است كه ما با مغز سقوط كنیم."

حدود یك ساعت بعد آقای فردوس‌پور پاسخ امام را بیان كرد كه ما ابتدا مطالب را از روی نوار پیاده كردیم و سپس با فرصت كافی آنرا خواندیم. حضرت امام فرموده بودند: "من هرگز حاضر به ملاقات با بختیار نیستم و هر مطلبی در این باره گفته شده است به من مربوط نیست." این مطالب زمانی داشت رد و بدل می‌شد كه ابراهیم یزدی طرفدار ملاقات، به تهران اعلام كرده بود كه حضرت امام حاضر به ملاقات با بختیار است.

آقای بهشتی و دیگران تصور می‌كردند كه ایشان نظرات امام را بیان می‌كند. لذا پس از اینكه موضوع روشن شد آقای مطهری فرمود: "چون خیال می‌كردم كه امام حاضر به ملاقات شده است، لذا گفتیم كه اعتراض چند نفر، اجتهاد در مقال نصّ است". پس از این جریان آقای بهشتی و آقای هاشمی با پاریس تماس گرفتند ولی میزان همان حرف امام بود .

با انتشار نامه امام و بیان اینكه موافقت ایشان با پذیرش بختیار بدون استعفای او دروغ است و اعلام اینكه توطئه‌ای در دست اجراست و من با بختیار تفاهم ننموده‌ام، پرده از توطئه‌ای برداشته شد و انگشت اتهام پس از آن به سوی كسانی كه از پاریس و از جانب امام چنین مطلب دروغی را به تهران اطلاع داده بودند نشانه رفت و متهم اصلی دكتر ابراهیم یزدی تلقی شد. و این در حالی بود كه خبرگزاری آسیوشیتدپرس نیز از قول ایشان گزارش داده بود: "امام بختیار را به حضور می‌پذیرد."

دكتر یزدی در سال‌های بعد با توجه به مطالبی كه در مورد این قضیه و ارتباط شخص او با این توطئه (كه می‌توانست ضربات كاری به انقلاب وارد و اهداف بختیار و حامیانش را برآورده سازد) در نشریات مختلف بر علیه او نوشته می‌شد و توسط افراد گوناگون بیان میگردید. دخالت خود در این رابطه را تكذیب نموده و ماجرا را به این صورت در كتاب خود : بیان نموده است:

موضوع تماس و مذاكره بختیار با نمایندگان امام در تهران از همان زمانی كه شاه ایران را ترك كرد مورد بحث خبرگزاری‌ها قرار گرفته بود در چهارم بهمن 57 خبرگزاری فرانسه مصاحبه‌ای را كه در این باره باراقم انجام داده بود منتشر ساخت در آن مصاحبه گفته بودم هیچگونه مذاكره‌ای میان امام و بختیار پیش‌بینی نشده است و اضافه كرده بودم كه شورائی توسط امام تشكیل شده است و سرانجام قدرت را در دست خواهد گرفت. اما چون خبر سفر احتمالی بختیار به پاریس حتی قبل از انتشار بیانیه بختیار از رادیو و تلویزیون ایران در همه جا منتشر شده بود خبرنگاران رسانه‌های گروهی كه مرتب در نوفل لوشاتو حاضر بودند تماس گرفته و تلاش می‌كردند تا خبری در مورد سفر بختیار بدست آورند. آنها مرتباً مطرح می‌كردند كه آیا امام بختیار را خواهد پذیرفت یا نه؟... آنها بطور طبیعی به اطرافیان امام متوسل می‌شدند. كما اینكه در این مورد از اینجانب و صادق قطب‌زاده نیز سؤال كردند. صادق قطب‌زاده از مذاكرات بین بختیار و شورای انقلاب در تهران و تماس‌های تلفنی بین تهران و پاریس احتمالاً خبر نداشت اما موضوع و روحیه امام را می‌دانست لذا جوابی كه هر دوی ما به خبرنگاران دادیم یكی بود. من در جواب سؤال خبرنگار آسیوشیتدپرس كه آیا امام بختیار را خواهند پذیرفت؟ گفته بودم: "بله، به شرط آنكه قبل از دیدار امام استعفا بدهد." آقای قطب‌زاده در برابر همین سوال جواب داده بود: "خیر، مگر آنكه قبل از دیدار با امام، استعفاد بدهد."

خبرنگار مزبور كه نظیر برخی دیگر از خبرنگاران كه هر كدام به جایی وابسته هستند و گاهی اوقات با كم و زیاد كردن جواب‌ها، خبرها را تحریف می‌كنند در این مورد نیز شیطنت كرد و جواب‌های ما را به این ترتیب گزارش داد. كه یزدی می‌گوید: "امام بختیار را خواهند پذیرفت" ولی قطب‌زاده می‌گوید: "امام بختیار را نخواهد پذیرفت". یعنی خبرنگار قسمت اول صحبت ما را گزارش كرده و قسمت دوم آن را حذف نموده بود و بعد هم نتیجه گرفته بود. بین اطرافیان امام اختلاف نظر بوجود آمده است!! در داخل ایران نیز آنها كه با ما به هر حال خصومت داشتند همین اخبار مخدوش خبرگزاری‌ها را علیه ما پیراهن عثمان كردند.
به دنبال انتشار این خبر مخدوش طی اعلامیه مختصری خبر آسیوشتیدپرس را تكذیب كردم كه توسط خبرگزاری‌ها منعكس شد. متن منتشر شده خبرگزاری‌ها اگر چه تأمین‌كننده نظر نویسنده نبود معذلك تا حدی مطلب را روشن می‌كرد: "یكی دیگر از نزدیكان آیت الله اظهارات شاهپور بختیار را دایر بر اینكه مذاكراتی بین نخست وزیر ایران و رهبر شیعیان آغاز شده است تكذیب كرد."

دكتر ابراهیم یزدی مدرك این گفته خبرگزاری‌ها را روزنامه اطلاعات مورخه 10 بهمن 1357 آورده است. كه مراجعه‌كننده در صفحه7 روزنامه و در میان انبوه خبرها و در ستون چهارم، با كمال تعجب با عبارت زیر مواجه خواهد شد:

"از سوی دیگر قطب‌زاده یكی دیگر از نزدیكان آیت الله اظهارات شاپور بختیار دایر بر اینكه..."
یعنی تمام جمله هایی كه ایشان مدعی است خودشان بیان كرده اند بدون كم و كاست از روی متن روزنامه نوشته شده است و تنها عبارت: "از سوی دیگر قطب‌زاده" با كمال بی‌صداقتی از آن حذف شده است و به جای آن دكتر ابراهیم یزدی نوشته شده است و ایشان برای قانع كردن خوانندگان كه آسوشیتد پرس از قول من دروغ پردازی كرده است و پاسخ به این سؤال خوانندگان و یا معترضین كه چرا مطالب آن خبرگزاری تكذیب نشده است، خود به این اظهارات نادرست مبادرت نموده است.

در صفحات دیگر كتاب نیز ایشان از این شاخه به آن شاخه پریده است و خود و دوستان خود را بیشتر در باتلاقی كه بدست خود ساخته، فرو برده است:

"روشن بود كه بختیار نمی‌توانست در تهران استعفای علنی بدهد و بعد به پاریس بیاید. اگر او استعفا می‌داد دیگر نخست‌وزیر نبود و آنوقت دیگر دیدارش با امام فایده و معنایی نداشت در ضمن او نمی‌توانست از تهران خارج شود زیر در آن روزها برای آنكه امام نتواند به تهران برود دولت و ارتش فرودگاه‌ها را بسته بودند و رفت و آمد هواپیماها متوقف شده بود و بختیار قرار بود با یك هواپیمای اختصاصی ارتش به پاریس بیاید. اگر بختیار در تهران استعفای خود را منتشر می‌ساخت و بعد می‌خواست از تهران خارج شود به احتمال قوی در تهران كودتا می‌شد"* (ص 160 كتاب)

البته "یك صفحه بعد متن صحبت امام در همان روز را نقل نموده است:

"من گفتم اگر رییس دولت (به قول خودشان) بیاید اینجا تا استعفایش را قبلاً ننویسد و اعلام نكند نمی‌تواند با من ملاقات نماید این هم كه می‌گوید استعفا، نه اینكه این معنی واقعی استعفا را دارد... او نخست‌وزیر نیست.... و الا استعفایش یعنی چه؟ تو اصلاً نخست‌وزیر نیستی..."

مطالب فوق نشان می‌دهد كه امام صرفاَ با آمدن بختیار به پاریس و دادن استعفا قبل از ملاقات، موافق بوده است، امّا توسط عده‌ای در تهران و پاریس همزمان توطئه‌ای در جریان بوده است ( همانطور كه از متن بیانات افراد مختلف مشخص است افراد زیر متّهمان اصلی این جریان هستند: دكتر ابراهیم یزدی در پاریس، عباس امیر انتظام و شاپور بختیار درتهران) و هدف آنان نیز این بوده است كه بختیار بدون استعفاء به ملاقات امام برود. بر اساس همین توطئه و دروغی كه از جانب امام ساخته و پرداخته شده است، در شورای انقلاب متن نامه‌ای كه شهید بهشتی به آن اشاره كرده‌اند مورد موافقت قرار می گیرد و روحانیون حاضر در مدرسه علوی نیز با اتفاق آرا رأی به ملاقات امام قبل از استعفای بختیار میدهند و امام بلافاصله پس از اطلاع از این توطئه قاطعانه اعلام میكنند كه: تا بختیار استعفا ندهد او را نمی‌پذیرم. دكتر ابراهیم یزدی در كتاب خود صفحة 156 در این رابطه آورده است:

آقای مهندس بازرگان در 7 بهمن 57 نتایج جلسة شورای امنیت را چنین گزارش دادند. شورای امنیت كشور (شامل فرماندهان ارتش و بختیار) امروز از ساعت 9 جلسه‌ای طولانی داشت.

..... مذاكرات آنان بر این محور بود كه فرمول یا ترتیبی پیدا كنند تا شاپور بختیار را به پاریس بفرستند. مهندس بازرگان ساعاتی بعد مجدداً تلفن زدند و اطلاع دادند كه در همان روز نتایج رأی شورای امنیت كشور را بدست آورده‌اند و شورای امنیت كشور تصویب كرده است كه بختیار به پاریس سفر كند و بختیار اعلامیه‌ای هم تهیه كرده (البته با كمك مهندس بازرگان!) و برای شورای امنیت فرستاده است كه اگر شورای امنیت با آن متن موافقت كند آنرا قبل از سفر به پاریس منتشر سازد. سپس اطلاعیه را خواندند
... مهندس بازرگان اعلام كردند كه با این متن شخصاً موافق هستند و بنظر ایشان ضرر و زیانی ندارد و تعهدی هم در كار نیست آقای مهندس بازرگان در همین مكالمه تلفنی گفتند: قرار است كه درباره این مسئله با سایر دوستان (اعضای شورای انقلاب) مشورت كنند و گفتند كه مطلب را گزارش میدهند تا آقا هم نظرخودشان را بدهند و جلسه كه تشكیل شد همة مسائل را با هم بحث خواهند كرد و نتیجه را باز گزارش خواهند كرد.

آقای مهندس بازرگان در رابطه با نظر علمای مهاجر، طی همین مكالمة تلفنی گفتند: علمای مهاجر به تهران نیز این متن را دیده‌اند و با آن موافقند منتها نظر داده‌اند كه در پایان باید به جای "كسب نظر" بیاید "در باب آینده كشور و وضع دولت كسب تكلیف نمایم."
همان شب، بعد از دریافت متن فوق‌الذكر در جلسه‌ای كه در حضور امام و مرحوم اشراقی و حاج احمدآقا تشكیل شد گزارش تهران را عیناً خواندم. امام اصل مسئله را پذیرفتند و اصلاح عبارت علمای مهاجر به تهران را تأیید كردند. نظر امام این بود كه اگر بختیار به پاریس بیاید تا استعفا ندهد اجازة دیدار را نخواهد داشت. نظر ما هم آن بود كه با بختیار عیناً نظیر سیدجلال الدین تهرانی رفتار شود. اما اعلام این مسئله در حالیكه بختیار هنوز هم در تهران بود ضرورتی نداشت

.... همان شب با تهران تماس گرفته و مراتب را به آقای بازرگان اطلاع دادم: ظاهراً اوضاع طبق برنامه و تصمیم شورای انقلاب ٭ پیش می‌رفت. قرار شد متن بیانیة بختیار، با اصلاحات مورد نظر روحانیون مهاجر كه به تأیید امام هم رسیده بود همان شب توسط بختیار در رادیو و تلوزیون ایران خوانده شود.

امّا سؤال و نكتة مهم كه ایشان به آن اشاره نكرده است این است كه آیا در جلسه ای كه ایشان با امام و مرحوم سید احمد داشته است آنچه را در تهران در حال وقوع بوده را مطرح نموده یا نه؟! و آیا در تماس با آقای مهندس بازرگان در تهران پس از جلسة خود با امام،آنچه در جلسه با امام مورد موافقت قرار گرفته منعكس شده است یا موافقت دروغین و خود ساخته از جانب امام در رابطه با ملاقات بختیار بدون استعفاء از نخست وزیری را بیان كرده است. اگر ایشان چنین نكرده است پس چرا مهندس بازرگان فكر می‌كرده است كه امام بختیار را قبل از استعفا می‌پذیرد (همان گونه كه در ص 74 كتاب خود به آن اشاره نموده است).

نكتة مهم این موضوع در همین است.یعنی در جلسه با امام مطلبی بیان شده است و در تهران به صورت دیگر منعكس شده است. همان طور كه مهندس بازرگان در تلفن به پاریس آنرا خلف وعده لقب داده و آن را به دكتر یزدی بیان كرده است ( كه خود دكتر یزدی نیز آن را نقل نموده است )و نشانگر این است كه هردو از موضوع ( یعنی اعلام موافقت امام با ملاقات با بختیار قبل از استعفا ء) برداشت یكسانی داشته اند.

آقای بهشتی نیز در جلسه شورای انقلاب بیان داشته: « در جلسه شورای انقلاب بیان شده است كه امروز عصربا پاریس صحبت شده است و قرار شده كه بختیار اطلاعیه بدهد و سپس به پاریس رفته و آنجا، یعنی نزد امام و پس از ملاقات، تكلیف استعفایش روشن شود و این خلاف توافق قبلی بود»

در صفحه 160 كتاب نیز ایشان همراه با تأسف بیان نموده است:

"به هر تقدیر با صدور و انتشار بیانیة امام در آن شب، برنامه سفر بختیار به پاریس و استعفای او به هم خورد. اینكه چه كسانی باعث این امر شدند در آن موقع معلوم نگشت. بعدها در تهران شنیدم كه مسبب این جریان آقایان ربّانی شیرازی و خلخالی بوده‌اند".
یعنی امام موافق بوده و اینها به هم زده‌اند!؟در همان صفحه نیز بیان داشته است:
- "روز بعد در 8 بهمن 57 آقای مهندس بازرگان تلفن زدند و از بیانیه امام اظهار ناراحتی كردند. ناراحتی ایشان بیشتر از این بود كه:

اولاً: چرا خلف عهد شده است و در دستگاه امام زیر قول و قرار می‌زنند و آبروی خودشان و ما را می‌برند.

ثانیاً: چرا فرصت و یك امكان عالی پیروزی بدون خون‌ریزی را از دست دادیم.

احتمالاَ ایشان نمی دانسته است كه قول وقراری از جانب امام در كار نبوده است ( با پذیرش نظر بزرگانی كه اظهار نظر نموده اند و ذكر آن رفت) این برنامه توسط خود دكتر ابراهیم یزدی در پاریس و نیز عباس امیر انتظام (رابط مهندس بازرگان وشاپور بختیار ) وشاپور بختیار و سایر یارانش ( رهبران ارتش و اعضای شورای امنیت كشور كه شدیداَ تحت تأثیر و نفوذ و تحت اختیار ژنرال هایزر عمل مینموده اند) در تهران، سازماندهی شده است و ایشان نیز بازیچه دست این آقایان بوده است. همانگونه كه اعضای شورای انقلاب نیز ابتدائاَ عامل دست واقع شده بودند.

- نویسنده محترم در صفحه 171 نیزاظهار نظر نموده است:

"در همان زمان كه در تهران بختیار با اعضای شورای انقلاب مشغول مذاكره بوده و ظاهراً‌ ابراز آمادگی برای استعفا می‌نموده است یعنی در سوم بهمن 57 همزمان از طریق پیام به امام توسط فرانسوی‌ها، كوشش داشته تا بازگشت امام به تهران را هر چه بیشتر به عقب بیاندازد بنظر می‌رسد كه بختیار نیز در تلاش بدست آوردن "زمان" و "فرصت" برای انجام برنامه‌های مورد نظر بوده است و هدفش از تماس با دوستان انقلاب بیشتر سرگرم ساختن آنان بوده است. بعبارت دیگر حركات بختیار مزوّرانه بوده است...."

كه این در تضاد آشكار با سخنان مهندس بازرگان و سخن خود ایشان درصفحة 160 است ( كه نقل شد )

- در صفحه 170 نیز ایشان از متن استعفا نامه بختیار سخن گفته است و ابراز شگفتی كرده و بیان داشته:

"اما چرا بختیار بعداً‌زیر بار نرفت و حاضر به امضای آن نشد بطور قطع معلوم نیست. ظاهراً علت آنرا باید در روابط بختیار و ارتش از یك طرف و رابطه هر دوی آنها با آمریكائی‌ها و برنامه‌هایی كه ذكر آن رفت جستجو نمود."

"قدرتهایی كه بختیار را روی كار آوردند و با روی كار آوردن او شاه را مجبور به خروج از كشور كردند، بدون شك اجرای برنامه‌هایی را در نظر داشته‌اند، آنها بختیار را آورده بودند تا بدست او آن برنامه‌ها را انجام دهند. استعفای بختیار آن برنامه‌ها را بر هم می‌زد و طبیعی بود كه استعفایش را امضا نكند."

در صفحه 162 نیز بیان می‌دارد:

"آقای عباس امیرانتظام همان روز (8 بهمن) در مكالمه تلفنی خود با من اطلاع داد كه او رابط شورای انقلاب با بختیار می‌باشد و گفت: در مذاكرات قبلی ( یعنی با دكتر یزدی! ) سخن از استعفای بختیار در كار نبوده است بلكه موافقت شده بود كه بختیار این نامه را بنویسد و سپس به پاریس بیاید. او همچنین تأكید كرد كه در تعقیب تماسها و مذاكرات فیمابین بختیار و شورای انقلاب متن بیانیه بختیار به تصویب شورای انقلاب نیز رسیده است حالا می‌گویند تا استعفا ندهد پذیرفته نخواهد شد. در پاسخ سخنان آقای مهندس امیرانتظام، نظر امام را كه به آقای مهندس بازرگان پیغام داده بودم عیناً برای او شرح دادم و گفتم كه غیرممكن بود آقا، بختیار را به عنوان نخست وزیر و قبل از استعفا بپذیرند. تنها وقتی می‌پذیرفتند كه استعفا می‌داد و عملكرد سیدجلال تهرانی ( رئیس شورای سلطنت را كه قبل از ملاقات با امام استعفاء داده بود ) را برای او مثال زدم".

بطور خلاصه در مجموع اینگونه برداشت می‌شود كه براساس یك خبر جعلی كه از قول امام و از پاریس به تهران و به اعضای شورای انقلاب ارسال می‌شود این شورا و نیز روحانیون تهران و شهرستان‌ها كه جهت استقبال از امام به تهران آمده‌اند با ملاقات امام با بختیار قبل از استعفا موافقت می‌كنند و قرار می‌شود متن نامه‌ای كه مورد موافقت شورای امنیت كشور (متشكل از فرماندهان ارتش و بختیار) قرار گرفته و شورای انقلاب نیز براساس همین خبر جعلی بر آن صحه گذاشته است و محتوای آن نشانگر موافقت امام با سفر بختیار به پاریس و ملاقات با امام قبل از استعفا بوده است در رادیو خوانده شود. آیت الله بهشتی نكته‌ای نشانگر تمكین بختیار به امام را درخواست می‌كند به نامه اضافه می‌شود كه در شورای انقلاب به همان صورت كه ایشان خواسته اند نوشته و تصویب امّا در رادیو اعلام تمكین بختیار نسبت به امام حذف و خوانده نمی‌شود. در تماسی كه تعدادی از روحانیون به پاریس می‌گیرند و مخالفت خود را با ملاقات بختیار با امام اعلام می‌دارند پرده از "خبر جعلی از جانب امام" و توطئه‌ای كه طراحی شده بود برداشته می‌شود و امام بلافاصله با صدور اطلاعیه‌ای دروغ بودن موافقت خود با پذیرش بختیار با سمت نخست‌وزیری را اعلام می‌دارند. انگشت اتهام ارسال خبر جعلی به سوی دكتر ابراهیم یزدی اشاره می‌رود زیرا ایشان در مصاحبه با آسوشیتدپرس چنین مطلبی را بیان نموده است و او نیزدر سالهای بعد در كتابی كه در رابطه با آخرین روزهای پیروزی انقلاب نوشته است با جعل خبر و انتساب صحبت قطب‌زاده به خود به دنبال نفی این موضوع برآمده است.

حجت الاسلام اسماعیل فردوسی‌پور در كتاب خاطرات خود در این رابطه آورده است:
.... در تاریخ 8/11/57 با یكی از دوستان به خیابان شانزه لیزه پاریس رفته بودیم هنگامی كه او ماشین را وسط خیابان پارك كرد پیچ رادیو را باز كرد تا اخبار روزانه را گوش كند. به محض اینكه رادیو را باز كرد با تعجب گفت: چه می‌گوید؟! گفتم چه؟ گفت: اعلام می‌كند كه حضرت امام ملاقات با بختیار را پذیرفته‌اند و فرموده ‌اند بختیار برای ملاقات به پاریس بیاید، من باور نكردم، گفتم رادیوی دیگری را بگیرید رفت روی اخبار انگلیسی، عیناً همین خبر را پخش كرد... كاری كه داشتیم رها كردیم و به طرف نوفل لوشاتو حركت كردیم. هنگامی كه به اقامتگاه رسیدیم آقای دكتر یزدی كیفش را برداشته عازم رفتن بود.
پرسیدم این خبری كه پخش شده درست است یا نه؟! جواب داد: بله. مسأله تمام شد. بختیار تقاضای ملاقات كرده بود، امام هم پذیرفتند. من مصاحبه كردم، آقای قطب‌زاده هم مصاحبه كرد و خبر هر دو پخش شد. سؤال كردم مشروط یا مطلق؟ به شرط استعفا یا بدون شرط. سری تكان داد و گفت: دیگر پذیرفتند... حاضر نشد توضیح بدهد. تصوّر من این بود كه شاید آیت‌الله شهید بهشتی با این ملاقات موافقند لیكن بعد متوجه شدم كه هیچ‌گونه دخالت و اطلاعی نداشته‌اند..... منظور بختیار كه در نطقش گفته بود نزدیكان امام موافق بودند و با آنان تماس داشتم، آقای بازرگان در ایران و دكتر یزدی در پاریس بود و این یكی از مواردی است كه مواضع آقایان را كاملاً مشخص می‌كند زیرا نقشه آقایان پس از فرار شاه طرح شعار دولت آشتی ملی بود و چه بهتر كه این دولت آشتی ملی در اختیار بختیار باشد.

البته باید مواضع دیگر مهندس بازرگان از جمله ماجرای سفر ایشان به پاریس در آبان همین سال و درخواست از امام كه اجازه دهند تا شاه بماند و سلطنت كند ونه حكومت كه با مخالفت امام روبرو میگردد را از ماجرای این توطئه كه به احتمال قریب به یقین ایشان در آن مشاركت نداشته و عامل دست مثلث ( بختیار - یزدی-امیر انتظام ) و همراهان آنان شده است را جدا نمود.

دكتر ابراهیم یزدی در حالیكه در صفحه 160 كتاب خود به درستی تاریخ جریانات فوق را 7 و 8 بهمن 1357 نوشته است، برای اینكه خشونت‌ها و جنایت‌های بختیار را توجیه كند و آنرا به گردن كسانی بیندازد كه نگذاشتند بختیار به پاریس برود، در صفحه 172 كتاب خود،خود را به تجاهل زده و با بی صداقتی كامل تاریخ آنرا 5 بهمن 1357 اعلام نموده و بیان داشته است:

"پس از این ماجراها، روز جمعه 6 بهمن ماه تظاهرات مردم تهران در مقابل دانشگاه به گلوله بسته شد و عده‌ای كشته و زخمی شدند و این اولین كشتار در زمان نخست‌وزیری بختیار بود. كه با این كشتار مسئله آمدن بختیار به پاریس و استعفا و دیدار با امام به كلی منتفی شد و امام اعلام كردند: "بعد از این كشتار، بختیار یك جانی و آدم كش است و حتی اگر استعفا هم بدهد فایده ندارد... او باید بخاطر این جنایت دستگیر و محاكمه شود".
جمله فوق نیز كه از زبان امام بیان شده است یك دروغ آشكار می باشد زیرا اگر خواننده كتاب به صحیفه نور مراجعه نماید و بیانات امام را پس از كشتار 6 بهمن حتی تا روز ورود ایشان به ایران (یعنی تا 12 بهمن) جستجو نماید در می‌یابد علیرغم اینكه روز دوشنبه 9 بهمن نیز كشتار دیگری صورت گرفته است چنین جمله‌ای وجود ندارد و بر عكس آن، حتّی حضرت امام در روز 8 بهمن (دو روز بعد از كشتار جمعه 6 بهمن و یك روز بعد از اعلام عدم پذیرش بختیار) و درست 180 درجه خلاف ادعای ایشان، در گوشه‌ای از سخنرانی خود، بختیار را نصحیت كرده و او را به توبه دعوت نموده‌اند:

"... اعلام بكند من نخست وزیر نیستم، اگر این را انجام داد، چون مثل بعضی از اینها كه بودند كه خیلی جنایت ایشان فوق‌العاده بود و نمی‌توانستم من حتّی با استعفا یا با چیز هم قبولشان كنم، خوب به آن اندازه هنوز نرسیده، اگر عاقل باشد و استعفاء بكند و سپس به اینجا آمده و توبه كند. می‌شود مثل سایر مردم... اگر بیاید و توبه كند ما می‌پذیریم از او و اگر سرسختی كند همین است كه بود و پشیمان خواهد شد... آبروی خودت را از دست نده خراب نكن خودت را... تو خراب خواهی شد."

آیا جعل سخن از جانب امام، جابجا كردن تاریخ حوادث و سخن دیگران را به خود نسبت دادن، نمی‌تواند موجب شود كه ذهن خوانندگان كتاب بیش از گذشته به نویسندة محترم سوءظن پیدا نماید؟!

متأسفانه ایشان در موارد متعددی در كتاب فوق الذكر و نیز دراظهار نظرها و ادّعاهای خود به این شیوة تحریفی عمل نموده اند و همین موجب شده است كه به نقل قولهای ایشان اعتماد نتوان نمود كه به مواردی از آن اشاره میشود:

1) – علیرغم اینكه امام در آخرین صفحة وصیت نامة خود فرموده اند:

از قرار مذكور بعضی‌ها ادعا كرده‌اند كه رفتن من به پاریس بوسیله آنان بوده. این دروغ است. من پس از برگرداندنم از كویت با مشورت احمد پاریس را انتخاب نمودم. زیرا در كشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود. آنان تحت نفوذ شاه بودند ولی پاریس این احتمال نبود.»

ایشان چند سال بعد از وفات ایشان مدّعی شده اند:

آقای خمینی چه در آن موقع و چه به نقل از آقای دعایی، چندین بار گفته بودند كه آمدن فلانی كه در آن شرایط وارد شد ( مقصود وارد نجف شدن ایشان و ملاقات با امام در لحظات آغازین هجرت تاریخی امام است ) یك مائدة آسمانی بود. به هر حال از نجف حركت كردیم و به سوی شهر مرزی عراق با كویت ( صفوان)و.... رسیدیم....مأموران به ما اطلاع دادند كه تو حق ورود به كویت را نداری....به محض رسیدن به هتل ( مقصود پس از برگشتن از كویت و رفتن به بصره و ورود به هتلی دراین شهر است كه امام را پس از باز گرداندن از كویت به آنجا برده بودند ) حاج سید احمد به من گفت: آقا پیشنهاد شما را برای رفتن به پاریس پذیرفتند. البته روز قبل در طول مدّتی كه در ساختمان استخبارات عراق عملاَ حالت بازداشت داشتیم من مفصل با آقای خمینی در خصوص برنامه های آیندة ایشان صحبت كردم....در این مذاكرات آقای خمینی استنكاف داشتند كه به پاریس بروند....ایشان به عنوان یك مرجع بیشتر میل داشتند در یك كشور اسلامی بمانند تا در سرزمین كفار. (ایشان سپس دلائلی را برای برتری سفر امام به پاریس نسبت به سایر كشورهای اروپائی می آورند و خبرنگار از ایشان میپرسد همة این مطالب را شما با امام بحث كردید؟ وایشان پاسخ میدهد:بله و سپس به سخنان خود ادامه میدهد)...... وقتی اینجانب وارد هتل بصره شدم به من گفتند: ایشان تصمیمشان را گرفته اند كه به پاریس بروند. و مو ضوع را به عراقیها نیز اطلاع داده اند.....آقای خمینی برای سفر به پاریس چند شرط با من كردند. گفتند: من می آیم به پاریس ولی نمیدانم وضع غذای آنجا از نظر شرعی چطور میشود. من توضیح دادم....بعد گفتند:در پاریس طرفداران ما با هم اختلاف دارند، امّا مرا وارد اختلافات خودشان نكنند.دیگر اینكه در پاریس به منزل هیچكس وارد نمیشوند بلكه لازم است برای ایشان محلی به هزینه خودشان اجاره شود. من به آقای حبیبی زنگ زدم و این نكات رااطلاع دادم و از او خواستم كه آنها را رعایت كند.
( به عبارت دیگر ایشان آنچنان سخن میگوید كه امام برای سفر به پاریس ازایشان اجازه گرفته و برای برنامه های آینده خود و انقلاب با ایشان مشورت نموده و پس از تأیید ایشان اقدام نموده اند. قضاوت به عهدة خوانندة محترم !)

امام با توجه به همین نوع برخوردها توسط اشخاصی چون ایشان در صفحة پایانی وصیت نامه خود فرموده اند:

« اكنون كه من حاضرم بعض نسبتهای بی واقعیت به من داده میشود و ممكن است پس از من در حجم آن افزوده شود……»

2) – ایشان در كتاب آخرین تلاشها در آخرین روزها، در صفحة 82 و به دنبال آن در پاورقی شمارة 39 بیان نموده است كه شاه در كتاب پاسخ به تاریخ در صفحة 22 و23 انگلیسی بیان نموده است:

..... بالاخره من بعد از ملاقات با لردجورج براون وزیر اسبق خارجة انگلیس تصمیم گرفتم كه بختیار را منصوب نمایم. »

در صورتی كه تاریخ مسافرت و حضورجورج براون در تهران ( كه در صفحة 81 همان كتاب نیز به آن اشاره شده است ) بعد از 18 دی میباشد و بختیار در تاریخ 14 دی به نخست وزیری برگزیده شده است. و اصولاَ این نقل قول از شاه نیز صحیح نمیباشد، زیرا حدود 200 صفحة اوّل كتاب او، همانطور كه در ترجمة فارسی آن نیز كاملاَ مشخص است، در مورد تاریخ گذشته ایران است و ربطی به موضوع انقلاب ندارد و جالب توجه اینكه در پاورقی شمارة56 كتاب خود ایشان (در پایان كتاب) تاریخ مصاحبة وق الذكر لرد جورج براون را 16 آبان 1357 ! آورده است.

( هدف ایشان از این تحریف چیست ؟ شاید این باشد كه تا به این وسیله نقش و حضور انگلیس در انقلاب را پر رنگ جلوه دهد ؟! )

3)– درمورد ملاقات رئیس دولت موقت وشخص خود (كه وزیر خارجة آن دولت بود) با برژینسكی ( مشاور امنیتی رئیس جمهور آمریكا) در الجزایر ( در 6آبان 1358 )كه منجر به اعتراضات گسترده مردمی ودر نهایت نیز از عوامل مؤثر سقوط این دولت بود، ایشان در جواب سؤال خبرنگاری كه پرسید:

موضوع ملاقات با برژینسكی در الجزایر پیش از سفر با امام مطرح شد یا نه ؟بیان داشته است: اینكه چه كسانی به الجزایر می آمدند بدرستی نمی دانستیم. بنابراین كلیات مسائل و گفتگوهای احتمالی یعنی با مقامات آمریكایی؟!) كه ممكن بود پیش آید مطرح كردیم. تصوّر میكنم آنچه را كه در مورد استرداد شاه انجام داده بودیم و آنچه را كه در مد نظرداریم امام تایید كردند.

مرحوم حاج سید احمد خمینی نیز این موضوع را در مصاحبه ای تكذیب نمودند:

«گروه ایرانی عازم به الجزایر در دستور كار خود ملاقاتی با برژینسكی نداشتند و موضوع این ملاقات نه قبل از رفتن این گروه با امام در میان گذاشته شده بود و نه بعد از آن. »
« در ملاقات وزیر امور خارجه با امام من حضور داشتم. دكتر یزدی فقط راجع به كسالت شاه مخلوع مطلبی معروض داشتند و در بارة ملاقات بازرگان با برژینسكی صحبتی به میان نیامد.

4) - در رابطه با رابطه با آمریكا و ملاقات با برژینسكی ایشان مدّعی بود كه امام و شورای انقلاب به دولت موقت رهنمود داده اند:

«…… فعلاَ كجدار و مریز كار بكنیم،براین اساس،معلوم است كه من باید بروم و راجع به این مطالبات ملّت ایران صحبت بكنم.... شما ما را بی دلیل متهم میكنید كه چرا در الجزایر با برژینسكی ملاقات كردیم.»

در پاسخ به این سخنان آیت اللة خامنه ای كه در آن زمان عضو شورای انقلاب بودند، بیان داشتند :

« اوّلاَ: شورای انقلاب كی و طی چه حكمی به آقای یزدی گفته بود كه با آمریكا كجدار و مریز رفتار كند كه ایشان این اظهار را كردند. من این را به عنوان عضوی از شورای انقلاب تكذیب میكنم.هرگز شورای انقلاب چه مستقیم و چه غیر مستقیم، چه به دولت و چه به وزیر امور خارج، نگفته است و نفهمانده است كه با آمریكا كجدار و مریز رفتار كند،....
ثانیاَ:شورای انقلاب از اینكه قرار است هیئت ایرانی در الجزایر با برژینسكی ملاقات كند مطلقاَ خبر نداشت. اگر در ضمن فرمایشات ایشان این مطلب به نحو اشاره فهمانده میشود، بنده به عنوان عضوی از شورای انقلاب تكذیب می كنم. ما هیچگونه اطلاعی نداشتیم كه ایشان قرار است با مقامات آمریكایی آنهم با برژینسكی كه یك مقام امنیتی است تماس بگیرند.

دكتر یزدی در سالهای پس از انقلاب در پاسخ به اتّهامات گوناگونی كه در رابطه با توطئة سفر بختیار به پاریس و نقش شخص ایشان در آن، از جانب گروههای مختلف حتّی بعض دوستان خود ایشان در روزنامة انقلاب اسلامی (متعلق به بنی صدر) به او وارد می شد به گفتاری از امام در رابطه با خود متشبّث شده تا به این وسیله اتّهام را از خود بزداید. امام در رابطه با این جریان و با توجّه به اعتمادی كه به شخص ایشان تا آن تاریخ ( قبل از سقوط دولت موقت)داشته اند فرموده اند:

«هر كه هر چه دلش میخواهد به هركس، نه به یك نفر نه به دو نفر، به اشخاص متّقی تهمت بزنند. اینها از یك اشخاصی ترس دارند، خوف دارند. اوّلی كه آمدیم اینجا خیال كردند كه اینها را نمی شناسیم شروع كردند به چند نفری كه 20 سال من با آنها آشنا بودم و اینها 20 سال در خارج خدمت كردند به مجردی كه آمدند به ایران فوراَ یك كاغذی بود كه اینها آمریكایی هستند. …مثلاَ همین آقای دكتر یزدی و دكتر بهشتی را در یك جایی دیدم كه نوشته است كه اینها پیش فلانی رفته اند و خواستند كه بختیار را ایشان چه بكنند. امّا آقای دكتر یزدی كه همیشه مخالف بختیار بود كه من آنجا بودم. آقای بهشتی یكبار آمده پیش من یك كلمه در مورد بختیار نگفته است.»

تاریخ این بیانات امام نیز 20مهر1358 یعنی 16 روز قبل از اشغال لانة جاسوسی میباشد. پس از اشغال لانة جاسوسی واستعفای دولت موقت و یافته شدن اسناد ارتباط وابستگان به سیاست آمریكا در ایران و دستگیری عناصری از این جریان از جمله سخنگوی دولت موقت و جدا شدن مسیر این جریان از جریان انقلاب و موضع گیری آنان در برابر آن، امام پرده از چهرة بسیاری از این اشخاص كه با انگیزه های گوناگون در اطراف ایشان جمع شده و مرور زمان شخصیت واقعی آنان را نمایاند، برداشتند كه به گوشه ای از آن اشاره میشود:
1)- من در طول مدّت نهضت و انقلاب بواسطة سالوسی و اسلام نمائی بعضی افراد ذكری از آنان كرده و تمجیدی نموده‌ام كه بعد فهمیدم از دغل‌بازی آنان اغفال شده‌ام. آن تمجیدها در حالی بود كه خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می‌نمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر كس حال فعلی او است.

2)- من امروز بعد از 10 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، همچون گذشته اعتراف میكنم كه بعضی تصمیمات اوّل انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّة كشور به گروهی كه عقیدة خالص و واقعی به اسلام ناب محمّدی نداشته اند اشتباهی بوده است كه تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی رود......و الان هم سخت معتقدم كه آنان به چیزی كمتر از انحراف انقلاب از تمام اصولش و حركت به سوی آمریكای جنایتكار قناعت نمی كنند.....ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروهها و لیبرالها را میخوریم.

3) -...نه ما آن تجربة انقلابی را داشتیم و نه آنها روح انقلابی را و لهذا از اوّل هم كه ما حسب الزامی كه من تصوّر میكردم، دولت موقت را قرار دادیم، خطا كردیم. منتها آن وقت ما نداشتیم فردی را كه بتوانیم، آشنا نبودیم بتوانیم انتخاب كنیم.انتخاب شد و خطا شد.
4) –اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود ومدّتی در حكومت موقت باقی مانده بودند، ملتهای مظلوم بویژه ملّت عزیز ما اكنون در زیر چنگال آمریكا و مستشاران او دست و پا میزدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمكاران میخورد كه قرنها سر بلند نمیكرد.

شكست نهایی توطئه گران بین المللی و وابستگان داخلی آنها

امام فردا صبح (هشتم بهمن 1357) پس از شكست توطئة بختیار و همكاران داخلی و خارجی اش در پاریس با خبرنگاران مصاحبه كردند و فرمودند:

س: آیا بختیار را قبل از استعفا خواهید پذیرفت؟

ج: من مكرّر گفته‌ام كه اصولاً شاه سابق قانونی نبود. مجلسین قانونی نیست. بختیار قانونی نیست. پس كسی را كه قانونی نیست نخواهم پذیرفت. من به ملّت ایران توصیه می‌كنم كه در این وقت حسّاس درست بیدار باشند. متوجه باشند كه توطئه‌ای باید در كار باشد. من می‌بینم كه همان كسانی كه از شاه سابق طرفداری می‌كردند. حالا از بختیار پشتیبانی می‌كنند. هم دولت انگلستان و هم دولت آمریكا از او پشتیبانی می‌كنند. اگر ملّی است چرا بدون مجوز قانونی و بر خلاف میل ملّت پست نخست وزیری را اشغال كرده است.

پیروزی نهایی انقلاب اسلامی
در نهایت اصرار امام بر بازگشت به ایران و گرفتن فرصت تفكر و اقدام ازدشمنان جهانخوار و وابستگان داخلی آنها و نیز فشار مردم و روحانیت از داخل كشور، بختیار را مجبور نمود فرودگاه را بر روی امام بگشاید و امام در 12 بهمن 57 وارد خاك ایران شد و البته ده روز بعد آمریكا، توطئه جنایت بار خود یعنی كودتای خونینی راكه با همكاری سفارت آمریكا و انگلیس و ژنرال هایزر و با اسم رمز كورتاژ آماده شده بود را عملی كرد كه با دستور تاریخی امام و حضور فداكارانة مردم مسلمان و انقلابی ایران در شب 22 بهمن سركوب و در نطفه خفه گردید.
کانال تلگرام بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
سامان تل
فروشگاه اینترنتی بانک سامان
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین